جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرور > مرور مجلات > فلسفه و کلام اسلامی > 1403- دوره 57- شماره 2
  • تعداد رکورد ها : 12
نویسنده:
محمود صیدی ، حسن اصغرپور
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
فصّ نوحی (ع) یکی از مهم‌ترین فصّ‌های کتاب فصوص الحکم است که ابن‌عربی در آن به بررسی و تأویل آیات مربوط به نوح نبی (ع) و قوم ایشان پرداخته است. ابن‌عربی با گریزِ کامل از نصوص آیات قرآنی و تأویل نمودن آنها بر خلاف ظاهر و نص، بر این باور است که قوم نوح (ع) نه تنها بت‌پرست نبودند، بلکه اهل شهودات و تجلیات ذاتیِ الهی بوده‌اند. بر این اساس، آنان دارای دو مقام «تشبیه» و «تنزیه» عرفانی بوده‌اند و تجلّی خداوند واحد متعال را در همۀ مظاهر و مخلوقات شهود می‌نمودند و به منزه بودن او از نقائص و پستی‌ها باور داشتند. همچنین، حضرت نوح (ع) آنان را صرفاً به گونۀ «تنزیهی» به سوی خداوند دعوت می‌نمود؛ از این رو، آنان از قبول دعوت نوح (ع) روی برتافتند. در پژوهش حاضر که با روش توصیفی تحلیلی انجام شده، اثبات شد که چنین تأویلات طولی با نصوص و ظواهر قرآنی سازگار نبوده و در تناقض (ظاهر با باطن) است؛ زیرا قوم نوح (ع)، به تصریح قرآن کریم بت‌پرست بودند و حضرت نوح (ع) از هیچ کوششی در جهت هدایت و ایمان‌آوری آنان فروگذار نکرده است. به دلیل‌ بت‌پرستی، یقیناً سخن‌گفتن از شهودات و تجلیات اسماء و صفاتی قوم نوح (ع) صحیح نیست؛ به فرض برخورداری از چنین ویژگی‌ها و مقاماتی، دعوت به یکتاپرستی قوم نوح (ع) معنایی نداشت.
صفحات :
از صفحه 545 تا 562
نویسنده:
جواد نظری ، غلامرضا فیاضی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
تمایز وجود از ماهیت و رابطۀ آن دو از مسائل بنیادین در تاریخ فلسفۀ اسلامی است که تاثیراتی مهم در سایر مباحث دارد. فیلسوفان مسلمان معتقدند که موجودات امکانیِ اسمی، از وجود و ماهیتِ بالمعنی الاخص برخوردارند، ولی بسیاری از آنها واجب الوجود را فاقد ماهیت می‌دانند، و برخی از آنها ماهیت‌مندیِ مراتبی دیگر از واقعیت را انکار نموده‌اند، اما تحلیل عقلی نشان می‌دهد که همۀ مراتب نفس الامر (اعم از حقیقی یا اعتباری، وجودی یا عدمی) ماهیت‌مندند. به این ترتیب اولا، تحقق ترکیب تحلیلی از وجود و ماهیت در واجب‌الوجود محال نیست، البته ماهیت او مثل وجودش نامحدود است. ثانیاً، معانی ربطی ماهیت‌مندند، اما ماهیت آنها همچون وجودشان فی غیره است. ثالثا، امور معدوم حقیقتا از یکدیگر متمایزند؛ نیستیِ دور و نیستیِ غول، حقیقتاً در نبودن مشترکند، ولی ما به الامتیازِ آنها در تقیّد هر یک به ماهیت خویش (دور و غول) است. رابعا، امور اعتباری نیز ماهیت دارند، اما ماهیت آنها ـ همچون وجودشان ـ اعتباری است. در نتیجه، ماهیت‌مندی به یکی از احکام موجود بما هو موجود ارتقا می‌یابد و به عرضِ مساوی و بی‌واسطۀ واقعیت تبدیل می‌شود.
صفحات :
از صفحه 405 تا 421
نویسنده:
علی کریمیان صیقلانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
بین رویکرد رایج فلسفی که متأثّر از حکمت مشاء و نگاه فلسفی متأثّر از حکمت صدرا، در خصوص مسألۀ «رتبه‌بندی شأن موجودات امکانی»، تفاوت اساسی وجود دارد. گروه نخست، با رویکرد «گسترۀ صفاتی» در موجودات امکانی، معتقدند کمیت برخورداری هر گونه از صفات وجودی، نقش اساسی در رتبه‌بندی آن‌ها دارد و از آنجا که نوع انسان را یگانه موجود عاقل و «حیوان ناطق» می‌دانند، وی را بر رأس هرم موجودات امکانی جای داده و فقط شأن این نوع از موجودات را دارای احترام ویژه می‌دانند. در مقابل، رویکرد دومی که تحت تأثیر حکمت صدرایی است، «توسعه یافتگی وجودی و شهودی در عوالم مافوق ماده» را معیار رتبه‌بندی موجودات امکانی می‌داند و پیروانِ آن با تکیه بر مبانی این حکمت از قبیل «وحدت و بساطت وجود»، «تشکیک در وجود» و قرائت ویژه از «حرکت جوهری» چنین ادعا کرده‌اند که هر موجود امکانی، نشئه‌ای تا بی‌نهایت در عوالم مافوق طبیعت دارد که با حرکت اختیاری و استکمالی خود می‌تواند به آن دست یابد. این مقاله با هدف تبیین برخی از ادلۀ این دو رویکرد با روش تحلیل محتوا، در نهایت به این یافته رسیده‌است که رویکرد نخست با اشکالات درون دینی و برون دینی متعددی مانند اخص بودن دلیل آن از مدعا روبرو است و به طور عمده، مبتنی بر برخی مشهورات است که قابل دفاع در مقابل ظواهر آیات و روایات نیست. در مقابل رویکرد دوم، قابلیت تطبیق بیشتر با مستندات مذکور داشته و قابل پذیرش‌تر است.
صفحات :
از صفحه 377 تا 402
نویسنده:
مهدی سعادتمند ، علی بابایی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
بحث «کلی» و «جزئی»، موضوعی مهم و فراگیر در گسترۀ ذهن و عین است. دامنۀ این مبحث از ماهیت تا وجود امتداد می‌یابد و بنابراین بخشی جدایی ناپذیر و تعیین کننده در هر مکتب فکری است. پرسش اینکه: با تغییر در مبانی فلسفی، «کلی» و «جزئی» چه معنا و سرنوشتی می‌یابد؟ در اندیشه ماهوی، کلی و جزئی محدود به حیطه مفهومی و ماهوی است. تشخص هر فرد جزئی به ماهیتی است که مندرج در یک مفهوم کلی‌تر می‌شود. انواع کلی نیز حاصل اعتبارات گوناگون ماهوی است. اما با تغییر دیدگاه به اصالت و وحدت تشکیکی وجود، نقش کلی و جزئی فراتر از انطباق ماهوی افراد، به اشتمال در مراتب طولی وجود نیز گسترش می‌یابد. وجود، در عین جزئیت و تشخص ذاتی، به نحو کلی سعی، شامل تمام مراتب وجودی می‌شود. هر وجود بالاتری حقیقت وجود پایین‌تر و هر وجود سافلی رقیقۀ وجود عالی است. نهایتاً در سیر سوم، جزئی در معنای خاص خود حاکی از احاطۀ حقیقت شخصی وجود بر تجلیات آن و کلی، مبین شمول ظهوری و تشکیکی وجود منبسط بر ظهورات حق است. نتیجه اینکه، کلی یا جزئی، اعتباری است که بسته به تفاوت نظر در هستی‌‌شناسی، عارض بر ماهیت، وجود، یا شئون مرتبط با آنها می‌گردد.
صفحات :
از صفحه 519 تا 541
نویسنده:
محمدامین خدامرادی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسئلۀ اصلی این پژوهش، بررسی و نقد اِشکال ویلیام رو به استدلال وجودشناختیِ موجّهاتی به روش توصیفی-تحلیلی است. در استدلال وجودشناختی سعی می‌شود از مفهوم خداوند به وجود خارجی خداوند پُل زده شود. یکی از مشهورترین صورت‌بندی‌ها از این استدلال، استدلال وجودشناختیِ موجّهاتی است که پیشرفته‌ترین نسخۀ آن، توسط آلوین پلنتینگا ارائه شده است. طبق این استدلال، تعریف خداوند عبارت است از موجودی که در تمام جهان‌های ممکنْ عالم مطلق، قادر مطلق و خیرخواه محض است (موجود به‌طور حدّاکثری عظیم) و از آنجا که چنین موجودی از امکان عام برخوردار است، بنابراین در جهان بالفعل موجود است. مقدّمۀ سرنوشت‌ساز این استدلال «مقدّمۀ ناظر به امکان» نام دارد؛ مقدّمه‌ای که براساس آن، وجود خداوند مُحال نیست. ویلیام رو، یکی از مخالفان استدلال وجودشناختی، بر این باور است که استدلال پلنتینگا به‌لحاظ معرفت‌شناختی از مغالطۀ «پنداشت پرسش» رنج می‌برد، چرا که تنها راه علم پیدا کردن به «مقدّمۀ ناظر به امکان»، امکان عام وجود خداوند، این است که از پیش نتیجۀ استدلال، یعنی وجود خداوند در جهان بالفعل، را پذیرفته باشیم. در این پژوهش سعی می‌شود تحلیل دقیقی از اِشکال ویلیام رو ارائه و سپس به نفعِ این مدّعا استدلال می‌شود که دلیل رو برای اینکه استدلال مذکور به‌لحاظ معرفت‌شناختی گرفتار «پنداشت پرسش» است، با تحلیل رو در بابِ معیار تشخیص این نوع مغالطه ناسازگار است. همچنین، همانطور که برخی از منتقدان رو به‌درستی اشاره کرده‌اند، لازمۀ «پنداشت پرسش» دانستنِ استدلال وجودشناختیِ موجّهاتی برمبنای دلیل رو، این است که تمام استدلال‌های معتبر را گرفتار «پنداشت پرسش» بدانیم؛ امری که بطلانش آشکار است. در نتیجه، رو نتوانسته است نشان دهد که استدلال وجودشناختیِ موجّهاتی گرفتار مغالطۀ «پنداشت پرسش» است.
صفحات :
از صفحه 497 تا 513
نویسنده:
مجید احسن
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسئلۀ شر و چگونگی وارد شدن آن در قضای الهی از مهمترین مسائل مطرح در فلسفه اسلامی است. یکی از مشهورترین پاسخ‌ها در این رابطه، نظریۀ تقسیم پنج‌گانه موجودات نزد فیلسوفان مسلمان است که به ارسطو نسبت داده شده است. طبق این پاسخ، شرور اقلّی، لازمۀ جدایی ناپذیر عالم ماده هستند و بنابراین باید عالم علیرغم احتمال رخ دادن این شرور آفریده شود؛ زیرا رخ ندادن این شرور اقلّی هیچ راهی ندارد جز اینکه عالم اصلا آفریده نشود؛ راهی که به نظر فیلسوفان اسلامی، ترک خیر کثیر و ارتکاب شر کثیر است. ایشان در ضمن استدلالی قیاسی و پیشینی کوشیده‌اند با محاسبات کمّی نشان دهند که چگونه شرور در عالم انسانی و غیر انسانی در نسبت با خیرات اندک هستند. در مقابل، فخر رازی با نقد فلسفۀ اسلامی در این مسئله مدعی شده است که شرور لازمۀ جدایی ناپذیر عالم نیستند کما اینکه عدم آفرینش عالم به قیمت رخ ندادن شرور اصلا شر کثیر نیست. وی در ضمن استدلالی استقرایی و پسینی و در عین حال چونان فلاسفۀ اسلامی تلاش کرده است تا با محاسبات کمّی نشان دهد که اکثر انسان ها مبتلا به شرور زیاد و محروم از لذت‌های گوناگونند و در نتیجه، برخلاف محاسبات عددی فیلسوفان مسلمان، اکثری بودن خیرات نادرست است. در این مقاله که با رویکرد توصیفی تحلیلی سامان یافته است، عمدتاً با تمرکز بر گفته های ابن‌سینا دیدگاه فلسفه اسلامی را تقریر نموده و آن را با نقدهای فخر رازی پی خواهیم گرفت. در نهایت نیز نشان خواهیم داد که ارزیابی این نزاع بنیادین جهان کلاسیک در آینه افق نگاه امروزین به مسئلۀ شر گویای آن است که اگرچه فخر رازی با فیلسوفان مسلمان در تقریر چرایی وجود شرور در عالم اختلاف نظر جدی دارد اما در نداشتن و یا غفلت از منظر انسانی و کیفی در تحلیل این مسئله هم‌داستانند.
صفحات :
از صفحه 475 تا 492
نویسنده:
زهرا کلهر ، عبدالعلی شکر ، صبورا اورک پور
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
مسئلۀ اساسیِ این پژوهش، بررسیِ مبانی هستی‌شناختی تعالی‌خواهی در دو نظام فکری مزلو و صدرالمتألهین با محوریت اصل واقعیت ذو‌مراتبی و وحدت تشکیکی و هدف از آن، کشفِ لوازمی است که برای ایجاد فلسفه‌ا‌ی متعالی، روان‌شناسی‌کمال‌گرا دارای اهمیت است. پژوهش حاضر با استمداد از معیارهای معرفت‌شناختی انسجام‌گروی و در برخی موارد مبناگرایی و نیز با شیوه تطبیقی – انتقادی و با استفاده از روش‌های استدلال قیاسی و بررسی تاریخی به این نتیجه می‌رسد که اصل واقعیت ذومراتبی با نام دیگر اصل تداوم در نظریه مزلو که برگرفته از متافیزیک فلوطینی برگسونی است، توسط اصل مکملیت بور و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ به اصل ناپیوستگی متافیزیک وایتهدی پیوند می‌خورد تا این-گونه تعالی نزد مزلو افزون بر سرشت جمعی و دیگر محور، شأنی فردی، نخبه‌گرایانه و خود محور نیز داشته باشد. اما وحدت تشکیکی در نظام صدرایی با تأکید بر اصالت وجود که از بین‌برنده کثرت‌هاست، تصویر گسسته ماهوی و ذره‌ای از عناصر هستی را با امتداد موجی و پیوسته از اجزاء جهان جایگزین می‌کند تا تعالی را از امری فردی و خودمختار بیرون ‌آورده، آن را امری جمعی، جبری و وابسته به غیر ‌گرداند. هر چند صدرالمتألهین به دلیل توجه به إشکالات درونی وحدت تشکیکی از علیّت سنتی روی برمی‌گرداند و با ارائه نظریه فقر وجودی و نیل به وحدت شخصی، فرایند تعالی‌سازی جبری حرکت اشتدادی را متوقف می‌کند اما با توجه به لوازم اصل کاملیت که هستی را تک‌ساحتی و نظام إلاهیاتی را پاِنن‌تئیستی می‌گرداند، تعالی را ذاتی انسان و جهان نشان می‌دهد و به تئوری فقر وجودی و حرکتِ اشتدادیِ تعالی‌بخش، وجه معرفت‌شناختی می‌بخشد.
صفحات :
از صفحه 447 تا 469
نویسنده:
سید امیررضا مزاری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
کندی به عنوان نخستین فیلسوف مسلمان، طرحی فلسفی را مبتنی بر نگرش توحیدی‌اش از رسائلی که از او به جا مانده‌است، ارائه کرده‌است. با وجود اینکه، نظام فلسفی او التقاطی است، اما چهارچوب دینی آن، تمایز جدی نظام وی را از متقدمان غیر مسلمانش نشان می‌دهد. این تمایز به وضوح در رسالۀ عملی وی یعنی مهارت‌های رویارویی با اندوه مشخص‌تر می‌شود. به نظر می‌رسد که می‌توان فلسفۀ کندی را به مثابۀ یک مدل از فلسفه به مثابۀ روش زندگی در نظر گرفت. در فلسفه به مثابۀ روش زندگی که معمار آن پی‌یر آدو، فیلسوف فرانسوی است، فهم متمایزی از فلسفۀ باستان در اختیار ما قرارمی‌گیرد. می‌توان چنین فهمی از فلسفه را در خوانش فلسفه در جهان اسلام نیز دنبال‌کرد. چنانچه با نگرش آدو نظام فلسفی کندی را مورد مطالعه قراردهیم، فهمی متفاوت از آنچه تاکنون پنداشته شده‌است حاصل می‌گردد. این پژوهش تلاش می‌کند تا با تأکید بر رسالۀ کندی، وجوهی از روش زندگی او که متاثر از نگرش توحیدی او است را مورد تحلیل قرار دهد. در ابتدا با بیان مختصری از فلسفه به مثابۀ روش زندگی و اندیشۀ رواقیون، غایت فلسفه ورزی نزد کندی را بازخوانی می‌کنیم. در پرتو نگرش آدو وجوه مشترکی از رسالۀ کندی با اندیشه رواقیون را تحلیل و سپس نشان خواهیم داد که رهیافت ما مبنی بر تفاوت بنیادین کندی در مواجهه با اندوه از رواقیون مبتنی بر روش زندگی او است.
صفحات :
از صفحه 333 تا 348
نویسنده:
داود حسینی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
استدلال می‌کنم که فارابی و ابن‌سینا اختلاف‌نظری بنیادین بر سر صورت منطقی موضوع متافیزیک، یعنی موجود، دارند: از نظر فارابی «موجود» معنایی انفصالی دارد و از نظر ابن‌سینا این معنا پایه است. تبیینی برای این اختلاف‌نظر بر سر تحلیل موضوع متافیزیک ارائه می‌کنم که بنا بر آن، این دو فیلسوف دو نظر متفاوت و متعارض در خصوص ساختار علوم و نسبت علوم نظری با یکدیگر دارند. فارابی به تعاملی دوطرفه میان علوم قائل است، در حالی که از نظر ابن‌سینا، ساختار علوم ساختاری عینی است که طبق آن علوم بالاتر هیچ‌گونه وابستگی‌ای به علوم پایین‌تر ندارند. بر اساس این تفسیرها، نشان می‌دهم که چرا در چارچوب متافیزیک ابن‌سینا مسئلۀ تمایز وجود و ماهیت مسئله‌ای اصیل است، در حالی که این مسئله در چارچوب متافیزیکی فارابی مسئله‌ای بی‌مایه است. اصالت این مسئله در چارچوب متافیزیکی ابن‌سینا تبیین می‌کند که چرا تاریخ فلسفۀ اسلامی پس از ابن‌سینا معرکۀ اختلاف تفسیر نظر ابن‌سینا و همچنین اختلاف‌نظر علمی بر سر مسئلۀ تمایز وجود و ماهیت بوده‌است. اگر استدلال‌های من صحیح باشند، ابن‌سینا ادامه راهی نیست که فارابی در فلسفه طی می‌کرده‌است. به‌عکس، تاریخ فلسفۀ اسلامی از فارابی به ابن‌سینا، تحولی بنیادین را تجربه کرده‌است.
صفحات :
از صفحه 353 تا 372
نویسنده:
علی ارشد ریاحی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
در مقاله‌ای چهار اشکال استاد مصباح به برهان تضایف ملاصدرا برای اثبات اتحاد عاقل و معقول و یک اشکال ایشان به برهان نور و ظلمت که ملاصدرا در ضمن برهان تضایف به آن اشاره کرده‌است، بدون اینکه به عنوان برهان مستقلی از آن یاد کند، مورد نقد قرارگرفته‌است. در مقالة حاضر که به روش تحلیلی-اسنادی نوشته شده‌است، با عیارسنجی نقد‌های مذکور، معلوم شده‌است که هیچ یک از این نقد‌ها وارد نیست. البته در عبارات استاد مصباح در دو مورد سهو واقع شده‌است، ولی این دو مورد به راحتی از عبارات ایشان قابل حذف است و حذف آنها به اصل اشکال ایشان ضرری نمی‌زند. بنابراین، هر دو مقدمۀ برهان تضایف مخدوش است. اشکال مقدمه اول این است که صورت معقول، درصورتی که خارج ازآن، عاقلی نباشد، بالذات معقول نیست، زیرا اگر صورت معقول عرض باشد، بدون معروضش یعنی عاقل، اصلاً وجود ندارد و صورت معقولی که وجود ندارد، بالذات معقول نیست. بنابراین، نمی‌توان گفت: صورت معقول صرف‌نظر از اغیار؛ یعنی، خواه خارج از آن، عاقلی باشد و خواه نباشد، بالذات معقول است. اشکال مقدمۀ دوم این است که متضایفان در وجود، متکافی نیستند. برهان نور و ظلمت هم مردود است، زیرا تمثیل نفس به چشم نابینا، قیاس مع الفارق است.
صفحات :
از صفحه 313 تا 328
  • تعداد رکورد ها : 12