جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرور > مرور مجلات > مطالعات عرفانی > 1400- دوره 1- شماره 34
  • تعداد رکورد ها : 14
نویسنده:
زهرا افتخار، حسین آقاحسینی، مسعود آلگونه
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
از دلایل اهمیت روزبهان، بازتاب گستردۀ تجربۀ‌ سلوک در آثار اوست. تحلیل زبان عرفانیِ ویژۀ او در تجربۀ صیرورت با استفاده از الگوی گفتمان پویا و فرایند تحولی کلام میسر است. این الگو نشان می‌دهد زبان عرفانی گفتمانی ایستا نیست. هدف این پژوهش تحلیل چگونگی پویایی تجربۀ عرفانی در بستر زبان است؛ بر این اساس «هویت‌های خودهمانی و خودغیری» و «شدن» سالک بررسی خواهد شد. با استفاده از مربع معناشناسی که بر اساس حرکت از یک مقولۀ متضاد با نفی خود به‌سوی متضادش تعریف می‌شود، بخش‌هایی از فرایند پویایی در کلام تفسیر می‌شود. چنین مطالعه‌ای آشکار می‌کند که در گفتمان عرفانی روزبهان، «هویت خودغیریِ» سالک عبارت از «فقر و فنا»ست. فنای «هویت خود همان» راه را بر سیر به‌سوی «هویت خودغیری» می‌گشاید؛ هویتی که به‌طور مداوم در حال بازسازی است، تا آنجا که در فرایندی استعلایی به هویت حق متصل می‌شود. در این فرایند رابطۀ «اتیک» سبب انفصال سوژه از «خود» می‌شود و تعامل پیوستۀ او با «فراخود» و در مرکز قرار دادن او، تداوم معنا را تضمین می‌کند. واژگانی همچون «فنا» و «فراموشی خود» از انفصال سوژه از خود حکایت می‌کند. همچنین واژگانی چون «یاد حق، دیدن به نور او»، «توحید قِدَمی، خورشید ذات ازلی» موجب تضمین تداوم معنا می‌شود. تحولی که موجب می‌شود کنشگر یا «من خردگرا» سیری را در خویشتن آغاز کند، آگاهی از آفات «داشتن» است؛ بنابراین او به هویت‌هایی که «واجد بودن» به او می‌بخشد، «نه» می‌گوید، سپس در سلوکی عرفانی به شوش‌گری ممتاز دگرگون می‌شود که هویت او با فقر و فنا تعریف می‌شود. افعال مؤثر «خواستن» در گفتمان عرفانی با طلب و «بایستن» که با رهنمودهای پیر برابر است، مقدمات تشکیل فاعل را فراهم می‌آورند. در نهایت آنچه سالک را به «فاعل توانشی» تبدیل می‌کند، فضل و رحمت حق‌تعالی است.
صفحات :
از صفحه 35 تا 66
نویسنده:
علی اکبر باقری خلیلی، عارفه طاهری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
زبان‌شناسان شناختی معتقدند ذهن با تکیه بر تجربه به مفهوم‌سازیِ استعاری پدیده‌ها می‌پردازد و استعارۀ مفهومی محصول دو حوزۀ ذهنی و عینی است. فرایند عینی‌سازی در استعارۀ مفهومی بر اساس انطباق یک‌به‌یک دو حوزۀ عینی (مبدأ) و ذهنی (مقصد) که «انگاشت یا انگاره» نامیده ‌می‌شود، انجام می‌شود و به‌کمک طرح‌واره‌های تصویری بازتاب می‌یابد. طرح‌وارۀ حرکتی از نوع استعارۀ ساختاری و دارای سه جهت مبدأ و مسیر و مقصد است. منطق‌ الطیر به‌دلیل ماهیت رواییِ مبتنی بر سفر، قابلیت فوق‌العاده‌ای برای تحلیل از دیدگاه طرح‌وارۀ حرکتی دارد. پرسش این است که انگیزه‌ها و اهداف طرح‌وارۀ حرکتی با تکیه بر مبدأ و مسیر و مقصد در منطق‌ الطیر چیست؟ استعارۀ «سلوک، حرکت است»، استعارۀ بنیادین یا کلان‌استعارۀ عرفانی منطق‌ الطیر است و هدف آن «بازگشت به اصل». با توجه به نتایج تحقیق، در این طرح‌واره، خود، مبدأ حرکت است؛ هفت وادی، مسیر حرکت است و درگاه سیمرغ/ حق، مقصد حرکت. طرح‌وارۀ مبدأ ماهیت ارادی و انگیزشی دارد؛‌ حرکت در طرح‌وارۀ مسیر عینیت می‌یابد و مقصد نتیجۀ حرکت را نشان می‌دهد. عطار برای تبیینِ سفر بازگشت به اصل بیش از همه به توصیف «مسیرِ» می‌پردازد و هفت وادی را گذرگاه‌های اصلی آن می‌داند. مبدأ سفر در منطق‌ الطیر، «خودِ سایه‌ای» است و مقصد آن «خودِ مینوی یا خویشتنِ خویش» که به سیمرغ حقیقت تعبیر می‌شود. رسیدن به مقصد برابر با بازگشت به اصل، کمال اولیه، وحدت و جاودانگی است.
صفحات :
از صفحه 67 تا 94
نویسنده:
طارق ذاکر، سید اسماعیل قافله باشی، قربان ولیئی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
حیرت، از رویارویی با امور ناشناخته و خلاف توقع بر افراد انسانی عارض می‌شود. حیرت عارفان از تجلیات ناگهانی باری‌تعالی ناشی می‌گردد؛ بر این اساس، حیرت از حالات مهم عارفان صاحب‌حال است. عارفان با تکیه بر تجربیات عرفانی‌شان دربارۀ حیرت و ویژگی‌های آن سخنانی ارائه کرده‌اند که مولانا هم از این امر مستثنا نیست. مولانا مانند سایر عارفان در آثار خود به‌ویژه مثنوی که جنبۀ تعیلمی دارد، حیرت را به مذموم (فلسفی) و ممدوح (معرفت‌بخش) تقسیم کرده است. وی منشأ حیرت عارفان را تجلیات ظاهراً متضاد باری‌تعالی می‌داند و باورمند است که حیرت عارفانه سبب شناخت حضرت حق می‌گردد. اما در برخی از غزل‌های مولانا تصویر واقعی حالات حیرت‌انگیزی که در نتیجۀ تجارب ناب عرفانی عارض گردیده، به‌شکل طبیعی آن بازتاب یافته است که بررسی و تحلیل آن در شناخت حالات باطنی و درونی مولانا ما را یاری می‌رساند. جستار حاضر به‌شیوۀ توصیفی‌تحلیلی تلاش کرده است تا علل، انواع، درجۀ شدت و چگونگی بیان حیرت مولانا را آشکار سازد. نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد که مولانا در ابراز حیرت از واژه‌های متعارف زبان و شگردهای بلاغی سود جسته است؛ انواع مختلف موسیقی شعر هم در القای حیرت نقش بسزایی دارد. در این غزل‌ها حیرت از نظر درجۀ شدت آن در نوسان است. علاوه بر این محتوای برخی از غزل‌های مولانا کاملاً حیرت است و دیگر هیچ عاطفه‌ای به نظر نمی‌رسد؛ اما در تعدادی از غزل‌ها علاوه بر حیرت، عشق، وجد، شادی، پذیرش و... هم بیان گردیده است که از این میان در بعضی‌ها حیرت بر دیگر عواطف غلبه دارد و در برخی هم دیگر عواطف بر حیرت غالب بوده و حیرت در یک یا چند بیت به‌گونۀ عاطفۀ درجه دو و ثانوی در کنار دیگر عواطف ابراز شده است.
صفحات :
از صفحه 143 تا 174
نویسنده:
سید محمد دشتی، اسما حسینی، محمد امین احسانی اصطهباناتی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
بدبینی یکی از کلیدواژه‌های مهم در فلسفه، روان‌‌‌‌شناسی و جامعه‌شناسی است که خود، محصول زمان، مکان، شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه است. مولانابه‌عنوان شاعری عارف و منتقدی اجتماعی که به تعالی روح و اندیشۀ انسانی نظر دارد، همواره می‌کوشد تا در قالب مصلحی اجتماعی، به نقد جامعه و اوضاع و احوال پیرامون خویش بپردازد. در عصر و زمانۀ مولانا، مشکلات و مصائب سیاسی و فرقه‌ای، آشوب‌های ناشی از حملۀ مغول، سلطۀ زاهدان و صوفیان دغل‌کار و قاضیان رشوه‌گیر، همه و همه، سبب شده است که مولوی نه به‌عنوان شخصی بدبین و منفی‌نگر از لحاظ روان‌شناسی (پارانویید)، بلکه در هیئت منتقدی واقع‌بین، فساد و تباهی جامعۀ خویش را به تصویر بکشد. در این پژوهش، نگاه مولانا را به هریک از عوامل زمینه‌ساز بدبینی، از منظرجامعه‌شناختی و عرفانی مورد توجه قرار خواهیم داد. نتایج این جستار که با رهیافتی توصیفی‌تحلیلی به مطالعۀ مثنوی معنوی پرداخته است، نشان می‌دهد که مولانا به بسیاری از پدیده‌های اجتماعی و سیاسی و مذهبی عصر خویش، اعم از حاکمان و شاهان، زاهدان ریاکار و صوفیان و دیگر اقشار جامعه، دید بدبینانه‌ای دارد که البته با توجه به شرایط جامعه در آن روزگار، طبیعی به نظر می‌رسد.
صفحات :
از صفحه 123 تا 142
نویسنده:
سمیه صابری، ایوب مرادی، فاطمه کوپا
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
اضطراب تأثیر و بدخوانی خلاق، دو نظریۀ ادبی است که هارولد بلوم آن‌ها را راجع به تأثیر و تأثرات شاعرانه مطرح می‌کند. پژوهش پیش رو می‌کوشد با بومی‌سازی نظریۀ غربی، به روش اسنادی و تحلیلی به مقایسۀ حکایت ابراهیم ادهم بر لب دریا بر اساس نظریۀ اضطراب تأثیر و بدخوانی خلاق در حکایات عطار و مولانا بپردازد. بررسی‌ها نشان می‌دهد مولانا برای رهایی از دلهرۀ اجتناب‌نا‎پذیرِ قرار گرفتن در سایۀ عطار به تکاپو می‎افتد اثر خود را به شگردهایی خلاقانه مجهز کند تا آن را از آنِ خود کند و با طرزی نو به آفرینش‎گری‎هایی در ارائۀ بیان مطالب عرفانی بپردازد به‌شکلی که به اثر خود هویتی جدید داده و آن را به استقلال برساند؛ نمادسازی، بهره‌گیری به‎جا از اصطلاحات عرفانی، به‌کارگیری متمایز عناصر داستانی برای پرورش مطالب عرفانی، کاربست صنایع ادبی برای عمق بخشیدن به مضمون و معانی صوفیانه، تأکید بر کرامت اولیا در جهت بزرگداشت مرشد طریقت و توجه به صنعت التفات، شگردهایی است که مولانا ناخودآگاهانه با تمسک به آن‌ها تلاش دارد به برتری‌جوییِ کلامی پرداخته و اثری متفاوت ارائه کند. نتیجۀ تحقیق نشان می‌دهد که مولانا عمیقاً مؤید عطار و مفتخر به تأسی از اوست؛ بنابراین، با وجود بازخوانی خلاقانه و دستیابی به عینیت مستقل در برخی مواضع، با تکرار ویژگی‌های سبکیِ فکری‌عرفانیِ عطار، تسلیم پدر می‌شود و در نهایت روایت عطارِ پدر در هیئتی جوان‌تر و متفاوت‌تر از پیش در روایت مولانایِ پسر ظاهر می‌شود.
نویسنده:
محمد نیک بخت نصرآبادی، احمد امین
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
شرح تعرف نوشتۀ مستملی بخاری یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌های تصوف در زبان فارسی است که اهالی این علم اهمیت ویژه‌ای برای آن قائل بوده‌اند. از آنجا که مؤلف این کتاب، مفسر قرآن است، تأویلات عرفانی ـ ربع اول شرح التعرف ـ که برای آیات بیان کرده، از خود او نیست؛ این امر از مقایسۀ اثرش با نوبت الثالث کشف الاسرار روشن می‌شود. همچنین از آنجا که مفاهیم هر دو تأویل یکسان و نزدیک به هم می‌باشد و یکی دیگر از شارحان کتاب التعرف کلابادی، خواجه عبدالله انصاری است، نتیجۀ تحقیق حاضر نشان می‌دهد که این دو شارح از یکدیگر تأثیر پذیرفته‌اند.
صفحات :
از صفحه 361 تا 382
نویسنده:
سمیرا رکنی زاده، سیده مریم روضاتیان، سید علی اصغر میرباقری فرد
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
لف نیکالایویچ تالستوی، نویسندۀ حکیم و عارف روسی، علاوه بر خلق آثاری ارزنده و عالم‌گیر، مجموعه‌هایی گران‌بها از گفتارها و آموزه‌های سرآمدان ادب و حکمت در شرق و غرب عالم از کهن‌ترین روزگار تا روزگار خویش فراهم آورد. قصۀ موسی و شبان مولانا یکی از شاهکارهای ادب عارفانه است که تالستوی بدون اینکه سرایندۀ این منظومه را بشناسد، تحت عنوان حکایتی عربی آن را در گزیده‌های خویش وارد کرد و از آنجا که این قصه را نقد حال خویش یافت، بدان دل بست و علاوه بر مجموعه آثار، در محافل و مراسلاتش آن را مکرر نقل‌کرد و از آن بهره‌ها جست. در این گفتار بر اساس روش کتابخانه‌ای و اسنادی، قصۀ موسی و شبان مولانا در آثار مختلف تالستوی‌ـ آثاری که به فارسی در نیامده و به همین سبب ناشناخته مانده‌اند‌ـ و مراسلات و مجالساتی که آن را ذکر کرده است، شناسایی و معرفی و بررسی شده‌ند؛ همچنین سبب دل‌بستگی او بدین قصه و چگونگی آشنایی‌اش با آن و اینکه از چه رو به‌عنوان قصه‌ای عربی راه به آثار او پیدا کرده است، شرح داده شد و مشخص گشت که تالستوی با این قصه در کتاب نویسنده‌ای حقوق‌دان با نام کانستانتین پترویچ پابدانوتسف مواجه شده است. پابدانوتسف در اثر خویش ضمن ارائۀ ترجمۀ روسی قصۀ موسی و شبان از سرایندۀ این قصه با نام جلال‌الدین، معلم بلندآوازه، یاد می‌کند که حکایتی از او در منظومه‌ای به زبان عربی دیده می‌شود. در اثنای تحقیق دربارۀ مأخذ تالستوی در نقل قصۀ موسی و شبان اطلاعاتی تازه و نو به دست آمد؛ از جملۀ آن‌ها پیدا شدن قصه‌ای است در ادبیات داستانی روسی که هم از جهت ساختاری و هم از جهت محتوایی، بسیار به قصۀ موسی و شبان مولانا نزدیک است. این اطلاعات نیز به‌عنوان دستاوردهای دیگر این پژوهش در اثنای این گفتار ارائه شد.
صفحات :
از صفحه 207 تا 237
نویسنده:
اصغر طارمی، مهدی فیاض، رضا سمیع زاده، رضا چهرقانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
زبان عرفان زبانی سمبولیک است. عرفا برای بیان تجربه‌ها و اندیشه‌های خویش از نمادهای طبیعی بیش از دیگر نمادها بهره برده‌اند. «سیمرغ» و «هما» دو نماد طبیعی هستند که به اسطوره‌‌ها راه یافته‌ و از آنجا نیز به ادب عرفانی فارسی منتقل شده‌اند. پرندۀ «عنقا» نیز از افسانه‌های عرب جاهلی به ادب عرفانی فارسی ورود کرده است. این پرندگان در گذر از متون اساطیری و حماسی به عالم عرفان، دچار تحولات فراوانی شده‌اند. آن‌ها در زبان عرفان کارکردهای بیشتری داشته و به‌عنوان نماد، معانی مختلفی را برمی‌تابند. جستار پیش رو بر آن است تا به‌شیوۀ تحلیلی‌توصیفی، کارکردهای این پرندگان را در بیان کلان اندیشه‌های عرفانی، با تکیه بر اشعار برجستۀ عرفانی فارسی واکاوی کند. نتیجۀ تحقیق نشان می‌دهد که اولاً دو پرندۀ سیمرغ و هما دو پرندۀ طبیعی و زمینی هستند که جنبۀ اساطیری پیدا کرده‌اند؛ ثانیاً به‌رغم اینکه سه پرندۀ سیمرغ، هما و عنقا در شعر عرفانی، سمبلی برای بیان حقیقتی والاتر بوده و اغلب به‌جای هم به کار رفته‌اند، تفاوت‌های آشکاری دارند؛ ثالثاً کاربرد سمبلیک پرندگان با رویکرد زیست‌محیطی از سه منظر زبان، اندیشه و اخلاق قابل بررسی است که طرح این موضوع می‌تواند در دگرگونی زیرساخت‌های اندیشگی جامعه نسبت به محیط‌‌زیست تأثیرگذار باشد.
صفحات :
از صفحه 281 تا 304
نویسنده:
فاطمه سادات طاهری، سعیده بیرجندی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
کشف‌ المحجوب هجویری یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌های عرفانی فارسی است که همواره از جنبه‌های مختلف به‌ویژه تعلیم مبانی عرفانی اهمیت داشته و دارد؛ توجه به این اثر تا اندازۀ بسیاری تحت‌تأثیر قدرت نویسنده در اقناع مخاطب است. مقالۀ حاضر با هدف بررسی روش‌های اقناع مخاطب در کشف‌ المحجوب هجویری با تکیه بر نقد رتوریکی و به روش کیفی و با کاربست شیوۀ توصیفی‌تحلیلی نوشته شده و به‌دنبال پاسخ به این پرسش‌ است که هجویری از کدام شیوه‌ها برای اقناع مخاطب استفاده کرده و کدام‌یک از عناصر موجود در کشف‌ المحجوب بر پذیرش خواننده اثرگذار بوده است؟ نتیجۀ تحقیق نشان می‌دهد که هجویری با به‌کارگیری روش‌هایی مانند ارائۀ مطالب اخلاقی و انسانی، استفاده از زبانی آشنا، سبکی دوسویه و تعاملی، استدلال، استشهاد و استناد، استفاده از داستان و حکایت و نیز استفاده از صنایع ادبی مانند تمثیل، تشبیه، کنایه و استعاره، برای اقناع مخاطب خود بهره برده است.
صفحات :
از صفحه 305 تا 332
نویسنده:
اشرف سراج، مهین پناهی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
«وقت» از اصطلاحات مهم و پرکاربرد عرفانی است که در کتاب‌های مختلف صوفیه آن را به‌ کار برده‌اند. اصطلاحات عرفانی در دستۀ مفاهیم انتزاعی قرار دارند که صوفیه و عرفا بر اساس تجارب روحی و معنوی خود آن‌ها را وضع کرده‌اند و در بین آن‌ها رواج پیدا کرده است. این اصطلاحات اغلب حالتی رمزگونه داشته و صوفیان معتقد بودند که درک این مفاهیم نیازمند سلوک است؛ با این حال در برخی از کتاب‌های صوفیه این اصطلاحات را به‌صورت مختصر برای مبتدیان راه طریقت شرح داده‌اند. در این پژوهش تلاش می‌شود از دیدگاه معنی‌شناسی شناختی، اصطلاح وقت عرفانی بررسی شود. زبان‌شناسان شناختی معتقدند ذهن انسان بسیاری از مفاهیم مجرد و انتزاعی را با استفاده از سازوکار استعاره و بر اساس تجارب مادی و فیزیکی خود و برحسب اشیا و مفاهیم ملموس و شناخته‌شده درک می‌کند. هدف از انجام این پژوهش بررسی استعاره‌های مفهومی وقت در متون صوفیانه و تلاش برای درک این مفهوم از این دیدگاه است. بر اساس نتایج پژوهش، وقت در متون صوفیانه با حوزه‌های مبدأ حرکت، مکان، شیء، و قدرت/سلطه مفهوم‌سازی شده است که سه حوزۀ مبدا حرکت، مکان و شیء در هر دو مفهوم عمومی و اصطلاحی وقت مشترک است و حوزۀ مبدأ قدرت/سلطه فقط مختص مفهوم اصطلاحی وقت در مفهوم صوفیانۀ آن است. براین اساس، وقت به‌مثابۀ قدرت/سلطه‌ای است که بر صوفی وارد می‌شود و بر او غلبه می‌کند و صوفی ملزم است خود را در سیطرۀ او قرار دهد. چنانچه صوفی پیوسته بر حکم وقت گردن نهد، وقت به‌مثابۀ موطنِ صوفی می‌شود و این مداومت در مقام موجب می‌شود، در نهایت صوفی خود صاحب وقت گردد.
صفحات :
از صفحه 233 تا 250
  • تعداد رکورد ها : 14