مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
شامل عبارت باشد
شامل عبارت باشد
 
شامل عبارت باشد
شامل عبارت باشد
تنها فراداده‌های دارای منابع دیجیتالی را بازیابی کن
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 329
تاثیر مبانی معرفت شناسی در معرفت دینی
نویسنده:
علی اله بداشتی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
یکی از مسائل مهم در معرفت شناسی دینی تاثیرمبانی معرفتی در دین شناسی است، واختلاف در مبانی معرفتی درکثرت ادیان به ویژه کثرت مذاهب نقش داشته است. این مقاله در پی اثبات این مدعا است که هریک از روش های معرفتی، گونه ای از دین شناسی را به دست می دهدو دین شناسی جامع رهین نگرش جامع به روشهای درست معرفت دینی است؛ در این پژوهش در آغاز کلید واژه های تحقیق مانند دین - معرفت شناسی، معرفت دینی تعریف، سپس روش های معرفت دینی مانند معرفت عقلی، معرفت شهودی فطری و عرفانی، معرفت وحیانی و معرفت نقلی یعنی معرفتی که دین شناس از کتاب و سنت به دست می آورد بررسی شده است؛ در نهایت این نتیجه حاصل شد که عالیترین مرتبه معرفت دینی معرفتی است که از راه وحی حاصل شود؛ که ویژه انبیاء و اولیای خاص خداست که علمشان از جانب خدا و مشاهده بی واسطه حقایق است؛ اما سایر روش های بشری در معرفت دینی هر کدام مارا به مرتبه ای از دین شناسی می رسانند و دین شناسی هرکس متاثر از روش معرفتی اوست وکمال معرفت دینی در تلفیق عقل و عرفان و تعمق درکتاب و سنت قطعی و تعبد به نصوص آن دو است، چرا که دین از نگاه هستی شناختی یک حقیقت وجودی ذو ابعاد و ذومراتب است و یکسو نگری مانع دست یابی به تمام حقیقت و یکی ازاسباب پیدایش کثرت دینی و مذهبی است.
صفحات :
از صفحه 27 تا 44
بررسی تحلیلی تاثیر آموزه های دینی در معرفت شناسی ملاصدرا
نویسنده:
نویسنده:سمیع الله رضایی؛ استاد راهنما:محمد رضا پور
نوع منبع :
رساله تحصیلی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
نگاه ملاصدرا به فلسفه و معرفت شناسی تا حد زیادی متفاوت تر از دیگر دیدگاه است. ایشان فلسفه و به تبع آن معرفت شناسی را وسیله رشد و شکوفای کمالات انسان و راه رسیدن او به خداوند می داند و چون آموزه‌های دینی از یک افق برتر به این هدف که حکمت متعالیه دارد نگاه نموده و والاترین راه سعادت و شکوفای کمالات را برای انسان ارائه کرده، نقش بسزایی در هستی شناسی و معرفت شناسی حکمت متعالیه داشته است. همین جهت نیز بی تاثیر در برتری دستگاه معرفتی و هستی شناسی حکمت متعالیه نسبت به مکاتب دیگر نمی باشد. این نوشتار تا حد زیادی در مسائل مختلف معرفت شناسی حکمت متعالیه نشان داده است که نشو و نمای آنها متاثر از آموزه های دینی می باشد؛ مسائل مهم معرفت شناسی همچون چیستی معرفت، تشکیک معرفت، تطابق عوالم وجود و معرفت، تبیین حکایت گری، اتحاد عالم و معلوم، تجرد معرفت، حقیقت و گستره علم حضوری، امکان معرفت و گستره آن، تبیین جدید از ارکان معرفت و منابع معرفت و راه های دست یابی به معرفت که پایه و اساسی معرفت شناسی را تشکیل می دهند، از آموزه های دینی الهام گرفته شده است و مباحث پیرامون آنها از آیات و روایات استخراج شده اند. تاثیر گذاری آموزه‌های دینی در این نوشتار که با روش تحلیلی مورد بحث واقع شده است، در هر مساله معرفت شناسی ثابت گردیده که آن مساله با تاثر از آموزه های دینی در حکمت متعالیه طرح شده و با مبرهن شدن - که برهان قوام فلسفه و معرفت شناسی است- وارد معرفت شناسی گردیده.
خدای دست نیافتنی: جهت دهی مجدد معرفت‌شناسی دینی [کتاب انگلیسی]
نویسنده:
Paul K. Moser
نوع منبع :
کتاب
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
Cambridge University Press ,
چکیده :
ترجمه ماشینی: سه سؤال انگیزه این کتاب از شواهد وجود خدا است. اولاً، اگر وجود خدا پنهان است، چرا اصلاً وجود خدا را فرض کنیم؟ دوم، اگر خدا وجود دارد، چرا او پنهان است، به ویژه اگر خدا به دنبال ارتباط با مردم است؟ سوم، پیامدهای غیبت الهی برای فلسفه، الهیات و معرفت فرضی دین از خدا چیست؟ این کتاب بر اساس گزارش جدیدی از شواهد و آگاهی از واقعیت الهی که شک و تردید در مورد وجود خدا را به چالش می کشد، به این سؤالات پاسخ می دهد. تز اصلی این است که ما باید انتظار داشته باشیم که شواهدی از واقعیت الهی به طور هدفمند در دسترس انسان ها باشد، یعنی فقط به شیوه ای مناسب برای اهداف الهی در مکاشفه شخصی در دسترس باشد. این درس یک تغییر لرزه ای در درک ما از شواهد و دانش واقعیت الهی ایجاد می کند. نتیجه، جهت‌گیری مجدد مورد نیاز معرفت‌شناسی دینی برای تطبیق با شخصیت و اهداف یک خدای مقتدر و کاملاً دوست‌دار است.
بررسی انتقادی نقش قرآن و سنت در معرفت دینی از منظر یاشار نوری اوزترک
نویسنده:
نویسنده:ارکان گومش؛ استاد راهنما:مهدی کریمی؛ استاد مشاور :مهدی کریمی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
گفتمان اسلام قرآنی، تلاش برخی از روشنفکران مسلمان برای یافتن راهی و ایجاد درک معاصر از اسلام با حذف سنت، در برابر تحمیل شرایط مدرن است. از آنجا که این گفتار دلیل عقب ماندگی و چندپارگی مسلمانان را دوری از قرآن می داند، خواستار بازگشت به قرآن و رد جزئی یا کامل منابع دیگری است. این گفتار مبتنی بر متن قرآن است، به ویژه با این ایده که معنای آن در متن نهفته است، علاوه بر نادیده گرفتن سنت که یک منبع ضروری برای درک و اجرای قرآن است، و فقدان یک اصول مشخص ، سرسری و سطحی بودن را هم به همراه آورده است. ادعای اسلام قرآنی، به جای کاهش تعارضات میان مسلمانان، که یکی از رویکردهای اساسی این نظریه است، نه تنها کاهش نداده بلکه سبب افزایش تعارضات هم شده است. این قرائت های مستقل از اصول، درک فردی و نسبی از دین و سردرگمی را به همراه دارد. اسلام قرآنی، اسلام را به سطح برخی اصول و اندیشه به دور از عمل تنزیل داده است. با در نظر گرفتن این ویژگی ها این گفتمان، هر چند مستقیم نباشد ولی به صورت غیر مستقیم مانند یاشار نوری که موضوع تحقیق است،لازمه باورهای خود ، در خدمت سکولاریسم به معنای دین حداقلی است.
دستاوردها، ارزش و خدا: مقاله ای در مورد موفقیت شناختی معرفت دینی [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
Anthony David Bolos
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : ادبیات اخیر در معرفت شناسی دینی، بحث مهمی را در معرفت شناسی جریان اصلی نادیده گرفته است. به طور خلاصه، نظریه‌های معرفت‌شناسی دینی نتوانسته‌اند مشکل ارزشی را در نظر بگیرند. بنابراین، این مقاله امیدوار است که با این استدلال که یکی از تأثیرگذارترین گزارش های معرفت شناسی دینی - معرفت شناسی اصلاح شده - به اندازه کافی ارزش دانش را توضیح نمی دهد، این غفلت را اصلاح کند. با این حال، من استدلال می‌کنم که یک راه معقول برای معرفت‌شناس اصلاح‌شده، از طریق تأیید تز دستاورد است. تز دستاورد، به زبان ساده، بیان می‌کند که دانش به این دلیل ارزشمند است که یک دستاورد شناختی است - بر خلاف، برای مثال، صرفاً باور واقعی. سؤال اصلی این مقاله، پس این است: آیا معرفت خدا یک دستاورد شناختی است؟ به منظور پاسخ بهتر به این سوال، من دو روش مختلف را برجسته می کنم که از طریق آنها می توان ماهیت دستاوردهای شناختی را درک کرد. اول، یک دستاورد شناختی را می توان به عنوان موفقیت از توانایی که همیشه در درجه اول اعتبار برای عامل درک می شود. یا، ثانیاً، یک دستاورد شناختی را می توان به عنوان موفقیت از طریق توانایی درک کرد که به طور مشترک برای عامل قابل اعتبار است. من استدلال می کنم که هر دو با دانش و تز دستاورد سازگار هستند. با این حال، این که آیا معرفت خدا اساساً اعتبار دارد یا مشترکاً، بستگی به نحوه درک نقش عامل در فرآیند شکل‌گیری باور دارد. با توجه به ماهیت معرفت‌شناسی اصلاح‌شده، من استدلال می‌کنم که معرفت خداوند نوعی دستاورد است که مشترکاً قابل اعتبار است. علاوه بر این، و محور بحث، من استدلال می‌کنم که معرفت‌شناس اصلاح‌شده در موقعیت خوبی برای برآوردن الزامات تز موفقیت‌آمیز قوی است. تز موفقیت قوی استدلال می کند که یک دستاورد باید در قالب غلبه بر برخی موانع درک شود که به موجب آن باور عامل نتیجه توانایی هایی است که می تواند به عامل نسبت داده شود. گزارشی که من پیشنهاد می‌کنم نه تنها الزامات تز موفقیت‌های قوی را برآورده می‌کند، بلکه یک ویژگی متمایز از معرفت‌شناسی اصلاح‌شده را نیز حفظ می‌کند - یعنی اینکه اعتقاد به خدا می‌تواند بر مانع نقص شناختی غلبه کند که، همانطور که معرفت‌شناس اصلاح‌شده استدلال می‌کند، ناشی از گناه است این یک دستاورد است، زیرا بر یک محیط بسیار خصمانه غلبه می کند (آنچه من آن را محیط حداکثری می نامم) که با توجه به پیامدهای شناختی گناه، برای ایمان به خدا مساعد نیست. در پایان، می‌توان گزارشی از معرفت‌شناسی اصلاح‌شده ارائه کرد که در آن ارزش دانش (بیش از اعتقاد واقعی صرف) به اندازه کافی نشان داده شود.
تبیین عقلی نقش خیال و وهم در معرفت دینی و کاربست آن در تربیت انسان از منظر حکمت اسلامی
نویسنده:
نویسنده:سعید احمدی؛ استاد راهنما:محمدتقی یوسفی؛ استاد مشاور :یارعلی کرد فیروزجایی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
شناخت صحیح استعداد و توانایی‌های انسان به عنوان یکی از ضروریات امر آموزش و تربیت به شمار می‌آید؛ انسان موجودی متشکل از قوای روحی و جسمانی است. در بین قوای نفس انسان، قوه‌ی خیال و قوه‌ی وهم از ویژگی‌های ممتاز و منحصر به فردی برخوردارند که در حکمت اسلامی به خوبی تبیین شده است. هر جزئی از اجزای وجودی انسان چه در جسم و چه در نفس دارای کارکَردی برای خود بوده و رسالتی برعهده دارد به طوری که انسان در مسیر رشد و تعالی از ظرفیت آن بهره‌مند می-شود. این دو قوه بیشترین ظهور را در عالم کثرات و در بین مردم دارند. در ابتدا به نظر می‌رسد این دو قوه ارتباط مستقیمی با معارف و تربیت دینی انسان نداشته باشند اما با تأمل در حقیقت آن دو، ظرفیت این دو قوه در فهم و القاء معارف دینی و همچنین نقش آن دو در تربیت دینی برای انسان آشکار می‌شود. قوه‌ی خیال به عنوان شاه‌راه و نقطه‌ی کانونی مشاعر انسان، با محاکات و خلاقیت و صورتگری در مقام تبدیل محسوس به معقول و برعکس نقش مهمی در ادراک معارف دینی داشته و در تربیت دینی نیز به عنوان نقطه آغازین، مورد توجه انبیای الهی بوده است. واهمه نیز با ادراک معانی جزئیه از جمله حب و بغض، حسن و قبح، نقطه شروع مهم برای ورود به معارف دینی و تربیتی به شمار می‌آید. از سوی دیگر جریان معارض ابلیس‌خوی تلاش می‌نماید از رهگذر این دو قوه، اهداف شیطانی خود را به پیش برد؛ تاجایی که در عصر حاضر، ابزار تکنولوژیک و رسانه‌های دیجیتال را به خدمت گرفته تا سیطره‌ی خود را بر تمام ابعاد وجودی انسان مسلط گرداند. خیال و وهم، نقش مهمی در هدایت یا انحراف قوای ادراکی و تحریکی انسان دارند؛ براین اساس اگر این دو قوه تحت تدبیر و حکومت عقل و وحی فعالیت نمایند زمینه برای تربیت الهی انسان فراهم می‌گردد. در غیر این صورت تربیت انسان به انحراف و هلاکت منتهی می‌شود. این رساله با رویکرد ایجابی به این دو قوه و تبیین دقیق خصوصیات آن دو، در صدد تبیین عقلی جایگاه خیال و وهم در معارف دینی و کاربست آن در تربیت دینی انسان از منظر حکمت اسلامی است.
بررسی نظریه فلسفی پیرامون جسم از نگاه ارسطو و ابن سینا و کارکرد آن در معرفت دینی
نویسنده:
نویسنده:مارال زالی زاده؛ استاد راهنما:رمضان مهدوی آزاد بنی؛ استاد مشاور :مهران رضایی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
جسم و ماهیت آن، از دیرباز مورد بحث فلاسفه و اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان بوده است و هریک متناسب با مبادی خاص فلسفی خود تعاریف متفاوتی از مسئله ی ماهیت جسم ارائه کرده‌اند، چنانچه فلاسفه ای همچون ابن سینا، ارسطو نیز در این خصوص نظریاتی را ابزار داشته اند که از جهاتی بدیع است. آنچه در پژوهش حاضر، با استفاده از روش تحلیلی- توصیفی و با استفاده از کتب، مقالات و پایان نامه های موجود در این زمینه بدان پرداخته شد، پیرامون مسئله جسم و ماهیت آن از دو دیدگاه دینی و غیر دینی است. چنانچه ارسطو، موجود را معادل جوهر و عرض، و مطالعه وجود را معادل مطالعه ماهیت شئ می‌داند. که در این تعریف صرفا به تمایز ذهنی و منطقی وجود از ماهیت توجه کرده است، اما ابن‌سینا تمایز وجود ماهیت را تمایزی خارجی و مابعدالطبیعی می‌شمرد و در تقسیم بندی خود موجود را به واجب و ممکن تقسیم می کند که از این دیدگاه از مقولات ارسطویی فراتر می رود. همچنین همانگونه که مطرح گردید، شیخ الرئیس، جسم را همانند ارسطو مرکب از ماده و صورت می‌داند. اما تفاوت دیگری در دیدگاه آنها وجود داشت آنکه در دیدگاه شیخ الرئیس، مبدا اصل وجود مورد بررسی قرار می گیرد، و لذا شئ را امر متصل واحد می داند. در حالی که ارسطو مبدا اصل وجود مورد بررسی قرار نمی گیرد. بلکه هدف اصلی تبیین طبیعت مشهود و بیان چگونگی و چرایی آن است و همین مسئله او را به بحث حرکتی می‌کشاند که جهان شناسی وی بر آن تکیه دارد. یکی دیگر از تمایزات فلسفه ارسطو با فلسفه شیخ الرئیس، مسئله تمایز ماهیت و وجود است. همان طور که قبلا اشاره گردید، تمایز این دو در نزد ارسطو یک تمایز منطقی است، لذا، در نظام مابعدالطبیعی ارسطو این فرق و تمایز اثر مهمی ندارد. اما مسئله تمایز یا فرق میان هستی و چیستی(وجود و ماهیت) در فلسفه ابن سینا محور اصلی هستی شناسی و نیز نظام جهانی وی به شمار می رود. یکی از معارف دینی ابن سینا در فلسفه خود بدان دست یافته است، نفی جسمیت برای خداست. ابن سینا، جهان را جهان ممکنات، در برابر تنها واجب الوجود که همانا خداوند است، می داند. این تقسیم بندی را نزد ارسطو نمی توان یافت. همچنین ارسطو قائل به دمیورژ به عنوان نظم دهنده به عالم محسوسات معرفی می‌گردد و در فلسفه‌ی افلاطون، جای خود را به «محرک نا متحرک نخستین» می‌دهد که خالق حرکت در عالم است. از دیدگاه او ماده و صورت مخلوق نیستند و وجود ازلی و ابدی دارند؛ آنچه اعطاء می‌شود حرکت است که طی آن صور مختلف بر ماده وارد می‌شوند و وجود بالقوه را به وجود بالفعل تبدیل می کنند؛ لذا طبیعت در شدن به وجود حق نیازمند است و نه در بودن. براساس این تفسیر از علت فاعلی ارسطو نتوانست خدای خود را به عنوان خالق جهان توصیف نماید. زیرا خالقیت به معنای ایجاد بعد عدم است و این صفت در شأن موجودی است که معطی وجود باشد.در حالی که ابن سینا بر این باور است که اداره امور طبیعت، هر چند با واسطه، توسط خداوند انجام می گیرد. و دیگر اینکه «زمان» از نظر ارسطو، مخلوق نیست؛ زیرا «زمان» وابسته به «حرکت» است و «حرکت» همیشه بوده و هست؛ اما ابن سینا به مخلوق بودن «زمان» (با وجود قدیم بودن آن) معتقد است.
انگاره معنایی عقل از دیدگاه علامه طباطبایی و الجابری و نقش آن در معرفت دینی
نویسنده:
نویسنده:محمد رستمی؛ استاد راهنما:محمد حسین مهدوی نژاد؛ استاد مشاور :افلاطون صادقی,محمد عرب صالحی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
بی گمان عقل در ایجاد و توسعه معرفت و بتبع آن در معرفت دینی نقش اساسی دارد اما اندیشمندان در چگونگی، حدود و ارتباط آن با معرفت وحیانی اختلاف نظر دارند. در این تحقیق، دیدگاه محمدعابد الجابری که از جمله جریانات فکری نوین معاصر است با دیدگاه علامه طباطبایی به صورت تطبیقی در این زمینه‌ها مد نظر بوده تا ظرفیت‌های هر کدام برای پاسخگویی به مسائل اجتماعی و سیاسی در حوزه دین سنجیده شود. براین اساس، موضوع پژوهش این چنین سامان‌ یافت؛ «انگاره معنایی عقل از دیدگاه علامه طباطبایی و الجابری و نقش آن در معرفت‌دینی» و با روش توصیفی- ‌تحلیلی در آثار هر دو اندیشمند پیش‌رفته و شاخصه‌های موثر در عقلانیت هر کدام را احصاء نموده و نقش عقلانیت هر کدام در معرفت دینی مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که شاخصه‌های موثر در عقلانیت عبارتند از: حرکت، تقوی، توحید، عدل توحیدی، فطرت، وحی، الهام الهی و الهام ذهنی و.... محمد عابد الجابری قدرت عقل از زمان جاهلیت عرب تاکنون را نامحدود، بلامنازع می شمرد. هندسه معرفتی الجابری را چهار بعد در بر می‌گیرد؛ پارادایم ساختاری، تاریخمندی، تفکر انتقادی و تفکیک معرفت از ایدئولوژی. علامه طباطبایی قدرت عقل از هنگام آفرینش تا نهایت را تحت هدایت الهی دانسته و بر آن است که قدرتش را از خداوند دریافت می‌کند. هندسه معرفتی علامه را سه بعد در بر می‌گیرد: طرح و نقشه الهی، آفرینش موجودات و فطرت توحیدی. در اندیشه الجابری، فرهنگ، جامعه، تاریخ در تکون عقل اصالت داشته ومنحصر در آن هاست ولی در نگاه علامه طباطبایی، دین، وحی و فطرت توحیدی اصالت داشته و نقش فرهنگ، جامعه و تاریخ در تکون عقل در چارچوب دستگاه آفرینش و تحت هدایت الهی نقش ایفا می‌نمایند.
تقلید محققانه و آتوریته معرفتی باور دینی از منظر آیت‌الله جوادی‌آملی و لیندا زاگزبسکی
نویسنده:
نویسنده:محمد حسین اعظمی؛ استاد راهنما:محمد حسین دهقانی؛ استاد مشاور :محسن مروی‌نام
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
آتوریته (مرجعیت) در باور توسط فیلسوفانی چون لاک و دکارت و کانت، مورد نقد قرار گرفته است. زاگزبسکی نظرات کانت را قلب خودگزینی به‌حساب می‌آورد و شک دستوری را عامل تبدیل‌شدنِ او به قهرمان خودگزینی می‌داند. زاگزبسکی تلاش می‌کند تا با استفاده از این مبنا که بین قوای من با دیگران تفاوتی وجود ندارد و دیگران از همان قوایی برخوردارند که من واجد آن هستم به اثبات ارزش مرجعیت بپردازد. عدم تمایز به این نتیجه ختم می‌شود که به همان دلیل و به همان میزان که می‌توان به خود اعتماد نمود به دیگران نیز باید اعتماد نمود و خودگزینی با همه اقسام آن دیدگاه جامعی به نظر نمی‌رسد. هرچند که می‌توان میان خودگزینی و اعتماد به دیگران ارتباط وثیقی یافت و زاگزبسکی این کار را انجام می‌دهد؛ ولی خودگزینی بدون اعتماد به دیگران دیدگاهی است که به تناقض ختم می‌شود؛ چراکه وقتی هیچ تمایزی میان قوای شخص و دیگران نباشد، اعتماد به خود بدون اعتماد به دیگران، ترجیح بلامرجح است. باورداشتنِ دیگران به یک گزاره دلیلی اولیه و پیشینی به دست می‌دهد که من نیز آن باور را بپذیرم و باید اصل را این قرار داد که «همه قابل‌اعتماد هستند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود». از نگاه زاگزبسکی اثبات خلاف از راه اعتماد به قوه ستایش و پیش چشم قراردادن وجدان میسر می‌شود و این دو مؤلفه در مهم‌ترین نقد مرجعیت؛ یعنی اختلاف‌نظر اهمیت بسیاری پیدا می‌کند. دامنه اعتماد به دیگران توسط اصل "بسط اعتماد" به اعتماد به اعتماد دیگران و همچنین اصل اعتماد در اجتماع معرفتی گسترش می باید. دو محدودیت مهم در این نظریه فهم و انگیزش است که به ترتیب در نظر و عمل به وجود می‌آید. این دو را باید از مرجعیت معرفتی استثناء نمود و زاگزبسکی به این موضوع توجه کافی دارد و مرجعیت را صرفاً به گزاره‌ها محدود می‌کند. نظریه مرجعیت با درنظرگرفتن وجدان و عاطفه ستایش، در باور دینی بر مبنای تقریری متفاوت از دلیل وفاق عام به اثبات خداوند می‌پردازد و زاگزبسکی در صدد است با این تقریر جدید مرجعیت را در ساحت باور دینی تحت عنوان نظریه انگیزش الهی یا تشبه به خداوند مطرح کند. دیدگاه زاگزبسکی به آراء آیت‌الله جوادی آملی شباهت دارد. آیت‌الله جوادی آملی به این موضوع به‌صورت مجزا و تفصیلی نپرداخته است؛ امّا با سیر در آثار ایشان می‌توان به یکسان بودن مبانی در نظریه ایشان؛ یعنی جواز تقلید محققانه با دیدگاه زاگزبسکی پی برد. آیت‌الله جوادی آملی با ملاک قراردادنِ حقیقت و نه روش سعی می‌کند آن را تبیین کند و معتقد می‌شود که تقلید در اصول دین فی‌نفسه و صورت مطلق باطل نیست و اصل رسیدن به یقین است نه استدلال تفصیلی. نظرات این دو اندیشمند در ساحت‌هایی چون اعتماد به عاطفه ستایش به‌عنوان مبنا و نظریه انگیزش الهی به‌عنوان نتیجه اعتماد معرفتی به دیگران قابل تطبیق است.
  • تعداد رکورد ها : 329