جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
خالد بن یزید بن معاویه بنیانگذار ترجمه فلسفه یونان در عالم اسلام
نویسنده:
مهدی نصیری
نوع منبع :
مقاله
چکیده :
مرحوم علامه‌ مجلسي‌ درباره‌ نهضت ترجمه در صدر اسلام می نویسد: «ترويج‌ كتب‌ فلاسفه‌ در ميان‌ مسلمين‌، از بدعت‌هاي‌ حاكمان‌ جور و معاند با ائمه‌ معصومين عليهم السلام براي‌ سلب‌ توجه‌ مردم‌ از ائمه‌ و شرع‌ مبين‌ بود. از جمله‌ مؤيدات‌ اين‌ ادّعا، مطلبي‌ است‌ كه‌ صفدي‌ در شرح‌ «لاميةالعجم‌» مي‌نويسد: هنگامي‌ كه‌ مأمون‌ با يكي‌ از پادشاهان‌ مسيحي‌ معاهده صلح‌ بست‌، از وي‌ مجموعه كتاب‌هاي‌ يوناني‌ را درخواست‌ كرد. آن‌ پادشاه‌ با نزديكان‌ خود رايزني‌ كرد و همه آن‌ها جز يك‌ روحاني‌ مسيحي‌ مخالفت‌ كردند. آن‌ روحاني‌ مسيحي‌ گفت‌، اين‌ كتاب‌ها را روانه‌ كنيد، زيرا اين‌ علوم‌ هيچ‌گاه‌ در اختيار يك‌ حكومت‌ ديني‌ قرار نگرفته‌ است‌ مگر اين‌كه‌ آن‌ را به‌ تباهي‌ سوق‌ داده‌ و ميان‌ عالمانشان‌ اختلاف‌ افكنده‌ است‌. علامه مجلسی می افزاید: مشهور آن‌ است‌ كه‌ اوّلين‌ كسي‌ كه‌ اقدام‌ به‌ ترجمه كتب‌ يوناني‌ به‌ زبان‌ عربي‌ نمود، خالد پسر يزيد پسر معاويه‌ بود و نيز از جمله‌ شواهد تمايل‌ خلفا به‌ فلسفه‌ اين‌ است‌ كه‌ يحيي‌ برمكي‌ چون‌ دريافت‌ كه‌ هشام‌ بن‌ حكم‌ [صحابي‌ معروف‌ امام‌ صادق عليه السلام] به‌ فلاسفه‌ انتقاد مي‌كند، هارون‌ را تحريك‌ به‌ قتل‌ هشام‌ نمود.» (1) تحلیل استاد محمد رضا حکیمی در باره نهضت ترجمه متون یونانی چنین است: «چرا پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه و آله دستور ترجمه فلسفه‌ را ندادند و به‌ اين‌ كار نپرداختند تا مسلمين‌ دين‌ را عقلي‌ بفهمند! و چرا ائمه‌ طاهرين‌ عليهم السلام در جريان‌ ترجمه فلسفه‌، هيچ‌ كمكي‌ به‌ آن‌ نكردند (بلكه‌ مخالفت‌هايي‌ نيز ابراز داشته‌اند و همواره‌ تاكيد كرده‌اند كه‌ معارف‌ ديني‌ را از غير قرآن‌ نياموزيد كه‌ گمراه‌ مي‌شويد)؛ آيا پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه‌ طاهرين‌ عليهم السلام خبر نداشتند كه‌ چنين‌ فلسفه‌ و عرفاني‌ وجود دارد؟ آيا ايشان‌ در حق‌ دين‌ و فهم‌ دين‌ كوتاهي‌ كرده‌اند و اين‌ بني‌اميّه‌ و بني‌عباس‌ بودند كه‌ با كمك‌ بي‌دريغ‌ مترجمان‌ يهودي‌ و نصراني‌ و مجوسي‌ ـ و گاه‌ برخي‌ از ملاحده‌ ـ فلسفه‌ يوناني‌ و عرفان‌ هندي‌ و سلوك‌ اورفئوسي‌ را ترجمه‌ كردند و ريختند در مساجد و مدارس‌ مسلمين‌ و در كنار قرآن‌، دكاني‌ به‌ اين‌ وسعت‌ گشودند؟!… آري‌ آنان‌ براي‌ بستن‌ «بيت‌القرآن‌» در مدينه‌، بيت‌الحكمة را در بغداد گشودند و گرنه‌ كسي‌ (هارون‌) كه‌ مجسمه علم‌ و سلوك‌ و عبادت‌ و معرفت‌ و تبلور آيه‌ آيه‌ قرآن‌ را ـ سال‌ها در سياهچال‌ها ـ زنداني‌ و سرانجام‌ مسموم‌ و شهيد مي‌كند، مي‌تواند مروّج‌ بي‌قصد و غرض‌ علم‌ و فرهنگ‌ ـ آن‌ هم‌ در حوزه اسلام‌ ـ به‌ شمار آيد؟ يا كسي‌ (مأمون‌) كه‌ مطلع‌ انوار علم‌ قرآني‌ و معارف‌ سبحاني‌ و تعاليم‌ وحياني‌ را آن‌ گونه‌ به‌ اين‌ سوي‌ و آن‌ سوي‌ مي‌كشد و مجالس‌ «مناظرات‌» تشكيل‌ مي‌دهد و از فلاسفه‌ و متكلّمان‌ زمان‌ دعوت‌ مي‌كند تا امام عليه السلام را محكوم‌ كنند و در نهايت‌ هم‌، در نهايت‌ غربت‌ و مظلوميّت‌، آن‌ تجسّم‌ عقل‌ اعلا و تعاليم‌ والا و معارف‌ عليا را مسموم‌ و شهيد مي‌كند و بشريت‌ را از چنان‌ خورشيد تابان‌ علم‌ و معرفت‌ و اقيانوس‌ موّاج‌ فطرت‌ پروري‌ و تربيت‌ محروم‌ مي‌سازد، باني‌ تمدن‌ اسلامي‌ و طرفدار علم‌ مي‌تواند شمرده‌ شود. چه‌ بيت‌الحكمة و مخزن‌ المعرفَة و وعاءُ العلمي‌ بالاتر و فروغ‌ افكن‌تر و عقل‌ پرورتر از وجود علمي‌ قدّوسي‌ و سرّ تعاليم‌ سبّوحي‌، حضرت‌ امام‌ ابوالحسن‌ علي‌ بن‌ موسي‌ امام‌ رضا عليه السلام.» (2) ——————————- [1]- بحارالانوار57/ 197 [1] . حكيمي‌، محمدرضا، مقاله عقل‌ خود بنياد ديني‌، روزنامه همشهري‌، كتاب‌ ضميمه‌ آذرماه‌ 1380، ص‌ 43
جلوه عشق در غزلهای امام
نویسنده:
رحیم نژادسلیم
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
رحیم نژاد سلیم، در حوزه علمیه آذربایجان به تحصیل علوم دینی پرداخت، و پس از پایان دوره سطح به نجف اشرف هجرت کرد و دوره عالی را گذراند، سپس به ایران مراجعت نمود و در رشته الهیات و ادبیات دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و به اخذ درجه دکترا نائل آمد.نامبرده قسمتی از فقه را در محضر حضرت آیت الله موسوی اردبیلی، و نیز فلسفه و حکمت را در خدمت شهید علامه مرتضی مطرهری تلمذ کرده است.وی در حال حاضر در دانشگاه کرمان به تدریس فلسفه.عرفان، ادبیات فارسی و عربی اشتغال دارد.و تاکنون کتاب«حدود آزادی انسان از دید مولوی»و چندین مقاله ادبی، فلسفی، عرفانی، در نشریات گوناگون علمی از او منتشر شده است.همچنین سروده‏هائی از ایشان در جراید و مجلات به چاپ رسیده است.
پاسخ به ۳ شبهه نصیری درباره فلسفه
نویسنده:
عبدالله عبداللهی
نوع منبع :
مقاله
وضعیت نشر :
جهان امروز,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
اخیراً بحث‌های جالبی میان آقای مهدی نصیری و حجت‌الاسلام والمسلمین محسن غرویان درباره فلسفه شکل گرفته که بعضاً شاهدیم مراکز علمی و پژوهشی را نیز در برخی موارد تحت‌الشعاع و تحت تأثیر قرار داده است. آقای نصیری در این بحث‌ها فلسفه را به کل گمراه‌کننده و در تضاد با مکتب اهل بیت علیهم‌السلام معرفی و به شدت بر آن می‌تازد و از سوی دیگر حجت‌الاسلام والمسلمین غرویان در لباس حمایت از فلسفه و در مقام پاسخگویی به آقای نصیری برآمده است. آقای نصیری در مباحثات و مناظراتی که با آقای غرویان دارد، معمولاً از سه مورد برای مقابله با فلسفه سود می‌جوید و آنها را دلایلی تزلزل‌ناپذیر بر گمراه‌کننده و مخالف مکتب اهل بیت بودن فلسفه قلمداد می‌کند. نخست اینکه آقای نصیری با ذکر عبارتی از یکی از عرفا «کلما فی الکون وهم او خیال او عکوس فی المرایا او ضلال» (هر وجودی در عالم، توهم و خیالی بیش نیست و یا عکس‌هایی در آینه‌ها و یا سایه‌هایی است)، عرفا و فلاسفه را به نفی محسوسات و واقعیات عینی در هستی متهم کرده و می‌گوید که فلاسفه می‌گویند هر چیزی در هستی یا وهم است، یا خیال یا عکسی در آینه و یا چیزهای مبهم و تاریک! دوم اینکه آقای نصیری قائل بودن فلاسفه به «وحدت وجود» را نوعی شرک و همه‌چیزخداانگاری عنوان کرده و از این طریق هجمه‌ای سنگین به اصل فلسفه و تفلسف آورده و آن را در تضاد کامل با مکتب توحیدی اسلام معرفی می‌کند. و سوم اینکه، آقای نصیری قائل بودن فلاسفه به قدیم بودن عالم را نیز از جمله مواردی می‌داند که به طور کامل مخالف مکتب اهل بیت است. آقای نصیری معتقد است که غیر از ذات اقدس اله، هیچ چیز قدیم نیست و ماسوی‌الله همه حادث هستند. نگارنده این مطلب به هیچ وجه دستی بر فلسفه ندارد و تنها چند سال به مطالعه گهگاه منابع فلسفی و به‌خصوص کتاب‌های نوشته شده توسط علامه مصباح یزدی، آیت‌الله شهید مطهری و علامه طباطبایی پرداخته است، اما با تکیه ویژه بر مباحث فلسفی مطرح شده توسط علامه مصباح یزدی قصد دارد پاسخی مختصر و کوتاه به مباحث مطرح شده توسط استاد گرانقدر آقای نصیری داشته باشد. پیش از پاسخگویی به ۳ مبحث مطرح شده توسط آقای نصیری، ذکر این نکته ضروری است که مهمترین اشتباه آقای نصیری این است که در برخی موارد اشتباهات یک یا چند فیلسوف و یا عارف را به کل فلسفه و عرفان تعمیم داده و مغالطه‌ای از جنس «تعمیم ناروا» را مرتکب می‌شود و یا اینکه آقای نصیری برداشت‌های اشتباه و نادرست خود از برخی متون فلسفی را به معنای نادرست و اشتباه بودن آن متون جا می‌زند؛ در حالی که به نظر می‌رسد بهتر آن بود ایشان قدری عمیق‌تر در این مباحث غور می‌کردند تا در وهله اول برداشت‌های اشتباه و نادرست خود را از این مباحث اصلاح کنند. و اما بعد... ۱- پاسخ به شبهه آقای نصیری درباره جمله برخی فلاسفه مبنی بر «کلما فی الکون وهم او خیال او عکوس فی المرایا»: آقای نصیری با قرائت این جمله از برخی فلاسفه، فیلسوفان و به طور کل فلسفه را به انکار محسوسات عینی و واقعیت‌های خارجی در هستی متهم می‌کند. اما اشتباه ایشان در این مورد، به اطلاعات ناکافی در فلسفه و بخصوص مباحث مربوط به «تصورات» و «اقسام تصورات» مربوط می‌شود. در ابتدا توضیحی درباره «تصور» در فلسفه و اقسام تصورات که برگرفته از کتاب آموزش فلسفه علامه مصباح یزدی است، ارائه کرده و پس از آن به توضیح اشتباه آقای نصیری در این باره می‌پردازیم. «تصوّر در یک بخش‏بندی به دو قسم کلّی و جزئی، تقسیم می‏شود: تصوّر کلّی عبارتست از مفهومی که بتواند نمایشگر اشیاء یا اشخاص متعدّدی باشد مانند مفهوم انسان که بر میلیاردها فرد انسانی صدق می‏کند، و تصوّر جزئی عبارتست از صورت ذهنی که تنها نمایشگرِ یک موجود باشد مانند صورت ذهنی سقراط. هر یک از تصوّرات کلّی و جزئی به اقسام دیگری منقسم می‏شوند که به توضیح مختصری پیرامون آنها می‏پردازیم: تصوّرات حسّی: یعنی پدیده‏های ذهنی ساده‏ای که در اثر ارتباط اندام‌های حسّی با واقعیت‌های مادّی، حاصل می‏شود مانند صورت‌های مناظری که با چشم می‏بینیم یا صداهایی که با گوش می‏شنویم. بقاء اینگونه تصوّرات، منوط به بقاء ارتباط با خارج است و پس از قطع تماسّ با خارج در فاصله‌ی کوتاهی (مثلاً یک دهم ثانیه) از بین می‏رود. تصوّرات خیالی: یعنی پدیده‏های ذهنی ساده و خاصّی که به دنبال تصوّرات حسّی و ارتباط با خارج، حاصل می‏شود ولی بقاء آنها منوط به بقاء ارتباط با خارج نیست، مانند صورت ذهنی منظره‌ باغی که حتّی بعد از بستن چشم، در ذهن ما باقی می‏ماند و ممکن است بعد از سالها به یاد آورده شود. تصوّرات وهمی: بسیاری از فلاسفه، نوع دیگری برای تصوّرات جزئی ذکر کرده‏اند که مربوط به معانی جزئی است و به احساس عداوتی که بعضی از حیوانات از بعضی دیگر دارند مثال زده‏اند احساسی که موجب فرار آنها می‏شود و بعضی آنرا نسبت به مطلق معانی جزئیه و از جمله احساس محبّت و عداوت انسان هم توسعه داده‏اند.» همانطور که ذکر شد، فلاسفه تصورات را به چند قسم «حسی»، «خیالی» و «وهمی» تقسیم بندی می‌کنند. گمان آقای نصیری این است که چون در جمله «کلما فی الکون وهم او خیال او عکوس فی المرایا او ضلال» ذکری درباره تصورات حسی به میان نیامده است، پس باید نتیجه بگیریم که فلاسفه هیچ اعتقادی به محسوسات و واقعیات عینی ندارند. رفع شبهه: همانگونه که در تعاریف فوق که برگرفته از کتاب آموزش فلسفه علامه مصباح یزدی است ذکر شد، تصور حسی آن پدیده‌های ذهنی هستند که در اثر ارتباط اندامهای حسی با واقعیت‌های مادی حاصل می‌شوند و تصورات خیالی پدیده‌های ذهنی هستند که به دنبال همان تصورات حسی و ارتباط با خارج حاصل می‌شود ولی بقای آنها منوط به بقاء ارتباط با خارج نیست. این تعریف دقیق و عالمانه علامه مصباح یزدی به وضوح مشخص می‌کند که وقتی سخن از خیال می‌کنیم، این خیال قطعاً باید مسبوق به یک تصور حسی باشد. یعنی اگر پدیده‌ای ذهنی در اثر تصور حسی شکل نگرفته باشد، به هیچ وجه «خیال» شکل نمی‌گیرد. لذا وقتی در جمله «کلما فی الکون وهم او خیال ...» از خیال سخن گفته می‌شود، قطعاً‌ تصورات حسی و واقعیات عینی پذیرفته شده است؛ چراکه تا وقتی تصورات حسی و واقعیات و پدیده‌های مادی مورد قبول نباشد، تصورات خیالی نیز به وجود نخواهد آمد. ۲- آقای نصیری بر اثر اشتباه بزرگ در برداشت از مفهوم «وحدت وجود»، فلاسفه را متهم به همه‌خداانگاری می‌کند و می‌گوید که فلاسفه معتقدند فقط یک وجود در دنیا وجود دارد و نعوذبالله فلاسفه معتقدند سنگ هم همان خداست. یا نعوذبالله حمار هم خداست!!! اشتباه بزرگ نصیری درباره وحدت وجود از جنس همان اشتباهات بزرگ «برخی» فلاسفه در تبیین مفهوم وحدت وجود است؛ آنجا که برخی فلاسفه همانند آقای مهدی نصیری ضدفلسفه، حکمی که درباره مفاهیم کلی مطرح می‌شود را به مصداق هم سرایت می‌دهند و همین امر موجب بروز اشتباهات بعضاً جبران‌ناپذیر نیز می‌شود. رفع شبهه: در این باره نیز رجوع به متون فلسفی علامه مصباح یزدی گره‌گشا و رفع کننده این شبهه بزرگ است. ایشان در بخشی از کتاب آموزش فلسفه خود که سال‌ها پیش نگاشته شده، با تأکید بر اینکه این اشتباه بزرگ ناشی از خلط بین مفهوم و مصداق است، توضیحات بسیار خوبی در این باره می‌دهند. لبّ کلام علامه مصباح یزدی در توضیحاتشان بر این امر مبتنی است که این اشتباه امثال آقای نصیری از آنجا ناشی می‌شود که این دوستان وقتی درباره وحدت «مفهوم وجود» صحبت می‌شود، آن را به «مصداق‌های وجود» نیز تعمیم می‌دهند و می‌گویند فلاسفه مدعی‌اند که فقط یک «مصداق وجود» در هستی وجود دارد و همه مصادیق وجود واحد هستند! یعنی خدا همان سنگ است، سنگ همان خداست، زید همان خداست، خدا همان زید است و به کل هر چه در هستی می‌بینیم همان خدا هستند! پس به تعداد «مصادیق وجود» خدا داریم!!! برای رفع کامل این شبهه، این بخش از کتاب علامه مصباح یزدی عیناً در ذیل می‌آید: «یکی دیگر از مباحثی که پیرامون مفهوم وجود، مطرح شده این است که آیا وجود به معنای واحدی بر همه‌ی موجودات، حمل می‏شود و به اصطلاح مشترک معنوی است‏یا اینکه دارای معانی متعدّدی می‏باشد و از قبیل مشترکات لفظی است؟ منشأ این بحث از آنجاست که گروهی از متکلّمین پنداشته‏اند که وجود را به معنایی که به مخلوقات، نسبت داده می‏شود نمی‏توان به خدای متعال نسبت داد. از اینروی بعضی گفته‏اند که وجود به هر چیزی نسبت داده شود معنای همان چیز را خواهد داشت، مثلاً در مورد انسان، معنای انسان را دارد و در مورد درخت، معنای درخت را. و بعضی دیگر برای آن، دو معنی قائل شده‏اند: یکی مخصوص خدای متعال، و دیگری مشترک بین همه‌ی مخلوقات. خاستگاه این شبهه، خلط بین ویژگیهای مفهوم و مصداق است،‏ یعنی آنچه در مورد خدای متعال، قابل مقایسه با مخلوقات نیست مصداق وجود است نه مفهوم آن. و اختلاف در مصادیق، موجب اختلاف در مفهوم نمی‏شود. و می‏توان خاستگاه آنرا خلط بین مفاهیم ماهوی و فلسفی دانست به این تقریر: هنگامی وحدت مفهوم، نشانه‌ی ماهیّت مشترک بین مصادیق است که از قبیل مفاهیم ماهوی باشد ولی مفهوم وجود از قبیل مفاهیم فلسفی است و وحدت آن فقط نشانه‌ی وحدت حیثیّتی است که عقل برای انتزاع آن در نظر می‏گیرد و آن عبارت است از حیثیّت طرد عدم. فلاسفه‌ اسلامی در مقام ردّ قول اوّل، بیاناتی ایراد کرده‏اند از جمله آنکه: اگر وجود بر هر چیزی که حمل می‏شد معنای همان موضوع را می‏داشت لازمه‏اش این بود که حمل در هلیّات بسیطه که از قبیل حمل شایع است به حمل اوّلی و بدیهی برگردد. و نیز شناخت موضوع و محمول آنها یکسان باشد به طوری که اگر کسی معنای موضوع را ندانست معنای محمول را هم نفهمد. و برای ردّ قول دوم بیانی دارند که حاصلش این است: اگر معنای وجود در مورد خدای متعال، غیر از معنای آن در مورد ممکنات می‏بود لازمه‏اش این بود که نقیض معنای هر یک بر دیگری منطبق گردد زیرا هیچ چیزی نیست که یکی از نقیضین بر آن، صدق نکند مثلاً هر چیزی یا «انسان» است و یا «لا انسان». و نقیض معنای وجود در ممکنات، عدم است. حال اگر وجود به همین معنای مقابل عدم به خدا نسبت داده نشود باید نقیض آن (عدم) به آفریدگار نسبت داده شود و وجودی که به او نسبت داده می‏شود در واقع از مصادیق عدم باشد! به هر حال، کسی که ذهنش با چنان شبهه‏ای مشوب نشده باشد تردیدی نخواهد داشت که واژه‌ی وجود و هستی در همه‌ی موارد به یک معنی به کار می‏رود، و لازمه‌ی وحدت مفهوم وجود این نیست که همه‌ی موجودات، دارای ماهیّت مشترکی باشند.» ۳- و اما سومین مبحثی که منجر به تاختن آقای مهدی نصیری به فلسفه می‌شود، اعتقاد قاطبه فلاسفه به حدوث عالم است. آقای نصیری به طور تلویحی می‌گوید که این اعتقاد فلاسفه مثلاً به نفی مخلوقیت عالم ختم می‌شود. آقای نصیری همپای بسیاری از متکلمین معتقدند که ماسوی‌الله همه چیز حادث است و هیچ چیز نیست که قدیم باشد. رفع شبهه: جدای از توضیحات مبسوطی که در خصوص این شبهه آقای نصیری می‌توان از منابع فلسفی استخراج کرد، چند پاسخ ساده و به اصطلاح دم‌دستی نیز برای این موضوع وجود دارد که تنها به ذکر آنها بسنده می‌کنیم و از ذکر توضیحاتی درباره اینکه اصلاً حدوثات چند قسم دارند و حدوث و قدوم ذاتی چیست، حدودث و قدوم زمانی چیست و ... و اینکه آنچه درباره قدیم بودن عالم گفته می‌شود، در کدام قسم می‌گنجد خودداری می‌کنیم. اول اینکه؛ آقای نصیری مدعی است که اهل بیت(ع) معتقدند فقط یک قدیم وجود دارد و آنهم ذات باری تعالی است و ماسوای او همه حادثند! آقای نصیری قطعاً می‌دانند که دعای جوشن کبیره جزء ادعیه‌ای است که از جانب ائمه معصومین به ما رسیده است و در آن یکی از صفات خداوند را «اقدم من کل قدیم» ذکر کرده است. اگر فقط یک قدیم وجود دارد، معنی اقدم من کل قدیم چیست؟ دوم اینکه؛ آقای نصیری قطعاً می‌دانند که صفات خدا عین ذات خدا هستند. و یکی از این صفات خداوند، خالقیت اوست. اگر بگوئیم هستی و عالم قدیم نیست، یعنی زمانی بوده است که هستی و عالم نبوده است! اگر اینگونه باشد باید بپذیریم که زمانی بوده است که خداوند خالق نبوده است! آیا آقای نصیری این را می‌پذیرند؟ سوم اینکه؛ آقای نصیری گمان می‌کنند اگر بگوئیم عالم هم مانند ذات اقدس اله، قدیم است، بدین معنی است که عالم مخلوق خداوند نیست چون از ازل همراه خدا بوده است؛ این نیز جزء مغالطات آقای نصیری و همفکران ایشان است. و در این مورد برخی فلاسفه من‌جمله آیت‌الله شهید مطهری خورشید و نور خورشید را مثال می‌زنند و می‌گویند از وقتی خورشید بوده، نور از خورشید نیز ساطع می‌شده است. با یک مسامحه، خداوند و عالم را نیز می‌توان همینگونه تشبیه کرد؛ یعنی خداوند را به خورشید و عالم را به نور خورشید. نور خورشید از وقتی که خورشید بوده، وجود داشته اما وجودش را از خورشید گرفته است و با همین تشبیه می‌توان گفت که عالم و هستی نیز همپای خداوند وجود داشته اما مخلوق خداوند است و وجودش را از خدا گرفته است. در نهایت ذکر این نکته ضروری است که فلسفه از جمله دروسی است که باید از اساتید برجسته این علم آموخت،‌ چرا که وجود اشتراکات لفظی فراوان و همچنین اشتباهات ظریف برخی فلاسفه منجر به آن می‌شود که یک دانشجوی فلسفه، به کل از راه اصلی منحرف شده و این خشت کج تا ثریا کج برود. از این روی این نگارنده حقیر که مجدداً تکرار می‌کند هیچ دستی بر فلسفه ندارد و فقط دانش‌آموز این حوزه است، توصیه می‌کند که آقای نصیری نیز متون درسی بزرگان این علم من‌جمله متون علامه مصباح یزدی، علامه طباطبایی، علامه جوادی آملی، استاد شهید آیت‌الله مطهری را که به صورت گسترده در دسترس علاقمندان هستند را مطالعه و شبهات خود را رفع کنند و اشتباهات یک یا چند فیلسوف را به معنای ضاله بودن فلسفه قلمداد نکنند.
فرعیت یا استلزام؟ یک دوگانۀ نادرست خوانشی از نظر میرداماد از منظری منطقی
نویسنده:
داود حسینی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
چکیده: در سنت فلسفۀ اسلامی نزاعی هست بر سر اینکه چه نسبتی میان ثبوت شیء لشیء و ثبوت الشیء برقرار است. دو قول مشهور فرعیت و استلزام هستند. نیز مشهور است که میرداماد از حامیان استلزام است. استدلال می‌کنم که نظر میرداماد نه فرعیت است و نه استلزام. نظر میرداماد شامل دسته‌ای از قاعده‌هاست که ترکیب‌های متفاوتی از فرعیت و استلزام را در بر دارد. خوانشی از این قاعده‌ها ارائه می‌کنم که مبتنی بر نظریۀ تقرر و وجود میرداماد است. بیش از این، میان محتوای سمنتیکی و متافیزیکی این قاعده‌ها تفکیک می‌کنم. از محتوای سمنتیکی این قاعده‌ها نتایجی برای قاعده‌های استننتاج منطقی به دست می‌آورم. تبیین می‌کنم که چرا این نتایج منطقی از بسیاری از نظرات رقیب در این بحث حاصل نمی‌شوند.
صفحات :
از صفحه 57 تا 77
فلسفۀ میرداماد در هندوستان از ميانۀ قرن یازدهم تا پایان قرن دوازدهم هجری‌قمری (با تکیه بر سنتهای درسی‌متنی)
نویسنده:
حسین نجفی ، داود حسینی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
از میانۀ قرن پنجم تا قرن چهاردهم هجری قمری، آثار و آراء فیلسوفان ایرانی در محافل علمیِ شبه‌قارۀ هند، حضوری پررنگ داشته‌اند. اندیشۀ فلسفیِ میرداماد، یکی از نقاط عطف این حضور تاریخی است. آثار و آراء او پس از انتقال به هندوستان، از طریق سنتهای متنی در سراسر شبه‌قاره انتشار یافتند. انتشار این نگاشته‌ها و اندیشه‌‌ها، علاوه بر تکاپویی که در محافل علمی ایجاد کرد، چهره‌های فلسفیِ هندوستان را در دو صف مخالفان و موافقانِ میرداماد جای داد و در میان آنان، مباحثاتی دامنه‌دار بوجود آورد؛ مباحثاتی دربارۀ «جعل بسیط ماهیت»، «حدوث دهری»، «اقسام هل بسیط»، «شبهۀ جذر اصم» و... که بر محور کتاب الأفق‌المبین شکل گرفته‌اند. در این مقاله، ضمن معرفی اجمالیِ سنتهای متنی در هندوستان، نشان خواهیم داد که فلسفۀ مدرَسی در این سرزمین، از ميانۀ قرن یازدهم تا پایان قرن دوازدهم هـ.‌ق.، داد‌و‌ستدی عمیق با اندیشۀ فلسفیِ میرداماد داشته است. بدین منظور، چهره‌های شاخص فکری هندوستان طی این‌دو قرن، معرفی میشوند؛ جایگاه آنها در سنتهای متنی مشخص میشود؛ ارتباط آنها با اندیشه‌های میرداماد در موضوعات مختلف فلسفی بیان میگردد؛ و سرانجام، گستردگی جغرافیایی حضور اندیشه‌های میرداماد در پهنۀ شبه‌قاره تحلیل میگردد. در ادامه نشان خواهیم داد که گستردگی این حضور در شبه‌قاره، بسیار بیشتر از آنست که در دورۀ معاصر تصور شده است. مراد از «هندوستان»، «شبه‌قاره» و «جنوب آسیا» در این مقاله، محدودۀ تاریخیِ این سرزمین پیش از سال 1947 میلادی است که جغرافیای کنونیِ کشورهای هند، پاکستان، بنگلادش، سریلانکا و بخشهایی از افغانستان را دربرمیگیرد.
صفحات :
از صفحه 47 تا 92
هزارتوی عالم؛ واسازی تلقی نیکولاوس کوزانوس از جوهر بر اساس دیدگاه مایستر اکهارت و ابن سینا
نویسنده:
ابراهیم رنجبر ، محمدرضا اسدی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
نیکولاوس کوزانوس، متأله و فیلسوف آلمانی، تلاش کرده در آثار خود، در تلقیهای متافیزیکی روزگار خود بازنگری کند. او با طرح نظریه¬هایی بدیع دربارۀ خلقت، نسبت انسان با امر نامتناهی، حرکت، و شناخت، و همچنین با بازنگری در دیدگاههای رایج مذهبی در مورد آموزه‌هایی مانند گناه آغازین و خلق از عدم‌، کوشید رهیافت فلسفی خود را بنحوی نظاممند مطرح کند. ما در این مقاله ابتدا میکوشیم دیدگاههای مهم او دربارۀ نسبت میان انسان و امر نامتناهی را بررسی کنیم و از رهگذر آن نشان دهیم که از این منظر، فقط یک جوهر در این عالم هست و هرچه جز اوست، عوارض ضروری او هستند. در ادامه، مفاهیم «تا‌ـ‌گشایی» و «تا‌ـ‌خوردگی» را مطرح میکنیم و با مقوله¬یی بنام حرکت جوهری، بقرائت خاص کوزانوس، آشنا میشویم. پس از طرح دیدگاههای وی، به واسازی زمینه¬های شکلگیری رویکرد او خواهیم پرداخت؛ بدین‌منظور، تفسیر مایستر اکهارت از فرازهایی از کتاب مقدس و چند تلقی بنیادین متافیزیکی ابن¬سینا را مطرح میکنیم و به بررسی امکان نضج دیدگاههای کوزانوس در آنها میپردازیم و نشان میدهیم که رویکردهای بدیع ابن¬سینا و تفسیرهای نو مایستر اکهارت، زمینه¬ را برای طرح متافیزیکی نوین فراهم می-آورد که با متافیزیک سنتی فرق دارد و همین، منظرهایی جدید بروی پژوهشهای فلسفی میگشاید و پرتوی تازه بر تاریخ اندیشه می¬افکند.
صفحات :
از صفحه 93 تا 112
نقد نظریۀ تناسخ و استدلالهای شهرزوری بر اثبات آن بر اساس مبانی ابن‌سینا (با تأکید بر وجه تاریخی آن)
نویسنده:
محمود صیدی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
نظریۀ تناسخ ارواح یکی از قدیمیترین دیدگاههایی است که در طول تاریخ فکر بشری، برای تبیین کیفیت پاداش یا عقاب انسانها و چگونگی جاودانگی روح انسانی مطرح شده است. شهرزوری از بزرگترین حکمای اشراقی است که نظریه‌یی منسجم درباب اثبات تناسخ صعودی و نزولی مطرح نموده است. او نخست به نقادی استدلالهای ابن‌سینا در ابطال نظریۀ تناسخ پرداخته و در ادامه، دلایلی بر اثبات این نظریه اقامه میکند. در پژوهش حاضر اثبات میگردید که انتقادات شهرزوری به براهین ابن‌سینا صحیح نیست، زیرا با قابلیت داشتن بدن، عقل فعال، نفس را به بدن افاضه مینماید و برای معطل نماندن نفس از انجام افعال، باید تقارن زمانی و تساوی در تعداد میان بدن قبلی و جدید نفس موجود باشد. استدلالهای شهرزوری نیز در اثبات نظریۀ تناسخ، دچار کاستیند، زیرا محذور اجتماع دو نفس در یک بدن، و مقارن نبودن و تساوی نداشتن بدن قبلی نفس با بدن بعدی او، همچنان پابرجاست.
صفحات :
از صفحه 113 تا 126
تاریخچۀ شرح‌ منظومه و تدریس آن در ایران و جهان
نویسنده:
محمدمهدی کمالی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
بیش از دویست سال از تاریخ تألیف کتاب شرح‌ منظومه، اثر برجستۀ فیلسوف مهم حکمت متعالیه، حاج ملاهادی سبزواری (1289ـ 1212ق) میگذرد. طی این دویست سال، این کتاب همواره یکی از مهمترین متون درسی حوزه‌های علمیه و مراکز فلسفی در ایران و جهان بوده و هست و هیچ اثری، چه با سبک و سیاق خود منظومه و چه با سبک و سیاقی دیگر، تا بحال نتوانسته جای آن را بگیرد. آنچه باعث شهرت و ماندگاری این کتاب شده، در درجۀ اول، شخصیت علمی و معنوی برجستۀ مؤلف آن است، و در درجۀ بعد، بیان مطالب در قالب نظم برای نخستین‌بار، جامعیت نسبت به همۀ مسائل، اشتمال بر آراء مختلف، نوآوری و ابتکار، ایجاز غیرمخل، تدریس مکرر توسط مؤلف، تصنیف حواشی و شروح متعدد بر آن، و وجود مدرسان برجسته در طی این دویست سال. در این مقاله ضمن پرداختن به جایگاه کتاب شرح‌ منظومه در بین آثار مشابه، و امتیازات و علل ماندگاری آن در مراکز آموزشی، گزارشی از سرگذشت این کتاب و چگونگی تدریس آن در ایران و جهان ارائه شده و مدرسین برجستۀ آن را در ادوار مختلف و مراکز آموزشی متعدد را معرفی نموده‌ایم.
صفحات :
از صفحه 25 تا 46
تفسیر محاورۀ قوانین از منظر لئو اشتراوس بر اساس رسالۀ تلخیص-النوامیس فارابی
نویسنده:
حوا جامی ، سیدمحمدحکاک قزوینی ، علی نقی باقرشاهی ، شروین مقیمی زنجانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
در خوانش اشتراوس از محاورۀ قوانین، بار دیگر با رویکرد جامع او مواجه میشویم و برخلاف نگرش تاریخی، شاهد تغییر و تحولی اساسی و مغایر با تفسیر او از دیگر محاورات افلاطون، نیستیم. درواقع، اشتراوس معتقد است برای فهم واقعی محاورۀ قوانین باید بشیوۀ او و از رهگذر خوانش فارابی ـ‌ در کتاب تلخیص¬النوامیس ـ از آن، پیش برویم و تنها در اینصورت است که میتوانیم به افقی ورای تفسیر تاریخی دست یابیم. در پژوهش پیش¬رو، هدف آنست که ضمن بحثی اجمالی از تفسیر تاریخی محاورۀ قوانین، تفسیر فارابی از آن، و همچنین نقد و نظر اشتراوس در اینباره، را بررسی کرده، و مهمترین شاخصه‌های تفسیر بدیع او از این اثر را تبیین نماییم.
صفحات :
از صفحه 5 تا 24
اصل موضوعی یا استنتاج طبیعی: نگاهی به نظام استنتاج قیاسی ارسطو
نویسنده:
مرتضی حاجی‌حسینی ، حمیده بهمن‌پور
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
در نیمه نخست قرن بیستم لوکاسیاویچ در چهارچوب قواعد منطق کلاسیک نظام منطقی نظریه قیاس‌های حملی ارسطویی را نظامی اصل موضوعی معرفی کرده و تبیین دقیقی از این نظام ارائه داد. نظامی که در آن ضرب‌های Barbara وDatisi به همراه اصل این‌همانی، اصول موضوعه هستند و سایر ضروب قضایایی منتج با کمک قواعد استنتاجی وام گرفته از منطق گزاره‌ها از این دو ضرب‌اند. اما در نخستین سال‌های دهه هفتاد میلادی، اسمایلی و کرکوران با تلقی لوکاسیا‌ویچ از نظریه قیاس‌های حملی ارسطو مخالفت کردند. اسمایلی و جدی‌تر از او کرکوران، منطق ارسطویی را نظامی مبتنی بر استنتاج طبیعی معرفی و اصل موضوعی پنداشتن آن را دور شدن از اندیشههای ارسطو دانستند. در پژوهش پیش‌رو پس از معرفی هریک از این دو رویکرد و مقایسه هریک با گفته‌های ارسطو، دلایلی مبتنی بر استنتاج طبیعی بودن نظام منطقی قیاس‌های حملی در منطق ارسطو ارائه می‌شود.
صفحات :
از صفحه 5 تا 37