جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 1938
غیر از دانای کل: تفسیر و دفاع از رد مفهوم استدلال محدود ارسطو توسط کانت [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
Nathan R. Colaner
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : اگرچه دانایی واقعی انسان غیرقابل تصور است، اما مشخص نیست که محدودیت در اندیشه به چه معناست. یکی از کمک های مهم کانت به معرفت شناسی، بازتعریف او از حدود اندیشه بود. زمانی که شهود انسانی و پذیرا و شهود خلاقی را که موجودی نامتناهی خواهد داشت، در مقابل هم قرار می‌دهد، در این مورد صریح است. مهم این است که قضاوت و استدلال فقط برای ذهنی لازم است که ابتدا از طریق حس تحت تأثیر یک شیء قرار می گیرد، که برای موجودی با شهود خلاق صدق نمی کند، زیرا این نوع شهود، عین خود را ایجاد می کند. این بدان معناست که عقل خدای کانت از نظر نوع از عقل انسانی متمایز است، زیرا قضاوت و استدلال اساساً فعالیت های محدودی هستند (یا آنچه من «غیر دانای کل» می نامم). آنها در حال حاضر شواهدی از یک شناخت محدود و انسانی هستند. در مقابل، ارسطو استدلال می کند که شناخت انسان - فراتر از ظرفیتش برای گفتمان - قادر به تأمل است. همانطور که خواهیم دید، ارسطو استدلال می کند که تفکر الهی است، و بنابراین یک عقل محدود می تواند بسته به کیفیت زندگی متفکرانه فرد، کم و بیش شبیه به یک عقل دانای کل شود. در این اثر، من می‌خواهم 1) ثابت کنم که کانت و ارسطو مفاهیم ناسازگاری از نادانی دارند، 2) تعهدات معرفت‌شناختی را که انگیزه مواضع رقیب آنها در مورد غیرعلم مطلق است، ردیابی کنیم، 3) نشان دهم که دیدگاه‌های خاص آنها در مورد مشروعیت مابعدالطبیعه قضاوتها تفسیرهای خاص آنها از نادانی را پیش فرض می گیرند و 4) استدلال می کنند که کانت تحلیل برتری از نادانی ارائه می دهد.
دین اخلاقی: هرمنوتیک زندگی اخلاقی ریکور متأخر [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
James C Carter
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : این پایان نامه با نوشته های بعدی پل ریکور درگیر است تا فلسفه او را به عنوان یک کل درک کند. بازسازی هرمنوتیک زندگی اخلاقی ریکور سهم قابل توجهی از او را در فلسفه دین معاصر نشان می دهد. هدف این هرمنوتیک تبیین دین اخلاقی است که انسانها را به طور جهانی بر اساس زندگی مشترک آنها به عنوان موجودات توانا به هم پیوند می دهد. برای تسهیل این هرمنوتیک، نشان خواهم داد که خوانش گزینشی از فلسفه ریکور، نقش محوری «اخلاق کوچک» او را در پل زدن آثار بعدی و قبلی‌اش آشکار می‌کند. انسان توانا (l'homme capable) در ریکور متأخر باید هم در رابطه با «اخلاق کوچک» و هم با معماری دین اخلاقی درک شود. تبیین هدف (تلوس) زندگی اخلاقی و هنجار («قانون اخلاقی») دین اخلاقی از «اخلاق کوچک» به نقش مهم ارسطو و کانت در معماری ریکور اشاره دارد. خود ریکور «معماری» را در اصطلاح کانتی به عنوان یک چارچوب انتقادی تعریف می‌کند، در حالی که برداشت متافیزیکی اسپینوزا از تلاش عقلانی (conatus) برای زندگی در کمال آن را به کار می‌گیرد. مفاهیم اصلی برگرفته از اسپینوزا، ارسطو و کانت در بازسازی کنونی هرمنوتیک ریکور مستتر هستند. سه بعد از زندگی اخلاقی در متافیزیک اسپینوزا، انسان‌شناسی ارسطو و فلسفه اخلاق کانت ظهور می‌کند و معماری ریکور را به ما می‌دهد. از نظر ریکور، هدف اخلاقی مبتنی بر متافیزیک توانایی انسان است و ماهیت خواستار «قانون» دین را اخلاقی می کند. این دین زندگی خوب را هدف تلاش انسان فرض می کند. اما به طور اساسی، این تز «پیکان دینداران» (la flèche du religieux) را آشکار می‌کند، زیرا سوژه‌های توانا را برانگیخته می‌کند تا زندگی را با و برای دیگران در نهادهای عادلانه در آغوش بگیرند. در نتیجه، زندگی به عنوان قلب دین اخلاقی ریکور آشکار می شود.
دین و ارزش ها از دیدگاه کانت و فیلسوفان نو کانتی
نویسنده:
طیبه ماهروزاده
نوع منبع :
نمایه مقاله
چکیده :
کانت عقل را به عقل نظری و عقل عملی تقسیم کرده است. او در عقل عملی، به تاسیس نظامی اخلاقی همت گمارد که بنیان آن بر قضایای اخلاقی پیشینی استوار بود. کانت با تقسیم عقل به نظری و عملی حیطه ی دانش را از ارزش جدا ساخت. ادیان الهی و برخی از فلاسفه ی اخلاق، دین را مقدم بر اخلاق دانسته و اخلاق را بر پایه ی دیانت استوار ساخته اند؛ در حالی که کانت تلاش نمود تا دین را بر پایه ی اخلاق استوار سازد و بنیاد دین را از الهیات به اخلاق، و از عقاید به رفتار تغییر دهد. با ارائه ی نظریات کانت، دین از حوزه ی استدلال بیرون رفت و صرفا از سنخ اخلاق به شمار آمد. بدین سان، زمینه ی لازم برای جدائی دیانت از علم و نیز جدائی دین از شئون مختلف اجتماعی فراهم شد. در میان فیلسوفان نوکانتی، ویندل باند ارزش ها را اساسی ترین مسئله در فلسفه می دانست. وای هین گر معتقد است آن چه برای ما ارزش مند است، در عالم واقع بی اهمیت است. هوف دینگ درباره ی واقعیت نهائی تردید دارد، اما آدمی را به تحقق بخشیدن ارزش ها می خواند. کوهن و دیگر فیلسوفان مکتب ماربورگ به نظریه ی حلولی که بر اساس آن دین و اخلاق یکی شناخته می شود، باور دارند. چنین دیانتی، قاعدتا، یا بدون خدا است و یا خدائی دارد که بیش از یک مفهوم نمی تواند باشد؛ یعنی دین تهی از باورهای متعالی.
بررسی توصیف عملگرایانه دین در فلسفه کانت و ابن سینا
نویسنده:
مهرداد امیری, حبیب حاتمی کن کبود, حسین فلاحی اصل
نوع منبع :
مطالعه تطبیقی , نمایه مقاله
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
بیان ضرورت وجود دین با تکیه بر وجه عملگرایانه ی آن از جمله شیوه های ایجاد ارتباط میان فلسفه و دین است. کانت به عنوان یکی از برجسته ترین فیلسوفان مدرن در مقابل نگاه نظری به دین با تاکید بر وجه عملی آن، دین را در امتداد اخلاق بررسی و با برشمردن وجوه مختلف ادیان آنها را تفکیک نموده و در نهایت با تکیه بر غیرشناختی، اعتدالی و عملی بودن دین معتقد است دین واقعی در رفتار، عمل و اجرای قوانین اخلاقی است . ابن سینا نیز به عنوان یکی از برجسته ترین فیلسوفان مسلمان در بسیاری از آثارش با تاکید بر جنبه ی عملیاتی دین در جامعه آن را به عنوان عنصری اساسی در حفظ عدالت ، انسجام و هماهنگی در جامعه و روابط اجتماعی تلقی و آن را تحقق عینی فیضی می داند که از جانب خداوند به نبی رسیده و ایشان آن را بر مردم ابلاغ نموده تا بدان وسیله هم سعادت دنیوی و هم سعادت اخروی را برای آنان تضمین کند جستار پیش رو در نظر دارد با نگاهی تحلیلی- توصیفی با تکیه بر وجوه برجسته ی عملی دین در تفکر کانت و ابن سینا به تبیین دیدگاه آنان در این حوزه پرداخته و وجوه اشتراک و افتراق آنان را در این حوزه معرفی نماید.
عرفی شدن دین در تفکر اخلاقی کانت
نویسنده:
رحیم دهقان سیمکانی
نوع منبع :
نمایه مقاله
چکیده :
ایمانوئل کانت با محدودساختن تمامیت دین در حوزه اخلاق، قرائتی عرفی شده از دین ارائه کرده و معتقد است که نیاز انسان ها به داشتن سلوک اخلاقی، آنان را متوجه دین و خدا کرده است. ایشان با نگاهی تک بعدی، ابعاد شریعتی، کلامی، مناسکی و... را در بعد اخلاقی دین جمع کرده و قلمروی دین را به شکل چشم گیری محدود کرده است. در دین اخلاقی کانت، پرستش، الهیات، مناسک و کلیسا جایی ندارد و این، به معنای فروکاهی جایگاه دین یا به تعبیری، «عرفی شدن دین» است. در این مقاله ضمن تبیین اندیشه های اخلاقی کانت، عناصری را بررسی می کنیم که در نظام فکری او به عرفی شدن دین یا افول دین از جایگاه حقیقی خود منجر شده است.
اخلاق به عنوان یک مسیر: ابعاد کانتی اخلاق اولیه بودایی [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
Justin Sloan Whitaker
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : در دهه های اخیر، محققان بودایی کاوش جدی در ابعاد نظری اخلاق بودایی را آغاز کرده اند. با این حال، به دلیل تنوع اعلامیه های اخلاقی که در متون و تفاسیر سنتی یافت می شود، تدوین یک نظریه کاملاً قابل قبول از اخلاق بودایی دشوار بوده است. با کار با تحلیل‌های متنی قانون بودایی پالی و دانشمندان اخیر بودیسم، استدلال‌هایی را برای تلقی اخلاق اولیه بودایی به‌عنوان ماهیت گسترده کانتی (دئونتولوژیک) ارائه می‌کنم. روش شناسی از نویسندگان قبلی در اخلاق بودایی و اخلاق دینی تطبیقی ​​با تمرکز بر اخلاق فلسفی و مطالعات تاریخی و متنی پیروی می کند. در ساخت چارچوبی از اخلاق بودایی، این اثر از منابع باستانی، در درجه اول قانون پالی بودایی، و همچنین آثار فلسفی و تاریخی مفسران و محققان قبلی بودایی استناد می‌کند. ساختار مشابهی از اخلاق امانوئل کانت (1724 - 1804) اساساً بر اساس نوشته‌های اخیر هم در مورد فلسفه و زندگی کانت و هم برای منابع چاپی انگلیسی انتقادی آثار اولیه کانت است. منحصربه‌فرد بودن این اثر در بحث اخلاق بودایی در چارچوب نظریات آن درباره ماهیت و کیهان‌شناسی انسانی و ثانیاً در ارزیابی مجدد اندیشه کانتی به عنوان گفتگوی مشروع برای محققان اخلاق بودایی است. این دیدگاه کانتی، هنگامی که با بینش های به دست آمده از اخلاق فضیلت و دیدگاه های نتیجه گرایانه ترکیب می شود، درک کامل تری از اخلاق بودایی ارائه می دهد. یافته‌ها نشان می‌دهند که اخلاق بودایی ممکن است نه تنها بسیاری از نقاط قوت را ادعا کند، بلکه از همان ضعف‌هایی رنج می‌برد که نظریه اخلاقی دین‌شناختی کانتی است.
تنش انسان‌شناختی؛ پرسش از ذات انسان و متافیزیکِ سوبژکتیویته نزد کانت
نویسنده:
احسان کریمی ترشیزی ، شهین اعوانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
کانت هر سه مسئلۀ اساسی فلسفه را به مسئله‌ای یگانه و نهایی (انسان چیست؟) بازمی‌گرداند و حلّ آن را بر عهدۀ انسان‌شناسی فلسفی می‌گذارد. باری، اگر از این دید در مهم‌ترین اثر فلسفی کانت، یعنی نقادی عقل محض نظر کنیم، جای شگفتی است که این پرسش، دست ‌کم با این صورت‌بندی، از آن غایب است؛ البته، اقتضای فلسفۀ استعلایی همین است که این پرسش، بدین صورت ماهوی اساساً در آن قابل طرح نباشد؛ چراکه سیر فکر استعلایی سرانجام به سوژه منتهی می‌شود و نه انسان. اما به‌رغم خوانش هایدگر از کانت، نباید گمان کرد که وی پرسش از ذات انسان را سرانجام در جهت تثبیت یک متافیزیک سوبژکتیویته به جریان می‌اندازد. آموزۀ وحدتِ استعلاییِ ادراکِ نفسانی کانت، نه‌تنها بیانگر یک نظریۀ متافیزیکی بر محور سوژه نیست، بلکه صورت‌بندی دیدگاه کلی انسان‌شناختی کانت است در بستر فلسفۀ استعلایی و در چارچوب عقل نظری، که صورت متکامل آن در انسان‌شناسی اخلاقی او تبلور یافته است. هستۀ مرکزی این دیدگاه انسان‌شناختی را موقعِ دوگانۀ انسان در کیهان تشکیل می‌دهد، که بر حسب آن می‌توان تنش میان مرکزیت و هم‌زمان، حاشیه‌ای‌بودن موقع او نسبت به جهان را در فروکاستْ‌ناپذیری‌اش بیان کرد. این دیدگاه انسان‌شناختی کانت را از جهت دوگانگی فروکاست‌ناپذیر نهفته در آن، «تنش انسان‌شناختی» می‌نامیم.
صفحات :
از صفحه 133 تا 150
نفس در مابعدالطبیعه مذموم و ممدوح در اندیشه کانت
نویسنده:
محمود ایزدپناه ، بیژن عبدالکریمی ، رضا داوری اردکانی ، بابک عباسی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
یکی از سه رکن تشکیل دهندة تمامی مابعدالطبیعه‌های کلاسیک، نظریة نفس است. کانت در کنار نفس، جهان و خدا را نیز به‌عنوان دیگر ارکان مابعدالطبیعة استعلایی معرفی کرده و نسبت سازوار آن‌ها با یکدیگر را به‌مثابه رئوس «علم فلسفه» در نقد سوم تبیین کرده است. به‌عقیده وی برای نیل به چنین مطلوبی، لازم است هر یک از این سه رکن در چارچوب فلسفه نقدی مورد تحلیل قرار گیرند تا بدین طریق گره‌های تاریخی مابعدالطبیعة سنتی باز شود و فلسفه بتواند همچون دانش‌های متقنی چون ریاضیات و فیزیک حرکت رو به پیشرفت داشته باشد. وی در بخش دیالکتیک استعلایی نقد عقل محض، ذیل قیاسی حملی دعاوی متعاطیان مابعدالطبیعه به خصوص صورتبندی‌هایی که دکارت در آثار خود ارائه کرده را در چهار مغالطة معروف بررسی کرده و چرایی عقیم بودن آن‌ها را نشان داده است. این نوشتار درصدد است علاوه‌بر تقریر رویکرد متعاطیان سنتی مابعدالطبیعه در خلال دو بحث جدی کانت در باب نفس- یکی به‌عنوان شرط شناخت و دیگری به‌عنوان بخشی از مابعدالطبیعة سنتی و مغالطات مضمر در آن- نشان دهد چگونه نفس به عنوان یکی از ارکان «علم فلسفه» و نظام کامل فلسفی در فلسفة نقادی کانت صورتبندی شده و برای این صورتبندی چگونه باید از نفس‌شناسی دکارتی رد شد.
صفحات :
از صفحه 289 تا 316
درباره شرایط شکل گیری اندیشه عدالت جان رالز [کتاب ترکی]
نویسنده:
Müfit Mert BAĞDER: موفيت ميرت بايدر
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
ترجمه ماشینی: به گفته جان رالز، مفهوم عدالت با جامعه ارتباط مستقیم دارد. جامعه ساختاری نیست که بتوان بدون مفهوم عدالت به درستی تأسیس کرد. عدالت یک ضرورت برای عملکرد این ساختار است. برای رالز، اطمینان از عادلانه بودن وضعیت اجتماعی به عنوان هدف اصلی در نظر گرفته می شود. می توان اثر کانت را در مبانی ایده عدالت رالز مشاهده کرد. کانت در اصل به عنوان راهنمای رالز در نظر گرفته می شود. ایده رالز از عدالت در مورد استدلال فراگیر است. رالز از مفاهیمی مانند حالت اولیه، حجاب جهل، اصول عدالت، اجماع همپوشانی در جریان شکل گیری ایده عدالت استفاده می کند. در کنار این مفاهیم، ​​نگاه رالز به عدالت مبتنی بر مبنایی نظری است. اندیشه عدالت شکل گرفته در چارچوب این بنیاد، نظمی معتبر برای همه افراد ایجاد می کند. نظم توسط عوامل تعیین کننده ای که رالز مطرح می کند و افراد جامعه شکل می گیرد. به این معنا، رالز از منظری شبیه به قرارداد اجتماعی به عدالت پرداخت. ایده رالز از عدالت با اصول عدالت عینی می شود. اصول عدالت دارای شمولیتی است که برای افراد اعمال می شود و فرصت های برابر را برای همه فراهم می کند. رالز می خواهد با تعیین شرایط عدالت از ابتدا از مشکلات احتمالی که ممکن است در آینده رخ دهد جلوگیری کند. رالز می خواهد عدالت سیاسی را پس از پایه گذاری جامعه تضمین کند. در بستر شکل گیری اندیشه عدالت، اجماع همپوشانی و عدالت به مثابه انصاف در اینجا پدیدار می شود. در این متن سعی شده است که ارکان اصلی نظریه عدالت رالز آشکار شود. در این زمینه شرایط شکل گیری اندیشه عدالت بررسی می شود. در فصل آخر به مشکلات اصول عدالت و نقد هابرماس پرداخته شده است.
فویرباخ در متن: ارزیابی مجدد فلسفی
نویسنده:
Joseph Penlong Nietlong
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : بین سال‌های 1828 و 1872، لودویگ آندریاس فویرباخ مجموعه‌ای از آثار منتشر کرد که او را در کانون بحث‌های فلسفی و کلامی زمان خود قرار داد. فردریک انگلس نوشت که «شوق عمومی بود؛ همه ما به یکباره فوئرباخی شدیم» ریچارد واگنر از او به عنوان «نماینده ایده‌آل رهایی رادیکال فرد از غوطه ور شدن تصورات پذیرفته شده» استقبال کرد. کارل مارکس تمام تلاش خود را کرد تا ایده‌های خود را نقد، فرمول‌بندی مجدد و اتخاذ کند. بینش‌های فوئرباخ جذب و دگرگون شده است، [نه تنها در آثار] مارکس، [بلکه در آثار] فروید، دیویی و لوکاچ. "نقد رادیکال فوئرباخ از دین با شور و اشتیاق تقریباً ناشایست توسط خود الهیات رادیکال پذیرفته شده است، به عنوان راهی برای نجات خدا برای بشریت و نجات دین از بی ربطی کامل به این جهان. سنگ محک رابطه خود با دیگران. روانشناسی وجودی و روانپزشکی راجرز، لینگ و دیگران نظریه و درمان ضمنی روانشناسی فوئرباخی را تکرار و تشریح کرده بودند. دوره میانی اهمیت فویرباخ را پنهان کرده است. وقتی اصلاً از او نام برده می‌شود، عمدتاً به شکلی آشکار، به‌عنوان یک پله‌ی صرف، یا به‌عنوان پلی از هگل به مارکس است. از نظر فوئرباخ، خدا و حقیقت، ابژه های ادعایی فلسفه و دین، ابژه های واقعی فلسفه و دین نیستند. در عوض، وقتی رمزگشایی و نقاب زدایی شود، هدف واقعی هر دو، انسان است. از آنجایی که انسان ذاتاً اجتماعی است، تحقق این محتوای انسان‌شناختی به طور طبیعی به تحقق نیازهای گروه اجتماعی مربوط می‌شود که آزادی و تحقق آن‌ها به منزله حذف منابع بیگانگی دینی تلقی می‌شود. هدف این پایان نامه ارائه دیدگاهی کاملاً تازه از فویرباخ است که اساساً بدیع و متفاوت از شیوه معمول به تصویر کشیده شدن این متفکر قدردانی شده است. این پایان نامه استدلال خواهد کرد که در هسته اندیشه فویرباخ دو موضوع یا دغدغه اصلی وجود دارد: اولی معرفت شناختی و دومی، هستی شناختی. منظور من از اولین نگرانی، آن چیزی است که می‌توان از نوشته‌های او استخراج کرد و آن را به‌عنوان طرح کلی یک نظریه معرفت به‌دست آورد. نگرانی دوم یا هستی‌شناختی به نظریه هستی فویرباخ اشاره دارد که در آن او درک معمول از رابطه بین هستی و اندیشه، ذهن و واقعیت را وارونه می‌کند، بنابراین یک رشته اصلی از تفکر مدرن را آشکار می‌کند: اصل ایمان گرایی. در وهله اول، فویرباخ در اکثر موارد از هگل پیروی می کند که معتقد است رابطه سوژه متفکر با ابژه مناسبش ممکن است اگر و تنها در صورتی که سوژه و ابژه (دانش) از یک ماهیت باشند.
  • تعداد رکورد ها : 1938