جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
نویسنده:
محمد عباسی ، حسن عبدی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
سنت فلسفی مسلمانان و اندیشه غربی، در دوران‌های مختلف به گونه‌ای در تقابل با یکدیگر به سر می‌بردند. با روی کار آمدن دوران مدرن و نمودار شدن دستاوردهای ملموس آن در صنعت و تکنولوژی، کم نبودند کسانی که نسبت به میراث فلسفی مسلمانان بدگمان شدند و موج غرب‌گرایی دامن‌گیر آن‌ها شد. اما این وضعیت خیلی به طول نکشید؛ به مرور در غرب اندیشمندانی ظهور کردند که سخن از بحران در علوم اروپایی راندند و موجی از مخالفت با مدرنیته را به راه انداختند. یکی از این جریان‌های مخالف، پست مدرنیسم است که می توان آن را از آخرین دستاوردهای فلسفی غرب به حساب آورد. از سوی دیگر، حکمت متعالیه در میان مسلمانان، به عنوان مقبول‌ترین و متقن‌ترین سنت فلسفی معاصر تلقی می‌گردد. در این تحقیق تلاش شده است، تا با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، یکی از مهمترین مسائل مطرح در مباحث فلسفی؛ یعنی مساله هویت انسانی را از منظر این دو گرایش فکری بررسی کنیم. هدف نویسنده از این نوشتار آن است که نشان دهد، غرب که روزگاری خود را داعیه‌دار انسان باوری می‌دانست، امروز برای انسان هویتی باقی نگذاشته و او را به دیده تحقیر می‌نگرد، در حالی که فلسفه ملاصدار، هویت انسانی را به دیده کرامت نگریسته و آن را دارای جنبه‌های متعالی و الهی می‌داند. در آخر به این جمع بندی خواهیم رسید که در تفکر غربی، هویت انسان، سرنوشتی جز یأس و سرگشتگی نخواهد داشت، اما در نگاه صدرایی، هویت الهی انسان در تکاپوی رسیدن به مقصد و مقصودی والا است
صفحات :
از صفحه 59 تا 82
نویسنده:
حسین عشّاقی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
باورود نظریه «اصالت وجود در تحقق» از عرفان به فلسفه توسط صدرالمتألهین در قرن یازدهم تحول بزرگی در فلسفه شکل گرفت. او مصداق این نظریه را دو مورد قرار داد: اول حقیقت لابشرطی «وجود» که در عرفان هم سابقه داشت؛ دوم وجودات خاص امکانی که در عرفان سابقه نداشت. پس بر اساس تعمیم او وجودات خاص امکانی نیز اصیل و موجود بالذات شدند و این مستلزم پذیرش وجوب ذاتی آنها بود که مقبول و معقول نبود. صدرالمتألهین خود به این اشکال متفطن بود و برای حل اشکال دو پاسخ ارائه کرد: یکی بر اساس فرق بین معنای «بالذات» در دو تعبیر «واجب‎الوجود بالذات» و «موجود بالذات» و دیگر بر اساس فرق بین «ضرورت ذاتی» و «ضرورت ازلی»؛ ولی هیچ یک از دو پاسخ، رافع اشکال نبودند و این، اضطرابی را در آرای خود صدرالمتألهین به وجود آورده است؛ لذا او در برخی آثارش از تعمیم خود عقب‏نشینی کرده است.
صفحات :
از صفحه 35 تا 52
نویسنده:
محمدجواد حسن زاده ، یارعلی کرد فیروزجایی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
در نیمه‌ نخست قرن بیستم، رویکرد غالب در فلسفه‌ غرب، از موضع هستی‌شناختی به تدریج به موضعی معرفت‌شناختی، و سپس به موضعی زبان‌شناختی تغییر یافت. فیلسوفان تحلیلی ازجمله فرگه، راسل، و کارنپ معتقد بودند که بسیاری از مسائل فلسفی سنتی ناشی از سوء‌فهم‌های زبانی‌ هستند. بنابراین، به جای پرداختن به هستی، به بررسی زبان بیان‌کننده‌ آن پرداختند. نظریه‌های معنا، به‌ویژه نظریه‌های ارجاعی، کاربردی و تصویری معنا، در تلاش بودند تا نشان دهند که گزاره‌ها چگونه می‌توانند دارای معنا و در نتیجه صادق یا کاذب باشند. این دگرگونی منجربه آن شد که بحث‌های سنتی درباره‌ وجود و احکام آن جای خود را به بحث درباره‌ معنا بدهد. امّا در سنت فلسفه‌ اسلامی، به‌ویژه در حکمت متعالیه‌ ملاصدرا، رویکرد متفاوتی مشاهده می‌شود. ملاصدرا با ارائه‌ نظریه‌ اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، اساساً وجود را اصل و ماهیت را اعتباری (بالعرض و المجاز) می‌داند. بر این مبنا، تحقق هر معنایی اعم از معنای لفظی و غیرلفظی در خارج، نه‌تنها غیرممکن، بلکه نادرست است. وی معتقد است که معنا صرفاً صورت ذهنی بوده و جایگاه آن نه در اشیای خارجی، بلکه در ذهن فاعل شناسا است. در این راستا، پژوهش حاضر درصدد است پس از تعریف نظریه معنا و طرح اجمالی نظریات معنا در غرب، به این پرسش پاسخ دهد که نظریه معنای حکمت متعالیه چیست؟ آیا این نظریه توان پاسخ به اشکالات نظریه معنا را دارد یا خیر؟ ملاصدرا در عین رد واقع‌نمایی مستقیم معانی، دست به تبیین دقیق‌تری از نحوه‌ ادراک و تفهیم معانی می‌زند. او با تکیه بر اصولی مانند کاشفیت ذاتی علم، برگشت علم حصولی به علم حضوری و نیز رابطه‌ اتحاد نفس و بدن، تصویری جامع و سازگار از فرایند معناافزایی ذهنی ارائه می‌دهد. به این ترتیب، نظریه‌ او به نظریه‌ «تصوری معنا» نزدیک می‌شود، با این تفاوت که اشکالات وارده به نظریه‌های تجربی و تحلیلی غربی، مانند جدایی ذهن و زبان، یا انتزاعی بودن معنا را ندارد. از این منظر، نظریه‌ ملاصدرا نه‌تنها ریشه در یک هستی‌شناسی قوی دارد، بلکه توان تبیین معنای لفظی و معرفت بشری از طریق آن را نیز دارد. در واقع، رویکرد صدرایی با تکیه بر وحدت وجود، علم حضوری و ذهن‌مداری معنا، راهی متفاوت، اما عمیق برای فهم معنا پیش‌روی ما می‌گذارد که می‌تواند به‌عنوان مکمّل یا حتی نقدی بر نظریه‌های معنا در فلسفه‌ تحلیلی مدرن تلقی شود.
صفحات :
از صفحه 93 تا 114
نویسنده:
فائزه حاتمی طبری ، علیرضا آل‌بویه
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
نحوه پرورش تفکر منطقی در کودکان، امروزه به دغدغه مشترک جهانی بدل شده و در جهان رویکردها و اصول متفاوتی در این امر وجود دارد. در رویکردی که مبنای پژوهش حاضر است، همراه با رشد مهارت تفکر در کودکان، آموزش مفاهیم فلسفی خصوصاً مفاهیم حکمت متعالیه مهم تلقی می‌گردد؛ چراکه رشد تفکر برمبنای صحیح، بهتر از رشد تفکر بدون پایه است. از میان مبانی این حکمت، اعتقاد به نحوۀ رابطۀ موجودات با خداوند به‌عنوان علت هستی‌بخش، از مهم‌‌ترین مسائلی است که می‌‌تواند بر ارتقای درک توحیدی و ایجاد بنیان‌‌های اعتقادی قوی در کودکان مؤثر باشد. همچنین اثبات امکان آموزش این مفهوم دشوار در مقیاسی کوچک، راه را برای آموزش مفاهیم دیگر در مقیاس‌های گسترده‌تر هموار می‌کند. پژوهش حاضر با روش کتابخانه‌‌ای و میدانی، ضمن بررسی این مسئله از دیدگاه فلاسفه اسلامی، به بررسی تأثیر دو طرح داستانی در القای مبنای صحیح در این زمینه پرداخته است. هدف این تحقیق تعیین تأثیر داستان‌های مذکور بر درک کودکان از رابطۀ عین‌‌الربطی معلول به علت است. در این بررسی نیمه‌‌تجربی، یک گروه پانزده نفره از کودکان سیزده تا شانزده سال به‌صورت تصادفی در دو مرحله پیش‌‌آزمون و پس‌‌آزمون مورد ارزیابی قرارگرفتند. نتایج نشان داد، دو طرح داستانی که برای القای مفهوم عین‌الربطی معلول به علت به کودکان 13 تا 16 ساله نگاشته شده بود (با در نظر گرفتن نتایج حاصل پیش‌آزمون و پس‌آزمون و سنجش آن با استفاده از آزمون t وابسته) در رسیدن به هدف موفق بوده و درک کودکان از این مفهوم را افزایش داده است. از اثبات امکان انتقال یکی از دشوارترین مفاهیم فلسفی به کودکان در مقیاسی کوچک، این نتیجه را می‌توان گرفت که اگر متخصصان این زمینه با همکاری نویسندگان ماهر به این عرصه ورود کنند و داستان‌هایی جذاب برای کودکان نوشته شود؛ می‌توان مفاهیم مهم فلسفۀ اسلامی را به کودکان انتقال داد و از این طریق، اعتقادات آنها را با مفاهیم صحیح پایه‌ریزی نمود.
صفحات :
از صفحه 115 تا 133
نویسنده:
محسن ابراهیمی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
دیدگاه علامه طباطبایی در ارتباط با معاد جسمانی و پذیرش نظر ملاصدرا از سوی ایشان، یکی از موارد محل بحث و اختلاف در میان شاگردان ایشان و اندیشمندان معاصر است. دلیل این امر، از یک‌سو، نقل قولی از مخالفت ایشان با نظر ملاصدرا و از سوی دیگر، تعبیر به کار رفته در آثار ایشان دال بر «لحوق بدن به نفس» است، از همین‌رو، برخی، نظر ایشان را مخالف با ملاصدرا و گاه منطبق بر نظریه مدرس زنوزی دانسته‌اند؛ اما از دیدگاه پژوهش حاضر، توجه به قرائن خارجی و سخنان نقل‌شده از علامه، نشان‌دهنده نادرست بودن این نگاه و هماهنگ بودن دیدگاه ایشان، با نظر صدرالمتألهین در خصوص معاد جسمانی است. معاد جسمانی از نگاه ایشان، نوعی حرکت استکمالی و اشتدادی است و از همین‌رو، نمی‌توان آن را بازگشت به مرتبه قوه و انفعال تفسیر کرد و از سوی دیگر، ایشان بر طبق نظریۀ روح المعانی، معنای حقیقی الفاظ را منحصر در مصداق مادی آن نمی‌دانند. در این بین، آنچه اصل برای تفسیر سخنان ایشان قرار می‌گیرد، دیدگاه ایشان در بحث از قوه و فعل است که بر طبق حرکت جوهری بیان می‌کنند وجود بالقوه و وجود بالفعل، موجود به وجود واحد هستند و انسان، وجود واحد سیّال و مستمری است که در آن، نفس و بدن با یکدیگر متحد هستند و لذا فرض جدایی و انفکاک بدن از نفس ممتنع است. این امر، شاهدی معتبر بر نادرستی این تفسیر است که لحوق بدن از نفس را به معنای جدایی بدن از نفس و سپس الحاق آن به نفس در روز قیامت تفسیر می‌کند. با این حال، رجوع به سخنان علامه، مشخص می‌کند که لحوق بدن به نفس، به معنای زائل شدن ملکات و صفات قسری برای نفس در برزخ و ایجاد بدن متناسب با کمالات و صفات عقلی نفس در روز قیامت است. از نگاه ایشان، سیر حرکت جوهری بدن، به معنای ایجاد بدنی متناسب با ملکات و صفات برزخی و صفات قابل زوال و سپس حرکت به سوی ایجاد بدنی متناسب با صفات و ملکات عقلی و صورت ذاتی سعادت و یا شقاوت برای انسان در روز قیامت است. لحوق نامیدن این امر، از آن جهت است که بدن در برزخ، مراحل تبدّل و تکامل مختلف را -براساس اعمال و رفتاری که انجام داده- طی می‌کند تا در نهایت به صورت بدنی دائمی و ابدی براساس صورت عقلی ایجاد و انشاء می‌شود و از همین‌رو، بدن اخروی، مماثل بدن دنیوی است و نه عین آن. دیدگاه مذکور، هماهنگ و منطبق با دیدگاه ملاصدرا در بحث از معاد جسمانی است که در بحث معاد جسمانی، دخالت عنصر را در بدن انسان نفی کرده و بیان می‌کند که در هر نشئه‌ای متناسب با آن، نفس، بدنی را برای خود ایجاد می‌کند.
صفحات :
از صفحه 7 تا 24
نویسنده:
حسن سزاوار ، مرتضی رضائی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسئلۀ تعیین رابطه بین نظریه و مشاهده که تحت عنوان «گران‏بار از نظریه بودن»، «نظریه‏مندی» یا «نظریه‌‌بار بودن» مشاهدات از آن یاد شده است، ازجمله مسائلی است که فیلسوفان علم تلاش کرده‏اند براساس مبانی معرفت‏شناختی و هستی‏شناختی خود، به آن پاسخ دهند. هدف اصلی این پژوهش، بررسی نقادانۀ این مسئله و ارائۀ تحلیلی معرفت‌شناختی از ابعاد مختلف آن است. این مطالعه درصدد است تا پس از واکاوی دیدگاه‌های مخالفان و موافقان این مسئله، و شناسایی نقاط قوت و ضعف هر رویکرد، با تفکیک دقیق، مراحل گوناگون فرآیند مشاهده، از انتزاع مفهوم حسی تا ساخت گزاره‌های مشاهدتی، جایگاه دقیق تأثیرپذیری از نظریه‌های پیشامشاهدتی را در هریک از این مراحل مشخص نماید. بهره‌‌گیری از آموزه‌های فلسفه اسلامی در زمینه فرایند دستیابی انسان به ادراک حسی از مواجهه با واقعیت محسوس تا ساخت گزاره‌های مشاهدتی در این پژوهش مورد تأکید است. بدین ترتیب، سوال اصلی پژوهش حاضر این است که، آیا مشاهدات علمی می‌توانند مستقل از نظریه‌های پیشامشاهدتی و پیش‌دانسته‌های محققان باشند؟، یا اینکه همواره تحت تأثیر چارچوب‌های مفهومی و نظری قرار دارند؟ این پرسش اساسی به سوالات فرعی مهمی منجر می‌شود که شامل امکان‌پذیری مشاهدات عاری از نظریه، تعیین مرز میان داده‌های حسی و تجارب مشاهدتی، نقش پیش‌دانسته‌های علمی در تفسیر مشاهدات، و تأثیر جهت‌گیری و دسته‌بندی مشاهدات بر نتایج نظریه‌پردازی تجربی است. روش‌شناسی این پژوهش براساس رویکردی تحلیلی-انتقادی، با بهره‌گیری از تحلیل‌‌های معرفت‌شناختی استوار است. در ابتدا، دیدگاه‌های مخالفان گران‌بار از نظریه بودن مشاهدات، ازجمله پوزیتیویست‌ها و استقراگرایان سطحی و پیچیده، مورد بررسی دقیق قرار گرفته و مبانی معرفت‌شناختی آنها واکاوی شده است. در ادامه، استدلال‌های موافقان این نظریه، شامل ابطال‌گرایان و فیلسوفانی همچون کوهن و پوپر، از منظر تأثیرپذیری مشاهدات و گزاره‌های مشاهدتی از نظریه‌های پیشینی تحلیل شده است. بخش کلیدی روش‌شناسی این پژوهش، تفکیک معرفت‌شناختی ابعاد مختلف مسئله است که در آن، فرآیند مشاهده به مراحل جداگانه‌ای تقسیم شده که شامل انتزاع مفهوم حسی یا انطباع حسی، انتزاع مفهوم خیالی، انتزاع مفهوم کلی ماهوی، ساخت مفهوم مرکب و صدور حکم و تصدیق، و در نهایت، به‌کار بردن الفاظ برای دلالت بر مفاهیم و تصدیقات است. این تفکیک امکان بررسی دقیق‌تر نقش نظریه‌ها در هر مرحله را فراهم کرده است. نتایج نشان می‌دهد که مسئلۀ گران‌بار از نظریه بودن مشاهدات، نیاز به تمایز میان سطوح مختلف معرفتی دارد. به تعبیری دقیق‌‌تر، پاسخ به این مسئله درباره ادراکات تصوری و تصدیقی متفاوت خواهد بود. مفاهیم حسی و خیالی که نخستین نتایج تأثیرپذیری ابزارهای حسی از واقعیت خارجی هستند، در فرض صحّت و امانت‌داری اعضای حسی، عاری از نظریه بوده و میان افراد مختلف یکسان خواهند بود. همچنین، مفاهیم کلی ماهوی منتزع از امور محسوس نیز به‌دلیل اینکه تنها حاکی از ویژگی‌های مشترک میان مصادیق هستند، عاری از نظریه محسوب می‌شوند. علاوه‌بر این، قضایای بدیهی وجدانی که مستقیماً برگرفته از علم حضوری انسان نسبت به مفاهیم حسی، خیالی و کلی هستند، عاری از نظریه، بدیهی و یقینی می‌باشند. در مقابل، گزاره‌های مشاهدتی غیربدیهی که خبر از اصل وجود یا عوارض امور محسوس خارجی می‌دهند، گران‌بار از نظریه‌هایی هستند که صدق این گزاره‌ها منوط به صدق آن نظریه‌ها است. تفکیک میان توصیف مشاهدات و تفسیر آن‌‌ها امکان‌پذیر بوده و ادعای عدم انفکاک این دو، مبتنی بر خلط میان سطوح مختلف ادراک است. بر این اساس، مسئلۀ گران‌بار از نظریه بودن مشاهدات نیاز به رویکردی تفصیلی دارد که میان سطوح مختلف معرفتی تمایز قائل شود. برخلاف ادعای پوزیتیویست‌ها، آغاز علم با مشاهدۀ صرف و خالی از هرگونه پیش‌فرض امکان‌ناپذیر است؛ چراکه گزاره‌های مشاهدتی که در استدلال‌های تجربی به‌کار می‌روند، گران‌بار از نظریه هستند. در عین‌حال، برخلاف ادعای موافقان مطلق گران‌بار از نظریه بودن مشاهدات، بخش‌هایی از فرایند مشاهده، یعنی مفاهیم حسی، خیالی و کلی ماهوی، و همچنین وجدانیات، عاری از نظریه محسوب می‌شوند. این یافته نشان می‌دهد که نه عاری از نظریه بودن مطلق مشاهدات صحیح است و نه گران‌بار از نظریه بودن آن‌‌ها به نحو مطلق. بنابراین، راه‌حل مناسب، پذیرش موضعی است که در آن، ضمن اذعان به نقش نظریه‌ها در برخی جنبه‌های مشاهده، امکان دستیابی به مؤلفه‌هایی عاری از نظریه در فرآیند شناخت تجربی را نیز محفوظ می‌دارد. این نتیجه‌گیری اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که علم می‌تواند بر مبنای محکمی استوار باشد، بدون اینکه به رویکرد قابل نقد استقراگرایان سطحی و پوزیتیویست‌ها بازگردد.
صفحات :
از صفحه 7 تا 32
نویسنده:
مریم محبتی ، علیرضا کهنسال
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
کشف حقیقت خلقت همواره مورد مداقّه و بررسی فیلسوفان و اندیشمندان بوده و در این راستا از تعابیری همچون صدور، ایجاد و خلق استفاده کرده‌‌اند، اما ملاصدرا خلقت را تجلی‌‌گاه خداوند و عالمیان را مظاهر او برمی‌‌شمارد. در این راستا، هدف پژوهش حاضر تبیین خلقت بر مبنای تجلّی از دیدگاه ملاصدرا، با ابتناء بر روش پژوهشی تحلیل محتوا و روش استنباطی است، تا نشان دهد که نظام مبتنی بر تجلّی، چه تبیین متفاوتی از نظام علّی دارد و ذیل این دیدگاه مراتب خلقت و کثرات آن چگونه تبیین می‌‌شوند و ترتیب احداث و کیفیت ابقاء عالم چگونه خواهد بود؟ با عنایت به اینکه دستگاه فلسفی ملاصدرا بر اصالت وجود مبتنی است، لذا طبق این دیدگاه حقیقت وجود، حقیقتی واحد و واجب است که بر تمام عالم مستولی شده و موجودات سایه‌‌ها و شئونات وجود او تلقی می‌‌شوند و در واقع خلقت، تجلی‌‌گاه ظهور ذات و اسماء و صفات حق‌‌تعالی در موجودات است؛ و چون جز اویی وجود ندارد و هرچه هست، تابش‌‌ها و انوار اوست، لذا با مجموعه‌‌ای مواجه هستیم که به تشخّص ذات باری‌تعالی، تشخّص یافته است. بر این اساس صدور فیض وجود از ناحیه او عبارت است از تجلّی مطلق و یا تجلّیات خاص پی‌‌درپی که لازمه تمامیت و کمال اویند و با هر تجلی‌‌، جلوه‌‌ای از وجود ایشان را آشکار می‌‌سازند. بر این مبنا کثرات موجودات اینگونه تبیین می‌‌شوند که علی‌رغم اینکه خداوند در مرتبه ذات، ماحی تمام کثرات است، اما ایشان با حفظ وحدت به مقام اسماء تنزل می‌‌کنند و کثرات مفهومی را ظاهر می‌‌گردانند و سپس با ظهور در مظاهر موجودات امکانی، به مراتب آنها تنزل می‌‌کند و کثرت‌های مصداقی را برمی‌‌انگیزانند. اما با این وجود چون همه پدیده‌‌های امکانی قائم به اویند و درواقع هیچ استقلالی از خود ندارند و صرفاً مجالی جمال و جلال وی‌‌اند، بدون اینکه پیش از تجلی حق، بتوان برای آنها تقرر و ثبوتی فرض کرد. نکته دیگری که ملاصدرا به آن اذعان دارد این است که، ذیل دیدگاه تجلی، ما با حقیقتی واحد، و با لوازمی ذاتی مواجهیم که هیچ‌گاه از او جدا نمی‌‌شوند. از این‌‌رو، فرض فاصله‌‌ میان خداوند و موجودات ابطال می‌‌شود و پیدایش موجودات از ناحیه حق‌‌تعالی به صورت دفعی و بالضروره صورت می‌‌پذیرد. بنابراین، تنها خداوند اصل و حقیقت وجود است و دیگران هویتی جز هویت حق‌‌تعالی ندارند، اما آنها می‌‌توانند با توسل به تحصل او به سبب معیت با اشیاء، موجود گردند و به منزله آیینه‌‌هایی شوند که در آنها صورت وجود حقیقی حق آشکار می‌‌گردد، که البته همین مقدار نمایشگری، برای اثبات وجود برای آنان کافی است. خلاصه اینکه ملاصدرا معتقد است، صدور فیض وجود از ناحیه حق‌‌تعالی عبارت است از تجلی مطلق و یا تجلیات خاص پی‌‌درپی که لازمه تمامیت و کمال اوست و هیچ قصد و غایتی جز ذات مقدس خویش ندارد.
صفحات :
از صفحه 97 تا 112
نویسنده:
حسن پناهی آزاد ، اباذر نبویان ، سحر فرهادی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
مشخص شدن هویت علم‌دینی و تمایزات آن، تاحد زیادی در گرو تبیین معیارهای علم‌دینی است. برخی نظریه‌پردازان این حوزه به اجمال یا تفصیل در این مقوله ورود کرده‌ و عمدتا به سه معیار موضوع، غایت و روش قائل شده‌اند. مسئله این پژوهش کشف معیارهای علم‌دینی از نظر امام‌ خمینی با هدف ارائه تعاریفی از علم‌دینی متناظر با این معیارهاست. پژوهش حاضر با استفاده از روش تحلیل و تطبیق و با استفاده از داده‌های کتابخانه‌ای به بررسی و تحلیل آثار امام‌ خمینی در این موضوع پرداخته است. علم‌دینی در کلام امام خمینی شامل یک معیار کلی برای علوم حقیقی یعنی الهی بودن موضوع علم و سه دسته معیارهای هستی‌شناسانه، معرفت‌شناسانه و انسان‌شناسانه است که مهم‌ترین آنها عبارتند از: «ظلیت علوم امکانی نسبت به علم الهی، منبعیت عالم غیب نسبت به عالم شهود» به عنوان معیار هستی‌شناختی، «انطباق با فطرت الهی انسان، آیه‌ای و نافع بودن» به عنوان معیار معرفت‌شناختی، «طهارت نفس عالم، دوری از انواع طاغوت، تدین و تعهد» به عنوان معیار انسان‌شناختی. هریک از معیارهای مذکور به‌نوعی تسهیل‌گر معرفی علم‌دینی مدنظر ایشان بوده و ارائه سه سنخ تعریف هستی‌شناسانه، معرفت‌شناسانه و انسان‌شناسانه از علم‌دینی از ثمرات این پژوهش است.
صفحات :
از صفحه 71 تا 92
نویسنده:
مختار علی رضایی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسئله‌ اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، یکی از مهم‌‌ترین مباحث فلسفه‌ اسلامی و زیربنای بسیاری از مسائل حکمت متعالیه و مرز بین فیلسوفان اسلامی و غرب می‌باشد که طرح آن به عنوان یکی از پایه‌ها و مبانی فلسفه اسلامی، از ابتکارات و افتخارات صدرالمتألهین است. در عصر حاضر، در تفسیر اصالت وجود صدرالمتألهین اختلاف است؛ به‌طوری‌که برخی هم مفهوم ماهوی را حقیقتاً و بالذات قابل صدق بر واقعیت خارجی می‌دانند و هم واقعیت خارجی را از سنخ ماهیت می‌دانند، یعنی علاوه بر صدق حقیقی مفهوم ماهوی بر خارج، به عینیت خارجی ماهیت قائل‌‌‌‌‌‌‌اند و در عین‌حال آن را با اعتباریت ماهیت منافی نمی‌دانند. برخی نه به عینیت ماهیت قائل‌اند و نه حتی مفهوم ماهوی را حقیقتاً و بالذات قابل صدق بر واقعیت خارجی می‌دانند. برخی نیز به عینیت ماهیت قائل نیستند، اما مفهوم ماهوی را حقیقتاً و بالذات بر واقعیت خارجی صادق می‌دانند؛ یعنی، بعضی ماهیت را حد وجود دانسته، بعضی تصور و خیال الوجود و بعضی عین و متن وجود. پژوهش حاضر به بررسی برداشت عینیت از ماهیت پرداخته با عنوان تفسیر عینیت از آن یاد کرده است و با روشی توصیفی- تحلیلی، و با هدف تبیین اصالت وجود صدرایی، به بررسی یکی از مبانی تفسیر عینیت از اصالت وجود صدرایی پرداخته است. در تفسیر عینیت، وجود با ماهیت مقایسه شده و احکام وجود به ماهیت نسبت داده شده است و یکی از مبانی‌ که توانسته اجازه چنین مقایسه نادرستی را صادر نماید، متفاوت بودن معنا از مفهوم و مصداق، در دیدگاه صاحب تفسیر عینیت است. نوشته پیش‌رو مبنای مذکور را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده‌ است که: 1. «موجود» مشترک در دو اصطلاح «صدق بالذات» و «هویت خارجی» است و بنابر اصالت وجود، هرچند موجود به اصطلاح اول (صدق بالذات) بر «ماهیت» صادق است، ولی موجود به اصطلاح دوم (هویت خارجی) بر آن صدق نمی‌‌کند، ولی هر دو اصطلاح موجود، بر «وجود» صادق است. 2. در تفسیر عینیت از موجود به معنای اول بودن ماهیتْ، به موجود به معنای دوم بودن ماهیتْ رسیده است و حال آنکه جایگاه ماهیت فقط ذهن است و شیئیت آن فقط مفهومى بوده و شأن آن فقط حکایت از واقعیت خارجى است و سهم آن از واقعیت خارجى فقط صدق حقیقى بر آن و اتحاد با آن است (موجود به معنی اول)، نه اینکه خودِ همان واقعیت خارجى باشد (موجود به معنی دوم). 3. تفاوت بین مفهوم، معنی و مصداق، صحیح نیست؛ زیرا معنا، مصداق نبوده و همان مفهوم است و اختلاف آنها اعتباری است. 4. تفاوت بین مفهوم، معنا و مصداق،‌ بر طبق دستگاه تفسیر عینیت نیز نمی‌‌تواند صحیح باشد؛ زیرا بر طبق دستگاه تفسیر عینیت، معنا به مصداق رجوع می‌‌کند و نمی‌توان آن را امری جدای از مصداق در نظر گرفت. 5. «مفهوم» از آن جهت که «کلی» است، حیث حاکویت دارد و حاکی است و از این جهت که به وجودی عینی و شخصی «موجود» است، همواره محکی است و در تفسیر مذکور این دو حیث‌‌های مفهوم به عنوان دو امر جدای از هم انگاشته شده است.
صفحات :
از صفحه 25 تا 42
نویسنده:
مهدی سعادتمند
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
خوانش یک اندیشمند یا مکتب فلسفی از دیدگاه‌‌های رقیب، بیان‌‌گر میزان غنای فکری آن فرد یا مکتب و شاخصی در آزمودن قوت و ضعف او در برابر سایر نظرات است. اهمیت استخراج و بررسی این خوانش‌‌ها علاوه بر مزایای آموزشی، ضرورتی پژوهشی در پیشبرد مسائل فلسفی و قضاوتی صحیح برای انتخاب آرای برتر است. یکی از موضوعات مهم فلسفی که علاوه بر امور عامه، جایگاه مهمی در الهیات به معنای اخص و به دنبال آن مسائل کلامی دارد، بحث از احکام واجب‌‌ تعالی است. هدف پژوهش حاضر این است که خوانش ملاصدرا از فخر رازی را در انتساب ماهیت به واجب‌‌‌‌ الوجود مورد کاوش قرار دهد. پرسش اصلی پژوهش این است که: ملاصدرا به عنوان مدافع «نفی ماهیت از واجب»، چه خوانشی از دلایل و اشکالات فخر رازی در مخالفت با این آموزه فلسفی دارد؟ روش پژوهش توصیفی- تحلیلی بوده و نتایج نشان داد که، ملاصدرا واجب را عین وجود و منزه از ماهیت می‌‌داند، اما برخی چون فخر رازی حقیقت او را ماهیتی می‌‌شمارند که وجود بر آن عارض شده است. صدرالمتألهین ضمن اقامه براهین گوناگون، دیدگاه رازی را هم نقد کرده است. در پژوهش حاضر رأی ملاصدرا در «نفی ماهیت از واجب» با اصولی چون بساطت واجب و امتناع تقدم شئ برخود اثبات شده است. ملاصدرا استدلال خود را با رد شبهه وارد شده از طرف رازی کامل کرده است. در مرحله بعد، نقدهای صدرا بر اشکالات چهارگانه و هستی‌‌‌شناسانه فخر رازی نسبت به این آموزه آمده است. اشکالات مذکور در واقع واکنش وی به مشائین است. رازی بدون اینکه مبنای خود را در اصالت ماهیت به صحنه بیاورد، تلاش کرده است با محور قرار دادن مبانی فکری مشائی در وجود و ماهیت، آموزه «نفی ماهیت از واجب» را به چالش بکشد. خوانش ملاصدرا در واقع به نقد و رد این اشکالات برمی‌‌گردد. مواجهه ملاصدرا با رازی تا نقد استدلال معرفت‌شناسانه فخر و پاسخ به قوی‌‌ترین دعاوی او در اثبات ماهیت برای واجب ادامه یافته است. مقایسه تطبیقی این دو اندیشمند نشان می‌‌دهد که ملاصدرا با تسلط بر پیشینه موضوع و استفاده از اصول صحیح، رأی خود را ثابت کرده است، تا جایی که با استفاده از آن اصول، پاسخی پیشنهادی به دو دلیل دیگر رازی که ملاصدرا به آن متعرض نشده نیز در خلال این پژوهش ارائه شده است. در نهایت باید گفت، ریشه نارسایی نظرگاه رازی را باید در قول به اصالت ماهیت در برابر اصالت وجود، غفلت از تشکیک در وجود و سرایت احکام مفهوم وجود به مصادیق آن جستجو کرد. مسائلی که فهم صحیح از آن، سبب توفیق ملاصدرا در ارائه خوانشی انتقادی از رازی شده است. پاسخ‌‌های مبنایی و بنایی او به صورتی است که در این نزاع فکری موفق به پوشاندن رخنه‌‌های براهین حکمای مشاء در نفی ماهیت از واجب می‌‌شود. وی این رسالت را با تکیه بر مبانی خاص خود در حکمت متعالیه و ناظر به هر دو جنبه هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه به سرانجام رسانده است.
صفحات :
از صفحه 43 تا 62