جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
گزارش, تحلیل و نقد کتاب الجمع بین رأیى الحکیمین اثر فارابى
نویسنده:
مهدی اخوان
نوع منبع :
نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات) , کتابخانه عمومی , نمایه مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
الجمع بین رایى الحکیمین: افلاطون الالهى و ارسطوطالیس اثر ابونصر فارابى, یکى از برجسته ترین کتاب ها در سنّت یونانى ـ اسلامى فلسفه است که نشان دهنده تلاش فیلسوفى مسلمان براى سازگار کردن آرا و نظرات اصلى دو فیلسوف یونانى است که بعدها, دو مکتب مشّائى و اشراقى در حوزه فلسفه اسلامى, آراى خود را به این دو فیلسوف اسناد مى دادند. این کتاب موجز اما پرمحتوا, جهدِ جامعى است که علیرغم برخى نقاط ضعف هر کتاب فلسفى تحلیلى دوره متقدم ّ فلسفه اسلامى, درخشندگى هاى بسیارى دارد. در این مقاله, ضمن گزارش و تحلیل این کتاب, به نقد این تلاش و میزان توفیق یا عدم توفیق آن در راستاى اغراضى که دارد, مى پردازیم.
تفسیری انتقادی بر دیدگاه هایدگر در باب حقیقت افلاطونی با تکیه بر مفهوم مثال خیر
نویسنده:
حسین قسامی، محمد اصغری
نوع منبع :
مقاله , نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات) , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم)
منابع دیجیتالی :
چکیده :
هایدگر در مقاله ی نظریه ی افلاطون درباب حقیقت ادعا می کند که افلاطون با مطرح کردن نظریه ی مُثُل، مفهوم سنتی حقیقت به مثابه ی ناپوشیدگی (aletheia) را نادیده می گیرد و آن را به مطابقت اشیا و صور مثالی فرو می کاهد. هایدگر در ضمن این تفسیر نگاهی نیز به مفهوم مثال خیر دارد. به عقیده هایدگر افلاطون مفهوم مثال خیر را بر مفهوم حقیقت تفوق داده و بدین سان آن را از جایگاه خود به زیر کشیده است. این دیدگاه هایدگر ناظر به دو وجه است؛ نخست اینکه مفهومی که افلاطون از حقیقت مراد می کند مطابقت اشیای محسوس و مُثُل است. و دوم اینکه مفهوم مثال خیر بر مفهوم حقیقت به مثابه aletheia سروری یافته است. طی این پژوهش و با بررسی آرای افلاطون درباره مُثُل و مثال خیر این ادعای هایدگر مورد بررسی قرار می گیرد. به باور ما افلاطون نه تنها حقیقت را مطابقت شیء و مثال آن نمی داند، بلکه بر اساس تمثیل خط تقسیم شده همواره از نسبت دادن صفت «حقیقی» به ساحت محسوسات امتناع ورزیده است. به باور افلاطون حقیقت نه در مطابقت شیء و مثال، بلکه در ذات خود مثال قرار دارد و اشیا می توانند از آن بهره مند گردند. از سوی دیگر چنان که در تمثیل غار افلاطون آمده و هایدگر نیز به آن اذعان دارد، افلاطون نسبت وثیقی میان سه مفهوم paideia یا تعلیم و تربیت، مثال خیر و aletheia یا حقیقت به مثابه ناپوشیدگی، قائل شده است. بنابراین مفهوم مثال خیر نه تنها به تضعیف aletheia نمی انجامد، بلکه در تناظر با آن قرار می گیرد و به نوعی آن را تثبیت می کند.
نقش حکومت در تربیت؛ بررسی مقایسه ای دیدگاه افلاطون و امام خمینی (ره)
نویسنده:
یحیی فوزی، مسعود کریمی بیرانوند
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
این مقاله در پی آن است تا نشان دهد افلاطون و امام خمینی(ره)، دو متفّکر و فیلسوف عرصة سیاست و تربیت، علی رغم اختلاف برخی از متفکران، مشترکاً برای حکومت نقش فعّالی در تربیت قائل اند و بر خلاف گروهی دیگر از اندیشمندان؛ سمت وسویی ماورایی به اهداف تربیتی حکومت میدهند؛ اما در روش و محدوده این کارویژه و هدف حکومتی، اختلاف نظر دارند. ریشة این اختلاف در سه عرصه است: از لحاظ روشی، مدل افلاطوین تربیت، خطی و مدل امام خمینی(ره). تکاملی است؛ از لحاظ محتوایی، افلاطون به احکام عقلی بسنده میکند، اما امام(ره) به حس، عقل، قلب و وحی استناد میکند. در صحنة عمل نیز افلاطون حاکم دانا را متصدی اصلی تربیت میداند؛ در حالی که امام(ره) عوامل فردی، مدنی و حکومتی را در ذیل ارادة الاهی مؤثر میداند.
فضیلت به مثابه شالوده نظام سیاسی مطلوب افلاطون
نویسنده:
محسن کدیور,عبدالرسول حسنی فر
نوع منبع :
کتابخانه عمومی , نمایه مقاله
ریشه یابی شبهة معدوم مطلق در فلسفة یونان
نویسنده:
مهدی اسدی
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
در فلسفة اسلامی معمولا منظور از «معدوم مطلق» چیزی است که نه در خارج موجود است و نه در ذهن. از آن جا که در فلسفة اسلامی گفته می شود «المعدوم المطلق لایخبرعنه و لایعلم»، این «شبهه» و «پارادوکس» در این جا به وجود می آید که همین لایخبر عنه و لایعلم خبر و علمی است از معدوم مطلق. پس معدوم مطلق هم زمان هم لایخبرعنه و لایعلم و هم یخبرعنه و یعلم. به این پارادوکس «شبهة معدوم مطلق» می گویند.معدوم مطلق در متون اندیشمندان برجستة مسلمان معمولاً تا الهیات شفای ابن سینا ریشه یابی می شود و نه قبل تر چه رسد به ریشة یونانی بحث؛ چراکه در جهان اسلام تاریخ فلسفه و منطق پیش از ابن سینا با ابهامات زیادی رو به رو است.این پژوهش در پی آن است که شبهة معدوم مطلق را در «فلسفة یونان» ریشه یابی کند و نشان دهد ریشة تاریخی این پارادوکس به نوعی به فلسفة یونان می رسد و به دیدگاه های پارمنیدس و افلاطون دربارة عدم ناشناختنی بپردازد.
بررسی تطبیقی عشق از منظر حافظ و افلاطون
نویسنده:
طیبه‌السادات طبائی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
از جمله مفاهیمی که در تمامی اعصار توجه آدمی را به خود جلب کرده و او را به تدبّر، تعمّق و تلاش جهت تفسیر و تأویل آن واداشته است، مفهوم "عشق" می‌باشد. افراد زیادی در طول تاریخ در خصوص عشق سخن گفته‌اند، اما در آن میان نام افلاطون به عنوان نخستین فیلسوفی که عشق را مورد تفحص قرار داده و شهرت جهانی مفهوم "عشق افلاطونی" را تا ابد از آن خویش ساخته و نیز نام حافظ که در جهان اسلام و ادب پارسی از بزرگترین صاحب نظران در باب عشق بوده و بیش از هر موضوع دیگر اشعار خویش را بر پایه‌ی عشق بنا نهاده است، درخششی چشم گیر دارد. ما نیز در این رساله به بررسی دیدگاه این دو شخصیت بزرگ در خصوص عشق و مقایسه و مقارنه‌ی آنها جهت نمایاندن نقاط اشتراک و افتراق آنها پرداخته‌ایم. برای این هدف، نخست ما هر یک را به طور جداگانه از نظر فضای فکری و فرهنگی جامعه‌ی عصر خودشان مورد بررسی قرار داده و با تعمّق در آثارشان (در مورد افلاطون مکالمه‌ی "مهمانی" و "فایدروس" و در مورد حافظ، "دیوان غزلیات" او) خصایص عشق را از منظر آنها دسته بندی کردیم و سپس در فصل آخر برای فهم هر چه عمیق‌تر، به مقایسه و بیان شباهت‌ها و تفاوت‌های دیدگاه آنها پرداختیم. آنچه به عنوان نتیجه‌ی مقایسات حاصل آمد، وجود شباهت‌های فراوان میان اقوال و عقاید این دو فیلسوف و عارف بزرگ بود؛ چیزی که می-توان آن را سخن گفتن از حقیقتی واحد با بیان و کلام متفاوتِ برخاسته از فاصله‌ی زمانی، زبانی، فرهنگی و مذهبی آنها دانست.
بررسی تطبیقی مفهوم عدالت از دیدگاه افلاطون و مطهری
نویسنده:
محمدصادق کوسه لر
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
چکیدهعدالت به‌عنوان یکی از نگرانی‌های جامعه انسانی به لحاظ داشتن جایگاه و پیشینه‌ای که در مکاتب سیاسی و ادیان داشته است، همواره موردتوجه بوده و در این مسیر اندیشمندان و متفکران در تعریف عدالت و راه رسیدن به آن به بیان نظرات خود پرداخته‌اند. مسئله‌ای که برای دوستداران دانش در این عرصه پیش می‌آید، شناخت حقیقت عدالت و پذیرش یکی از تعاریف متفاوت آن به‌عنوان جهان‌بینی خود بوده است. افلاطون و مطهری در آثار خود به بیان نظرات خود در مورد عدالت پرداخته‌اند. این پایان‌نامه به تبیین نظرات این دو اندیشمند با این سوال که عدالت در دیدگاه افلاطون و مرتضی مطهری چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی دارد؛ پرداخته است. در این راستا پایان‌نامه حاضر با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی و با بهره‌مندی از ابزار کتابخانه ابتدا عدالت در دیدگاه افلاطون و مطهری پرداخته و سپس آن‌ها را به‌صورت منطقی مقایسه کرده است. افلاطون عدالت را به معنای نظم می‌گیرد و این نظم، با توجه به تقسیم‌بندی طبقات اجتماعی از طرف وی طرح می‌گردد؛ یعنی هر طبقه کار اصلی خود را انجام بدهد و در امور دیگری دخالت نکند. در نگاه افلاطون عدالت در اجتماع را فیلسوف-شاه می‌تواند برقرار بکند و ریشه‌ی این عدالت، قوه‌ی عاقله است؛ یعنی توسط عقلانیت است که زمامدار، امور شهر یا همان جامعه را نظم می‌دهد. این در حالی است که مطهری، عدالت را به معنای مساوات در حقوق انسانی در نظر می‌گیرد؛ مسئله‌ای که با نظریه نظم طبقات افلاطون در تقابل هست؛ اگرچه حکومت مورد تعریف مطهری را اگر ولایت‌فقیه بدانیم شباهت‌هایی با نوع حکومت مدینه فاضله افلاطون دارد ولی زمامدار افلاطون از حقوقی فراتر از قانون برخوردار است و این مهم در حالی است که به نظر مطهری، زمامدار، باید نظرات مردم را ارج بگذارد و اگر مردم او را نخواهند او باید از حکومت کناره بگیرد؛ دیگر این‌که منشأ عدالت در دیدگاه افلاطون قوه عاقله هست و اوست که به اجتماع نظم می‌دهد اما مطهری برای عدالت غیر از بحث حقوق انسانی، ریشه‌ای دینی و قرآنی را در نظر می‌گیرد که اینجا نیز نظرات باهم متفاوت‌اند و در آخر مطهری، گسترش عدالت را در زمان ظهور امام عصر در آثارش منعکس کرده است نظری که نمی‌تواند با تفکر افلاطون پیش از میلاد مسیح، یکسان و در یک راستا باشد.کلمات کلیدی: عدالت، اسلام، سیاست، افلاطون، مطهری.
بررسی تطبیقی تمایز نفس از بدن از منظر افلاطون، ابن‌سینا و دکارت
نویسنده:
راضیه شفیعی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
یکی از مسائل بنیادین، مساله شناخت انسان است. دو ساحتی بودن انسان به عنوان موجودی که مرکب از نفس و بدن است،تأثیر بسزایی در شناخت انسان دارد. از آنجا که امتیاز انسان در عالم خلقت نسبت به سایر موجودات نفس ناطقه است و نیز اثبات حیات پس از مرگ برای انسان بستگی به اثبات نفس به عنوان جوهری متمایز از بدن دارد؛یعنی تجرد و بقاء نفس مبتنی بر اثبات جوهریت نفس به صورتی مجزای از بدن است؛پس شایسته است که در این مسئله پژوهشی در آراء سه فیلسوف شاخص غربی و اسلامی صورت گیرد. باشد تا تطبیق آراء این سه فیلسوف،زوایای پنهانی از انسان‌شناسی را برای ما آشکار سازد. پی‌بردن به حقیقت نفس، همواره دغدغه فیلسوفان بوده است. از میان آن‌ها افلاطون، ابن سینا و دکارت عنایت ویژه‌ای به بحث نفس و از جمله تمایز نفس از بدن داشته‌اند.در این زمینه، هرسه فیلسوف قائل به تمایزند. دیدگاه افلاطون درباره ساحات وجودی آدمی را می‌توان نوعی ثنویت‌گرایی افراطی خواند.به اعتقاد او میان نفس و بدن نهایت فاصله برقرار است،به گونه‌ای که نفس موجودی متعلق به عالم بالا بوده و پیش از بدن موجود بوده است. او نظریه خود را با دلایلی از جمله «نظریه تذکر و یادآوری» اثبات می‌کند.تعریف ابن سینا از نفس با دیدگاه افلاطون مبتنی بر دوگانگی و ثنویت نفس نزدیک است،ابن‌سینا در آثار خود در موارد متعددی به تمایز نفس از بدن تصریح دارد و با براهینی از جمله برهان معروف «انسان معلق در فضا» به اثبات آن می‌پردازد.اما دیدگاه دکارت در مورد تعریف نفس با افلاطون و ابن سینا متفاوت است.دکارت ابتدا به اثبات نفس و بعد به ماهیت آن می‌پردازد.او نیز قائل به تمایز نفس از بدن است و این مطلب را بابراهینی از جمله برهان معروف «می‌اندیشم پس هستم» اثبات می‌کند. روش گردآوری این پایان‌نامه کتابخانه‌ای است،و روش پژوهش به صورت تحلیلی-توصیفی می‌باشد.
کتاب الجمع فارابی و نسبت آن با اثولوجیا
نویسنده:
حکمت نصراله
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
موضوع کتاب الجمع بین رایی الحکیمین نوشته حکیم ابونصر فارابی، با موضوع سایر آثار او- همچنین با موضوع همه آثار فیلسوفان مسلمان- کاملا متفاوت است. به نظر نگارنده تحلیل دقیق الجمع، می تواند افق وسیعی را در شناخت فارابی، در برابر ما بگشاید؛ رسیدن به این منظور، موقوف است به این که نقش اثولوجیا- که در روزگار فارابی منسوب به ارسطو بوده است- در الجمع روشن شود. زیرا در فارابی شناسی امروز- که فضای قالب برآن توسط مطالعات شرق شناسان حاصل شده- تکون الجمع مولود همان اشتباه تاریخی در انتساب اثولوجیا به ارسطو، دانسته شده است. وقتی روشن شود که اثولوجیا نقشی کاملا جنبی و حاشیه ای در تدوین الجمع داشته است، در آن صورت این پرسش به طور جدی مطرح خواهد شد که: چرا فارابی الجمع را نوشته است؟
صفحات :
از صفحه 27 تا 41