مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
شامل عبارت باشد
شامل عبارت باشد
 
شامل عبارت باشد
شامل عبارت باشد
تنها فراداده‌های دارای منابع دیجیتالی را بازیابی کن
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 2206
طراحی مسجد با رویکرد به حکمت متعالیه ملاصدرا
نویسنده:
نویسنده:شیدا کشاورز زمانیان؛ استاد راهنما:علی کاظمی؛
نوع منبع :
رساله تحصیلی
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
مسجد جای سجده و قرابت است، قرابت به ذاتی که خود از اوییم و بازگشت همه به سوی اوست. این مکان، مکانی است که تجلی گاه این قرابت است که این نزدیکی در طول تاریخ با توجه به تکامل بشر شکل های گوناگون به خود می گیرد. در این پژوهش براساس روش تاریخی_ تفسیری سعی شده تا مولفه های حکمت متعالیه ملاصدرا مورد بررسی قرار گیرند تا بتوان در طراحی مسجد با استفاده از سلسله مراتب و تلفیق مولفه های حکمت متعالیه در نهایت به اصالت وجود هستی که همان حضور خداوند می باشد دست یافت و ارزش های نهفته معنوی ناپدید شده را هرچند اندک به درون بنا بازگرداند. این پژوهش برآن است که پاسخی به این سوال دهد که مولفه های و مبانی حکمت متعالیه ملاصدرا چگونه می توانند در معماری مسجد به عنوان احیای حس معنویت موثر باشند؟ متاسفانه امروزه مساجد با حداقل پاسخ به نیاز های عملکردی بنا می شوند. تاجایی که اکثر مردم قادر به درک حس معنویت که در معماری گذشته مساجد به چشم می خورد نیستند، در گذشته مساجد به عنوان قلب تپنده شهر اسلامی بوده اند و با جریان زندگی مردم پیوندی دائمی و آشنا داشتند، اما همان مساجد که یکی از نشانه های شهر و نماد اعتقادی و مذهبی مردم شهر بود، امروزه در میان این وهم آشفته در دل شهر ها گم شده و به راحتی و آشنایی سابق نیست. در راستای نیل به این هدف مسجدی با هدف اصلی احیای حس معنویت درزمینی در مرکز شهر تنکابن در همجواری حوزه علمیه طراحی شده است تا این فضا هم بتواند با بافت شهری ارتباط برقرار کند و هم سازگاری کاربری با همجواری اش داشته باشد، تلاش نگارنده بر آن است تا با بررسی ها و شناخت حکمت متعالیه ملاصدرا ترکیب مناسبی از فلسفه و معماری را در معماری این بنا نمایان سازد.
بررسی و نقد آراء اقبال لاهوری در خصوص منابع معرفت از دیدگاه حکمت متعالیه
نویسنده:
نویسنده:رجب علی ...؛ استاد راهنما:علی عباسی؛ استاد مشاور :محمد جعفری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
پژوهش حاضر مشتمل بر پنج فصل ویک خاتمه ؛ با هدف شناخت وبررسی منابع معرفتی اقبال لاهوری در خصوص تجربه حسی ، تجربه دینی ، عقل و وحی وسپس نقد آن بر اساس حکمت متعالیه می‌پردازد. همان طورکه می‌دانیم اقبال لاهوری درحوزه فلسفه دین ومعرفت شناسی نظریات تازه ای دارد و با توجه به این نظریات حس، طبیعت ، عقل ، وحی و تجربه عرفانی که مهمترین منابع شناخت می باشند را تفسیر کرده و جایگاه آنها را تبیین کرده مقایسه های بین این منابع را نیزانجام داده وباتوجه به این افکار ادعای بازسازی اندیشه دینی اسلامی کرده است ما در این نوشتار با توجه به مبانی وافکار و با تعبیر بهتر نظام فلسفی حکمت متعالیه که نظام جامع فلسفی که تکمیل کننده حکمت سینوی واشراقی ومتکی بر برهان وعرفان وقرآن می باشد ، منابع معرفتی ذکرشده اقبال لاهوری را نقدوبررسی کرده صحیح وسقم این افکار را در پرتوی حکمت متعالیه روشن کردیم .در این نوشتار اول کلیات مهم ومفاهیم مورد نظر را روشن سخته ؛ به دنبال پاسخ چهار تا پرسش مهم : که عصاره این چهارتا پرسش همان سوال اصلی این نوشتار می باشد یعنی : دیدگاه اقبال لاهوری درخصوص منابع معرفت ﴿ حس، ،عقل ، تجربه دینی ووحی ﴾ ازمنظرحکمت متعالیه چگونه ارزیابی می شود؟ وپاسخ این پرسش هارا را در چهارتا فصل اصلی ذکر کرده به نتائج ذیل رسیدیم : ۱. اقبال لاهوری تجربه حسی را بعنوان اولین منبع در مراحل شناخت ذکر می کند و از طرفی حکمت متعالیه نیز تجربه حسی رابعنوان اولین منبع قبول دارد ولذا دیدگاه اقبال با حکمت متعالیه خیلی تفاوت ندارد، اگرچه در ارزش معرفتی تجربه حسی تفاوتهای میان این دو دیدگاه دیده می شود،۲. اقبال لاهوری گرچه اصل تعقل را بعنوان دومین منبع در مراحل شناخت می پذیرد ؛ اما نسبت به عقل فلسفی وقیاسی چندان نظر مثبتی ندارد و این مهمترین تفاوت فکری وی با حکمت متعالیه است ؛ وی گاهی بدلیل حس گرایی وگاهی به دلیل گرایش عرفانی اش عقل فلسفی وقیاسی را تضعیف می نماید.۳. دیدگاه اقبال لاهوری با حکمت متعالیه در مورد تجربه دینی بعنوان منبع شناخت مشابهت داردگرچه تبیین های که در حکمت متعالیه از شهود ومکاشفه ارایه شده در بیان اقبال دیده نمی شود،۴. دیدگاه اقبال لاهوری باحکمت متعالیه در مورد وحی همخوانی ندارد.
رابطه حکمت و صلح از منظر خواجه نصیر طوسی و علامه طباطبایی
نویسنده:
نویسنده:روح‌الله مدامی؛ استاد راهنما:موسی ملایری؛ استاد مشاور :مهدی نجفی افرا
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
در پرتو صلح ، امکانهای لازم برای زندگی مسا لمت آمیز و سعادت انسان فراهم می شود. حق حیات ، مهمترین بخش از حقوق انسان است که در تحقق و حفظ آن ، وجود صلح نقش تعیین کننده ای دارد. بویژه در عصر کنونی، با نظر به مجهز شدن قدرتهای سیاسی دنیا به سلاح های کشتار جمعی ، مساله صلح نسبت به هر زمان دیگری به عنوان یک ضرورت در اولویت قراردارد.عوامل متعددی در ایجاد صلح موثر هستند. اما در این پژوهش، نقش حکمت در صلح مورد بررسی قرار گرفته است. اگرچه مقالات و کتابهای متعددی در خصوص صلح و جنگ نوشته شده است اما به نظر می رسد در خصوص نقش حکمت و حکیم حاکم در ایجاد صلح بویژه از منظر حکیم مسلمان چندان مورد بررسی قرار نگرفته است. در مدنیت حکیمانه خواجه نصیرراهبردهای موثر در باره شرایط حاکم جامعه ، نحوه تعامل حاکمیت با ملت ، حفظ کرامت انسانی ، تعامل با ملل مختلف ، رفع منازعه ادیان و اولویت صلح مورد توجه و تاکید قرار گرفته است. به نظر می رسد ساختار سیاسی در مدنیت خواجه نصیر می تواند شرایط یک حکمرانی مطلوب و کارآمد را فراهم نموده و استراتژی مناسب برای حل منازعه و ایجاد صلح تلقی شود.از سوی دیگر در مدنیت علامه طباطبایی با رویکرد فلسفی بویژه مبتنی بر نظریه اعتباریات ، انسان ،اجتماع ، دین ، فرهنگ و اخلاق مورد بررسی قرار گرفته است. می توان گفت رابطه حکمت و صلح در مواجه حکیمانه علامه با فلسفه انسان و اجتماع معنادار شده است.علامه طباطبایی بر اساس نظریه اعتباریات رویکرد متفاوتی نسبت به انسان و اجتماع، انسان و اخلاق، انسان ودین ارائه داده است که می تواند منجر به رفع منازعه و بسترسازایجادصلح شود.پرسش اساسی در این پژوهش این است که مبانی فلسفی و سیاسی این دو حکیم چگونه می تواندراه حل رفع منازعه و ایجاد صلح را در اختیار ما قرار دهد؟
بررسی تحلیلی نقش قوه خیال در تعالی انسان بر مبنای حکمت متعالیه با تکیه بر آراء علامه طباطبایی(ره) و شاگردان
نویسنده:
نویسنده:رقیه یوسفی سوته؛ استاد راهنما:محمدمهدی گرجیان عربی؛ استاد مشاور :محمدتقی یوسفی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
بنابر جسمانیۀالحدوث و روحانیۀالبقاء بودن نفس در حکمت متعالیه، انسان در مراحل تکوّن خود با ارتقاء از مرتبه طبیعی و ادراک حسی، ابتدا در مرحلۀخیال متّصل قرار می‌گیرد؛ متخیّل‌بالفعل و عاقل‌بالقوه می‌گردد. از نظر علامه طباطبایی(ره) و شاگردان ایشان، اکثر انسان‌ها تا پایان زندگی دنیایی خود، در همین مرتبه خیال باقی می‌مانند و حتی با همین مرتبه که بوسیلۀ علم و عمل آنها شکل-گرفته و هویت حقیقی آنها را ساخته است محشور می‌گردند. قوه ‌خیال با توجه به کارکردهایش، هم دارای جنبۀ فعلی و هم انفعالی است در این ‌صورت هم می‌تواند موجب تعالی انسان گردد و هم موجبات سقوط و انحطاط انسان را فراهم سازد. از نظر علامه طباطبایی(ره) و شاگردان ایشان، اگر خیال، الهی باشد و دستخوش عواملی که او را از توجه به عالم ملکوت منحرف می‌سازد نشود، می‌تواند به حقایقِ عالم خیال منفصل دست یافته و حتی به مراتب بالاتر و فوق تجرد نیز تعالی یابد. اما اگر غیرالهی باشد یعنی رو به طبیعت کرده و بُعد ماورائی خود را فراموش کند، جولانگاه شیطان و نفس‌اماره می‌گردد و در دایرۀ محدود و بستۀ خود، صورت‌های کاذب و واهی را می‌سازد و چه بسا دچار اشتباهات و مغالطات جبران-ناپذیری گشته و اعمال ناپسندی مرتکب می‌شود. انسان برای اینکه از مرتبه تخیّل بالفعل که در آن کثرت محض حکمفرماست به مرتبه عقل بالفعل که عالم وحدت است ارتقاء پیداکند و با این‌که در میان خلق زندگی می‌کند اما همه آنها را تجلّی حضرت حق ببیند و فانی در ذات، صفات و افعال الهی گردد باید قوۀخیال خود را تطهیرکند تا تجلّی‌گاه نورالهی شود. از نظر علامه طباطبایی‌(ره)، مهم‌ترین عامل برای تطهیرخیال، همّ‌واحدداشتن است که از طریق مراقبه برای انسان حاصل می‌گردد. با توجه به ساحت اختراعیِ فعلی و ارادی خیال، انسان می‌تواند هم در افعال و هم در صفات شبیه خدا شود و به اذن الهی، کار خدایی انجام دهد.
مواجهه انتقادی با معرفت شناسی فمینیستی بر اساس حکمت صدرایی
نویسنده:
نویسنده:مهناز مظفری‌فر؛ استاد راهنما:علیرضا حسن‌پور؛ استاد مشاور :مجید ضیایی قهنویه
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
معرفت شناسی فمینیستی نخست با مرجعیت و محوریت نگاه مردسالارانه سنت فلسفه‌ی غربی به ویژه فلسفه‌ی مدرن مخالفت و آن را نقد می‌کند و دوم در صدد به رسمیت شناختن معرفت زنانه نسبت به جهان بر می‌آید. معرفت‌شناسان فمینیست معرفت را «باور صادق موجه» می‌دانند که تنها شامل معرفت‌ گزاره‌ای می‌شود. در حالی که به عقیده‌ی ملاصدرا معرفت گزاره‌ای تنها نوعی از شناخت انسان آن‌ هم پایین‌ترین مرتبه‌ی آن را شامل می‌شود. مسئله‌ی دیگر اینکه یکی از مؤلفه‌های معرفت‌شناختی فمینیسم، مخالفت با مبناگرایی است، زیرا مبناگرایی را ناشی از نگاه مردانه در معرفت‌شناسی می‌پندارند و خواستار پایان دادن به آن هستند. اما ملاصدرا مبناگراست یعنی به وجود گزاره‌های پایه و غیر استنتاجی یا همان بدیهیات معتقد است که خطا‌ ناپذیر و غیر قابل اصلاحند و برهان و تشکیل قیاس تنها راه به دست آوردن گزاره‌های غیر پایه هستند. به نظر فمینیست‌ها معرفت‌شناسی مدرن به انفکاک فاعل شناسا و متعلَّق شناسایی قائل شده و به همین دلیل از دستیابی به معرفت حقیقی محروم مانده است. در حالی که ملاصدرا با احیای نظریه‌ی اتحاد عقل و عاقل و معقول رابطه‌ی فاعل شناسا و متعلَّق شناسایی یا عالم و معلوم یا نفس و صور ادراکی را «اتحاد وجودی» دانست. اما بحث ما در اینجا در مورد رابطه‌ی فاعل شناسا و معلوم ‌بالعرض یا شیء خارجی، نه معلوم بالذات است. در حقیقت می‌توان گفت که در معرفت‌شناسی صدرایی علاوه بر رابطه‌ی اتحادی که بین فاعل شناسا و متعلَّق شناسایی وجود دارد، با نوعی ارتباط نیز مواجه می‌شویم، ارتباطی از نوع اضافه‌ی اشراقی بین فاعل شناسا و رب‌النوع. بنابراین ملاصدرا در معرفت‌شناسی خود در زمینه‌ی ارتباط فاعل شناسا و متعلَّق‌شناسایی به سطحی عمیق‌تر از ارتباطی که فمینیست‌ها به آن قائل شده‌اند اعتقاد دارد یعنی ارتباط با ارباب‌الانواع که آفریننده‌ها‌ی متعلَّق‌های‌ شناسا هستند. در معرفت‌شناسی فمینیستی و حکمت صدرایی ورود حقایق علمی به ذهن فارغ از تأثیر عوامل و زمینه‌های اجتماعی نیست، اما در فلسفه‌ی ملاصدرا تأثیر این‌گونه عوامل در سطح علت اعدادی است نه علت تامه. در حالی که به نظر فمینست‌ها با تغییر شرایط اجتماعی، معرفت هم تغییر می‌یابد. در مورد ابزار کسب معرفت، در دو معرفت‌شناسی معتقدند ارتباط عقلی و عاطفی در فرایند شناخت را نمی‌توان از جریان کسب معرفت جدا کرد با این تفاوت که ملاصدرا مهمترین ابزار کسب معرفت را عقل می‌داند. معرفت‌شناسان فمینیست نقش عاطفه و عقل را در کسب معرفت یکسان تلقی می‌کنند و اولویتی برای هیچ‌کدام قائل نمی‌شوند، اما ملاصدرا بنیادی‌ترین ویژگی انسان را در عقلانیت او می‌داند و عقل را حاکم بر سایر قوای انسان قرار داده است. معرفت‌شناسان فمینیست و ملاصدرا معتقدند انسان‌ها از نظر برخورداری از دانش و معرفت در یک مرتبه نیستند با این تفاوت که فمینیست‌ها بر این اعتقاد هستند که در فرایند کسب معرفت باید تفاوت‌های جنسیتی و همین‌طور محیطی، تاریخی و فرهنگی فاعل شناسا را در نظر گرفت، اما در حکمت صدرایی علم از سنخ وجود و مقول به تشکیک است، در نتیجه شرایط و موانع معرفت دارای درجات مختلف هستند. تأثیر عوامل غیر معرفتی در تمامی موضوعات و مراتب ادراک یکسان نیست و حوزه‌های معرفتی مختلف، به نسبت‌های متفاوت از این عوامل تأثیر می‌پذیرند.
محدودیت عقل نظری در نظر ملاصدرا
نویسنده:
نویسنده:بی‌بی‌الهام هاشمی؛ استاد راهنما:افلاطون صادقی؛ استاد مشاور :محمدحسین مهدوی‌نژاد
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
مبانی نفس‌شناسی ملاصدرا از قبیل حدوث جسمانی نفس و بقای روحانی آن، اتحادی بودن ترکیب ماده و صورت، اتحاد عاقل و معقول، وجود بودن علم، مجرد بودن علم، فاعل شناسا بودن نفس و ... به ویژه با توجه به مبانی هستی شناسی او مانند اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود، حرکت جوهری و ... هندسه معرفت شناسی ملاصدرا را ایجاب می کند. نگاه متفاوت ملاصدرا به نفس، نگرش وی به علم و ادراک را به گونه ای دیگر کرده و نتایج نوینی به بار آورده است. در این نوشتار، نظریات خاص ملاصدرا در رابطه با نفس شناسی و ارزیابی نگاه او به نفس و تأثیر این نگرش بر دیدگاه های این فیلسوف در خصوص شناخت مورد بررسی قرار می گیرد. بنابراین کوشش شده است تا میزان تأثیرپذیری معرفت شناسی ملاصدرا از نفس شناسی او تبیین و تحلیل شود. نتیجه ی بدیعی که از این پژوهش به دست می آید روش شناسی معرفتی ملاصدرا است. دقت در این روش شناسی ارتباط و پیوستگی دو حیطه ی نفس شناسی و معرفت شناسی حکمت متعالیه را به خوبی نشان می دهد. از مباحث مهم در معرفت شناسی حکمت متعالیه، مسأله قلمرو و محدوده ی شناخت است آیا عقل می ـ تواند به حقیقت دست یابد؟ آیا عقل توانایی ادراک همه ی حقایق وجودی را دارد؟ آیا وجوداتی هستند که عقل از شناختشان ناتوان باشد؟ ملاصدرا عقل نظری را مهمترین قوه ی نفس ناطقه و از مراتب آن بشمار می آورد و عقل نظری را به عنوان قوه ی شناختی می شناسد که از طریق آن می توان حقایق نظری و عملی را شناخت. ملاصدرا راه رسیدن به حقیقت و کنه وجودات را، عقل و به عبارتی ادراک عقلی می ـ داند. اعتقاد به مراتب چهارگانه ی عقل در حکمت متعالیه بیانگر این است که ملاصدرا قائل به توانایی عقل برای رسیدن به حقیقت است. از دیدگاه ملاصدرا عقل در ابتدا فاقد هرگونه معقولی است، در مرحله بعد فقط بدیهیات را ادراک می کند سپس از بدیهیات علوم نظری را استنباط می کند و در مرحله ی عقل مستفاد همه ی علوم و حقایق عالم بالا و پایین را کسب می کند و نفس را عالم عقلی شبیه عالم عینی و مطابق با حقایق آن می گرداند. با این وجود ملاصدرا در مراحل معرفت، عقل را از به دست آوردن بسیاری از معارف و حقایق عاجز می داند. ملاصدرا در مسائل مختلف از جمله اسماء و صفات خدا، نفس، معاد جسمانی و... قائل به محدویت عقل نظری است.
معرفت شناسی ادراک از دیدگاه علوم شناختی و حکمت متعالیه
نویسنده:
نویسنده:الهه میرزاپور؛ استاد راهنما:اعلی تورانی؛ استاد مشاور :سیدعباس موسوی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
بحث ادراک و معرفت از مسائل بسیار مهم فلسفی است که بخش قابل توجهی از مباحث فلسفه اسلامی ، به ویژه فلسفه ملاصدرا را به خود اختصاص داده است. مسئله ادراک همواره یکی از جنجالی ترین مسائل فلسفی بوده و هست ، ملاصدرا در این مسأله نیز نظریه ی خاص خودش را دارد. نظریه ی او از آراء مشهور فلاسفه (مشاء) گسترده تر و دقیق تر به نظر می رسد . وی منشأ همه ی ادراکات را عینیت خارجی، می داند که به محض ورود به ذهن انسان به درجه ای از تجدید می رسند . ذهن، که به نظر برخی از فلاسفه مانند ظرفی برای معلومات فرض می شود. در نظر ملاصدرا، چیزی نیست جز همان ادراکات و معلومات که نفس انسان با خلاقیت خاص خود آن را می آفریند. ملاصدرا را ادراکات کلی را ( لقاء و وصول ) تعریف می کند. و حقیقت ادراکات جزئی را عبارت از وجود مدرَک ( ادراک شونده ) برای مدرِک (ادراک کننده ) به وجود صدوری نه حلولی می داند. همچنین علوم شناختی به عنوان یک حوزه مطالعاتی فرا رشته ای کارکردهای ذهن یا مغز که شامل : علوم اعصاب، روان شناسی زبان شناسی، هوش مصنوعی، فلسفه ذهن می شود را مورد بررسی قرار می دهد. دانشمندان علوم شناختی، بر نقش ذهن در نظام ادراکی تأکید می کنند و ذهن انسان را شبکه ی پیچیده ای می دانند که اطلاعات را نگه داری و بازیابی می کند و می تواند آن را تغییر شکل یا انتقال می دهد.
ماهیت و کارکرد فضایل معرفتی از دیدگاه معرفت شناسی فضیلت و حکمت متعالیه
نویسنده:
نویسنده:حسین همت‌زاده؛ استاد راهنما:محسن جوادی؛ استاد مشاور :عباس ایزدپناه
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
معرفت‌شناسی فضیلت، مجموعه‌ای از رویکردها در معرفت‌شناسی معاصر است که معرفت را «باور صادقِ نشئت‌گرفته از فضایل عقلی انسان» می‌داند. مسئولیت‌گرائی فضیلت و اعتمادگرائی فضیلت دو رویکرد مهم معرفت‌شناسی فضیلت‌اند که شیوه نگرش‌شان به ماهیت فضیلت عقلی با یکدیگر متفاوت است. مسئولیت‌گرایان، فضایل عقلی را خصائلِ منشیِ اکتسابی می‌دانند که باید به‌وسیله تمرین و تعلیم و با تلاش فراوان از سوی عامل مختار به‌دست آید. در مقابل اعتماد‌گرایان فضیلت، فضایل عقلی را قوای شناختی قابل‌اعتماد و فطری دانسته و معتقدند که این قوای طبیعی از بدو تولد در وجود انسان قرار داده شده‌اند و اگر در محیط و شرایط مناسب به‌کار گرفته شوند، به‌نحو قابل‌اطمینانی صدق‌رسانند. این عدم‌توافق، باعث گردیده تا طرفداران هر رویکردی منحصراً بر روی صفاتی متمرکز شوند که خود، آن‌ها را فضایل عقلی می‌دانند و صفاتِ مورد رغبتِ گروه دیگر را نادیده گرفته و یا کمتر از آن‌ها سخن می‌گویند. در این اثناء، متفکرانی از قبیل جیسون‌بِئِر دیدگاه جامعی داشته و معتقدند که هر کدام از دو دسته می‌باید صفاتِ گروه مقابل را در خزانه فضایل شناختی خودشان بگنجانند، یعنی هم فضایل قوه‌ای طبیعی و هم فضایل مَنِشی اکتسابی، هر دو در جریان دستیابی به شناخت حقیقی مورد نیازند. فضایل عقلی، خصایص و یا قوای ویژه‌ای هستند که باعث تحقق و ارتقاء شناخت انسان می‌شوند. در نگرش حکمت متعالیه نیز، فضایل عقلی ویژگی‌ها و اوصاف مختص قوه عقل هستند که به‌کار بستن آن‌ها، انسان را به‌سمت مُدرِک خوب و قوی‌شدن سوق می‌دهد و بالفعل داشتن آن‌ها یا اکتساب تدریجی آن‌ها موجب کمال نفس و شرافت وجود انسان میگردد. حکمای متعالیه معرفت را درک صور غیرمادی، ماهیت، ذوات یا واقعیات اشیاء دانسته و متفق‌القول بر این عقیده‌اند که لازمه حصول چنین معرفتی تلطیف باطن و پاک‌سازی درون از هرگونه رذیلت مادی و متخلق شدن به فضایل عقلی است. این رساله نتیجه می‌گیرد که دیدگاه صدرا درباره ماهیت و کارکرد فضیلت معرفتی با هر دو رویکرد معرفت‌شناسی فضیلت و با دیدگاه بئر سازگارتر است و صفت وجودی دانستن فضایل معرفتی و ارزش خاص قائل شدن به آن‌ها در رسیدن به کمال و سعادت نهایی آدمی (= پیدایش وجود قوی‌تر و تقرّبِ به علت غایی حقیقی که أشرف و أفضل موجودات است)، مهم‌ترین ویژگی تعریف صدرا از این‌گونه فضایل است. از منظر هر دو مکتب فلسفی حکمت متعالیه و فضیلت‌محوری معاصر، فضایل شناختی در نظام‌های تعلیم و تربیت و در زندگانی مادی و معنوی انسان کارآمد بوده و امداد‌رسانِ او در راه نیلِ به سعادت و کمال شناخته می‌شود.
بررسی نمود حکمت علوی در اسفار اربعه ملاصدرا
نویسنده:
نویسنده:حسین نظری؛ استاد راهنما:محمود زراعت پیشه؛
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
امیر المؤمنین علی (ع) هم به عنوان یکی از پیشوایان برجسته اسلام و مسلمانان، و هم به عنوان عالمی تمام عیار، بی شک، تأثیر ژرفی بر متفکران و اندیشمندان اسلامی پس از خویش داشته است. از جمله متفکران اسلامی متأثر از حضرت علی (ع) می توان به صدر الدین محمد شیرازی، ملقب به ملاصدرا، اشاره کرد. ملاصدرا که به نحوی گرد آورنده تمامی نحله های فلسفی، عرفانی و کلامی اسلام تحت عنوان «حکمت متعالیه» تلقی می شود،که وی به خصوص در کتاب اسفار اربعه عقیله خویش در مواضع متعددی با استعانت از حضرت علی (ع) مبانی فلسفی خویش را تحکیم بخشیده است.تعدد موارد استناد ملاصدرا به حضرت علی(ع) به گونه ای متعدد و مهم است نظیر حرکت جوهری، تجرد نفس، وحدت وجود، قاعده بسیط الحقیقه، و... که چهار چوب اصلی حکمت متعالیه را تشکیل داده است، به گونه ای که می توان حکمت متعالیه صدرا را آب راهی دانست که از بیانات حضرت امیر المومنین علی(ع) سرچشمه می گیرد. در پژوهش پیش رو برآنیم تا با شیوه جمع‌ آوری اطلاعات از طریق پایان‌ نامه کتب، مقالات، داده های اینترنتی و الکترونیکی موجود و مرتبط در این زمینه، مواضع بهره گیری ملاصدرا، در کتاب اسفار اربعه، از بیانات امیر المؤمنین علی (ع) را به صورت موضوع بندی بیان نماییم.
تبیین فلسفی تکامل جهان هستی بر اساس حکمت متعالیه با تکیه بر آیات قرآن کریم
نویسنده:
نویسنده:مهدیه علوی فر؛ استاد راهنما:عبدالحمید فلاح نژاد؛ استاد مشاور :محمد رضا ضمیری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
بررسی حقیقت جهان هستی و چگونگی تکامل آن از جمله مسائل مهم فلسفه اسلامی است. چرا که شناخت جهان هستی و نحوه ی تکامل موجودات آن بالاخص تکامل انسان، نقش اساسی در هدف‌مندی زندگی بشر دارد. جهان‌بینی مادی، نظام هستی و غایت تکامل انسان و دیگر موجودات را به عالم ماده منحصر کرده است .که با نابودی آن، هستی پوچ و باطل می‌گردد، اما در جهان‌بینی توحیدی برای مجموعه جهان غایت اخروی و ملکوتی اثبات می‌شود. خاستگاه مسأله تکامل در فلسفه غرب علوم تجربی بوده است .که درآن بستر مراد از تکامل تحول نوعی به نوع دیگر است . در حالی که خاستگاه سیر تکاملی جهان بر اساس حکمت متعالیه با تکیه بر آیات قرآن، علوم تجریدی است که مبتنی بر تحول وتکامل نوع واحد است به تعبیر دیگر یک نوع در سیر تکاملی نقائص وجودی را رها می کند،و درجات وجودی را با نظم طبیعی و فطری طی می‌نماید. .از آنجایی که مجردات تمام کمالات وجودی را بالفعل دارا هستندوهیچ حالت منتظره‌ای ندارند مسأله اصلی تحقیق حاضر منحصر می گردد به اینکه در حکمت متعالیه چگونه همه موجودات اعم از جماد، نبات، حیوان و انسان می‌توانند از مرحله مادی تا مرز عقلانی شدن پیش بروند ؟ ملاصدرا موضوع تکامل جمادات، نباتات، حیوانات و انسان‌ را بر اساس مبانی چون اصالت وجود، تشکیک وجود، اشتراک معنوی وجود و حرکت جوهری تبیین کرده است . پژوهش حاضر تکامل موجودات را به روش کتابخانه‌ای توصیفی – تحلیلی در گستره‌ی کتب فلسفی وتفسیری صدرالمتالهین وپیروان حکمت متعالیه علامه طباطبایی وآیت الله جوادی آملی به رشته تحریر درآمده است . در نهایت به این نتیجه دست یافتیم که هر ماهیتی از عالم طبیعت با چهار نحو وجود موجود است که ذات حق تعالی به حکمت خود برای هر جسم طبیعی یک مبدأ فاعلی، جوهر نفسانی، صورت محرّکه، امر ملکوتی و به ودیعت نهاده است که مایه قوام و کمال نوع و عامل تقرّب او به خالقش است و بدین طریق هر ماهیتی در سیر تکاملی‌اش از مرتبه‌ی وجود طبیعی محسوس به وجود مثالی،واز وجود مثالی به وجود عقلی ودر آخرین مرحله از وجود مجرد عقلی به اعلی مرتبه وجود یعنی ؛ وجود الهی و فنای در ذات الهی بعد از گذراندن عالم دنیا وبرزخ انتقال می‌یابند. در قرآن کریم نیز غایت وهدف تمام موجودات رجوع الی الله ورسیدن به مطلوب ذاتی یعنی همان رحمت الهی است.
  • تعداد رکورد ها : 2206