جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی
کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی
کانال ارتباطی از طریق پست الکترونیک :
support@alefbalib.com
نام :
*
*
نام خانوادگی :
*
*
پست الکترونیک :
*
*
*
تلفن :
دورنگار :
آدرس :
بخش :
مدیریت کتابخانه
روابط عمومی
پشتیبانی و فنی
نظرات و پیشنهادات /شکایات
پیغام :
*
*
حروف تصویر :
*
*
انصراف
از :
{0}
پست الکترونیک :
{1}
تلفن :
{2}
دورنگار :
{3}
Aaddress :
{4}
متن :
{5}
فارسی |
العربیه |
English
ورود
ثبت نام
در تلگرام به ما بپیوندید
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ...
همه موارد
عنوان
موضوع
پدید آور
جستجو در متن
: جستجو در الفبا
در گوگل
...جستجوی هوشمند
صفحه اصلی کتابخانه
پورتال جامع الفبا
مرور منابع
مرور الفبایی منابع
مرور کل منابع
مرور نوع منبع
آثار پر استناد
متون مرجع
مرور موضوعی
مرور نمودار درختی موضوعات
فهرست گزیده موضوعات
کلام اسلامی
امامت
توحید
نبوت
اسماء الهی
انسان شناسی
علم کلام
جبر و اختیار
خداشناسی
عدل الهی
فرق کلامی
معاد
علم نفس
وحی
براهین خدا شناسی
حیات اخروی
صفات الهی
معجزات
مسائل جدید کلامی
عقل و دین
زبان دین
عقل و ایمان
برهان تجربه دینی
علم و دین
تعلیم آموزه های دینی
معرفت شناسی
کثرت گرایی دینی
شرور(مسأله شر)
سایر موضوعات
اخلاق اسلامی
اخلاق دینی
تاریخ اسلام
تعلیم و تربیت
تفسیر قرآن
حدیث
دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات
سیره ائمه اطهار علیهم السلام
شیعه-شناسی
عرفان
فلسفه اسلامی
مرور اشخاص
مرور پدیدآورندگان
مرور اعلام
مرور آثار مرتبط با شخصیت ها
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی
مرور مجلات
مرور الفبایی مجلات
مرور کل مجلات
مرور وضعیت انتشار
مرور درجه علمی
مرور زبان اصلی
مرور محل نشر
مرور دوره انتشار
گالری
عکس
فیلم
صوت
متن
چندرسانه ای
جستجو
جستجوی هوشمند در الفبا
جستجو در سایر پایگاهها
جستجو در کتابخانه دیجیتالی تبیان
جستجو در کتابخانه دیجیتالی قائمیه
جستجو در کنسرسیوم محتوای ملی
کتابخانه مجازی ادبیات
کتابخانه مجازی حکمت عرفانی
کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
کتابخانه تخصصی ادبیات
کتابخانه الکترونیکی شیعه
علم نت
کتابخانه شخصی
مدیریت علاقه مندیها
ارسال اثر
دانشنامه
راهنما
راهنما
مرور >
مرور مجلات
>
روش شناسی علوم انسانی(حوزه و دانشگاه)
> 1403- دوره 30- شماره 119
خروجی
چاپ نتایج
Mods
Dublin Core
Marc
MarcIran
Pdf
اکسل
انتخاب همه
1
تعداد رکورد ها : 6
سال 1403
دوره 30 , شماره 118
دوره 30 , شماره 119
سال 1402
دوره 29 , شماره 114
دوره 29 , شماره 115
دوره 29 , شماره 116
دوره 29 , شماره 117
سال 1401
دوره 28 , شماره 110
دوره 28 , شماره 111
دوره 28 , شماره 112
دوره 28 , شماره 113
سال 1400
دوره 27 , شماره 106
دوره 27 , شماره 107
دوره 27 , شماره 108
دوره 27 , شماره 109
سال 1399
دوره 26 , شماره 102
دوره 26 , شماره 103
دوره 26 , شماره 104
دوره 26 , شماره 105
سال 1398
دوره 25 , شماره 98
دوره 25 , شماره 99
دوره 25 , شماره 100
دوره 25 , شماره 101
سال 1397
دوره 24 , شماره 94
دوره 24 , شماره 95
دوره 24 , شماره 96
دوره 24 , شماره 97
سال 1396
دوره 23 , شماره 90
دوره 23 , شماره 91
دوره 23 , شماره 92
سال 1395
دوره 22 , شماره 89
دوره 22 , شماره 88 پاییز 95
دوره 22 , شماره 87
دوره 22 , شماره 86
سال 1394
دوره 21 , شماره 85
دوره 21 , شماره 84
دوره 21 , شماره 83
دوره 21 , شماره 82
سال 1393
دوره 20 , شماره 81
دوره 20 , شماره 80
دوره 20 , شماره 79
دوره 20 , شماره 78
سال 1392
دوره 19 , شماره 77
دوره 19 , شماره 76
دوره 19 , شماره 74-75
سال 1391
دوره 18 , شماره 71
دوره 18 , شماره 73
دوره 18 , شماره 72
دوره 18 , شماره 70
سال 1390
دوره 17 , شماره 69
دوره 17 , شماره 68
دوره 17 , شماره 67
دوره 17 , شماره 66
سال 1389
دوره 16 , شماره 64-65
دوره 16 , شماره 63
دوره 16 , شماره 62
سال 1388
دوره 15 , شماره 61
دوره 15 , شماره 60
دوره 15 , شماره 59
دوره 15 , شماره 58
سال 1387
دوره 14 , شماره 57
دوره 14 , شماره 56
دوره 14 , شماره 55
دوره 14 , شماره 54
سال 1386
دوره 13 , شماره 53
دوره 13 , شماره 52
دوره 13 , شماره 51
دوره 13 , شماره 50
سال 1385
دوره 12 , شماره 49
دوره 12 , شماره 48
دوره 12 , شماره 47
سال 1384
دوره 11 , شماره 45
دوره 11 , شماره 44
دوره 11 , شماره 43
دوره 11 , شماره 42
سال 1383
دوره 10 , شماره 41
دوره 10 , شماره 40
دوره 10 , شماره 39
دوره 10 , شماره 38 بهار 1383
سال 1382
دوره 9 , شماره 37
دوره 9 , شماره 36
دوره 9 , شماره 35
دوره 9 , شماره 34
سال 1381
دوره 8 , شماره 33
دوره 8 , شماره 32
دوره 8 , شماره 31
دوره 8 , شماره 30
سال 1380
دوره 7 , شماره 29
دوره 7 , شماره 28
دوره 7 , شماره 27
دوره 7 , شماره 26
سال 1379
دوره 6 , شماره 24-25
دوره 6 , شماره 23
دوره 6 , شماره 22
سال 1378
دوره 5 , شماره 21
دوره 5 , شماره 20
دوره 5 , شماره 19
دوره 5 , شماره 18
سال 1377
دوره 4 , شماره 16-17
دوره 4 , شماره 14-15
سال 1376
دوره 3 , شماره 13
دوره 3 , شماره 11-12
دوره 3 , شماره 10
سال 1375
دوره 2 , شماره 9
دوره 2 , شماره 8
دوره 2 , شماره 7
دوره 2 , شماره 6
سال 1374
دوره 1 , شماره 5
دوره 1 , شماره 4
دوره 1 , شماره 3
دوره 1 , شماره 2
دوره 1 , شماره 1 سال 1373-دوره 0 شماره 1
عنوان :
هستیشناسی حکمت متعالیه و دانش سازمان و مدیریت
نویسنده:
ابوالفضل گایینی ، رضا نیکبخت
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
نسخه PDF
مراجع
زبان :
فارسی
کلیدواژههای اصلی :
فلسفه اسلامی
,
اصطلاحنامه معرفت شناسی(اسلامی)
چکیده :
مقاله به بررسی عمیق فرضیات وجودشناسی در حوزه مدیریت میپردازد، به ویژه از منظر حکمت متعالیه. در این مقاله، نویسندگان به تأثیر این فرضیات بر دانش سازمان و مدیریت اشاره میکنند و بیان میکنند که مدیریت به عنوان یک ساختار اعتباری و نیز به عنوان تدابیر و مسئولیتهای نشأت گرفته از رفتارهای مدیریتی عینی تلقی میشود. این ساختارها از طریق عقل نظری کشف و از طریق عقل عملی و اراده ساخته میشوند. نویسندگان هستی شناسی فلسفه اسلامی را به مدیریت متصل کرده و بیان میکنند که میتوان از فلسفه جهت شناخت مسائل سازمانی و اجتماعی بهره جست. فلسفه اسلامی به قوانین کلی میپردازد و رابطه آن با وجود را بررسی میکند. نویسندگان تأکید دارند که بررسی دقیق فرضیات بنیادی نظریهها و اقدامات مدیریتی از منظر وجودشناسی فلسفه اسلامی اهمیت زیادی دارد. این امر میتواند به توسعه دانشی معتبر و بنیادین در حوزه مدیریت کمک کند که صرفاً به ساختارهای عملیاتی محدود نیست. مقاله سعی دارد تا نشان دهد که چگونه میتوان با تفکر فلسفی عمیقتر، درک بهتری از مدیریت و سازمان را از منظر حکمت متعالیه به دست آورد و بر اهمیت بازنگری در این فرضیات بنیادی در توسعه دانش مدیریتی تأکید دارد. مقاله به چالشهایی که نظریات و شیوههای سنتی مدیریت با آن مواجه هستند اشاره میکند. با توجه به محدود بودن این نظریهها در پاسخگویی به پیچیدگیهای دنیای معاصر، نیاز به نگرشی نو در حوزهی مدیریت که بر مبنای حکمت متعالیه است، احساس میشود. این چشمانداز میتواند چارچوب بهتری برای درک و مدیریت سازمانها ارائه دهد. توجه به ابعاد معنوی و متعالی مدیریت میتواند به تقویت مسئولیت اجتماعی سازمانها کمک کند. مدیران با درک عمیقتر از ارتباط میان انسان و جهان میتوانند به روشهای پایدارتر و اخلاقیتری برای هدایت سازمانها برسند. از نکات برجسته مقاله، ادغام دانش قدیم و جدید است. مقاله پیشنهاد میکند که تلفیق اصول حکمت متعالیه با روشهای مدرن مدیریتی میتواند راهحلهای بدیع و کارآمدی برای مسائل پیچیده امروز ارائه دهد. نتیجهگیری مقاله بر این است که رویکرد هستی شناسی فلسفی مبتنی بر حکمت متعالیه میتواند دیدگاهی جامعتر و عمیقتر در مدیریت ارائه دهد که به تعامل و هماهنگی بین ابعاد مادی و معنوی سازمانها توجه بیشتری دارد. چنین رویکردی میتواند سازمانها را به سمت تحقق اهداف عالیتر و انسانیتر سوق دهد و به شکلی نوین به چالشهای مدیریتی پاسخ دهد.
انتخاب :
صفحات :
از صفحه 1 تا 18
مشخصات اثر
ثبت نظر
عنوان :
رهیافت رابطهگرایی در پژوهش اجتماعی: فهم اجتماعی مناسبات همیشهپویایی
نویسنده:
حسن پورنیک
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
نسخه PDF
مراجع
زبان :
فارسی
چکیده :
مقدمه: همواره در روششناسی علوم اجتماعی معاصر کوشش میشود نوآوریهای مفهومی و روشی ایجاد شوند که از پس تبیین مناسبات جمعی روبهپیچیدگی و همیشهدگرگونشونده برآیند. ظهور روندهای تازه، پدیدههای نوظهور و پیچیدهتر شدن مناسبات فعلی ضرورت نوآوری های مفهومی و روش شناختی را یادآور می شوند. بهعبارتی، مداخلههای روششناسی میان و فرارشتهای در علوم اجتماعی بیشازپیش ضروری شدهاند؛ از جمله، بهعلت جهانیشدن فزایندۀ مناسبات محلی که گیدنز بهمثابۀ ازجاکندگی مناسبات زمان-مکان میفهمد (گیدنز 1401)، ظهور پدیدههای دورگه که از مناسبات پیچیده میان عناصر انسانی-ناانسانی ظهور کردهاند و به تکثیر و پیوندهای تازه ادامه میدهند (لاتور، 1993)، و ماهیت بهشدت پویا، دگرگونشونده، گسسته و پیشامدی پدیدههای نوظهور در مدرنیته متاخر (باومن، 2000) که از دسترس مقولهپردازیهای جاافتاده در علوم اجتماعی مرتبط با مدرنیته کلاسیک به دور میمانند. بویژه این مورد آخری اتخاذ رهیافتهای روششناختی راضروری میسازند که بهجای ایستاییهای اجتماعی بیشتر بر پویاییهای اجتماعی تاکید کنند و به دریافت و درک ماهیت شتابان، پیچیده، و پیوسته دگرگونشونده پدیدهها و رخدادهای زندگی اجتماعی بر حسب مناسبات درونی شان بیانجامند یکی از راه هایی که می شود در علوم اجتماعی برای درک و دریافت و تحلیل مناسبات نوظهور پیشنهاد داد توجه به خود این مناسبات و پویاییهای مرتبطشان و در نظر گرفتن رابطهها بهمثابۀ واحد تحلیل است. با این کار، نه تنها پویاییهای دگرگونیهای اجتماعی در کانون تحلیل قرار میگیرند بلکه نحوه شکلگیری و برقراری مناسبات به علاقه پژوهشی برای آسیبشناسی اجتماعی تبدیل میشوند. در این راستا، مقاله پیش رو، با توجه به شرایطی که در بالا ترسیم شد، رهیافت رابطهای را راهی برای پاسخدادن به نیازهای روشی و پژوهشی معرفی میکند. بر این اساس، پرسشهای مقالۀ پیش رو عبارتند از اینکه: «رهیافت رابطهای در علوم اجتماعی چیست؟»، و «بنیانهای هستیشناختی و معرفتشناختی این رهیافت کدامند؟»، و «چگونه نوعی رهیافت رابطهای در پژوهش اجتماعی به فهم پدیدههای نوظهور سدۀ بیستویکمیمان کمک میکند؟»، در ذیل این دو پرسش اولیه، پرسش ثانویهای نیز مورد بحث قرار می گیرد که به الزامات کاربست روششناختی منطق رابطهای در پژوهش بازمیگردند: «الزامات استدلالی برای کاربست رویۀ رابطهای در علوم اجتماعی چیستند؟». روش: در این راستا، این مقاله با رجوع به متن های اصلی متفکران متربط با «رهیافت رابطهگرایی» روش تحلیل متن را اتخاذ میکند. همچنین رهیافت تفسیری-تحلیلی که راینر کِلر در «جامعهشناسی معرفت» بسط داده است (کِلر، 1402 و توکل و منوری، 1395) را به عنوان چشم انداز کلی برای بازسازی روش رابطهمندی برای علوم اجتماعی برمیگیرد. در این راستا، رهیافت تفسیری-تحلیلی دو هدف بهم پیوسته را دنبال میکند؛ 1) گسترش بنیانهای نظری و چشماندازهای پژوهشی کیفی (هرمنیوتیک علوم اجتماعی و جامعهشناسی دانش)، و 2) از این راه امکانپذیر ساختن نوعی پیوند پژوهش کیفی با مبحث مستقر و گسترش روشهای کیفی پژوهش اجتماعی درون پارادایم کیفی (کِلر، 1402، 81 به بعد). یافتهها: این مقاله نشان می دهد که رهیافت رابطهای یا رابطهگرایی روشی مناسب برای درک پویاییهای اجتماعی در شرایط همیشه دگرگونشونده و جهانشده جامعۀ مدرن است. همچنین در اینجا بحث کرد که رهیافت رابطه ای خصوصیات متمایز دارند که از جمله عبارتند از ضداقتدارگرا بودن، حساس بودن به زمینه های پژوهش (زمینهمحور)، توجه کردن به تجربیات پژوهشگر در تشخیص و حل مسئله و مناسب بودن این رهیافت روش شناختی برای پژوهشهای میان و فرارشتهای. برای توضیح بیشتر این روش و فراهم آوردن زمینه هایی برای بحث های نظری و کاربست های عملی آتی، این مقاله، نخست اهمیت تاکید بر روابط در علوم اجتماعی برای دریافت و تحلیل پویایی اجتماعی را برجسته کرد. سپس، به ترتیب، بنیانهای هستیشناختی و معرفتشناختی این رهیافت را معرفی کرد و در این میان به برخی از نقدها نیز اشاره کرد. از آنجایی که رهیافت رابطهای «روابط» را واحد تحلیل خود تعیین میکند، در اینجا منطق ربایشی یا استدلال تاسیسی که چالرز پیرس بسط داده است را بهعنوان روش مناسبی برای فهم و تفسیر روابط اجتماعی معرفی کرد. سرانجام برخی از پیامدهای اتخاذ روش رابطهای برای آسیبشناسی و نقد اجتماعی جامعه مدرن معاصر را مورد بحث قرار داد. بحث و نتیجهگیری: برای فهم پدیدههای نوظهور، دورگه و جهانیشده که در بسترهای دگرگونشونده رخ میدهند، پژوهش اجتماعی نیازمند گشودگی به روی روشهای نوین، ترکیبی و میارشتهای است. رهیافت رابطهای میتواند پاسخی به این نیاز باشد. این رهیافت با آغازیدن از روابط و نحوۀ گرهخوردنشان به یکدیگر نوعی هستیشناسی مسطح را پیشفرض میگیرد که از ذاتباوری پرهیز میکند و بواسطه اینکه در آن مناسبات مبتنی بر پایگان جایی ندارد اصولا ضداقتدارگراست. همچنین این رهیافت «روابط» را بهمثابۀ واحد تحلیل خود برمیگزیند و با این تاکید تحلیلی از پیوستارهایی فراتر میرود که در علوم اجتماعی میان دو قطب فرد-جمع و عاملیت-ساختار شکل میگیرند. تاکید بر روابط همچنین تحلیل اجتماعی را به روی مناسباتی جهان انسانی و ناانسانی میگشاید و جهان چیزها را وارد تحلیل اجتماعی میکند. از این رو، نوعی تحلیل رابطهای مناسب است با جهانی که که بهطور روزافزونی با انبوهی از دورگهها مشخص میشود. به عبارتی، بازشناسی این امر که روابط از توان تاسیسی برخوردارند کمک میکند که پرسشهایی از این دست صورتبندی شوند: چگونه پدیدهای اجتماعی به صورت خاص شکل گرفته اند یا در حال دگرگونی اند؟ همچنین این مقاله منطق ربایشی را بهعنوان روش استنباطی مناسب با روش رابطه ای پیشنهاد کرد. این روش نه تنها به زمینهمندی فرایندهای استنباط حساس است بلکه راه را برای تجربهگرایی و درگیری بیواسطه و چندگونه پژوهشگر با محیط پژوهش میگشاید. توجه به دانش زمینه در صورتبندی مساله و حدس و پیشبینی نه تنها به پژوهشگر –دانش زمینهای، تجربه پیشین و نوع رابطه ای که با محیط برقرار میکند- اهمیت می دهد بلکه بازنگری انتقادی را در فرایند پژوهش همچنین فرضیهسازی در فرایند تحلیل امکانپذیر می سازد. این نکته به جنبه انتقادی رهیافت رابطهمندی غنا میبخشد که بر اساس نحوه بودن ما در جهان نوع رابطهمان را خود و دیگران همچنین دگرگونی احتمالی آیندهمان را مشخص میسازد. در اتخاذ رهیافتی رابطهای پژوهشگر نمیتواند در جهان انسانی و ناانسانی پیرامونش درگیر نباشد و در پایان فرایند تحقیق خود، مورد تحقیقاش و جهان مشترکان در حالت اولیه پیش از تحقیق، بیتغییر مانده باشند.
انتخاب :
صفحات :
از صفحه 57 تا 72
مشخصات اثر
ثبت نظر
عنوان :
بررسی کاربست نظریه اخلاقی پیامدگرایی در تابع رفاه اجتماعی فایدهگرایان
نویسنده:
محمد حسین کرمی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
نسخه PDF
مراجع
زبان :
فارسی
چکیده :
مقدمه و اهداف : از برخی سیاستهای اقتصادی مانند سیاستهای درآمدی انتظار میرود تغییراتی در توزیع یا بازتوزیع درآمد ایجاد کنند که به آن بایستههای رفاهی میگویند؛ مانند اینکه وضعیت فقرا بهبود یابد و از ثروت و درآمد برخی افراد جامعه کاسته شود. بایستههای رفاهی در دانش اقتصادی مربوط به رفاه اجتماعی مورد بحث و کاوش قرار میگیرند. این بایستهها با ارزشها و نظریههای اخلاقی کاملاً عجیناند. سابقه استفاده از نظریات اخلاقی در اقتصاد رفاه به ابتکار پیگو در وارد کردن فایدهگرایی بنتام در نظریه اقتصاد رفاه خویش برمیگردد. پس از او تردیدهایی درباره صلاحیت اقتصاددانان برای ورود به قلمرو هنجاری و داوری درباره وضعیتهای رفاهی مطرح شد، که در نتیجه برخی کوشیدند با محوریت بهینگی پارتو ساحت اقتصاد رفاه را از مباحث هنجاری عاری کنند؛ ولی برگسون با ابداع تابع رفاه اجتماعی نشان داد میتوان نظریات اخلاق هنجاری را بهگونهای در اقتصاد رفاه وارد کرد که هم به علمیت آن خدشهای نرسد و هم بتواند از سیاستهای رفاهی هنجاری پشتیبانی کند. یکی از مهمترین و معروفترین نظریههای اخلاق هنجاری که از فلسفه اخلاق برای درج در تابع رفاه اجتماعی عاریه گرفته شده، نظریه فایدهگرایی است. این نظریه اخلاقی در تابع رفاه فایدهگرایان بهعنوان اصل موضوع پذیرفته شده است؛ اما علیرغم کاربست دیدگاه اخلاقی فایدهگرا در ضمن تابع رفاه اجتماعی، هنوز چگونگی ارتباط میان این مبحث اخلاقی و تابع رفاه اجتماعی چندان روشن نیست؛ از اینرو بهنظر میرسد پرداختن به شفافسازی مفاهیم و ویژگیهای نظریه اخلاقی فایدهگرا و تابع رفاه اجتماعی، بهعنوان مقدمه و تبیین چگونگی کاربست نظریه اخلاقی فایدهگرا در تابع رفاه فایدهگرایان از جمله مباحث ضروری است که در این جستار مورد کاوش قرار میگیرد. روش: توابع رفاه اجتماعی، در آثار مربوط به آن، به صورت توابع ریاضی و به روش ریاضی ارائه میشود؛ از سوی دیگر فایدهگرایی به عنوان نظریهای هنجاری در فلسفه اخلاق به صورت توصیفی بیان میشود. این دوگانگی در روش، ارائه مقالهای در باره «بررسی کاربست نظریه اخلاقی پیامدگرایی در تابع رفاه اجتماعی فایدهگرایان» را برای نگارنده بسیار دشوار میساخت. از اینرو به ناچار، باید عناصر اصلی تابع رفاه اجتماعی از بیان ریاضی به توصیفی تغییر داده میشد تا همگونی در روش ایجاد و در نتیجه امکان ارتباط برقرار کردن میان ایندو موضوع، به ظاهر متفاوت، فراهم میشد. پس از تغییر بیان ریاضی به توصیفی، با تحلیل و موشکافی در مفاهیم تابع رفاه اجتماعی به عنوان مبحثی اقتصادی و فایدهگرایی به عنوان نظریهای در اخلاق هنجاری ارتباط میان ایندو میسر شد و بحث از این کاربست به سرانجام رسید . نتایج: در بررسی کاربست پیامدگرایی در تابع رفاه اجتماعی فایدهگرا ابهامات فراوانی در کار است. این مقاله مهمترین ابهامات را به شرح ذیل برطرف کرده است: توابع رفاه اجتماعی به طور مستقیم با فایدهگرایی که در آن ملاک خوبی عمل نتیجهای است که به عموم انسانها میرسد ارتباط دارد و از آنجا که پیامدگرایی اعم از فایدهگرایی و غایتگرایی اعم از پیامدگرایی است با ایندو نیز بطور غیر مستقیم مرتبط میشود. * توابع رفاه اجتماعی هنجاری هستند و با اخلاق هنجاری ارتباط دارند. متغیر مستقل در این توابع از وضعیتهای رفاهی همه افراد جامعه تشکیل میشود. متغیر توضیحی «رفاه اجتماعی» مطلوب در یک جامعه است که برای جامعه، باید فراهم شود. رابطه در این تابع بیان میکند: هر تغییری در وضعیتهای رفاهی موجود افراد جامعه موجب چه تغییری در رفاه اجتماعی میشود. * فایدهگرایی در اقتصاد رفاه پیگو میتواند عملمحور باشد؛ اما در عین حال، وی با در نظرگرفتن قاعده کاهنده بودن مطلوبیت نهایی، به قاعده محوری تن داده است. * فایدهگرایی عملمحور، برخلاف قاعدهمحور، هم به شیوه خودگرایانه و هم به شیوههای دیگرگرایانه و کلگرایانه قابل تفسیر است. * منظور از فایدهگرایی در فلسفه اخلاق کلگرایانه است. فایدهگرایی کلگرایانه، در حقیقت، با رفاه کل جامعه یا افراد مرتبط ذیشعور سروکار دارد؛ البته در نظر گرفتن رفاه کل جامعه به معنای این نیست که اصلاً نیازی به در نظر گرفتن رفاه یکایک افراد در کار نیست. * تابع رفاه اجتماعی متفاوت از تابع سعادت است؛ تابع سعادت در فایدهگرایی یک تابع فردی است؛ ولی تابع رفاه اجتماعی فایدهگرا با تغییر در مطلوبیتهای افراد جامعه سروکار دارد و شخص فاعل مورد توجه قرار نمیگیرد. بحث و نتیجه گیری: کاربست نظریه اخلاقی پیامدگرایی در تابع رفاه اجتماعی فایدهگرایان اینگونه تبیین میشود که در متغیر وابسته این تابع، رفاه کل جامعه بهعنوان هدفی ارزشی و اخلاقی معرفی میشود و از اینطریق با نظریه اخلاقی فایدهگرا در فلسفه اخلاق مرتبط خواهد شد. بر اثر این ارتباط، تابع رفاه اجتماعی فایدهگرایان تابعی هنجاری است؛ در این صورت، به سیاستگذاران و مجریان سیاستهای رفاهی جامعه توصیه میشود آنرا برای جامعه محقق کنند. در این تابع، فعل اخلاقی این است که باید مطلوبیت فرد یا افراد فقیر افزایش یابد، اما توجیه اخلاقی نیکو بودن چنین افزایش این است که با افزایش مطلوبیت فقرا، مطلوبیت کل بیشتر افزایش مییابد. متغیر مستقل و رابطه تابع در هر تابع رفاه هدف اخلاقی را بیان نمیکنند؛ بلکه ارتباط آنها با اخلاق به تبع متغیر وابسته است. مثلاً در توابع رفاه فایدهگرایان، گفته میشود اخلاقاً باید رفاه افراد فقیر(متغیر مستقل) افزایش یابد. این سخن بهتبع این است که رابطه تابع بیان میکند: با افزایش رفاه افراد فقیر، در قیاس با افزایش رفاه ثروتمندان، رفاه کل که به متغیر وابسته مربوط است بیشتر افزایش مییابد. تقدیر و تشکر: از آقای دکتر گیلک به عنوان ناظر محترم این طرح و از آقایان دکتر علیزاده و دکتر رفیعی آتانی به عنوان ناقدین و نیز از مسئولین محترم پژوهشگاه حوزه و دانشگاه که با مساعدتهای فراوان آنها این پژوهش میسر گردید تشکر میشود.
انتخاب :
صفحات :
از صفحه 19 تا 37
مشخصات اثر
ثبت نظر
عنوان :
رویکرد پدیدارگرایانه کوانتومی؛ چیستی واقعیت در علوم اجتماعی
نویسنده:
ابوذر مرادی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
نسخه PDF
مراجع
زبان :
فارسی
چکیده :
طی سالهای اخیر با از بین رفتن مفهوم زمان و مکان در تعاملات انسانی کاربرد نظریه کوانتوم در تحلیل پدیدههای سیاسی،اجتماعی و اقتصادی بهطور روزافزون در حال گسترش بوده است. با این وجود استفاده از نظریه کوانتوم در علوم اجتماعی عموما مبتنی بر نگاهی ابزارگرایانه بوده است. به کارگیری نظریه کوانتوم در علوم اجتماعی زمانی مفید خواهد بود که بتواند خلاءهای نظری موجود در آن را پوشش دهد. مهمترین چالش نظری علوم اجتماعی در قرن گذشته عدم توافق درباره نحوی مطالعه پدیدههای اجتماعی بوده است؛ مشکلی که منجر به شکلگیری پاردایمهای روشی مختلف برای مطالعه آن شده است. استدلال مقاله حاضر آن است که علت این عدم توافق روشی را باید در مفهوم واقعیت اجتماعی جستجو کرد؛ چرا که واقیت در این علوم مستقل از کنشهای قصدمندانه فرد وجود خارجی ندارد. در ادامه این پرسش مطرح میگردد که چرا در علوم اجتماعی برخلاف علوم طبیعی(کلاسیک) واقعیتها وابسته به کنشهای قصدمندانه افراد است؟ برای پاسخ به پرسش بالا، چارچوب تحلیلی تحت عنوان «رویکرد پدیدارگرایانه کوانتمی» معرفی شده که بر پایه تفاسیر ایدهآلگرا از نظریه کوانتم بنا شده است. این رویکرد از این مزیت برخوردار است که در آن بتوان کنشهای قصدمندانه افراد را در فرآیند تصمیمگیری انها لحاظ کرد و در نتیجه آن واقعیت اجتماعی را بهگونهای بازسازی کرد که نسبت آن با کنشهای قصدمندانه اول شخص تعیین شود. در واقع این رویکرد برای ذره کوانتومی نوعی خودآگاهی بدوی قائل است؛ در نتیجه واقعیت به صورت ترکیب تابع موج و فروپاشی آن در نظر گرفته میشود؛ بهطوریکه شناخت ذره کوانتومی همان تابع موج، قصدمندی او عامل فروپاشی و تجربه ذره کوانتومی فرآیند فروپاشی تابع موج است. بنابراین مشابه یک چنین فرآیندی میتوان الگویی کوانتومی از نحوه تصمیمگیری فرد ارائه نمود که در آن کنشهای قصدمندانه فرد(عامل فروپاشی تابع موج تصمیم) و بستر تجربی (فروپاشی تابع موج تصمیم) در فرآیند تصمیم گیری وی لحاظ گردد. مهمترین پیامد این الگوی کوانتمی آن است که رفتار فرد قصدمند از منظر اول شخص قطعی و تصمیمهای او از نظر خودش در آن لحظه بهینه است؛ در حالی که اگر بخواهیم از دیدگاه سوم شخص رفتار فرد را بررسی نماییم رفتار او دارای عدم قطعیت ذاتی و غیرقابل پیشبینی ست. لذا بازتعریف مفهوم واقعیت اجتماعی به کمک چارچوب تحلیلی «رویکرد پدیدارگرایانه کوانتومی» چند مزیت عمده به همراه دارد؛ لحاظ کردن عاملیت و قصدمندی فرد در نظام تصمیمگیری او، قائل شدن یک تفاوت بنیادین و هستیشناسانه بین علت و دلیل و همچنین امکان ادغام و تلفیق رویکردهای کلگرایانه و فردگرایانه به شیوهای نوآورانه و متفاوت از رویکردهای رایج شکل گرفته بعد از دهه 1970 در علوم اجتماعی. کل(تابع موج) از منظر «رویکرد پدیدارگرایانه کوانتومی» با وجود آنکه قدرت علّی دارد، ولی صرفا دربرگیرنده حالتهای بالقوه است؛ حالت واقعی محصول اعمال عاملیت فرد در بستر تجربی است که به کل هویت واقعی میبخشد(فروپاشی تابع موج). با لحاظ کردن قصدمندی فرد در نظام تصمیمگیری او میتوان نشان داد که واقعیت در علوم اجتماعی برخلاف علوم طبیعی تجربی کلاسیک وابسته به ذهن و کنشهای قصدمندانه فرد است. از آنجائیکه در علوم تجربی کلاسیک پژوهشگر یک ماده بیجان را مورد مطالعه قرار میدهد که فاقد عاملیت و کنش ارادی است، از منظر اول شخص واقعیت کوانتمی همان واقعیت کلاسیکی است. آنچه میماند شناخت فرد به عنوان مشاهدهگر در مقام سوم شخص از آن واقعیت کلاسیکی است. اگر واقعیت کلاسیکی را به مثابه یک تجربه برای مشاهدهگر به عنوان یک موجود کوانتمی در نظر گرفته شود، در آن صورت ادراک پژوهشگر به بستر تجربی وابسته خواهد بود. با این وجود به تبعیت از اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، تجربیات فرد در مقام مشاهدهگرا به دو دسته تجربیات سازگار و ناسازگار دستهبندی میشوند. در علوم تجربی کلاسیک با کنترل شرایط فیزیکی و محیطی آزمایش و تکرار آن آزمایش میتوان به معضل وابسته به تجربه بودن مشاهدات مشاهدهگر غلبه کرد. بدین خاطر که منشاء عدم قطعیت در علوم تجربی کلاسیک صرفا از مشاهده پژوهشگر(فرد کوانتمی) نشات میگیرد؛ پس با سازگار کردن تجربه او می توان بر این مشکل غلبه کرد و ویژگیهای کمی و کیفی با ثبات به مشاهدهها نسبت داد. در علوم اجتماعی اما وضعیت بسیار پیچیدهتر است؛ بدین خاطر که منشاء عدم قطعیت نه فقط به دلیل کنشهای ارادی و قصدمندانه مشاهدهگر و وابستگی ادراک او به بستر تجربی در مقام سوم شخص، بلکه عاملیت و قصدمندی افراد مشارکتکننده در شکلدهی آن پدیده اجتماعی به عنوان واقعیت نیز میباشد. بنابراین در چنین دنیایی به دلیل عدم قطعیت ذاتی تصمیم های فرد برای مشاهدهگر در مقام سوم شخص، اساسا تعریف و شناخت مفاهیم اجتماعی به عنوان امری مشترک امکانپذیر نخواهد بود. این بدان معنی است که تعریف واقعیتهای اجتماعی و شناخت آن نیازمند پیشنیازی به نام نهاد است. در واقع در یک تعریف کوانتومی از نهاد، نهادها چیزی جز نمود خارجی اطلاعات به اشتراک گذاشته شده بین افراد با هدف پیشبینیپذیر شدن رفتار خود برای دیگران نیست، تا از این طریق زیست اجتماعی امکان پذیر گردد. در مورد واقعیتها در علوم اجتماعی، اگرچه میتوان مشابه علوم تجربی فرآیند تجربه کردن را به دو دسته سازگار و ناسازگار تقسیم بندی کرد، با این وجود امکان کنترل محیطهای انسانی مشابه شرایط آزمایشگاهی جهت سازگار کردن تجربهها وجود ندارد. از اینرو تجربیات ناسازگار فراگیر رخ داده شده در محیطهای انسانی به عنوان محرک اولیه بیثبات کننده نهادهای موجود عمل نموده و منجر به تغییر الگوی اطلاعات به اشتراک گذاشته بین میگردد. در چنین دنیایی دیگر شاخصها و مفاهیم نسبت داده شده به واقعیتهای اجتماعی که ماهیتی نهادی دارند نیز متاثر از پیامدهای محرک اولیه در دوره گذار بیثبات خواهد شد. بنابراین مفاهیم نسبت داده شده به پدیدههای اجتماعی جهت شناخت آنها مشابه مفاهیم در علوم طبیعی تجربی کلاسیک کاملا عینی و باثبات محسوب نمیشوند. لذا واقعیتهای اجتماعی آنگونه که واقعگرایان در نظر میگیرند ماهیتی عینی ندارند؛ از سوی دیگر با وجود آنکه ذهن در شکلگیری واقعیت نقش اساسی دارد دارد، آنگونه که تفسیرگراها مینگرند واقعیت کاملا ماهیتی ذهنی ندارد. همچنین برخلاف رویکردهای انتقادی شکل گرفته شده از دهه 1970 به بعد، به دلیل ماهیت نهادی واقعیتهای اجتماعی در تحقیق حاضر، آنها مستقل از قصدمندی افراد در بستر تجربی موجود وجود خارجی ندارند. در واقع برخلاف فیزیک کلاسیک که قادر نیست جایی برای خودآگاهی به عنوان یک امر طبیعی،زیستشناسانه و فیزیکی متفاوت از ماده باز کند، مفاهیم موجود در نظریه کوانتوم نظیر درهمتنیدگی[1] و ناموضعگرایی[2] در کنار تایید تجربی آنها توسط آزمایشهای بل و گزینش تاخیری این امکان را فراهم میکند که بتوان به کمک تفاسیر ایدهآلگرا برای ذرات زیر اتمی نوعی ذهنیت و خودآگاهی بدوی در نظر گرفت. فیزیکی پنداشتن خودآگاهی به طوری که پسماند ماده کلاسیکی در نظر گرفته نشود یک پیامد مهم برای علوم اجتماعی به همراه خواهد داشت؛ امکان بازگشت به فلسفه آگاهی به جای فلسفه زبان. در واقع در چارچوب تحلیلی بهکارگرفته شده در این تحقیق زبان نیز یک کل بالقوهای است که در نهایت با اعمال عاملیت فرد از طریق گفتار شکل واقعی بهخود میگیرد. ضمن آنکه در «رویکرد پدیدارگرایانه کوانتومی» عقلانیت انتزاعی و استعلائی، جایی ندارد؛ چرا که عقلانیت در بستر تجربی معنی پیدا میکند. تعریف عقلانیت در یک زیستبوم در کنار عدم استقلال واقعیت از ذهن و کنشهای قصدمندانه فرد، به معنی رد ادعای واقعگرایان انتقادی نظیر بسکار و پوپر است که بر این فرض استواراند که شناخت نوع بشر از واقعیت مبتنی بر خطای نظاممند صورت میپذیرد؛ ضمن آنکه دیدگاه هابرمارس در پافشاری بر قرار دادن معیارهای کلی و جهانشمول در فهم واقعیت نیز رد میگردد. در واقع اگرچه نوع بشر در شناخت واقعیت دچار خطای نظاممند نمیشود ولی دریافت وی از واقعیت که محصول عاملیت اوست، نسبی و وابسته به زمان و مکان است.
انتخاب :
صفحات :
از صفحه 73 تا 93
مشخصات اثر
ثبت نظر
عنوان :
بررسی بنیادهای فلسفی-نظری رابطۀ علم و قدرت در «تبارشناسی» و «روششناسی بنیادین»
نویسنده:
محمدرضا قائمی نیک ، احمد کاتب
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
نسخه PDF
مراجع
زبان :
فارسی
چکیده :
مقدمه: تبارشناسی و روشهای تحقیق منبعث از آن مانند تحلیل گفتمان، امروزه کاربرد زیادی یافتهاند و موضوعات و پدیدههای اجتماعی بسیاری با این روش مورد پژوهش قرار میدهند. از سوی دیگر این روش متناسب با سنت اسلامی نیست و منجر به نسبیتگرایی روششناختی خواهد شد. در این مقاله قصد داریم با بهرهگیری از روش تطبیقی، از نگاه سنت اسلامی و با تکیه بر روششناسی بنیادین حمید پارسانیا، روش تبارشناسی فوکویی را بررسی و نقد کنیم. تبارشناسی میشل فوکو: فوکو پس از روش دیرینهشناسی و تحت تأثیر نیچه، تبارشناسی را مطرح کرد. او در روش تبارشناسی بر اساس دو مؤلفۀ «تاریخیت» و «قدرت»، شکلگیری پدیدههای فیزیکی، اجتماعی و نظامهای علمی را در طول تاریخ توضیح میدهد. تاریخیت در نظر فوکو، بهمعنای فقدان غایت و تلقی کلی و آیندهای مشخص از تاریخ است و بنابراین روایت فوکو از تاریخ، معطوف به مسئلۀ زمان حال است؛ او ناظر به مسئلۀ اکنون، به تاریخ گذشته مراجعه میکند و چون لحظۀ اکنون در نظر او، مقید به هیچ ضرورتی ازلی نیست، تاریخ گذشته نیز فاقد پیوستگی ازلی و ناظر به گسستهای تاریخی است. در این تلقی، شناخت و تکوین تاریخ و نظامهای علمی در طول تاریخ، محصول تصادف و «تفاوت» بوده است، در حالیکه در سنت اسلامی، اعتبار نظریههای علمی وابسته به ایدۀ «اینهمانی» و وحدت کلی تاریخ است. همچنین در نظر فوکو، قدرت، هم برساختۀ تاریخ و هم برسازندۀ آن است و از اینجهت اشیاء اساساً در تاروپود روابط قدرت تکوین مییابند. در این نگاه، قدرت کالا یا حقیقتی نیست که در اختیار و تملک کسی قرار بگیرد، بلکه قدرت امری سیّال و منتشر و حتی فاقد جوهر و ذات است. قدرت همان عاملی است که سازندۀ تفاوت اشیاء است و تمایز و تشخص هر شیء یا هر گفتمانی از شیء و گفتمان دیگر، ناشی از روابط قدرت است. تاریخ، عرصۀ عملکرد مراسم قدرت است و در نتیجه بشر از یک نوع سلطه به نوعی دیگر میرسد. یکی از مؤلفههای اساسی قدرت در روش تبارشناسی، پیوند وثیق آن با علم و نظامهای دانشی است؛ بر این اساس علم، دیگر حقیقی برخوردار از ضرورت ازلی و خارجی و محصولی فارغ از اقتضائات تاریخی نیست. در این نگاه علم محصول قرارگرفتن در درون شبکهای از روابط قدرت، در قالب گفتمانها است. ما با رژیمهای حقیقتی روبهرو هستیم که محصول روابط قدرت در هر دورهاند. مطابق رابطۀ قدرت و دانش در تبارشناسی فوکو، قدرت، بدون دانش اِعمال نمیشود و قدرت، نیز منشأ دانش است. روش تبارشناسی در استمرار نظریات و چشماندازهای جامعهشناسی معرفت، هیچ نقشی برای مابعدالطبیعۀ سنتی در تکوین نظریات علمی قائل نیست و علم و معرفت را امری صرفاً تاریخی و اجتماعی و محصول روابط قدرت میداند. روششناسی بنیادین حمید پارسانیا: روششناسی بنیادینِ پارسانیا که از مبانی فلسفۀ اسلامی استنباط شده، روششناسی است که قصد دارد تعاملات میان اصول ثابت و ازلی یک نظریۀ علمی از یکسو و متغیر و تاریخی آنرا از سوی دیگر توضیح دهد. در این روششناسی، در کنار توجه به اقتضائات متغیر تاریخی، به هستۀ مرکزی و ثابت و اتصالِ هر نظریه با حقیقت نفسالأمری سازگار با خودش نیز توجه میشود. روششناسی بنیادین با تکیه بر مجموعه مبانی و اصول موضوعهای که نظریۀ علمی بر اساس آن شکل میگیرد، چارچوب و مسیری را برای تکوین علم پدید میآورد. در این روش از سه جهان بحث میشود: جهان اول، مقام نفسالأمر یک نظریه است که فراتاریخی و مابعدالطبیعی است و با تغییر افراد و جامعه و همچنین در طول تاریخ تغییر نمییابد. جهان دوم، نظریه را در ظرف آگاهی و معرفت عالِم بررسی میکند و در واقع همان، جهان ذهنی عالِم است که حقایق نفسالأمری را دریافت میکند و سرانجام، جهان سوم، جهان اثبات نظریۀ علمی در جهان اجتماعی و تاریخی است. بهطور خلاصه جهان اول جهان منطقی و معرفتی، جهان دوم، بُعد وجودی عالِم و جهان سوم، جهانِ جامعه و تاریخ و فرهنگ است. مقایسۀ تطبیقی دو روش: با توجه به مفهوم تاریخیت، جهان سوم در روششناسی بنیادین، جهانی است که با روش تبارشناسی مرتبط میشود و به بحث از چگونگیِ تغییر اپیستمهها میپردازد؛ اما نقطۀ تمایز اساسی و مهم آن با روش تبارشناسی فوکو آن است که در عین توجه به تکثر تاریخی، به مابعدالطبیعه مقید مانده است. پارسانیا با تلقی انسان بهمثابۀ نوع متوسط، معتقد است که در ذیل نوع متوسط، انواع اخیر متعدد و متکثری میتوانند جهانهای اجتماعی و تاریخهای مختلفی را رقم بزنند. بنابراین امکان اشکال مختلفی از جهان اجتماعی و تاریخی در ذیل ضرورتِ مابعدالطبیعیِ انسان فراهم میگردد. بهعلاوه پارسانیا با بهرهگیری از نظریۀ اعتباریات علامه محمدحسین طباطبایی، اعتباریات علم اجتماعی را مقید به مبانی مابعدالطبیعی میداند و بههمین جهت، تکثر جهانهای اجتماعی را با توجه به وحدت وجود مشکک توضیح میدهد. در انتهای این مقاله، با توجه به تعریف قدرت نزد فیلسوفان مسلمان، مخصوصاً صدرالمتالهین شیرازی و تمایز آن با تعریف متکلمان مسلمان از قدرت، نشان میدهیم که چگونه مفهوم قدرت در حکمت متعالیه، میتواند قدرت مابعدالطبیعی خداوند و قدرت انسان را توضیح دهد. مطابق تعریف حکمای مسلمان، قدرت، «کون الفاعل بحیث إن شاء فعل و ان لمیشأ لم یفعل» است. در این تعریف، قدرت بهمثابه صفت الهی، با نظر به نظام احسن تعریف میشود و بنابراین منافاتی با علم الهی ندارد. از سوی دیگر، چون در این تعریف، قدرت بهصورت قضیۀ شرطیه تعریف شده است، عدم تحقق فعل ناشی از قدرت انسانی، به معنای نفی ضرورتِ فعل و قدرت الهی نیست. در قضایای شرطیه، صدق قضیه وابسته به صدق مقدم یا صدق تالی نیست، بلکه مبتنی بر استلزام مقدم و تالی است. با توجه به تعریف انسان در حکمت متعالیه بهمثابه وجود ربطی، قدرت انسانی نیز همواره وابسته و مبتنی بر علم خواهد بود. در این دیدگاه، قدرت انسانی، میتواند تحقق نیابد، اما ضرورت ازلی قدرت الهی نفی نمیشود و قدرت میتواند قابلیت مطابقت یا عدم مطابقت با قدرت الهی را داشته باشد و در عینحال، نقصانی بر قدرت الهی ایجاد نشود؛ در حالیکه در تلقی فوکویی و روش تبارشناسی او، قدرتِ انسانی، با توجه به وابستگی آن به شرایطِ صرفاً انسانی، نمیتواند با حقایق نفسالامری مطابقت داشته باشد. بنابراین با نفی تحقق قدرت انسانی، تاریخ دچار گسست میشود. به همین دلیل فوکو ناگزیر قائل به گسست گفتمانهای تاریخی میشود و نمیتواند معیاری ازلی و ثابت را برای تغییرات تاریخی مدنظر قرار دهد. نتیجهگیری: در تبارشناسی فوکو، به دلیل نفی نگاه مابعدالطبیعی و سیالیت تاریخی قدرت، دیگر هیچ مرجع نفسالامری برای تعریف علم بر اساس ایدۀ مطابقت و اینهمانی باقی نمانده است بلکه ایدۀ «تفاوتِ» گفتمانها، هستیِ امور را مشخص ساخته و به تبع، از حیث معرفتشناختی، مهمترین وجه تشخص و تمایز یک نظریۀ علمی از نظریۀ علمی دیگر خواهد بود. در مقابل، روششناسی بنیادین پارسانیا سعی دارد تا در عین توجه به نقش مقومِ مابعدالطبیعه (و نه تنظیمکنندۀ آن) در شکلگیری یک نظریۀ علمی، به نقش و تاثیر زمینههای اجتماعی و تاریخی (جهان دوم و سوم) در فرایند تکوین علم نیز توجه کند. با توجه به تعریف این دو مولفه (تاریخیت و قدرت) در روششناسی بنیادین، میتوان نوعی از تبارشناسی مطابق با حکمت اسلامی را بازتعریف کرد و در تحقیقات اجتماعی بهکار گرفت. این مقاله به تایید نویسندۀ اول و مسئول مقاله، محمدرضا قائمینیک و نویسندۀ دوم، احمد کاتب رسیده است و تعارض منافعی فیمابین نویسندگان نیست.
انتخاب :
صفحات :
از صفحه 39 تا 56
مشخصات اثر
ثبت نظر
عنوان :
از هژمونی تا پساهژمونی: مقایسه دیدگاه آنتونیو گرامشی و اسکات لش
نویسنده:
مهناز فرهمند ، نگین ملجأ
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
نسخه PDF
مراجع
زبان :
فارسی
چکیده :
مفهوم هژمونی و پساهژمونی در علوم اجتماعی و انسانی بهطور گسترده شناخته شده و بسته به رشتهها و زمینههای ملی، تعاریف مختلفی دارد. هژمونی به وضعیتی اشاره دارد که در آن ائتلافی موقت از برخی گروههای اجتماعی به اقتدار اجتماعی تام بر سایر گروهها منجر میشود. گرامشی به عنوان نظریه پرداز برجسته در این زمینه معتقد است طبقه حاکم باید علایق گروههای فرودست را مدنظر داشته باشد تا به یک موازنه منطقی برسد. لش نیز به عنوان نظریه پرداز مهم در زمینه پساهژمونی با ایجاد تغییری که در توصیف قدرت ایجاد کرده مفهوم هژمونی را به چالش میکشد. از اینرو در مقاله حاضر به مقایسه دیدگاههای گرامشی و لش از منظر زمینه تاریخی، چارچوبهای نظری، ماهیت قدرت، پویایی فرهنگی و مکانیسمهای حکمرانی با روش مقایسه کتابخانهای و اسنادی پرداخته خواهد شد. تحولات مدرن بر توزیع قدرت و هژمونی تاثیر گذاشته و به ظهور دینامیکهای جدیدی از هژمونی و پساهژمونی منجر شده است. هژمونی بر تسلط ایدئولوژیهای طبقه حاکم تأکید دارد، در حالی که پساهژمونی بر سیالیت روابط قدرت و نقش فعال افراد و جوامع در مقاومت و خلاقیت تمرکز میکند. ۱. مقدمه و بیان مسأله هژمونی مفهومی است که در علوم اجتماعی و انسانی در سطح جهانی به رسمیت شناخته شده و کاربرد گسترده ای پیدا کرده است و بسته به زمینه های رشته ای و ملی، تعابیر گوناگون و گاه متناقض دارد. در اوایل قرن بیست و یکم، ارتباط و انسجام مفهوم هژمونی مورد بررسی قرار گرفته است. نظریه های مختلفی از «پساهژمونی» پدیدار شده اند که به دنبال ارائه تحلیل سیاسی واقع بینانه ای هستند که هژمونی زمانی ارائه میکرد. اصلیترین نظریه پرداز در زمینه پسا هژمونی اسکات لش به شمار میآید. لش اعتقاد دارد هژمونی اغلب از طریق «نظم نمادین» کار میکند. این امر میزان زیادی سلطه را از طریق ضمیر ناخودآگاه فرض میکند. هدف این مقاله ارائه یک ارزیابی کلی از «هژمونی از منظر آنتونیو گرامشی به ویژه از کتاب (دفترچههای زندان )» و «پسا هژمونی از دیدگاه اسکات لش به ویژه در مقاله (قدرت پس از هژمونی) او میباشد. ۲. ادبیات پژوهش گرامشی نیز مانند بسیاری از نظریه پردازان هم عصر خود میکوشید تا احکام مارکسیستی را اصلاح کند. وی معتقد است ،فرهنگ استقلال نسبی دارد و تکامل افکار و اندیشه ها یا روبناهای فکری میتواند همزمان هم شیوه ی تولید و هم روبناهای فکری جامعه را تغییر دهد.(هالوب ۱۹۹۲ : ۷۳).میدهد از نظر گرامشی هژمونی جدا از اعمال زوری است که توسط قوای دولت انجام میشود طبقه ی حاکم ممکن است اجماع بر سر قدرت خود را از طریق وسایل ایدئولوژیک تأمین کند.از نظر گرامشی لازمه ی هژمونی جامعه ی مدنی است و آن را در برابر دولت سرکوبگر قرار میدهد. گرامشی از ایستگاه های تلویزیونی خانواده مدرسه کلیسا روزنامه ها و غیره به دستگاههای هژمونی یاد میکنند که افراد را به جای سرکوب به قدرت حاکم پیوند میدهند از نظر وی سرکوب و تحکم به دولت اختصاص دارد ولی هژمونی مخصوص جامعهی مدنی است. (اندرسون، ۱۹۷۶، ۵۳). پسا هژمونی در نظریههای لش با تأکید بر ماهیت غیرمتمرکز و پراکنده جامعه معاصر، مفاهیم سنتی قدرت و کنترل را به چالش کشیده میشود و فراتر از ایده یک هژمونی مسلط است تا چگونگی عملکرد نیروهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را کار لش بر ظهور فناوریهای اطلاعاتی و تأثیر آنها بر ساختارهای اجتماعی متمرکز است و تغییر از سلسله مراتب پایدار به سیستمهای پویا و خودسازماندهنده را برجسته میکند. در عصر پسا هژمونیک، مفهوم بی واسطه است و ارزشها و واقعیتها به عنوان دادههای حسی خام در مقابلمان قرار میگیرند.پساهژمونی از نظر «ارتباطات» بهتر درک شد. سرانجام، پوزیتیویسم عصر هژمونی، جای خود را به تجربهگرایی پساهژمونیک میدهد.(اسکات لش، ۲۰۰۷). ۳. روش شناسی روش پژوهش حاضر اسنادی است که از پایگاههای مختلفی برای جمع آوری داده استفاده گردیده است. از کتابها و مقالات بهروز، کتابهای رفرنس و مقالات نوشتهشده توسط نظریهپردازان اصلی در پژوهش، به منظور جمعآوری دادههای دقیق و بدون ابهام استفاده گردیده است. ۴. یافتهها گرامشی مفهوم هژمونی را بر اساس نقش فرهنگ و ایدئولوژی در حفظ قدرت طبقه حاکم توسعه داد.هژمونی از طریق رضایت به جای اجبار اعمال میشود و نهادهای فرهنگی و رسانهها نقش مهمی دارند.گروههای زیردست میتوانند با مقاومت فرهنگی و اجتماعی به چالش کشیدن ساختارهای قدرت بپردازند. لش مفهوم پساهژمونی را با توجه به تکهتکه شدن و تمرکززدایی قدرت در جامعه معاصر مطرح کرد.در پساهژمونی، قدرت در چندین سایت و شبکه مختلف توزیع میشود و رسانههای دیجیتال و جهانیشدن نقش مهمی دارند بازیگران مختلفی برای کنترل و رقابت بر سر قدرت درگیر هستند. ۵. بحث و نتیجه گیری نظریات گرامشی و لش درباره قدرت و هژمونی، با وجود شباهتها، تفاوتهای مهمی دارند. گرامشی، فیلسوف مارکسیست، مفهوم هژمونی را مطرح میکند که بر اساس آن طبقه حاکم از طریق نهادهای فرهنگی و رسانهها قدرت ایدئولوژیک خود را حفظ میکند. او به نقش نهادهای متمرکز و تأثیر ایدئولوژیهای طبقه حاکم در کنترل اجتماعی اشاره دارد. لش، مفهوم پساهژمونی را معرفی میکند که به پویاییهای قدرت در عصر دیجیتال میپردازد. او معتقد است که قدرت در جوامع معاصر پراکنده و سیال شده و از طریق شبکهها و پلتفرمهای دیجیتال اعمال میشود. این تحولات، فضاهای جدیدی برای مقاومت و خلاقیت فراهم میکنند و ایدئولوژی مسلط یا طبقه حاکم را به چالش میکشند.در مجموع، مقایسه بین هژمونی گرامشی و پساهژمونی لش، تغییرات مهمی در نحوه توزیع و اعمال قدرت نشان میدهد. گرامشی بر کنترل از طریق نهادهای متمرکز تأکید دارد، در حالی که لش بر پراکندگی قدرت و نقش فعال افراد و جوامع در عصر دیجیتال تأکید میکند. پساهژمونی، با توجه به تمرکززدایی و عاملیت بیشتر افراد، بینشهای جدیدی در مورد چالشها و فرصتهای تغییر اجتماعی ارائه میدهد.
انتخاب :
صفحات :
از صفحه 95 تا 111
مشخصات اثر
ثبت نظر
1
تعداد رکورد ها : 6
×
درخواست مدرک
کاربر گرامی : برای در خواست مدرک ابتدا باید وارد سایت شوید
چنانچه قبلا عضو سایت شدهاید
ورود به سایت
در غیر اینصورت
عضویت در سایت
را انتخاب نمایید
ورود به سایت
عضویت در سایت
×
ارسال نظر
نوع
توضیحات
آدرس پست الکترونیکی
کد امنیتی
*
*
با موفقیت به ثبت رسید