مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
شامل عبارت باشد
شامل عبارت باشد
 
شامل عبارت باشد
شامل عبارت باشد
تنها فراداده‌های دارای منابع دیجیتالی را بازیابی کن
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 180
ماهیت هنر در فلسفه هگل
نویسنده:
ملیحه بهنام اصل
نوع منبع :
رساله تحصیلی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
گئورگ ویلهلم فردریش هگل (1831-1771) فیلسوف آلمانی از جمله متفکرانی است که نظریاتش درباب هنر از دقت و موشکافی خاصی برخوردار است. او عقایدش را در زمینه هنر به تدریج و مرحله به مرحله و متناسب با سیستم دیالکتیکی‌اش می‌پروراند و پیش می‌برد. در فلسفه هگل، هنر در حوزه‌ی روح مطلق مطرح می‌شود و مثلث «هنر، دین، فلسفه» را تشکیل می‌دهد. به نظر هگل با توجه به اینکه هر اثر هنری دو بخش دارد (ماده یا صورت، و روح یا معنا/محتوی) در سیر تاریخی زمانی ماده بر روح غالب می‌شود، زمانی این دو متعادل و هماهنگ می‌شوند و زمانی روح بر ماده غالب می‌شود. مرحله‌ای که ماده بر روح غلبه دارد مرحله هنر سمبولیک است. این مرحله، مرحله اول است و معمولا مربوط به دوران کهن است و بیشتر با هنر معماری شناخته می‌شود. مرحله‌ای که ماده و روح به توازن و تعادل می‌رسند مرحله هنر کلاسیک است که بیشتر با دوران یونان باستان و با هنر مجسمه‌سازی شناخته می‌شود و مرحله سوم مرحله هنر رمانتیک است که روح بر ماده غلبه دارد و به دوران مدرن و نو مربوط می‌شود و هنرهای ممتاز این دوران نقاشی، موسیقی و شعر است. روح اگرچه در هنر رمانتیک ماده را کنار می‌گذارد، ولی برای دستیابی به حقیقت موفق نمی‌شود، بلکه اصالت هنری‌اش را از دست می‌دهد و ناچار حوزه دیگری برای روح گشوده می‌شود. این حوزه حوزه دین است که خودش نقش واسطه را برای به کمال رساندن روح بازی می‌کند، چون کمال روح در فلسفه است. پس دین حد واسط هنر و فلسفه است و به هر کدام شباهت‌هایی دارد. هگل هرچند مقام والایی برای هنر در نظر می‌گیرد، دین و بعد از آن فلسفه را در جایگاه بسیار والاتری از هنر قرار می‌دهد. او به تعبیر بعضی‌ها از «مرگ هنر» یعنی پایان آن، حرف می‌زند، درحالیکه پایان هنر از نظر هگل به معنای پایان رسالت هنر در شناخت مطلق است و نه مرگ و محو شدن آن از ساحت هستی.
مبانی هنر قدسی در فلسفه شرق (ایران – صفویان)
نویسنده:
فائزه هاجری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
در این پایان نامه سعی شده بر اساس نظر گاه قدما و متفکران و آرای ابن عربی و سهروردی، که وسیله درک و مشاهده عالم خیال یا مثال را قوه خیال می دانستند ، به بحث در مورد عالم خیال ، قوه خیال و خیال خلاق که از مسائل مهم در عرفان است پرداخته و ارتباط آن با هنر قدسی بررسی شود هنر قدسی ، بیان و تجلیِ معنا است در قالب شکل و ماده ، به گونه ای که معنی را محسوس نماید. به خاطر همین جدایی آن از عرفان و معنویت امکان پذیر نیست.رابطه بین هنر قدسی و خیال را نمی توان نادیده گرفت . ابن عربی و سهروردی درباره عالم خیال و قوه خیال به تاملاتی پرداخته اند که شرح و توضیح آن می تواند پرده از مبانی نظری هنر قدسی بردارد.خیال به عنوان یکی از قوای نفس بشری تا خیال به عنوان عالمی از عوالم هستی گسترده است. از طرفی کارکرد خیال به عنوان واسطه ای بین جسم و روح و عالم محسوس و عالم معقول ، باعث می شود تا این مراتب وجود به هم متصل شوند . خیال است که در وجود هنرمند ، به معانی، تجسم می بخشد. در هنر قدسی ، نقش خیال به عنوان واسطه ای که ذهن به کمک آن از محسوس به معقول یا از معقول به محسوس منتقل می شود ، بسیار اساسی است.
زیبایی در حکمت متعالیه
نویسنده:
مهدی پرویزی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
مبانی فلسفی نقش زیرساختی در علوم ایفاء می‌کنند، و آموزه‌های خاصِ هر مکتب فلسفی، مایه‌ی تشخص علوم، به هویتی خاص و ممتاز، نسبت به علومِ نشأت گرفته از اصول سایر مکاتب فلسفی، می‌گردد. زیبایی‌شناسی نیز از این امر مستثنی نبوده و (هرچند که تا کنون در فرهنگ اسلامی و مکاتب فلسفی آن، به صورت مدون، تالیف و به رشته‌ی تحریر در نیامده اما) می‌تواند در دستگاه فلسفی حکمت متعالیه به صورتی کاملا (متمایز، از آن‌چه اکنون با همین عنوان، در دیگر فرهنگ‌ها و مکاتب بشری رایج است) نظام‌مند، سامان یافته و سربرآرد. در همین راستا، تبیین چیستی زیبایی و حقیقتش، نیازمند تمسک به کلیدی‌ترین نظریه‌های حکمت متعالیه پیرامون وجود، هم‌چون اصالت، وحدت، تشکیک، بساطت و ... است. از این رهگذر واقعیت زیبایی تنزل هر حقیقت، وظهور و نمود عینی آن می‌گردد. این ظهور منحصر در عالم ماده و مجرد امور ذهنی (مانند خیالات) نیست بلکه هرآنچه عین هستی یا بهره‌مند از واقعیت یگانه‌ی آن باشد به دلیل موجودیت، بر ذات خویش و یا غیر، نمودی عینی که موجب ابتهاج است، دارد. دیدگاه خاص حکیم شیراز در توضیح کیفیت ادراک و مراتب این تجلی، باعث می‌شود (برخلاف ایده‌های رایج در توجیه ادراک زیبایی) ادراک زیبایی محدود به حس (استتیک) و صرفا در نتیجه‌ی رویارویی با امور مادی ظلمانی نبوده و به‌واسطه‌ی تمایز بین موجوداتِ مراتبِ مختلفِ وجود، و کیفیت برقراری ارتباط با آن‌ها و حضورشان نزد مدرِک، انحاء ادراک زیبایی؛ با کیفیات خاصه‌ای صورت گیرد که در تمام مراتب و نحوه‌های مختلف ادراک زیبایی، زیبایی؛ خود یا صورت‌ش نزد مدرِک حاضر و به درک حضوری، شهود می‌شود. از آن‌جا که برای هر واقعیت، تجلیات و آثاری به عنوان لوازم وجودی، رخ می‌نماید؛ زیبایی و ادراکش نیز (با توجه به قرائت جدیدی که از آنان ارائه می‌گردد) مصاحب با لوازمی از قبیل سعادت و ابتهاج، ادراک امر زیبا، حرکت جوهری در مدرِک و وصول و اتحادش با زیبایی و نهایتاً زیبا شدن مدرِک، خواهند بود.
نقش عقل و خیال در آفرینش هنری از منظر حکمای اسلامی
نویسنده:
الهه خنجرفلک
نوع منبع :
رساله تحصیلی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
از آنجا که در منابع دست اول حکمت اسلامی جز اشاراتی پراکنده، به هنر پرداخته نشده است، تبیین هنر اسلامی فراتر از تحلیل، نیازمند بازسازی است. یعنی با استفاده از تبیینی که هر یک از حکمای اسلامی در رابطه با خیال، خلاقیت، وحی، رویا، الهام، هستی‌شناسی، مباحث ادراک و ... ارائه کرده‌اند به بازسازی حکمت هنر هر یک از مکاتب و به نحو دقیق‌تر حکما پرداخت. به همین دلیل لازمه‌ی پژوهش در حکمت هنر اسلامی استفاده از روش اجتهادی است. در فصل کلیات تلاش شده است یک مفهوم‌شناسی در حوزه‌ی مفاهیم کلیدی پایان‌نامه یعنی هنر، زیبایی، خلاقیت و ادراک انجام شود. فصل دوم با عنوان «معرفت‌شناسی خیال و نقش آن در آفرینش هنری» به بررسی نقش قوه‌ی خیال، قوای باطنی و ادراک خیالی در آفرینش هنری به تفکیک حکمای اسلامی می‌پردازد. فصل سوم با «عنوان انسان‌شناسی خیال و نقش آن در آفرینش هنری» به بحث مسائل انسان‌شناسی خیال و مرتبه‌ی مثالی انسان می‌پردازد از آنجا که مبدع مرتبه‌ی مثالی نفس، ملاصدرا است، این بخش تنها به نظریات ملاصدرا اختصاص دارد. جایگاه بحث از قوای باطنی و نقش آن در آفرینش هنری بیشتر از فصل قبل در این فصل بود اما به جهت این‌که این مطلب پیش نیاز بحث ادراک هنری است، همچنین به جهت اینکه نظر سایر حکما در مورد قوای باطنی تحت موضوع بدن مثالی قرار نمی‌گیرد بنابراین در فصل معرفت‌شناسی به آن پرداخته شد. در انتهای این فصل، نقش اثبات مرتبه‌ی مثالی نفس در توجیه انواع استعداد هنری بررسی می‌شود. در فصل چهارم با عنوان «هستی‌شناسی خیال و نقش آن در آفرینش هنری» حین ویژگی‌های عالم مثال و به ویژگی‌های هنر پرداختیم همان‌طور که حین بیان ویژگی‌های قوه‌ی خیال و مرتبه‌ی مثالی این کار را را انجام دادیم. همچنین با بیان مراتب و موجودات عالم مثال به مراتب و انواع آفرینش هنری می-پردازیم. علاوه بر این در این فصل به دو نقش مهم اثبات عالم مثال در آفرینش هنری که عبارت بود از«اثبات عالم خیال و ضرورت، امکان و امتناع مرجع اثر هنری» همچنین «اثبات عالم خیال و وجود ذهنی یا وجود عینیی در آفرینش هنری» می‌پردازیم. در فصل پنجم تحت عنوان «معرفت‌شناسی عقل و نقش آن در آفرینش هنری»، به مسئله‌ی نقش ادراک عقلی در آفرینش هنر معقول می‌پردازد. برای تبیین این بحث که پیشینه‌ی چندانی در حکمت اسلامی ندارد، از تبیینی که حکما در بحث وحی و رویای صادقه کرده بودند استفاده شد. به دلیل اینکه قوه‌ی عقل به‌طور مستقیم در آفرینش هنری نقش ندارد مباحث مربوط به ویژگی‌های قوه‌ی عقل برخلاف ویژگی‌های قوه‌ی خیال کاربردی در مباحث مربوط به هنر نداشت.فصل ششم نیز به «هستی‌شناسی عقل و نقش آن در آفرینش هنری» پرداختیم و نقش عقول طولی، عقل فعال و عقول عرضی را در آفرینش هنری از منظر هریک از حکما بررسی کردیم.
اهمیت «والا» در فلسفه هنر کانت
نویسنده:
رضا ماحوزی
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران: دانشگاه علامه طباطبائی,
چکیده :
کانت در تحلیل زیبایی طبیعی و هنری، لذت زیباشناختی ناشی از صورت های محض اعیان را به مدد بازی آزاد خیال و فاهمه و بر مبنای اصل غایتمندی بدون غایت تبیین کرده است. بنابه این قاعده، احکام زیباشناختی محصول هارمونی نامتعین و خودانگیخته قوای خیال و فاهمه می باشند. با این حال، کانت در تحلیل امر والا و احساس زیباشناختی حاصل از آن، به هارمونی دو قوه فوق هیچ اشاره ای نکرده است؛ گویی در این خصوص کانت مواضع قبلی خود را کنار گذاشته است. این مساله سبب گردیده برخی از شارحان کانت، امر والا را مساله ای حاشیه ای در فلسفه هنر کانت قلمداد کنند. اما آیا به راستی کانت در ملاحظات خود در این خصوص از ضوابط حصول احساس لذت زیباشناختی دست کشیده است؟ این نوشتار درصدد است با نشان داده جایگاه ویژه امر والا در تبیین احساسهای برتر قوه خیال و نسبت آنها با اخلاق و دین، نشان دهد کانت همچنان به اصل غایتمندی وفادار مانده ولی در این مقام، قوه خیال را در هارمونی نامتعین با عقل مورد توجه قرار داده است.
صفحات :
از صفحه 53 تا 74
نسبت حقیقت و هنر در فلسفه نیچه
نویسنده:
زهرا خیریّه
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم)
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
از آنجا که هنر و حقیقت در فلسفه نیچه از جایگاهی ویژه برخوردارند و او تقریباًٌ در تمامی آثارش به بررسی این دو مفهوم پرداخته، لذا هدف اصلی در این رساله مشخص نمودن نسبت میان حقیقتهنر در هر سه دوره‌ی تفکر او می‌باشد.ب: مبانی نظری شامل مرور مختصری از منابع، چارچوب نظری و پرسش‌ها و فرضیه‌ها:پرسش اساسی مطرح شده در این رساله این است که حقیقت و هنر در دوره های تفکر فلسفی نیچه چه نسبتی با یکدیگر دارند.پ. روش تحقیق شامل تعریف مفاهیم، روش تحقیق، جامعه‌ي مورد تحقیق، نمونه‌گیری و روشهای نمونه‌گیری، ابزار اندازه‌گیری، نحوه‌ي اجرای آن، شیوه‌ي گردآوری و تجزیه و تحلیل داده‌ها:هر بخش از رساله به بررسی یک دوره از تفکر نیچه اختصاص داده شده است. با توجه به اینکه هنر و حقیقت، دو مفهوم کلیدی در این رساله می‌باشند، لذا در هر بخش، در فصل‌هایی جداگانه به توضیح و بررسی هر یک از این دو مفهوم پرداخته ایم.در این رساله روش تحقیق و گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است.ت. یافته‌های تحقیق:نیچه در دوره میانی اندیشه اش قائل به هیچگونه نسبتی میان حقیقت و هنر نمی باشد، امّا در نخستین و واپسین دوره های تفکر خویش هنر را برتر از حقیقت می‌داند- با ذکر این نکته که در تعاریفی که او از هنر و حقیقت در این دو دوره ارائه کرده، اختلافاتی اساسی و قابل توجه وجود دارد.ث. نتیجه‌گیری و پیشنهادات:هنر، در اندیشه نیچه از جایگاهی ویژه برخوردار است، آنچنان که می‌تواند نجاتبخش انسان در برابر هراس‌های زندگی باشد. امّا آیا واقعاً هنر چنین توانی دارد؟ شاید که چنین باشد. بد نیست گاهی در زندگی خویش هنرمند باشیم.
رویکردی به مبانی نظری فلسفه هنر در یونان باستان
نویسنده:
زینب غلامی موسوی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
وضعیت نشر :
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران: ,
کلیدواژه‌های اصلی :
نظریه‌های محاکات و بازنمایی در فلسفه تحلیلی هنر
نویسنده:
حجت پویان
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
چکیده ندارد.
بررسی تطبیقی فلسفه اجتماعی هنر در اندیشه دکارت و ملاصدرا
نویسنده:
محمد آقاسی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
با ظهور جهان به اصطلاح مدرن مبتنی بر اندیشه ثنویت گرای دکارتی، میان فلسفه اجتماعی و جامعه شناسی و در واقع میان اندیشه های عقلانی و روشهای تجربی فاصله ایجاد گردید و به عنوان یک نوع آگاهی غیرعلمی و در برابر علم مورد تاکید قرار گرفت. در نگره دکارتی، شکافی بس بزرگ بین‏ فاعل‏شناسا(سوژه) و متعلق شناسا(ابژه) ایجاد شود که ماحصل آن فاعلیت انسان خواهد شد. پس انسان، و به عبارت دقیق تر نفس انسانی، هسته مرکزی اندیشه دکارت است، که خود نیز ماحصل اندیشه شک گرایانه اوست. این اصول باعث می شود که تخیل، خلاقیت و خارق العاده بودن یک فرد هنرمند، که لزوما به فضایل اخلاقی آراسته نیست، با اهمیت تلقی می گردد و نگاه هنرمند هم به جامعه آن چیزی خواهد بود که حواس او می بینند و درک می کند و نه حقیقت.فلسفه اجتماعی صدرایی که درست نقطه مقابل این نگره قرار دارد، مبتنی بر ناثنویت گرایی کل گرایی است که روش خویش را مبتنی بر برهان قرار داده است. در این نگاه شکافی میان واقعیت و حقیقت، زمین و آسمان، انسان و خدا، مبدا و معاد و مهمتر از همه ماده و معنا وجود ندارد. از این رو در فلسفه اجتماعی هنر صدرایی هنرمند با حقیقت هستی مرتبط می باشد، به طور دائم جامعه مطلوب را در نظر دارد و هر آنچه می بیند و درک می نماید را با آنچه حقیقت دارد می سنجد و می کاود. در اندیشه صدرایی هنر به مراتب اجتماعی تر از اندیشه دکارتی است، چرا که هنرمند خود را در برابر حقوق فرهنگی جامعه که منوط و مربوط به تمامی مولفه های فرهنگ است، مکلف و موظف می بیند. وقتی سخن از حق به میان آید، ذات و غایت را باید در نظر داشت. پس بین ذات، غایت و حقیقت، نسبت وجود دارد؛ و در اینجاست که می توان فلسفه اجتماعی هنر صدرایی را انتقادی دانست.
حکمت زیبائی و هنر در مکتب شیراز بر اساس دو کتاب عبهرالعاشقین روزبهان بقلی شیرازی و درة التاج قطب الدین شیرازی
نویسنده:
شهرام پازوکی
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران,
چکیده :
در میان عارفان و حكیمانی كه در ذیل عنوان «مكتب شیراز» قرار داده شده اند، معنای زیبایی از موضوع های اصلی است. آنان زیبایی را نه به مفهوم مدرنش كه با نام “aesthetics” شناخته می شود بلكه به معنایی خاص كه در عرفان و حكمت اسلامی از آن سخن گفته شده است، می شناسند. با توجه به این مقدمه، «هنر» هم كه درواقع امروزه مراد از آن «هنرهای زیبا» (fine arts) است، با در نظر گرفتن تغییر اساسی كه در معنای زیبایی در دوره مدرن رخ داده، مفهوم دیگری نزد حكمای شیراز داشته است. در این مقاله، حكمت زیبایی و هنر در مكتب شیراز با تكیه بر آرای یك عارف ـ روزبهان بقلی شیرازی (522 ـ606) ـ در موضوع زیبایی و یك حكیم برجستهٴ شیرازی ـ قطب الدین شیرازی (634ـ720) ـ در موضوع هنر از این حوزه و براساس كتاب كلیدی هر یك ـ عبهرالعاشقین و دره التاج ـ شرح داده خواهد شد.
صفحات :
از صفحه 5 تا 21
  • تعداد رکورد ها : 180