جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرور > مرور مجلات > متافيزيك > 1403- دوره 16- شماره 38
  • تعداد رکورد ها : 10
نویسنده:
هما یوسفی کوپائی ، جنان ایزدی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
ملّاصدرا در آثار خویش نمونه‌هایی زیاد از نگاه آیت‌بین را تصویرسازی و ارائه‌ کرده ‌است. پژوهش حاضر، نقش تعامل با طبیعت بر اساس نگاه آیت بین در سلوک و تعالی انسان را، از منظر ملّاصدرا بررسی می‏کند. با تحلیل آثار ملّاصدرا، می‌توان از سه گونه تعامل و رویکرد با طبیعت سخن‌گفت؛ نگاه‌ خنثی، نگاه کوته‌نگرانه و نگاه آیت‌بین. از نظر او، مصادیق و پدیده‌های عالم طبیعت، آیات‏الله، صنع و فعل خداوند، مظهر اسماء حسنای الهی و همچنین، در نهایت، حسن و زیبایی ممکن هستند و هست‌شان، هستِ آیتی است. این رویکرد با مؤلفه‌هایی مانند زیبا و نیکو بودن، انجام پیوسته و ژرف‌نگری همراه‌‌‌ است و به روش‏های مختلف در تعالی انسان نقش دارد. انسان از گذر نگاه نیکو، پیوسته، مداوم و تدریجی آیت‌‌بین به طبیعت، به معرفت اسماء حسنای الهی و لایه‌های مختلف واقعیت، باطن ایمانی و عشق اکبر دست ‌‌‌می‌یابد و شدیدترین حالت فاعلیت بالمحبة خویش را محقق ‌می‌کند.
صفحات :
از صفحه 143 تا 158
نویسنده:
عارف دانیالی ، مراد اسماعیلی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مقالۀ حاضر با رویکرد بینارشته­ای بر دغدغۀ مشترک هانا آرنت و میلان کوندرا متمرکز است: خطرات تاریخ برای فرد. پرسش محوری این است: چرا آرنت و کوندرا در آثار متعدد خویش نسبت به مفاهیمی همچون نیروهای تاریخ یا ارادۀ تاریخ بدبین بوده­­اند؟ از دید آرنت و کوندرا، فرد به نام فراخوان­های غیرشخصی و دست­های نامرئی، خود را از یاد می­برد و تسلیم نیروهای فراانسانی می­شود. توتالیتاریسم همواره به پشتوانۀ این نیروهای فراانسانیِ تاریخ، فرد را به انقیاد کشیده است. به همین دلیل است که به گفتۀ آرنت، آیشمن را تاریخ تباه کرد؛ زیرا از هر گونه تصمیم و انتخاب شخصی عاری شده بود و فقط به صدای خداگونۀ تاریخ گوش سپرده بود. بیرون از این راهبردهای تاریخ، هر گونه کنش تحول­بخش ناممکن شده است. بازگشت به کنش (به تعبیر آرنت) و نگهبانی از میراث رمان (به تعبیر کوندرا) مقاومت در برابر چنین دست‏درازی‏های تاریخ است. به اعتقاد آرنت، هر کنشی آغازگر داستان شخصی خود است و به گفتۀ کوندرا، حافظۀ رمان تجربه­هایی را ثبت می­کند که در تاریخ رسمی به فراموشی سپرده شده‏اند؛ در نتیجه، از دیدگاه آرنت و کوندرا، تاریخ شخصی در برابر تاریخ غیرشخصی، کنش در برابر واکنش و تصمیم در برابر دستور اهمیت می­یابد و هر کس نسبت به داستان‏های خودش مسئولیت شخصی دارد. تأکید آرنت بر اهمیت کنش و توجه کوندرا به استقلال رمان در برابر تاریخ، وفاداری به خلق فردیت شاعرانه­ای است که در عصر مدرن رو به فراموشی است.
صفحات :
از صفحه 121 تا 142
نویسنده:
محسن بشیری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
این نوشتار ماهیت وجودشناختی تجربه‌های ادراکی را بررسی می‏کند و به دنبال دسته‌بندی آن‏ها در چارچوب متافیزیکی است. برخلاف مباحث مرسوم در رابطه با محتوا و ویژگی پدیداری تجربه‌ها، این بحث ماهیت زیربنایی تجربه‌ها را از نظر تعلق به مقوله‏های وجودشناختی بررسی می‌کند. دیدگاه رایج تجربه‌های ادراکی را رویدادهایی ذهنی‌ می‌داند که محتوایشان جهان را بازنمایی می‌کند. با وجود این دیدگاه، این پرسش همچنان باقی است که آیا تجربه‌ها از نظر وجودشناختی در مقولة رویداد مندرج می‏شوند. این نوشتار در وهله نخست دیدگاه الکس برن را توضیح می‌دهد که در دلایل مبتنی بر زبان طبیعی و درون‌نگری برای طبقه‌بندی تجربه‌های ادراکی در مقوله رویداد مناقشه می‌کند. سپس، برن با مقایسة تجربه‌های ادراکی با گرایش‌های گزاره‌ای مانند باور دیدگاهی جایگزین را مطرح می‌کند؛ از ‌این ‌رو، تجربه‌ها اصلاً رویداد نیستند، بلکه همانند باورها، قرار گرفتن در حالت‌هایی هستند که سوژه را با محتوا مرتبط می‌کنند. به نظر می‌رسد برن با طرح این دیدگاه، اولاً، تمایز وجودشناختی بین حالت و رویداد را می‏پذیرد و ثانیاً، حالت بودن تجربه‌های ادراکی را ترجیح می‌دهد. با بررسی ساختارهای زمانی پدیده‌ها (شکل زمانی)، به این پرسش پاسخ می‌دهم که آیا تمایز میان رویداد و حالت وجودشناختی است یا اینکه این دو صرفاً شیوه‌هایی مختلف برای بیان توصیف‌های ما از پدیده‌ها در زبان هستند. طی طرح مباحثی در رابطه با موضوع استمرار اشیای فیزیکی، در نهایت به این نتیجه می‌رسم که تعیّن در لحظه ممکن است ملاکی خوب برای تمایز میان دو مقولة حالت/رویداد باشد. در نهایت، استدلال خواهم کرد که ویژگی‌های تجربی ویژگی‌هایی پویا هستند و تمثّل ‌یافتن این ویژگی‌ها توسط سوژه تجربه‌های ادراکی را در مقولة واقع‌شوندگان، مشخصاً رویدادها، قرار می‌دهد.
صفحات :
از صفحه 81 تا 100
نویسنده:
محدثه ربانی نیا ، امیراحسان کرباسی زاده
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
یکی از مهم‌ترین جنبه‌های حیات روانی ما از نظر کیفیت و معنای وجودمان عواطف[1] است؛ زیرا عواطف می‌توانند ادراکات، افکار و کنش‌های ما را در مسیری معین هدایت کنند. برای توضیح این مقوله، لازم است تمایز انفعالات[2]، تمایلات عقلانی، غرایز و نقش هر یک در کنش‌های انسانی بررسی شوند. لایب‌نیتس[3] در فلسفۀ ذهن خود، این تمایلات[4] مختلف ذهن را به‌خوبی برجسته‌ و با تمرکز بر نیروهای پویا، درک ذهن انسان را به شیوه‌ای ویژه دگرگون می‌کند. او تلاش می‌کند چگونگی تأثیر این نوع عواطف بر بدن و ذهن را مبتنی بر رویکرد موازی‏نگری روان‌تنی خود و تجربۀ حالاتی مانند لذت و درد را مبتنی بر زمینۀ متافیزیکی خود توضیح دهد. اگرچه لایب‌نیتس هیچ‏گاه مانند دکارت رساله‏ای جداگانه‌ در رابطه با انفعالات ننوشت، عمیقاً به بُعد آرزومند و مشتاق ذهن انسان اهمیت می‌داد و ایده‌های او در این باب را می‌توان در اثر جستارهای جدید در فهم بشری[5] دریافت. در این مقاله تلاش می‌شود با تمرکز بر این اثر، رویکرد او را در رابطه با عواطف و به ‌طور ویژه انفعالات انسانی توضیح داد.
صفحات :
از صفحه 43 تا 58
نویسنده:
سحر کاوندی ، مریم احمدی ، محسن جاهد
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مفهوم «خوشبختی» همواره مورد توجه بیشتر نظام‌های فلسفی و اخلاقی بوده است. نیکلاس وایت در کتاب تاریخچۀ خوشبختی، ضمن ارائۀ ملاک­های متفاوت فلاسفه در تعریف خوشبختی، سیر تاریخی این مفهوم را با نگاهی نقادانه واکاوی کرده است و در نهایت، آن را به عنوان راهنمایی کارآمد در به­کارگیری امیال و اهداف گوناگون نمی­یابد. وایت در این اثر، مفهوم خوشبختی در آثار فلاسفۀ اسلامی، مانند ملاصدرا، را بررسی نکرده است و از آنجا که نگرش ملاصدرا به سعادت و زندگی سعادتمندانه بر اساس مبانی فلسفی وی، نگرشی متفاوت از سایر فلاسفه است، هدف نگارندگان در این مقاله آن است تا نقد وایت بر معیارهای متعارف سعادت را بر اساس مبانی وجودمحور صدرایی بررسی کنند تا بتوانند پاسخی شایسته برای این پرسش فراهم آورند که آیا حقیقت سعادت در فلسفۀ صدرایی به‏وضوح تبیین شده است؟ یا آنکه اشکال‏های وارد بر سایر نظریه‏های سعادت بر اساس خوانش وایت بر این نظریه نیز وارد هستند؟ در این مقاله، با روش توصیفی – تحلیلی، سعادت از نظر ملاصدرا و کارآمدی آن نسبت به معیارهای سعادت از منظر دیگر فلاسفه تبیین شده است و یافته‏های پژوهش نشان می‏دهد با توجه به مراتب مختلف وجودی و ظرفیت­های متفاوت آدمی، مرتبه‏ای از سعادت برای همگان قابل دست‏یابی است.
صفحات :
از صفحه 159 تا 179
نویسنده:
جواد عظیمی دستگردی ، علی ارشد ریاحی ، جعفر شانظری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
اضافه در حکمت سینوی به اضافۀ وجودی و عقلی تقسیم می‌شود. اضافۀ وجودی اضافه‌ای است که در خارج تحقق دارد. این تحقق خارجی مستلزم این است که عارض شدن اضافه بر موضوع و معیتش با طرف دیگر از اوصاف خارجی باشد و به دلیل لزوم تسلسل، این امر محال است و محال بودنش، محال بودن اضافۀ وجودی را به دنبال دارد. در این پژوهش، با تجزیه و تحلیل پاسخ­های ابن سینا این نتیجه به دست می­آید که از طرفی، او عروض را برای اضافۀ وجودی اضافه‌ای خارجی می‌داند که به نفس ذاتش عارض است، نه به واسطۀ عروضی دیگر، تا تسلسل لازم آید و از طرف دیگر، باور دارد معیت یک ویژگی ذاتی برای وجود اضافه است؛ بنابراین، وجود اضافه امری غیرقائم به ذات معرفی می‌شود. این نوع وجود که تمامی اشیاء را با یکدیگر مرتبط و متصل می‏کند، از علاقه‌ای حکایت دارد که در ماهیتِ اضافه نهفته است و در ذهن و در خارج جعل می‏شود و بر همین اساس، رابطۀ بین موجودات در عقل و خارج را نوعی عینیت می‏بخشد.
صفحات :
از صفحه 13 تا 26
نویسنده:
علیرضا حسن پور ، احمدعلی حیدری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
پدیدارشناسی ناظر به دیگری اصطلاحی است که دنیل دنت در مقابل پدیدارشناسی هوسرل وضع کرد و هدف آن بررسی مسألۀ آگاهی است از منظر سوم­شخص، آن گونه که در علوم طبیعی رواج دارد. دنت پدیدارشناسی هوسرل را به علت اتکای آن بر درون­نگری و منظر اول­شخص و نیز عدم امکان ایجاد اجماع مورد انتقاد قرار می­دهد. نتیجۀ این امر شکاکیت، خودتنهاگرایی و نسبی­گرایی است. به نظر دنت، یگانه روش مناسب و قابل اجماع برای پژوهش دربارۀ آگاهی این است که از منظر سوم­شخص بر فرایندهایی که در مغز جریان دارند و از راه درون­نگری و از دیدگاه اول­شخص در دسترس نیستند، تمرکز کنیم. بر همین اساس، دنت الگوی پیش­نویس­های چندگانه را در تقابل با تماشاخانۀ دکارتی برای بررسی مسألۀ آگاهی پیشنهاد می­کند که طبق آن، همۀ انواع ادراک و تفکر و فعالیت ذهنی در مغز با فرایندهای چندجهتی موازیِ تفسیر و شرح و بسط درون­دادهای حسی همراه می­شوند. در این مقاله، از این ادعا دفاع شده است که ملاک ذات­نگری برای تفکیک روش درون­نگری از پدیدارشناسی، با توجه به مخالفت دنت با هر گونه رویکرد ذات­گرایانه در بررسی مسألۀ آگاهی، کارایی ندارد. به علاوه، اولویت رویکرد سوم­شخص از نظر دنت مجالی را برای علم پدیدارشناختی مبتنی بر منظر سوم­شخص باقی نمی‌گذارد.
صفحات :
از صفحه 101 تا 119
نویسنده:
محمود عباسی ، محمد اصغری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
ایمانوئل لویناس یکی از مهم‏ترین فیلسوفان عصر جدید به شمار می‏آید. اهمیت فلسفۀ او در اخلاق نمایان می‏شود. در فلسفۀ اخلاق لویناس، سوژۀ محوری از اولویت خارج می‏شود و «دیگری» و «چهره» او در اولویت قرار می‏گیرند؛ به نحوی که چهرۀ دیگری بر پیام‏های اخلاقی دلالت می‏کند و سوژه با دریافت این پیام‏های اخلاقی، احساس وظیفه می‏کند تا خود را در برابر دیگری پاسخ‏گو و مسئولیت‏پذیر بداند؛ اما پرسش این است که در فلسفۀ اخلاق لویناس، مقصود از «چهره» در مواجهه با دیگری چیست؟ و وجه اخلاقی آن با چه مبنایی قابل توجیه است؟ آیا می‏توان آن را بر مبنای هستی‏شناسی و معرفت‏شناسی یا روان‏شناسی و زبان‏شناسی توجیه کرد؟ لویناس هنگامی که فلاسفۀ غربی می‏کوشیدند به سوژه اولویت ببخشند و همۀ موضوع‏ها را به هستی‏شناسی و معرفت‏شناسی تقلیل دهند، بازتعریفی از مفهوم دیگری و چهرۀ دیگری را ارائه می‏دهد. نگارنده باور دارد بنیان اخلاقی چهرۀ دیگری را می‏توان بر اساس چهار مبنای: 1-هستی‏شناسی، 2-معرفت‏شناسی، 3-روان‏شناسی و 4-زبان‏شناسی بررسی کرد؛ به گونه‏ای که در نهایت، بتوان بنیان اخلاقی اندیشۀ لویناس را در مبنای زبانی او کشف کرد.
صفحات :
از صفحه 59 تا 79
نویسنده:
محمدامین خلیلیان
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
رومن اینگاردن، فیلسوف و پدیدارشناس واقع‌گرا، بنیان پدیدارشناسی خود را بر زیبایی‌شناسی استوار می‌کند؛ بااین‌حال، سعی و اهتمام اصلی اینگاردن نه تبیین یک نظام فلسفی زیبایی‌شناختی صِرف، بلکه تقابل با رویکرد ایدئالیستی استعلایی هوسرل بود. ایدئالیسم استعلایی هوسرل وجود جهان واقعی را چگونه تبیین می‌کند؟ آیا رویکرد ایدئالیستی هوسرل می‌تواند درخصوص وضعیت هستی‌شناختی که برای ابژه‌های جهان واقعی در نظر می‌گیرد، برحق باشد؟ اینگاردن پاسخ هوسرل را قانع‌کننده نمی‌یابد و در تقابل با رویکرد ایدئالیستی، تأملات خود را از یک پروژۀ هستی‌شناختی کلی، به‌سوی هستی‌شناسی‌های متمرکز بر اشکال مختلف هنری بسط و گسترش می‌دهد. این مقاله با توصیف این روند هستی‌شناختی، نشان می‌دهد نادیده‌گرفتن ساختار وجودی ابژه‌ها (اعیان) یعنی تفاوت در شیوۀ دادگی و سهمِ نحوۀ وجودی آن‌ها در رویکرد ایدئالیستی سبب بروز مشکلاتی می‌شود که با کلیت نظام فلسفی هوسرل ناسازگار است و این مسئله از منظر اینگاردن قابل‌چشم‌پوشی نیست. برای اینگاردن دنیای واقعی یک ابژۀ وجودی در بالاترین سطح است؛ ازاین‌روی، اینگاردن با تمایز آگاهی محض از دنیای واقعی به‌عنوان دو میدان وجودی مجزّا و تمرکز بر ابژۀ زیبایی‌شناختی قصدی که از تقابل ایدئال یا واقعی‌بودن سر باز می‌زند، راه‌حل متمایزی برای مناقشۀ ایدئالیسم/واقع‌گرایی پیش می‌نهد. اینگاردن نشان می‌دهد چنان‌که هوسرل می‌گوید، اگر نحوة وجود جهانِ تجربه یک‌سره قصدی هم باشد، هنوز نمی‌شود گفت که همة آنچه وجود دارد، فرآوردة آگاهی است. به‌تعبیر دیگر، توصیف زیبایی‌شناسانه از ابژۀ قصدی محض و تأمل در کیفیات متافیزیکی اثر هنری به‌واسطۀ تحقیق در ساختار طرح‌واره‌ای اثر و تجربۀ زیبایی‌شناختی حاصل از انضمامی‌سازی اثر هنری مسیری واقع‌گرایانه است که اینگاردن را در راستای توازن‌بخشی به مناقشۀ ایدئالیسم/ واقع‌گرایی پابرجا نگه می‌دارد.
صفحات :
از صفحه 27 تا 42
نویسنده:
محمدرضا عزیزی ، پویا سرایی ، حمیده جعفری ، حمیدرضا شعیری ، پرستو محبی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
هستی­ شناسی اثر موسیقایی همواره مورد سؤال بسیاری از متفکران قرار گرفته ­است. بروس الیس بنسن در نظریۀ خود با عنوان «بداهۀ گفت و شنود موسیقایی» به این مهم اشاره می­کند که در خلق و اجرای اثر موسیقی، همواره بستری برای بداهه­پردازی وجود دارد که آهنگ‏ساز، اجراگر و شنونده را وارد نوعی گفت و شنود می­کند که بر هر گونه تبدیل­ و تعدیلِ بعدی گشوده است. او به روش پدیدارشناسیِ هرمنوتیکی، نظریۀ خود را در بستر موسیقی کلاسیک با تکیه بر سنّت­ها و کاربست­های موسیقایی طرح می‏کند. هدف از انجام این پژوهش، تبیین مفاهیم هستی­شناختیِ پیشنهادشده توسط بنسن در نظریۀ بداهۀ گفت و شنود موسیقایی است؛ نظریه­ای پساساختارگرا که اساسِ موسیقی را «بداهه» می‏داند و خود نیز همواره سرشتی تفسیری دارد. سنّت و کاربست موسیقایی به مثابۀ یک جهان برای یک گفت و شنود در موسیقی دارای اهمیت­ است. بنسن به­جای مفهوم «اثر» و «نقش آهنگ‏ساز» به­ عنوان تنها آفرینندۀ آن، «قطعۀ موسیقی» را معرفی می­کند که دارای هویتی سیال است و همواره با اجراها و تفسیرهای اجراگرِ کارآزموده و آشنا به سنّت و کاربست به حیات خود ادامه می­دهد. در این پژوهش که در ردۀ پژوهش­های کیفی قرار می­گیرد، روش پژوهش از منظر هدف، کاربردی و از منظر شیوۀ انجام، توصیفی - تحلیلی است و کلیۀ مطالب به روش کتابخانه­ای به ­دست آمده­اند.
صفحات :
از صفحه 1 تا 12
  • تعداد رکورد ها : 10