جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 903
شرور وآلام از ديدگاه علامه طباطبايي و غزالي
نویسنده:
‫رحمت‌الله جمشيدي
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
وضعیت نشر :
‫قم : ‫مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي، معاونت پژوهشي، دفتر تبليغات اسلامي,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
‫اين تحقيق در پي آن است که مسأله شرور و وجود آلام و شرور متعدد در جهان هستي و تحليل وحکمت آن را از ديدگاه علامه طباطبايي و ابوحامد غزالي به عنوان نمايندگان فلسفه و کلام شيعه و اهل سنت ارزيابي و مقايسه نموده و ديدگاه‌هاي آن دو را در مورد ماهيت شرور، نسبي بودن آن، خير بودن شرور و آثار دنيوي و اخروي مترتب بر آن، تجزيه و تحليل کند. نويسنده در پنج فصل ضمن بيان مفاهيم واژگان، به مباني بحث مربوط به شرور، وجودي بودن، عدمي بودن و نسبي بودن شرور از منظر اين دو دانشمند مسلمان پرداخته است. نويسنده بر اين باور است که علامه طباطبايي شر را عدم مضاف مي‌داند؛ زيرا شرور موجود در عالم، با ديگرحوادث جهان ارتباط و پيوندي خاص دارند و در قضاي الهي قرار مي‌گيرند. شرور نه بالذات هستند و نه شأنيت خاصي دارند، بلکه بالعرض مي‌باشند و عدم کمالي محسوب مي‌شوند. شرور عدم مفارق هستند، نه عدمي که لازمه شيء باشد. و در عالم ماده واقع مي‌شوند، نه در عالم مجردات؛ زيرا عدم مفارق مسبوق به استعداد است و استعداد فقط در عالم ماده جا دارد. شر امري نسبي است، نه امري نفسي. هر شري نسبت به مورد خودش شراست و چه بسا نسبت به غير موردش، آن هم در نظام جمعي و عمومي خير باشد که اين مسأله بديل ندارد؛ به اين معني که خداوند به عين موردش عنايتي دارد و آن مورد منظور به ذات بوده و شر بودنش به اين لحاظ است که خداوند به غير موردش عنايت دارد. نويسنده در مورد غزالي و افکار وي در مورد شرور، معتقد است که از منظر غزالي شر امري وجودي است؛ چون خير و شر ضدّان هستند و ضدّان دو امر وجودي اند. از آن جا که غزالي جزء اشاعره محسوب مي‌شود و منکر حسن و قبح عقلي است؛ هر گونه الم و درد را نسبت به مخلوقات عين صواب دانسته و تمام کاستي‌هاي دنيا را نسبت به آخرت قابل جبران مي‌داند و معتقد است که شرور نعمت الهي و ذخيره شدني براي انسان محسوب مي‌شوند. شر از منظر ابوحامد غزالي، امري نسبي است؛ زيرا که هيچ نعمتي نيست که تبديل شدن آن به بلا محال باشد و هيچ بلايي نيست که ممکن نباشد به نعمت مبدل گردد. مي‌توان اين نکته را از وقوع شرور متعدد در عالم نتيجه گرفت که تمام خوبي‌ها و خيرات از جانب خدا و تمامي بدي‌ها و پليدي‌ها از جانب نفس انسان‌هاست و بدي ها در حقيقت بازتاب عملکرد خود انسان ها هستند. تفکيک ناپذيري خير و شر از آفرينش انسان از ديدگاه علامه طباطبايي، مقايسه ديدگا‌ه‌هاي ابوحامد غزالي وعلامه طباطبايي و حکمت شرور از منظر آن‌ها و تبيين نظام احسن و نظام اصلح از ديدگاه آن دو و چند نفر ديگر از فلاسفه مسلمان، از ديگر مندرجات اين نوشتار است.
دين و عقلانيت از ديدگاه غزالي و شهيد مطهري
نویسنده:
‫دلاور آقايف
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
وضعیت نشر :
‫قم : ‫مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي، معاونت پژوهشي، دفتر تبليغات اسلامي,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
‫پس از قرون وسطي با پيشرفت علوم و صنايع، و در پي عدم تطابق يافته‌هاي آن‌ها با آموزه‌هاي مسيحيت تحريف شده، دين و عقلانيت از يکديگر فاصله گرفتند. پژوهش حاضر کوشيده است تا رابطه ميان عقل و دين را از ديدگاه غزالي و استاد مطهري مورد بررسي قرار دهد. از نظر غزالي، عقل در پرتو شرع هدايت مي‌شود، و کسي که عقل و شرع را با هم جمع نکرده باشد زيان کرده است؛ عقل مفسر و مبين شرع بوده، و شرع هدايت‌گر آن است. او معتقد است که در تعارض ادله نقلي با عقل، آن‌جا که تواتر وجود ندارد، دليل عقلي مقدم است، و آن‌جا که تواتر وجود دارد محال است که بين دليل عقلي و دليل نقلي تعارضي پديد آيد. شهيد مطهري نيز به ملازمه ميان عقل و شرع معتقد است، بدين معنا که هرچه را عقل به آن حکم مي‌کند شرع هم به آن حکم مي‌کند، و عکس آن نيز صادق است. از نظر وي، پيوندي که ميان عقل و دين اسلام وجود دارد در هيچ ديني يافت نمي‌شود؛ در مسيحيت اعتقاد بر اين است که عقل و دين دو حساب جداگانه دارند، اما مسلمانان پيامبر را عقل کل مي‌دانند. اصول عقايد نيز در اسلام فقط به کمک عقل اثبات مي‌شود. در اسلام مستقلات عقليه و غيرمستقلات عقليه، هر دو حجت است، و حجيت عقل نيز هم به حکم عقل ثابت است و هم به حکم شرع. احکام شرعي تابع مصالح و مفاسد واقعي بوده، و عقل انسان که از تشخيص بسياري از مصالح و مفاسد، عاجز است، اگر بتواند آن مصالح و مفاسد را تشخيص دهد، همان حکمي را مي‌کند که شرع حکم کرده است. بدين ترتيب، اگرچه عقل به‌تنهايي از تشخيص راه سعادت انسان عاجز است، اما به‌عنوان حجت باطني، مي‌تواند همکار حجت ظاهري باشد؛ به‌همين دليل، اسلام همواره به تدبر و تعقل توصيه نموده، و دين و عقل را مکمل يکديگر دانسته است.
نقش عقل در معرفت ديني از ديدگاه غزالي و کي‌يرکگور
نویسنده:
‫محمدداود سخنور
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
وضعیت نشر :
‫قم : ‫مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي، معاونت پژوهشي، دفتر تبليغات اسلامي,
چکیده :
‫ابزارهاي متعددي از قبيل حس، عقل، وحي و شهود در شکل‌گيري معرفت و شناخت آدمي نقش‌آفرين هستند، که البته ميزان اعتبار و تأثير هريک بر گستره معرفت بشري، مباحث زيادي را ميان انديشمندان مطرح ساخته، و ديدگاه‌هاي مغايري را پديد آورده است. اين تحقيق، ميزان اثرگذاري و قلمرو عقل آدمي را در عرصه معارف ديني، بر اساس نظريات غزالي و کي‌ير کگور مورد بررسي قرار داده است. با وجود شباهت‌ها و نزديکي‌هايي که ميان ديدگاه غزالي و کي‌يرکگور در اين باب وجود دارد، تفاوت‌هايي نيز مشاهده مي‌شود؛ غزالي و کي‌ير کگور هر دو، نقش عقل را در معرفت ديني فروکاسته‌اند، اما غزالي ميان عقل ديني و عقل فلسفي تفاوت قايل مي‌شود؛ او بر اين باور است که که عقل فلسفي علاوه بر اين‌که با حقايق ديني در تعارض است، در درون خود نيز از تناقضات فراوان رنج مي‌برد. اما از عقل ديني به‌شدت تمجيد نموده است. با وجود اين، زماني که در برابر امور وحياني و شهود صوفيانه قرار مي‌گيرد، صلاحيت عقل را در اندازه‌اي نمي‌بيند که بتواند به‌عنوان معيار معرفت ديني نقش بازي کند. غزالي اعتقاد دارد که مرتبه عقل پس از دستورات ديني است، و در اين صورت، وظيفه آن تنها اثبات و تأييد آموزه‌هاي ديني به کمک برهان و دليل است. در مقابل، کي‌ير کگور از اساس، حساب و قلمرو عقل را از دين جدا دانسته، و با ورود و کوشش هر نوع تلاش عقلاني در عرصه معارف ديني مخالفت مي‌کند. وي علاوه بر اين‌که با فيلسوفان، به‌عنوان مدعيان عقل‌گرايي، مخالفت مي‌ورزد، خود عقل را هم به‌عنوان يک ابزار معرفت‌بخش قبول ندارد. کي‌ير کگور معتقد است که ورود عقلانيت در عرصه دين، امري نابجا است، زيرا عقل قادر به شناخت دين نيست، و فقط انسان را از وظيفه خود که دل‌سپردن به دستورات الهي است، باز مي‌دارد، و ايمان ديني را به مجموعه‌اي از يقين‌هاي آفاقي رياضي‌گونه و کسالت‌آور تبديل مي‌کند.
مصلحت در افعال الهى؛ بررسى دیدگاه علّامه طباطبائى
نویسنده:
جمال الدین سلیمانى کیاسرى
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی قدس‌سره,
چکیده :
این مقاله درصدد بررسى مصلحت و حکمت در افعال الهى است. آیا افعال الهى بر یک سلسله مصالح و حکمت ها مبتنى است؟ آیا مى توان فرض کرد افعال الهى خالى از مصالح و به گزاف صادر شود؟ هدف این نوشتار بررسى دقیق سنخ افعال الهى و یکسانى و یا تفاوت آنها با افعال انسان هاست. پاسخ به این سؤال باب وسیعى از معرفت ذات ربوبى را به روى ما مى گشاید و شناخت برخى از افعال و صفات الهى را براى ما تسهیل مى کند. روش نوشتار در مقام گردآورى، اسنادى و در مقام تبیین، توصیفى و تحلیلى بوده و با محوریت دیدگاه علّامه طباطبائى در تفسیر شریف المیزان صورت گرفته است. با بررسى دیدگاه مؤلف تفسیر المیزان، به تعریف جدیدى از مصلحت در افعال الهى غیر از آنچه بین اشاعره و معتزله مشهور بود مى رسیم. این دیدگاه نوعى جمع بندى ابتکارى و بدیع بین آیاتى از قرآن کریم است که در این مقاله به آنها اشاره شده است.
صفحات :
از صفحه 29 تا 43
مواضع ناسازگاری مباحث علوم طبیعی و آموزه های دینی از دیدگاه غزالی: سببیت و نفس
نویسنده:
علیرضا اژدر
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران: دانشگاه امام صادق (ع),
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
از دیدگاه غزالی،مباحث علوم طبیعی در دو بحث عمده،با آموزه‌های دینی، ناسازگار است: 1.سببیت:لازمه‌ی پذیرش سببیت،اثر داشتن پدیده‌های طبیعی و رابطه‌ی علیت‌ بین آن‌ها است.غزالی این دیدگاه را ناسازگاز با عمومیت قدرت خداوند و معجزات‌ انبیاء می‌داند.وی حل مشکل را در پذیرش نظریه‌ی عادت اشاعره و نفی رابطه‌ی‌ علیت بین پدیده‌های طبیعی می‌داند. 2.نفس:مبحث نفس از مباحث مهم حکمت طبیعی است.غزالی از میان مباحث‌ نفس،بحث تجرد،سرمدیت و کیفیت بقاء نفس پس از مرگ را مورد توجه قرار داده است.وی دیدگاه فلاسفه را در این مورد،مخالف با معاد جمسانی می‌داند. در این نوشتار،نخست دیدگاه غزالی در مورد علم،عالمان و علوم فلاسفه مورد بررسی قرار گرفته،سپس به تشریح دیدگاه غزالی در مواضع ناسازگاری علوم طبیعی‌ با آموزه‌های دینی پرداخته شده است.
صفحات :
از صفحه 129 تا 150
چالش فلسفی غزالی وابن رشد
نویسنده:
علی زمانی قمشه ای
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
بنیاد ادلّه معقولیت، درجات کمال و حرکت در نهج البلاغه
نویسنده:
مریم موسوی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
قم: مجتمع آموزش عالی شهید محلاتی,
چکیده :
برهان «معقولیت اعتقاد» از براهین اثبات وجود خداست. این برهان در غرب به شرطی پاسکال شهرت دارد اما بنیاد آن را می‌توان در سخنان گهربار امام علی(ع) در نهج‌البلاغه یافت و با توجه به متأثر بودن پاسکال از غزالی، عنوان «معقولیت اعتقاد» برای این برهان شایسته‌تر است. برهان «درجات کمال» نیز برهانی است که متألّهان مغرب زمین آن را در اثبات خدا به کار می‌برند؛ این برهان بر قاعده امکان اشرف قابل انطباق است و می‌توان آن را از برخی تعابیر نهج‌البلاغه استنتاج نمود. هم‌چنین سخنانی از امام با صراحت بر برهان حرکت دلالت دارد.
صفحات :
از صفحه 77 تا 90
بررسى و مقايسه مبانى فلسفى انديشه هاى تربيتى فارابى و غزالى
نویسنده:
محمد فولادى ، كيومرث حيدريان
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
هدف تعليم و تربيت و اينكه انسانِ محصول نهايى تعليم و تربيت بايد چگونه انسانى باشد، همواره از موضوعات مهم و بحث برانگيز بوده، انديشه هاى تربيتى بسيارى را تحت تأثير قرار داده است. اين مقاله به روش تحليلى ـ توصيفى، مبانى فلسفى انديشه هاى تربيتى فارابى و غزالى را بررسى مى كند. در مبانى هستى شناسى فارابى، خداوند را به عنوان عقل كل، واجب الوجود و سازنده جهان و نظم و هماهنگى آن به ذهن انسان متبادر مى كند. از نظر وى، براى رسيدن به اين هدف در معرفت شناسى، بايد انواع معرفت را در نظر داشت. در نظام ارزش شناسى فارابى، مقصود انسان رسيدن به سعادت است كه براى نيل به آن، نيازمند شناخت عواملى است كه در گرو انجام رفتار صحيح، و انجام رفتار صحيح مشروط به آن است، و از طريق تعليم و تربيت، بايد تمام ظرفيت هاى وجودى انسان شكوفا شود. غزالى در هستى شناسى، به خدامحورى و غايت مندى آن معتقد است. همچنين انسان در معرفت شناسى، از راه آموزش متعارف در مدارس به شناخت دست مى يابد كه اين كار به يارى عقل و حواس صورت مى گيرد. وى به تربيت اخلاقى توجه داشت و مبناى فلسفه آموزش را تحقق سعادت انسان مى داند.
صفحات :
از صفحه 53 تا 70
تأثیر متقابل باورها و کردارها از دیدگاه علم سلوک
نویسنده:
علی فضلی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
قم: پرديس فارابی دانشگاه تهران ,
چکیده :
از مسائل کلیدی که باید در عرصۀ بسیاری از علوم انسانی به گونۀ عام و در عرصۀ دانش سلوک به گونۀ خاص، به آن پرداخت و از بعد انسان‌شناسی سلوکی آن را بررسی کرد، تأثیر متقابل باورها و کردارها بر یکدیگر است که در گسترۀ حقیقت انسانیه رخ می‌دهد و در چهار ساحت امکان بررسی دارد: تأثیر علوم قلبی بر اعمال بدنی، تأثیر اعمال قلبی بر اعمال بدنی، تأثیر اعمال بدنی بر اعمال قلبی و تأثیر اعمال بدنی و قلبی بر علوم قلبی. چون تصدیقات پایۀ اعمال هستند، پس بر اعمال مؤثرند و از آن‌رو که اعمال بدنی از آثار ملکات قلبی هستند و ملکات قلبی از اعمال قلبی به‌شمار می‌آیند، بر اعمال قلبی مؤثرند و چون تکرار اعمال بدنی موجب ایجاد هیأت راسخ و صورت جوهری در حقیقت انسانی می‌شوند و ملکات قلبی را به‌وجود می‌آورند، بر اعمال قلبی مؤثرند و اعمال، چه قلبی و چه بدنی نیز به تناسب، موجب فعلیت خصایص کرداری هر یک از دو قوۀ عقل و جهل هستند و فعلیت هر یک از آن خصایص، به ضعف و قوّت هر یک از دو قوۀ عقل و جهل منجر می‌شود که این ضعف و قوّت تصدیق و تکذیب معارف و علوم قلبی را در پی دارد، لذا بر این علوم تأثیرگذارند.
صفحات :
از صفحه 179 تا 191
مقایسه ای  نظریه جاودانگی و اثار ان از منظر جان هیک و غزالی
نویسنده:
آمنه حسنی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
موضوع این پزوهش مقایسه نظریه جاودانگی از دیدگاه غزالی وجان هیک است. با بررسی تاریخ ملل و ادیان باستان می توانیمبه‌وضوح در‌‌یابیم که ، باور به جاودانگی با سرشت وحیات بشر عجین شده است. بشربا برپاداشتن نوعی سنن و آداب مربوط به مرگ و پرستش ارواح ، این باور را به صورت‌های مختلف در زندگی خویش بیان داشته است. تاریخ اندیشه بشر شاهد نظریات متعددی در مورد جاودانگی بوده است از جمله : نظریه های رستاخیز که ، اشاره به بازگشت بدن در عالم پس از مرگ دارد. غزالی وجان هیک به تأثیر از دین اسلام ومسیحیت ، نظریه رستاخیز را پذیرفته اند. نظریه جاودانگی غزالی ، نظریه رستاخیز (نفس وبدن جدید) است . غزالی مطابق با آموزه‌های دین اسلام‌، مفهوم روح یا نفس را به‌عنوان حقیقت انسان می داند که درتمایزبا بدن است . وی اعتقاددارد این حقیقت ، حقیقت روحانی است که بعد از مرگ فناء نمی‌یابد ، اما بدن رستاخیز یک بدن جدید است که می‌تواند از هر ماده‌ای خلق شده باشد. جان‌هیک مخالف پذیرش روح است. به‌نظر وی ، نظریه جاودانگی روح یک نظریه یونانی است تا این که نظریه مسیحی باشد. جان هیک انسان را یک واحد فیزیکی-روانی می‌داند و معتقد است حالات ذهنی به حالات رفتاری یا میل به رفتار تحویل می‌یابد و بعد از مرگ ، «بدل» شخص برانگیخته می‌شود که دارای همان ویژگی ذهنی و بدنی شخص پیش از مرگ است. اماتأکید بیشترجان هیک در رستاخیز بر بازگشت بعدروان شناختی فرد است تا بعدفیزیکی. بنابراین ، نظریه جاودانگی جان هیک ، نظریه برانگیختگی «بدل» است ، با نظریه غزالی در پذیرش اصل رستاخیز موافق بوده واین که در هردونظریه لزومی بر عینیت بدن دنیوی ورستاخیز نیست. در دیدگاه غزالی این بدن می تواند از هرماده ای باشد ، در حالی که در جان هیک اساس ، بربازسازی ژنتیک انسان است. هر دو متفکر در پذیرش مفهوم برزخ هم اتفاق نظر، ولی در ماهیت آن اختلاف دارند. از نظر غزالی برزخ جایگاه سعادت وشقاوت است ، ولی در دیدگاه جان هیک عالم برزخ ، عبارتند از فرایند زمانمندی‌ است که در آن رشد روحی و اخلاقی فرد بیشتر ممکن می‌گردد. درمفهوم دوزخ فقط غزالی معتقد به آن است در حالی که جان هیک مفهوم دوزخ را در تعارض با عدل الهی می داند و اعتقاد به نجات عام دارد.
  • تعداد رکورد ها : 903