جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
حقیقت تشکیکى وحى در هندسه حکمت متعالیه
نویسنده:
احمد بهشتى، محمدحسن یعقوبیان
نوع منبع :
مقاله , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم)
منابع دیجیتالی :
چکیده :
ملّاصدرا به عنوان متفکرى جامع نگر، رویکردهاى فلسفى، عرفانى، و کلامى گوناگونى را در باب چیستى وحى بررسى کرده و کوشیده است تا عناصر مختلف اندیشه متفکّران پیش از خود را در نگاه معرفتى اش هضم کند. از این رو، در آثار گوناگون صدرالمتألّهین، سه رویکرد قابل مشاهده است که وى براى وحدت بخشى و جامعیت، به سمت حلّ تعارضات این رویکردها حرکت مىکند.نویسندگان در این مقاله تلاش مىکنند نشان دهند که ملّاصدرا رویکردهاى مختلف و مبانى متنوّع را در هندسه حکمت متعالیه به یکدیگر مى پیوند تا مشخّص شود که رابطه وحیانى و حقیقت وحى، به جاى آنکه حقیقتى ماهوى باشد، حقیقتى وجودى است. و به تبع، وجودى بودن است که در مراتب مختلف هستى قابل تشکیک است و در بستر مراتب هستى، از قرآن امرى تا فرقان خلقى، سیّالیت و تدرّج دارد. این وحى شناسىْ قرآن شناسى خاصّى را براى ملّاصدرا به ارمغان مى آورد که رنگ وبوى وجودى دارد. توجه به مراتب و ابعاد مختلف حقیقت وحى، نظرگاه او را از فروکاهش گرایى به یکى از ساحت هاى معرفتى وحى نظیر کلام لفظى، معرفت عقلانى، و... مصون مى دارد.
صفحات :
از صفحه 107 تا 132
نگاهی به مفهوم امر متعال در اندیشه  هانا آرنت و فمینیسم
نویسنده:
نیکو سر خوش
نوع منبع :
مقاله , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم)
منابع دیجیتالی :
چکیده :
امروز به نظر می رسد که مفهوم پردازی در مورد سیاست و ارائه چارچوبی دقیق از مختصات آن، از مسائل اصلی فلسفه سیاسی است. در این میان هانا آرنت با ترسیم مرزبندی دقیقی میان حوزه عمومی و حوزه خصوصی و یا شهروند و انسان، وضعیتی متعال را برای قلمروی قائل می شود که بنابر تعریف، تنها در آن جاست که کنش سیاسی انجام پذیر است. به نظر می رسد که از این پس فلسفه سیاسی و نحله های متفاوت آن، از جمله فمینیسم، از این صورت بندی گریزی نداشته است. در اینجا کارکردها یا نارسائی های پیش روی فلسفه تعالی مورد بررسی قرار می گیرد و سپس می بینیم که چگونه فلسفه درون ماندگاری با به چالش کشیدن هر گونه مرزبندی دقیقی میان قلمروها، میان امر عمومی و امر خصوصی و سرانجام با به چالش کشیدن امر متعال، راهی دیگر با امکان هایی نوین را به روی سیاست می گشاید.
صفحات :
از صفحه 91 تا 108
شرح المصطلحات الفلسفیة
نویسنده:
اعداد: قسم الکلام فی مجمع البحوث الاسلامیة
نوع منبع :
کتاب , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم) , آثار مرجع
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
مشهد - ایران: مجمع البحوث الاسلامیة (بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی),
کلیدواژه‌های اصلی :
قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - جلد دوم (از دوره دو جلدی)
نویسنده:
غلامحسین ابراهیمی دینانی؛ ویراستار: فاطمه فنا
نوع منبع :
کتاب , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم) , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ,
چکیده :
قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی تألیف غلامحسین ابراهیمی دینانی از جمله آثار فلسفی معاصر در گردآوری و معرفی قواعد فلسفه اسلامی است. این اثر به زبان فارسی قبلا در سه و اینک در دو جلد منتشر شده است. نویسنده در رابطه با هر قاعده سعی کرده دیدگاه‌های مختلف را مطرح و مورد نقض و ابرام قرار دهد و در نهایت با نتیجه‌گیری و ذکر دیدگاه ملاصدرا یا اشعاری از ملاهادی سبزواری یا مانند آن به پایان برد. ساختار کتاب مشتمل بر مقدمه، پیشگفتار و 150 قاعده فلسفی است. گزارش محتوا: نویسنده مقدمه کتاب را با این عبارت آغاز می‌کند: قدما براى هریک از علوم مدونه سه عنصر اساسى ذکر کرده‌‏اند که به ترتیب عبارتند از: موضوع‏، مسائل‏ و مبادى‏. او پس از توضیح هر یک، این‌گونه ادامه می‌دهد که در علم فقه تعدادى از قواعد را مى‏‌شناسیم که داراى دو خاصیت «منها البرهان» و «لها البرهان» مى‏‌باشند. این دسته از قواعد از یک‌جهت در ردیف مبادى قرار مى‏‌گیرند و از جهت دیگر در زمره مسائل به‌حساب مى‏‌آیند. وجود این‏‌گونه قواعد، تنها به علم فقه اختصاص ندارد؛ بلکه در سایر علوم، به‌‏ویژه فلسفه نیز نظیر آن‌ها را مى‏‌توان یافت. یک بررسى کوتاه در آثار فلاسفه اسلامى به‌خوبی نشان مى‏‌دهد وجود این‌‏گونه قواعد که همواره برزخ بین مبادى و مسائل مى‏‌باشند، در فلسفه فراوان است. ‌ وی در ادامه توضیح فوق، بررسی و گردآوری قواعد فلسفی در فلسفه اسلامی را سبب نگارش این اثر می‌داند: «نگارنده این سطور که از مدت‏ها پیش، ضمن بررسى در آثار فلاسفه اسلامى توجه خویش را سخت به این نکته معطوف کرده بود، همواره درصدد بود همان‏طور که جمع‏‌آورى این قواعد در فقه اسلامى به‌وسیله برخى فقها انجام گرفته و این خلأ پر شده است، در فلسفه اسلامى نیز این نقصان را جبران سازد. توفیق این کار از سوى پروردگار هنگامى به‌دست آمد که تحصیلات دوره دکترى را در رشته فلسفه و حکمت اسلامى به پایان رسانید و موضوع پایان‏‌نامه خود را تحت عنوان قواعد کلى فلسفى در فلسفه اسلامى انتخاب کرد. براى بررسى و تنظیم قواعد فلسفى بیش‏تر آثار فلاسفه و متکلمین اسلامى مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفت و محصول آن پژوهش‏ها به‌صورت رساله‌‏اى شامل یک‌صد قاعده فلسفى گرد آمد». ‌ دینانی همچنین در پیش‌گفتار کتاب با نقد ماده‌گرایی و ذهن‌گرایی، طریق وسط و راه روشن را واقع‏‌گرایى دانسته است. بیش‏تر فلاسفه اسلامى، به‏‌خصوص صدر المتألهین، فلسفه خود را بر اساس واقع‌‏گرایى بنیاد نهاده‌‏اند و در باب ادراک یا مبحث ارزش معلومات، مسئله وجود ذهنى را مطرح کرده‌‏اند. در سایر مکتب‏هاى فکرى و فلسفى در باب ادراکات یا مبحث ارزش معلومات، کم‏تر با تعبیر «وجود ذهنى» مواجه مى‏‌شویم‏ در عین اینکه عموماً مسائل فلسفه اولى داراى کلیت و عمومیت هستند، برخى مسائل‏ وجود دارد که دایره عمومیت و کلیت آن‌ها به‌مراتب وسیع‏‌تر از سایر مسائل است. این‏‌گونه مسائل را مى‏‌توان تحت عنوان «قواعد فلسفى» مورد بحث و بررسى قرار داد. این قواعد معمولاً از چنان عمومیت و کلیتى برخوردارند که مى‌‏توانند نسبت به سایر مسائل داراى حکم زیربنا و نقش سازنده باشند. پنجاه قاعده ازاین‌گونه قواعد در بخش اول مورد بحث قرار گرفته و پنجاه قاعده دیگر، به ترتیبى که در مقدمه اول ذکر شد، مورد بحث ‌و گفت‌وگو قرار می‌گیرد. ‌ در تنظیم قواعد فلسفی نکات زیر رعایت شده است: هریک از قواعد با عنوان معروف خود مطرح شده، به‌طورى‌که اگر احیاناً مفاد یک قاعده در کتب مختلف با عبارات مختلف ذکر شده، آن عبارت که از همه عبارات معروف‏‌تر است، انتخاب شده و عنوان قاعده قرار گرفته است. چون متون اصیل و با اهمیت در فلسفه اسلامى بیش‏تر به زبان عربى نوشته شده، حفظ عنوان اصلى قواعد ایجاب مى‏کرد که هریک از آن‌ها با متن اصلى عربى مورد بررسى قرار گیرد. کلیه قواعد به ترتیب حروف تهجّى گرد آمده و ملاک تقدم در هر قاعده حرف اول آن است. حرف اول در هر قاعده، بدون الف و لام تعریف یا کلماتى از قبیل «کل»، «بعض» و مانند آن، در نظر گرفته شده است، به‏‌طورى‌که مثلاً قاعده «الواحد لا يصدر عنه الا الواحد»، در حرف «واو» مورد بحث قرار گرفته و قاعده «کل ممکن زوج ترکیبى له ماهیة و وجود»، در حرف «م» مورد بحث واقع شده است. ‌ در ادامه به دو نمونه از قواعد ذکر شده در کتاب به‌اختصار اشاره می‌شود: اولین قاعده، «انتقال الاعراض محال» نام دارد. نویسنده در توضیح محال‌بودن انتقال عرض از موضوعی به موضوع دیگر ابتدا به تعریف ماهیت جوهر و عرض پرداخته است. سپس ادامه می‌دهد تا آنجا که از مطالعه کتب فلسفی و کلامی برمی‌آید، کسی قائل به جواز انتقال عرض از یک موضوع به موضوع دیگر نیست؛ بلکه آن را از نظر عقل محال دانسته‌اند. وی در این رابطه دیدگاه فارابی، سهروردی، فخر رازی و در آخر ملاصدرا را مورد بررسی قرار داده است. ملاصدرا در اینجا جهت اثبات تجرد نفس ناطقه به یک سلسله آیات قرآنى استدلال مى‏‌کند که مضمون آیات شریفه رجوع و بقاء نفس ناطقه در معاد و رستاخیز است. سپس این استدلال را بر دو اصل و قاعده «امتناع اعاده معدوم»‏ و «استحاله انتقال عرض» ‏که از نظر وى قطعى و ثابت‌‏اند استوار مى‏‌سازد. وجه ابتناء استدلال بر این دو قاعده آن است که گفته مى‌‏شود اگر نفس ناطقه انسان، مجرد و جاودان نباشد، از این دو حالت خارج نیست: هنگام مرگ و مفارقت از بدن، نابود مى‏‌شود یا هنگام جدایى از بدن، به بدن برزخى دیگر منتقل مى‌‏شود. در این صورت اگر گفته شود که نفس ناطقه پس از مرگ و جدایى از بدن نابود مى‏شود، با توجه به آیات شریفه که به حضور نفس در معاد تصریح مى‏کند، اشکال اول یعنى اعاده معدوم، لازم مى‏آید و اگر گفته شود که نفس ناطقه پس از مرگ و جدایى از بدن به بدن برزخى دیگر منتقل مى‌‏شود، اشکال انتقال عرض از یک موضوع به موضوع دیگر لازم مى‏‌آید و چون هر دو امر، یعنى اعاده معدوم و انتقال عرض، از محالات عقلى محسوب مى‌‏شود، ناچار باید به فرض اول، یعنى مسئله تجرد نفس ناطقه، اعتراف کنیم. ‌ در یک‌صدمین مورد، قاعده‌ای با عنوان «آنچه علم و ادراک را تحقق می‌بخشد، چیزی جز نور و روشنایی نیست» مطرح شده است. وی معتقد است که آنچه اهل عرف و جمهور مردم از لغت نور اراده مى‏‌کنند، چیزى جز نور محسوس نیست. عامه مردم وقتى از نور سخن مى‌‏گویند، همان چیزى را اراده مى‏‌کنند که در چشم آن‌ها علت دیدن به شمار مى‏‌آید؛ ولى اگر ملاک و معنى نور روشن بودن و روشن‏‌کردن است، باید گفت هرچیزى داراى این خصلت باشد نور به شمار مى‏‌آید. برخى از حکما بر اساس همین معنى و طبق همین ملاک گفته‌‏اند: «النّور هو الظّاهر لنفسه المظهر لغیره و الظّلمة ما يقابله»؛ یعنى نور عبارت است از چیزى که در حدّ ذات خود روشن باشد و سایر اشیاء را نیز روشن گرداند. اگر این سخن حکما در باب معنى نور درست باشد، ناچار باید گفت مفهوم نور همانند مفهوم وجود یک مفهوم عام و شامل است که همه‏‌چیز را در جهان ادراک فرامى‏‌گیرد. به‌این‌ترتیب، مى‏‌توان گفت حقیقت ظهور چیزى است که هم در حدّ ذات خود ظاهر است و هم اشیاء دیگر را ظاهر مى‏‌گرداند. حقیقت وجود نیز به همین منوال است؛ زیرا هر چیزی که در جهان موجود گردد ناچار به وجود موجود مى‏‌گردد. به‌این‌ترتیب، مى‏‌توان گفت حقیقت وجود در حدّ ذات خود موجود است. همه موجودات دیگر نیز به وجود موجود مى‏‌باشند. همان‏گونه که در آغاز این مبحث ذکر شد نور در عرف عام تنها در مورد حس باصره مصداق پیدا مى‌‏کند، درحالی‌که نسبت میان شاهد و مشهود یا بیننده و دیده شده همان نسبت است که میان سامع و مسموع یا شامه و مشموم وجود دارد. همان‏گونه که نور در حس باصره ظاهر بالذّات و مظهر غیر است صوت نیز در حس سامعه ظاهر بالذّات و مظهر غیر به شمار مى‏‌آید. در مورد سایر حواس و قواى مدرکه نیز وضع به همین منوال است. همان‏گونه که صوت جز در مورد حس سامعه ظاهر نمى‏‌گردد، نور محسوس نیز جز در مورد حس باصره فاقد معنى ظهور و روشنایى است. به‌این‌ترتیب، مى‌‏توان گفت بین صوت و نور در خصلت ظهور هیچ‌‏گونه تفاوت وجود ندارد؛ زیرا آنچه ظاهر بالذّات و مظهر غیر به شمار آید مصداق معنى نور خواهد بود. معنى این سخن آن است که اگر حقیقت نور وجود نداشته باشد، هیچ‏گونه ادراک در جهان صورت تحقق نمى‌‏پذیرد. در این صورت باید گفت آنچه علم و ادراک را تحقق مى‌‏بخشد، چیزى جز نور و روشنایى نیست. ‌
قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - جلد اول (از دوره دو جلدی)
نویسنده:
غلامحسین ابراهیمی دینانی؛ ویراستار: فاطمه فنا
نوع منبع :
کتاب , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم) , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ,
چکیده :
قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی تألیف غلامحسین ابراهیمی دینانی از جمله آثار فلسفی معاصر در گردآوری و معرفی قواعد فلسفه اسلامی است. این اثر به زبان فارسی قبلا در سه و اینک در دو جلد منتشر شده است. نویسنده در رابطه با هر قاعده سعی کرده دیدگاه‌های مختلف را مطرح و مورد نقض و ابرام قرار دهد و در نهایت با نتیجه‌گیری و ذکر دیدگاه ملاصدرا یا اشعاری از ملاهادی سبزواری یا مانند آن به پایان برد. ساختار کتاب مشتمل بر مقدمه، پیشگفتار و 150 قاعده فلسفی است. گزارش محتوا: نویسنده مقدمه کتاب را با این عبارت آغاز می‌کند: قدما براى هریک از علوم مدونه سه عنصر اساسى ذکر کرده‌‏اند که به ترتیب عبارتند از: موضوع‏، مسائل‏ و مبادى‏. او پس از توضیح هر یک، این‌گونه ادامه می‌دهد که در علم فقه تعدادى از قواعد را مى‏‌شناسیم که داراى دو خاصیت «منها البرهان» و «لها البرهان» مى‏‌باشند. این دسته از قواعد از یک‌جهت در ردیف مبادى قرار مى‏‌گیرند و از جهت دیگر در زمره مسائل به‌حساب مى‏‌آیند. وجود این‏‌گونه قواعد، تنها به علم فقه اختصاص ندارد؛ بلکه در سایر علوم، به‌‏ویژه فلسفه نیز نظیر آن‌ها را مى‏‌توان یافت. یک بررسى کوتاه در آثار فلاسفه اسلامى به‌خوبی نشان مى‏‌دهد وجود این‌‏گونه قواعد که همواره برزخ بین مبادى و مسائل مى‏‌باشند، در فلسفه فراوان است. ‌ وی در ادامه توضیح فوق، بررسی و گردآوری قواعد فلسفی در فلسفه اسلامی را سبب نگارش این اثر می‌داند: «نگارنده این سطور که از مدت‏ها پیش، ضمن بررسى در آثار فلاسفه اسلامى توجه خویش را سخت به این نکته معطوف کرده بود، همواره درصدد بود همان‏طور که جمع‏‌آورى این قواعد در فقه اسلامى به‌وسیله برخى فقها انجام گرفته و این خلأ پر شده است، در فلسفه اسلامى نیز این نقصان را جبران سازد. توفیق این کار از سوى پروردگار هنگامى به‌دست آمد که تحصیلات دوره دکترى را در رشته فلسفه و حکمت اسلامى به پایان رسانید و موضوع پایان‏‌نامه خود را تحت عنوان قواعد کلى فلسفى در فلسفه اسلامى انتخاب کرد. براى بررسى و تنظیم قواعد فلسفى بیش‏تر آثار فلاسفه و متکلمین اسلامى مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفت و محصول آن پژوهش‏ها به‌صورت رساله‌‏اى شامل یک‌صد قاعده فلسفى گرد آمد». ‌ دینانی همچنین در پیش‌گفتار کتاب با نقد ماده‌گرایی و ذهن‌گرایی، طریق وسط و راه روشن را واقع‏‌گرایى دانسته است. بیش‏تر فلاسفه اسلامى، به‏‌خصوص صدر المتألهین، فلسفه خود را بر اساس واقع‌‏گرایى بنیاد نهاده‌‏اند و در باب ادراک یا مبحث ارزش معلومات، مسئله وجود ذهنى را مطرح کرده‌‏اند. در سایر مکتب‏هاى فکرى و فلسفى در باب ادراکات یا مبحث ارزش معلومات، کم‏تر با تعبیر «وجود ذهنى» مواجه مى‏‌شویم‏ در عین اینکه عموماً مسائل فلسفه اولى داراى کلیت و عمومیت هستند، برخى مسائل‏ وجود دارد که دایره عمومیت و کلیت آن‌ها به‌مراتب وسیع‏‌تر از سایر مسائل است. این‏‌گونه مسائل را مى‏‌توان تحت عنوان «قواعد فلسفى» مورد بحث و بررسى قرار داد. این قواعد معمولاً از چنان عمومیت و کلیتى برخوردارند که مى‌‏توانند نسبت به سایر مسائل داراى حکم زیربنا و نقش سازنده باشند. پنجاه قاعده ازاین‌گونه قواعد در بخش اول مورد بحث قرار گرفته و پنجاه قاعده دیگر، به ترتیبى که در مقدمه اول ذکر شد، مورد بحث ‌و گفت‌وگو قرار می‌گیرد. ‌ در تنظیم قواعد فلسفی نکات زیر رعایت شده است: هریک از قواعد با عنوان معروف خود مطرح شده، به‌طورى‌که اگر احیاناً مفاد یک قاعده در کتب مختلف با عبارات مختلف ذکر شده، آن عبارت که از همه عبارات معروف‏‌تر است، انتخاب شده و عنوان قاعده قرار گرفته است. چون متون اصیل و با اهمیت در فلسفه اسلامى بیش‏تر به زبان عربى نوشته شده، حفظ عنوان اصلى قواعد ایجاب مى‏کرد که هریک از آن‌ها با متن اصلى عربى مورد بررسى قرار گیرد. کلیه قواعد به ترتیب حروف تهجّى گرد آمده و ملاک تقدم در هر قاعده حرف اول آن است. حرف اول در هر قاعده، بدون الف و لام تعریف یا کلماتى از قبیل «کل»، «بعض» و مانند آن، در نظر گرفته شده است، به‏‌طورى‌که مثلاً قاعده «الواحد لا يصدر عنه الا الواحد»، در حرف «واو» مورد بحث قرار گرفته و قاعده «کل ممکن زوج ترکیبى له ماهیة و وجود»، در حرف «م» مورد بحث واقع شده است. ‌ در ادامه به دو نمونه از قواعد ذکر شده در کتاب به‌اختصار اشاره می‌شود: اولین قاعده، «انتقال الاعراض محال» نام دارد. نویسنده در توضیح محال‌بودن انتقال عرض از موضوعی به موضوع دیگر ابتدا به تعریف ماهیت جوهر و عرض پرداخته است. سپس ادامه می‌دهد تا آنجا که از مطالعه کتب فلسفی و کلامی برمی‌آید، کسی قائل به جواز انتقال عرض از یک موضوع به موضوع دیگر نیست؛ بلکه آن را از نظر عقل محال دانسته‌اند. وی در این رابطه دیدگاه فارابی، سهروردی، فخر رازی و در آخر ملاصدرا را مورد بررسی قرار داده است. ملاصدرا در اینجا جهت اثبات تجرد نفس ناطقه به یک سلسله آیات قرآنى استدلال مى‏‌کند که مضمون آیات شریفه رجوع و بقاء نفس ناطقه در معاد و رستاخیز است. سپس این استدلال را بر دو اصل و قاعده «امتناع اعاده معدوم»‏ و «استحاله انتقال عرض» ‏که از نظر وى قطعى و ثابت‌‏اند استوار مى‏‌سازد. وجه ابتناء استدلال بر این دو قاعده آن است که گفته مى‌‏شود اگر نفس ناطقه انسان، مجرد و جاودان نباشد، از این دو حالت خارج نیست: هنگام مرگ و مفارقت از بدن، نابود مى‏‌شود یا هنگام جدایى از بدن، به بدن برزخى دیگر منتقل مى‌‏شود. در این صورت اگر گفته شود که نفس ناطقه پس از مرگ و جدایى از بدن نابود مى‏شود، با توجه به آیات شریفه که به حضور نفس در معاد تصریح مى‏کند، اشکال اول یعنى اعاده معدوم، لازم مى‏آید و اگر گفته شود که نفس ناطقه پس از مرگ و جدایى از بدن به بدن برزخى دیگر منتقل مى‌‏شود، اشکال انتقال عرض از یک موضوع به موضوع دیگر لازم مى‏‌آید و چون هر دو امر، یعنى اعاده معدوم و انتقال عرض، از محالات عقلى محسوب مى‌‏شود، ناچار باید به فرض اول، یعنى مسئله تجرد نفس ناطقه، اعتراف کنیم. ‌ در یک‌صدمین مورد، قاعده‌ای با عنوان «آنچه علم و ادراک را تحقق می‌بخشد، چیزی جز نور و روشنایی نیست» مطرح شده است. وی معتقد است که آنچه اهل عرف و جمهور مردم از لغت نور اراده مى‏‌کنند، چیزى جز نور محسوس نیست. عامه مردم وقتى از نور سخن مى‌‏گویند، همان چیزى را اراده مى‏‌کنند که در چشم آن‌ها علت دیدن به شمار مى‏‌آید؛ ولى اگر ملاک و معنى نور روشن بودن و روشن‏‌کردن است، باید گفت هرچیزى داراى این خصلت باشد نور به شمار مى‏‌آید. برخى از حکما بر اساس همین معنى و طبق همین ملاک گفته‌‏اند: «النّور هو الظّاهر لنفسه المظهر لغیره و الظّلمة ما يقابله»؛ یعنى نور عبارت است از چیزى که در حدّ ذات خود روشن باشد و سایر اشیاء را نیز روشن گرداند. اگر این سخن حکما در باب معنى نور درست باشد، ناچار باید گفت مفهوم نور همانند مفهوم وجود یک مفهوم عام و شامل است که همه‏‌چیز را در جهان ادراک فرامى‏‌گیرد. به‌این‌ترتیب، مى‏‌توان گفت حقیقت ظهور چیزى است که هم در حدّ ذات خود ظاهر است و هم اشیاء دیگر را ظاهر مى‏‌گرداند. حقیقت وجود نیز به همین منوال است؛ زیرا هر چیزی که در جهان موجود گردد ناچار به وجود موجود مى‏‌گردد. به‌این‌ترتیب، مى‏‌توان گفت حقیقت وجود در حدّ ذات خود موجود است. همه موجودات دیگر نیز به وجود موجود مى‏‌باشند. همان‏گونه که در آغاز این مبحث ذکر شد نور در عرف عام تنها در مورد حس باصره مصداق پیدا مى‌‏کند، درحالی‌که نسبت میان شاهد و مشهود یا بیننده و دیده شده همان نسبت است که میان سامع و مسموع یا شامه و مشموم وجود دارد. همان‏گونه که نور در حس باصره ظاهر بالذّات و مظهر غیر است صوت نیز در حس سامعه ظاهر بالذّات و مظهر غیر به شمار مى‏‌آید. در مورد سایر حواس و قواى مدرکه نیز وضع به همین منوال است. همان‏گونه که صوت جز در مورد حس سامعه ظاهر نمى‏‌گردد، نور محسوس نیز جز در مورد حس باصره فاقد معنى ظهور و روشنایى است. به‌این‌ترتیب، مى‌‏توان گفت بین صوت و نور در خصلت ظهور هیچ‌‏گونه تفاوت وجود ندارد؛ زیرا آنچه ظاهر بالذّات و مظهر غیر به شمار آید مصداق معنى نور خواهد بود. معنى این سخن آن است که اگر حقیقت نور وجود نداشته باشد، هیچ‏گونه ادراک در جهان صورت تحقق نمى‌‏پذیرد. در این صورت باید گفت آنچه علم و ادراک را تحقق مى‌‏بخشد، چیزى جز نور و روشنایى نیست. ‌
القواعد الفلسفية العامة في الفلسفة الإسلامية - الجزء الثاني
نویسنده:
غلام حسين الإبراهيمي الديناني؛ تعریب: عبدالرحمن العلوی
نوع منبع :
کتاب , ترجمه اثر , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم) , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
بیروت - لبنان: دارالهادی,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
القواعد الفلسفية العامة في الفلسفة الإسلامية - الجزء الاول
نویسنده:
غلامحسین ابراهیمی دینانی؛ تعریب: عبدالرحمن العلوی
نوع منبع :
کتاب , ترجمه اثر , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم) , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
بیروت - لبنان: دارالهادی,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
نوجویی در فلسفه سهروردی و گوناگونی تعریف علم در آثار او
نویسنده:
سید محمد خالدغفاری
نوع منبع :
مقاله , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم) , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسأله چگونگی حصول علم و تعقّل (دانش و شناخت) در انسان از مسائلی است که همواره ذهن فلاسفه و دانشمندان را به خود مشغول داشته است.در میان فلاسفه روزگاران پیشین، شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی (شیخ اشراق) به این مسأله توجّه خاصی داشته و در آثار متعدّد فلسفی فارسی و عربی خود تعاریف گوناگونی از این مقوله ارائه داده است. هدف از این مقاله پاسخ به این پرسش است که آیا این تعاریف گوناگون، برآمده از سردرگمی و رکود فکری شیخ در این گونه مسائل بوده است ویا بیانگر نوجویی و سیر تکامل اندیشه در فلسفه اوست؟ پاسخ به این پرسش در گرو بررسی دقیق این تعاریف و مقایسه آنها با همدیگر و تعیین تقریبی تقدّم و تاخّر زمانی آنهاست که این مقاله در پی آن است. نتیجه‌ای که از این جستار به دست آمده است، این است که چون شیخ اشراق در آثار آغازین خود تحت تاثیر فلسفه مشّاء بوده است، علم و تعقّل را نتیجه حصول صورت اشیاء در ذهن دانسته است، سپس در جریان تکامل فکری خود، تعاریف دیگری از این مقوله ارائه داده است تا سرانجام پس از رسیدن به جهان بینی نوری- اشراقی خود، علم و تعقّل را حاصل ماهیت نوری نفس و حضور و ظهور اشیاء برای نور اعلام داشته است. منابع مورد استفاده در این مقاله، در درجه نخست، آثار فلسفی فارسی و عربی در دسترس شیخ و دو شرح مشهور و معتبر شهرزوری و قطب شیرازی بر حکمهالاشراق است و دلیل این امرهم بهرمندی مستقیم و بدون واسطه از سخنان خود شیخ یا شارح نامدار حکمه الاشراق است و در درجه دوّم، دیگر منابع در دسترس مرتبط با این موضوع است. درضمن از آن جا که ملاصدرا از شیخ اشراق، بسیار متأثر بوده است ،به گونه‌ای گذرا به تفاوت اساسی نظر ملاصدرا با شیخ در این مسأله نیز اشاره خواهد شد.
مبـادی مابعـدالطبیعی در بـسط مفهـوم نامتنـاهی در ریاضیات و علوم نوین (فلسفه علم)
نویسنده:
عبـاس طـارمی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم)
وضعیت نشر :
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران,
چکیده :
در اين پايان نامه مطالب و سوالاتي همچون آيا امكان تبديل مفاهيم مابعدالطبيعي به مفاهيم علمي وجود دارد؟ ؛ در صورت امكان ، ضرورت و فايدة بكارگيري چنين مفاهيمي چيست؟ ؛ جايگاه و نحوة تأثيرِ مبادي مابعدالطبيعي در نظريه هاي علمي و رياضيات ؛ مبادي مابعدالطبيعي بسط كيهان متناهي به جهان نامتناهي؛ مبادي مابعدالطبيعي نظرية مجموعه ها و نظرية اعداد ترامتناهي مورد بررسي و پاسخ قرار گرفته است.
تعریف اتفاق
نوع منبع :
مقاله , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم) , کتابخانه عمومی
چکیده :
واژهای«بخت،اتّفاق و تصادف»در چند مورد به کار می رود که مورد نخست،تصوّر آن معقول نیست،و در مورد دوّم و سوّم تصوّرش معقول است لیکن عقل(بالبداهه)وجود چنین امری را محال میداند،و در مورد چهارم قابل تصوّر هست وعقل(بی درنگ)به محال بودن آن حکم نمی کند،لیکن قابل بحث و گفتگو است. 1.اموری که به وجود علّت و سبب برای آنها اعتراف شده،لیکن آن را بیرون از علل و اسباب معهود میان فلاسفه ـ علت مادی،صوری،فاعلی،غایی-پنداشته اند. پیداست که پذیرفتن اتّفاق به عنوان علتی بیرون از دایره علل یادشده عقلاً قابل تصور نیست. 2.پیداش امری بدون علّت فاعلی،یعنی رویدادن پدیده ای که نبوده وسپس پدید امده ،خود به خود به خود و بدون تاثیر هیچ عاملی.البته اتفاق به این معنی قابل تصور هست،لیکن عقل بداهتاً آن را محال دانسته و از طرف هیج یک از مکاتب فلسفی نیز تأیید نمی شود. 3.به معنای نفی ایجاب فاعل:کسانی که منکر رابطه ضروری میان علت ومعلول اند و وجود معلول در ظرف وجود علت را حتمی ندانسته می گوید:اگر علت تحقق داشت به وجود آمدن معلول اتفاقی است.(شرح نهایة الحکمة/علامه سید محمد حسین طباطبایی/ترجمه دکتر علی شیروانی/جلد دوم.ص192) 4.پیدایش امری بدون علت غایی،یعنی پدیده ای با عواملی که به ظاهر،موجب پیدایش او گشته،بیگانه تصور شود،و رابطه ای منطقی میان آن دو مشاهده نشود چنانکه مثلأ بین حفر چاه و یافتن گنج (در صورتی که منظور رسیدن به آب باشد)رابطه ای به نظر نمیرسد. بنابرین حادثه اتفاقی،غایتی است که بدون ارتباط به فاعل یا فعل،و بدون اقتضای آن،در پی کار پدیدار شود.البته چنین فرضی ممکن است لیکن قابل بحث است و یا باید روشن شود.همچنین علامه طباطبایی در نهایة الحکمة این نظر را نقل می کند.(بخت و اتفاق از نظر فلاسفه/دکتر سید مهدی امامی العریضی/ص.76/انتشارات صدرا) حکیم فارابی در مورد تعریف اتفاق می گوید:«آنچه به طوردائم از ناحیه اسباب،وجود پیدا می کند،طبیعی و ارادی است.و آنچه بالعرض – به ندرت باشد – اتفاقی خواهد بود» ابن سینا می گوید:اسباب اتفاقی در زمینه ای،اتفاقی هستند که به خاطر چیزی موجود شود.بااین تفاوت که این اسباب برای آن چیز اسباب فاعلی بالعرض می باشند وان چیز نسبت به به این اسباب غایت بالعرض می باشد.(بخت واتفاق ازنظر فلاسفه/دکتر سید مهدی اسلامی العریضی/ص.78/انتشارت صدرا). اتفاق عبارت است از فقدان رابطه میان فاعل وغایت.یعنی فاعل کاری را با قصد واراده برایرسیدن به هدف خاصی انجام دهد اما آن کار به هدف مورد نظر نمی رسد،بلکه نتیجه دیگری که مقصود فاعل نبوده وفاعل کار به خاطر آن انجام نداده است،بر آن مترتب می گردد.یا اینکه فاعل در افغال خود به سوی نقطه خاصی توجه نمی کند.(ترجمه وشرح نهایة الحکمة/علامه سید محمد حسین طباطبایی/ترجمه دکتر علی شیرانی/جلد دوم.ص193/انتشارات:قم مؤسسه بوستان کتاب). تعریف های دیگری نیز برای اتفاق بیان شده است که به خاطر رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می کنیم.همانگونه که ملاحظه می شود عباراتی که در بیان ماهیت اتفاق نقل شد را نمی توان تعاریف گوناگون برای اتفاق دانست،بلکه آنچه که بیان شده است تعابیر گوناگون برای بیان یک چیز هستند و هرکدام آن را به نحوی بیان کرده اند. حال که تعریف اتفاق را بیان کردیم باید بدانیم آیا چیزی به نام اتفاق وجود دارد؟آیا واقعاً می شود گفت که در جهان پیرامون ما چیزی به نام اتفاق وجود دارد که حوادث خوب را برای دارندگان بخت خوب به وجود می آورد وبعضی ها دارای بخت شوم هستند وبسیاری از حوادث بد را آن بخت شوم برای آنها می آورد، یعنی بخت خودش عاملی از عوامل عالم باشد. قدر مسلم این است که خود ما برحسب عادت یا حتی برحسب اعتقاد واژهای بخت واتفاق را در مورد بعضی از جریانات روزمرۀ زندگی به کار می بریم.بنابراین لازم است مباحثی را پیرامون این موضوع بیان کنیم تا حقیقت امر روشن شود.