گسترش اسلام به واسطه عمر | کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی
کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی
کانال ارتباطی از طریق پست الکترونیک :
support@alefbalib.com
نام :
*
*
نام خانوادگی :
*
*
پست الکترونیک :
*
*
*
تلفن :
دورنگار :
آدرس :
بخش :
مدیریت کتابخانه
روابط عمومی
پشتیبانی و فنی
نظرات و پیشنهادات /شکایات
پیغام :
*
*
حروف تصویر :
*
*
انصراف
از :
{0}
پست الکترونیک :
{1}
تلفن :
{2}
دورنگار :
{3}
Aaddress :
{4}
متن :
{5}
فارسی |
العربیه |
English
ورود
ثبت نام
در تلگرام به ما بپیوندید
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ...
همه موارد
عنوان
موضوع
پدید آور
جستجو در متن
: جستجو در الفبا
در گوگل
...جستجوی هوشمند
صفحه اصلی کتابخانه
پورتال جامع الفبا
مرور منابع
مرور الفبایی منابع
مرور کل منابع
مرور نوع منبع
آثار پر استناد
متون مرجع
مرور موضوعی
مرور نمودار درختی موضوعات
فهرست گزیده موضوعات
کلام اسلامی
امامت
توحید
نبوت
اسماء الهی
انسان شناسی
علم کلام
جبر و اختیار
خداشناسی
عدل الهی
فرق کلامی
معاد
علم نفس
وحی
براهین خدا شناسی
حیات اخروی
صفات الهی
معجزات
مسائل جدید کلامی
عقل و دین
زبان دین
عقل و ایمان
برهان تجربه دینی
علم و دین
تعلیم آموزه های دینی
معرفت شناسی
کثرت گرایی دینی
شرور(مسأله شر)
سایر موضوعات
اخلاق اسلامی
اخلاق دینی
تاریخ اسلام
تعلیم و تربیت
تفسیر قرآن
حدیث
دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات
سیره ائمه اطهار علیهم السلام
شیعه-شناسی
عرفان
فلسفه اسلامی
مرور اشخاص
مرور پدیدآورندگان
مرور اعلام
مرور آثار مرتبط با شخصیت ها
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی
مرور مجلات
مرور الفبایی مجلات
مرور کل مجلات
مرور وضعیت انتشار
مرور درجه علمی
مرور زبان اصلی
مرور محل نشر
مرور دوره انتشار
گالری
عکس
فیلم
صوت
متن
چندرسانه ای
جستجو
جستجوی هوشمند در الفبا
جستجو در سایر پایگاهها
جستجو در کتابخانه دیجیتالی تبیان
جستجو در کتابخانه دیجیتالی قائمیه
جستجو در کنسرسیوم محتوای ملی
کتابخانه مجازی ادبیات
کتابخانه مجازی حکمت عرفانی
کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
کتابخانه تخصصی ادبیات
کتابخانه الکترونیکی شیعه
علم نت
کتابخانه شخصی
مدیریت علاقه مندیها
ارسال اثر
دانشنامه
راهنما
راهنما
گسترش اسلام به واسطه عمر
کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
فارسی
کتاب الکترونیکی
میانگین امتیازات:
امتیاز شما :
تعداد امتیازات :
0
گسترش اسلام به واسطه عمر
ویرایش اثر
کلید واژه اصلی :
دین اسلام (دامنه ادیان پیشرفته)
سوال:
اگر کشور گشايي عمر نبود، ديني بود که من و شما در موردش بحث کنيم؟
پاسخ تفصیلی:
1ـ مگر دین اسلام و قرآن کریم با کشور گشایی نازل شد یا بقاء یافت که فرض عدم کشور گشایی برخي مساوی با عدم دین باشد. به تعبیر علمی تر مگر کشور گشایی ها علّت حدوث یا بقاء دین است که فرض عدم آن مساوی با عدم دین تلقّی شود. علّت حدوث دین بعثت نبی اکرم ـ صلوات الله علیه و آله ــ بوده است. علّت بقای دین نیز تلاشها و مجاهدتهايي بوده است که در جهت حفظ و بسط و پاسداشت فرهنگ آموزه ها و خلوص ديني صورت گرفته است ، نه کشور گشايي و بسط مرزهاي جغرافيايي . از طرف ديگر اراده ی قطعی خداوند متعال بر بقاء دین خاتم است. خداوند متعال می فرماید:« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ــــ ما قرآن را نازل كرديم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنيم» (الحجر:9)
« يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون. ــــــ آنها مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند؛ ولى خدا جز اين نمىخواهد كه نور خود را كامل كند، هر چند كافران ناخشنود باشند.» (التوبة:32)
« يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون.ــــ آنان مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولى خدا نور خود را كامل مىكند هر چند كافران خوش نداشته باشند.» (الصف:8)
آیا در این آیات شاهدی می یابید که کشور گشایی در بقاء دین خاتم نقش داشته باشد ؛ یا روایتی معتبر و مورد توافق فرقه هاي مختلف اسلامي سراغ دارید که بقاء دین را منوط به کشورگشایی هاي اشخاص بداند؟
اگر چنین دلائلی نداریم ، از کجا ادّعا کنيم که اگر خليفه يا هر کس ديگر دست به کشور گشایی نمی زد دین خدا نابود می شد یا به کشورهای دیگر نمی رسید؟
2ـ آیا این فرض هم بررسی شده است که اگر جریان سقیفه واقع نمی شد و علی ابن ابی طالب خلیفه ی مسلمین می شد ، چه اتّفاقاتی ممکن بود رخ دهد و چه وقایعی رخ ندهد؟ از کجا معلوم ،اگر امامت از ابتدا در جای خود قرار می گرفت و علی ابن ابی طالب خلیفه ی بلا فصل رسول الله(ص) می شد ، اکثر عالم بدون نياز به جنگ مسلمان می شدند و اينهمه اختلافات مذهبی نیز در میان نبود .
از طرف ديگر اگر مبارزات و جان فشانی های علی بن ابی طالب در راه دین خدا در سخت ترين شرايط نبود اساسا آيا مجالي براي پاگرفتن قدرت اسلام و حکومت و برنامه هاي خلفا بود؟ آیا علی (ع) اوّل مرد مسلمان نیست؟ آیا او اوّل حامی رسول الله نبود ، آن هم در بدترین شرائط؟ آیا او نبود که در لیلةالمبیت در بستر نبی اکرم(ص) خوابید و جان خود را آماده ی فدا برای او نمود؟ آیا این علی (ع) نبود که در روز بدر حماسه آفرید؟ آیا او نبود که در جنگ خندق عمرو بن عبد ودّ را به جهنّم واصل نمود و به نقل شیعه و سنّی رسول اکرم (ص) درباره اش فرمود : « لَمُبَارَزَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِ وُدٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ أَعْمَالِ أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة. ـــــ به یقین مبارزه ی علی بن ابی طالب با عمرو بن عبد ودّ برتر است از تمام اعمال امّت من تا روز قیامت.» (ر.ک: مستدرك الصحيحين ، حاکم نیشابوری ، ج 3 ص 32 ــ تاريخ بغداد ، خطيب بغدادى ، ج 13 ، ص 19 ــ تفسير الكبير ، فخر رازى ، ذيل تفسير سوره قدر ) . همچنین علمای اهل سنّت گفته اند: در همین هنگام بود که آیه ی 25 احزاب نازل شد که فرمود: « وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزا ــــــ و خدا كافران را با خشمشان بازگردانيد در حالى كه هيچ پيروزى و غنيمتى نيافتند، و خدا مؤمنان را از كارزار بسندگى كرد، و خدا نيرومند و تواناى بىهمتاست.» (ر.ک: الدر المنثور ، جلال الدین سيوطى ، ذیل تفسیر آیه ی فوق ــ ميزان الاعتدال ، الذهبى ، ج 2 ، ص 17) . باز آیا او نبود که در جنگ خیبر بعد از شکست خوردن خلفای سه گانه ، قلعه ی خیبر را فتح نمود؟ آیا او نبود که در جنگ اُحد از پیامبر خدا حمایت نمود آنگاه که اکثر اصحاب پا به فرار گذاشته بودند؟ آیا در کنار این افتخارات سراغ دارید که یکی از خلفای سه گانه در میادین جهاد حماسه اي در اين سطوح آفریده باشند؟ چرا آن هنگام که رسول خدا برای مقابله با عمرو بن عبد ودّ مبارز خواست و سه بار این خواسته را مطرح ساخت ، جز علی بن ابی طالب(ع) کسی داوطلب نشد؟ شيعه و سنّي اعتراف دارند که علي بن ابي طالب در حفظ کيان اسلام در زمان رسول خدا نظير و مانند ندارد.
در ميان مدّعيان خلافت او تنها کسي است که از کودکي در دامان رسول خدا پرورش يافت و هيچگاه سابقه ي کفر و شرک نداشته و تنها کسي است که رسول خدا او را به برادري انتخاب نمود و هيچ کس به اندازه ي او مورد اعتماد رسول خدا نبود.
اگر می خواهیم با توجّه به پسامدهای کشورگشايي خلفا درباره ی آنها قضاوت کنيم چرا پیامدهای عملکرد هاي نادرست آنان را هم مدّ نظر قرار ندهیم؟!! انصاف علمي و روحيّه ي تحقيق اقتضاء مي کند که ما هنگام قضاوت درباره ي عملکرد يک شخص تمام عملکردهاي او را لحاظ کنيم و الّا هر انساني ، هر چند هم که بد باشد ، باز نکات مثبتي دارد.
آیا این خليفه نبود که با شعار « حسبنا کتاب الله» نقل روایت از نبی اکرم (ع) را ممنوع اعلام کرد؟ آیا این کم خسارتی است که به اسلام وارد شده است؟! تا آنجا که امام ابوحنیفه گفته است تنها هفده حدیث صحیح در باب مسائل فقهی از نبی اکرم (ص) به ما رسیده است و باقی روایات همه ضعیفند. لذا وی به خاطر کمبود روایات قابل اعتماد ، از قیاس و استحسان و امثال این امور نيزدر فقه خود استفاده می کند.
و علّت این امر نیست مگر اينکه خلفا از نقل روایات نبوی تا مدّتهای زیادی ممانعت نمودند و به این طریق بسیاری از اصحاب و حاملان روایات بدون اینکه بتوانند احادیث خود را منتقل نمایند از دنیا رفتند و زماني آزادي نقل احاديث نبوي داده شد که بسياري از روات در قيد حيات مادّي نبودند لذا مطالب ديگر جانشين سخنان ناب نبوي(ص) شد.
برادران اهل سنّت با حسن ظنّی که به خلفا دارند در توجیه عمل آنها گفته اند: آنها از نقل روایات منع نمودند تا قرآن کریم به فراموشی سپرده نشود ؛ امّا قرآن بر خلاف این نظر دستور داده آنجا که مي فرمايد : « ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » .
جناب بخاری در صحیح خود ، ج1 ، ص 37 به نقل از ابن عبّاس روایت نموده که: « لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و سلّم وَجَعَهُ، قَالَ ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ. قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِيَّ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا، فَاخْتَلَفُوا وَ كَثُرَ اللَّغَلطُ، فَقَالَ قُومُوا عَنِّي وَ لَا يَنْبَغِي عِنْدِيَ التَّنَازُعُ، فَخَرَجَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ بَيْنَ كِتَابِهِ. ــــــ زمانی که بیماری نبی اکرم (ص) شدّت یافت فرمود: برای من وسائل کتابت بیاورید تا برای شما مکتوبی بنویسم تا بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: بیماری بر نبی غلبه کرده در حالی که کتاب خدا نزد ماست و برای ما کافی است ؛ پس اختلاف کردند و غلط گویی زیاد شد.
پس رسول خدا فرمود: از پیش من برخیزید که تنازع و جدال در نزد من روا نیست. پس ابن عبّاس از مجلس خارج شد در حالی که همیشه می گفت: همانا تمام مصيبت آن چیزی بود که حائل و مانع شد بین رسول خدا و مکتوب او. » باز جناب بخاری در صحیح بخاری ، ج5 ، ص 138 ، همین حدیث را با اندک تفاوتی چنین آورده است. « لَمَّا حَضَرَتِ النَّبِيَّ ص الْوَفَاةُ وَ فِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً فَقَالَ عُمَرُ لَا تَأْتُوهُ بِشَيْءٍ فَإِنَّهُ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ وَ اخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ قُومُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ فَلَمَّا كَثُرَ اللَّغَطُ وَ الِاخْتِلَافُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قُومُوا عَنِّي قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ وَ كَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ رَحِمَهُ اللَّهُ يَقُولُ الرَّزِيَّةُ كُلُّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ بَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَنَا ذَلِكَ الْكِتَابَ مِنْ اخْتِلَافِهِمْ وَ لَغَطِهِم. ـــــــ عبد اللَّه بن عبّاس گويد: چون زمان رحلت رسول خدا (ص) فرا رسيد گروهى كه عمر بن خطّاب نيز در ميان آنان بود در خانه حضور داشتند، رسول خدا (ص) فرمود: بيائيد نامهاى براى شما بنويسم تا هرگز پس از آن گمراه نشويد. پس عمر گفت: چيزى نياوريد كه درد و بیماری بر او غلبه كرده ، و قرآن نزد شما هست، و كتاب خدا ما را كافى است.
ميان اهل خانه اختلاف افتاد و به مخاصمه پرداختند، عدّهاى مىگفتند برخيزيد (كاغذ بياوريد) تا رسول خدا برايتان بنويسد، و عدّهاى ديگر سخن عمر را مىگفتند. چون سر و صدا بلند شد و اختلاف بالا گرفت رسول خدا (ص) فرمود: از نزد من برخيزيد. عبيد اللَّه بن عبد اللَّه بن عتبه گويد: ابن عبّاس ـ رَحِمَهُ اللَّهُ ـ هميشه مىگفت: تمام مصيبتها از همان وقتى آغاز شد كه با اختلاف و شلوغ كارى خود مانع از آن شدند كه رسول خدا (ص) آن نوشته را بر ايمان بنويسد.»
جناب بخاری این روایت را بار دیگر در الصحیح ، ج8 ، ص161 نیز آورده است. این روایت در دیگر کتب معتبر اهل سنّت نیز به فراوانی نقل شده است ؛ از جمله در مسند جناب احمد بن حنبل ، ج1 ، ص325.
آیا صحیح بخاری متعبرترین کتاب روایی برادران اهل سنّت نیست؟ اگر روایتی در صحیح بخاری یک مرتبه ذکر شود کمتر کسي از علمای اهل سنّت در درستی آن شک می کند و حال آنکه این روایت سه بار در این کتاب آمده است. حال سوال این است که چرا خليفه اجازه نداد چنین نامه ای نوشته شود؟ آیا او از رسول خدا داناتر و به صلاح امّت راغبتر بود ؟! آیا جز این است که این عمل ریشه اختلافات امّت شد؟ کما اینکه ابن عبّاس (رضی الله عنه) نیز چنین برداشت نموده است. اگر خليفه اجازه می داد نبی خدا آن نوشته را بنویسد به تصریح خود آن حضرت هیچ گمراهی در امّت پیدا نمی شد ولی خليفه مانع از این کار شد ؛ لذا او دانسته يا ندانسته موجب این اختلافات شد.
نبی اکرم (ص) در روزهای آخر حیات شریفشان دستور فرمودند که لشکری به فرماندهی اسامة بن زید به سوی روم حرکت نماید و همه را امر فرمودند که همراه اسامه از مدینه خارج شوند ، امّا گروهی از اصحاب ، بیماری پیامبر را بهانه کرده از پیوستن به این لشکر اجتناب نمودند که به تصريح منابع برادران اهل سنّت خليفه ي اوّل و دوم نیز جزء این دسته بودند. لذا نبی خدا سرپیچی کنندگان را لعن فرمودند. جناب شهرستانی از علمای بنام اهل سنّت در کتاب ملل و نحل ج1 ، ص23 گفته است: « أَنَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ جَهِّزُوا جَيْشَ أُسَامَةَ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيْشِ أُسَامَةَ. فَقَالَ قَوْمٌ يَجِبُ عَلَيْنَا امْتِثَالُ أَمْرِهِ، وَ أُسَامَةُ قَدْ بَرَزَ مِنَ الْمَدِينَةِ. وَ قَالَ قَوْمٌ قَدِ اشْتَدَّ مَرَضُ النَّبِيِّ علیه الصلاة و السلام فَلَا تَسَعُ قُلُوبُنَا لِمُفَارَقَتِهِ وَ الْحَالُ هَذِهِ، فَنَصْبِرُ حَتَّى نُبْصِرَ أَيُّ شَيْءٍ يَكُونُ مِنْ أَمْرِهِ. ـــــــ همانا نبی اکرم (ص) فرمودند: سپاه اسامه را تشکیل دهید ، لعنت خدا بر کسی که تخلّف نماید (بر جای بماند ) از لشکر اسامه. پس گروهی گفتند: امتثال امر نبی بر ما واجب است و اسامه ـ برای تشکیل لشکر ـ از شهر خارج شده است ؛ و گروه دیگری گفتند: بیماری نبی (ص) شدّت یافته پس قلبهای ما طاقت دوری او را ندارد بنا بر این ، در این حال صبر می کنیم تا ببینیم چه بر او وخ می دهد.»
حال سوال این است ؛ مگر خدا نفرمود: « ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقاب. ــــــ آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد؛ و از(مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است.» (الحشر:7) و مگر نفرمود: « قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرين ـــــ بگو: از خدا و فرستاده ی او ، اطاعت كنيد! و اگر سرپيچى كنيد، خداوند كافران را دوست نمىدارد.» (آلعمران:32) و مگر نفرمود: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً ــــــــ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اطاعت كنيد خدا را ! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر را ! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد(و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين(كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است. » ( النساء:59) و مگر نفرمود: « وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ ــــــ اطاعت خدا و اطاعت پيامبر كنيد! و(از مخالفت فرمان او) بترسيد! و اگر روى برگردانيد، بدانيد بر فرستاده ی ما، جز ابلاغ آشكار، چيز ديگرى نيست.» (المائدة:92) و مگر نفرمود: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُون. ــــــ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد؛ و سرپيچى ننماييد در حالى كه مىشنويد. » (الأنفال:20) و مگر نفرمود: « قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ ــــــــ بگو: خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسئول اعمال خويش است و شما مسئول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزى جز رساندن آشكار نيست!» ( النور : 54) و مگر نفرمود: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ . ــــــــ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد رسول(خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازيد! » (محمد:33)
آیا آن گروه از اصحاب که از پیوستن به جیش اسامه تخلّف نمودند مشمول حکم این آیات نیستند؟ اگر خلفا و دیگر اصحاب ، طبق این آیات دستور رسول خدا را عمل کرده با اسامه به خارج از شهر می رفتند هنگام رحلت آن حضرت دیگر نمی توانستند ماجراي دردناک سقیفه را پديد آورند و علی بن ابی طالب (ع) بدون درگيري به خلافت می رسید. چرا که آن حضرت به اتّفاق شیعه و سنّی وصیّ نبی اکرم (ص) بود و رسول خدا امور بعد از وفات خود ، از قبیل کفن و دفن و اداء دیون را به آن حضرت سپرده بود
لذا آن حضرت از پيوستن به سپاه اسامه معاف بود و بايد مي ماند تا به وصيّت نبي خدا عمل نمايد.لذا هنگام تشکيل گردهمايي سقيفه ، در آن حضور نيافت ؛ چون مکلّف بود کفن و دفن پيامبر را انجام دهد.
نکته ديگر اينکه اگر خليفه حقیقتاً اهل جهاد بود چرا آن هنگام که رسول خدا به آن امر نمود ، سرپیچی کرد ولی در زمان خلافت خود به آن اقدام نمود؟!
جناب شهرستانی در ادامه ی جریان پیش گفته و در همان منبع گفته است: « بعد از وفات نبی اکرم (ص) عمر بن خطاب گفت هر که بگوید محمّد مرده است به یقین او را با این شمشیرم خواهم کشت ؛ او نمرده است بلکه به آسمان رفته است همان گونه که عیسی به آسمان رفته است. و ابوبکر بن قحافه گفت: هر که محمّد را عبادت می کند پس محمّد وفات نمود و هر که خدای محمّد را عبادت می کند خدای محمّد زنده است و نمرده و هرگز نمی میرد ؛ آنگاه این آیه را قرائت نمود که « محمد فقط فرستاده ی خداست؛ و پيش از او ، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمىگرديد؟ و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمىزند ؛ و خداوند به زودى شاكران را پاداش خواهد داد» (آلعمران : 144) پس قوم به قول ابوبکر بازگشتند و عمر گفت: گویی من این آیه را نشنیده بودم تا این که ابوبکر آن را قرائت نمود.»
اگر در این حادثه جناب ابوبکر ، عمر را متوجّه اشتباه هولناکش نمی کرد ، آیا ممکن نبود او دچار قتل شود و اگر او می توانست حرف خود به کرسی بنشاند الآن مسلمین در چه وضعی می بودند؟ آیا کسی که دانسته یا ندانسته می خواست اوّلین انحراف بزرگ را در اسلام پدید آورد شأنیّت آن را خواهد داشت که خلیفه ی رسول خدا شود؟! و شایستگی آن را خواهد داشت که دیگران را هدایت کند؟! « أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ــــــــ آيا كسى كه هدايت به سوى حق مىكند براى پيروى شايستهتر است ، يا آن كس كه خود هدايت نمىشود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مىشود، چگونه داورى مىكنيد؟! » (يونس : 35)
جناب خليفه از این زمان تا زمان خلافتش نیز خطاهاي بزرگ و ویرانگر کم نداشته که از همگی می گذریم تا زمان خلافتش که آن نیز پر از خطاهاي فاحش است که ذکرش از گنجایش این مختصر خارج است. همین اندازه گفته شود که وي با نصب معاویه بر ولایت شام او را بر سرنوشت مسلمین مسلّط ساخت و در حالی که می دانست او مثل شاهان ایران سلطنت می کند او را از مقامش خلع نکرد. دانشمند بزرگ اهل سنّت جناب ذهبی در تاریخ الاسلام ، ج4 ، ص 311 گفته است : « عمر هر گاه چشمش به معاویه می افتاد می گفت : این کسرای عرب است . » ــ کسری لقب شاهان ایران بود. ــ ابن کثیر نیز این مطلب را در البدایه و النهایه ، ج8 ، ص 134 ، آورده است.
حال باید پرسید: چگونه خليفه کسی را حاکم بر مردم نمود که سالیان دراز با پیامبر خدا نبرد کرده بود و بعد از فتح مکّه ایمان آورده بود لذا نه جزء مهاجرین بود و نه جزء انصار؟ وقتی این همه اصحاب با سابقه از مهاجرین و انصار بین مسلمین بودند ، چرا او کسی را با آن سابقه ی شوم و با آن سابقه ی اندک در مسلمانی بر مسلمین مسلّط ساخت و موجب این همه جنگ و کشتار بین مسلمین شد؟ آیا اگر او معاویه را حاکم بر مردم نمی کرد جنگ صفیّن رخ می داد ؟ آیا یزید فاسق به خلافت می رسید؟ و آیا فرزند رسول خدا و سیّد جوانان اهل بهشت حسین بن علی (ع) و اصحاب و اهل بیتش به شهادت می رسیدند؟ اگر معاویه به دست خليفه روی کار نمی آمد و به دست خليفه ي سوم ابقاء نمي شد ، آیا حجّاج بن یوسف مرتکب آن جنایات هولناک در حقّ مسلمین می شد؟ و بسر بن ارطاط دِخيم معاويّه دو فرزند کوچک ابن عبّاس را سر مي بريد؟ مگر این معاویه نبود که سبّ و دشنام به علی بن ابی طالب را در منابر و خطبه های نماز جمعه و جماعات واجب نمود؟ آیا اگر خليفه ، معاویه را بر سرنوشت مسلمین حاکم نمی کرد ، علی بن ابی طالب حدود چهل سال در نمازهای جمعه و در مساجد سبّ می شد؟ و ... . پس اگر کسي کشور گشایی خليفه را علّت گسترش اسلام می داند ، پيدايش انحراف در مسیر خلافت و بروز تفرقه و کشته شدن عمّار به دست یاران معاویه و علی (ع) به دست ابن ملجم و حسین بن علی به دست یزیدیان و کشته شدن هزاران شیعه به دست خلفای بنی امیّه و بنی مروان را هم بايد نتیجه ی کار وی بداند. چون همه ی اینها از حاکم شدن معاویه بر سرنوشت مسلمین ناشی شده و معاویه را خليفه بر مسند قدرت نشانده است.
3ـ اینکه در زمان خلفا برخی کشورها چون ایران فتح شدند درست ، ولی مگر فتح کشور مساوی است با ترویج اسلام. کجای قرآن کریم و روایات نبوی آمده است که برای ترویج اسلام باید دست به کشور گشایی زد؟ تا جایی که بررسي تاريخ اسلام نشان مي دهد ، پیامبر خدا هیچگاه داعیّه ی کشور گشایی نداشت و تنها برای دفاع از اسلام و مسلمین نبرد می نمود و هیچگاه دین را با شمشیر تبلیغ نمی کرد. لذا امروزه ما مسلمين با سربلندي در برابر کساني که مي گويند اسلام دين زور و شمشير است پاسخ مي دهيم که نبي خدا هيچگاه شروع کننده ي جنگ نبوده و تنها با مهاجمين ، پيمان شکنان ، شورشيان و کساني که قصد براندازي نظام اسلامي را داشتند جنگيده است. قرآن کریم نیز جنگ را تنها از باب مقابله به مثل اجازه داده است و از جنگ با افرادی که با مسلمین سر جنگ ندارند نهی فرموده است. (ر.ک: بقره: 190 ـ 193 ، ممتحنه: 8 و9)
از طرفي بررسی اوضاع جهان آن روز نشان می دهد که اساساً برای تبلیغ اسلام در خارج از جزیرةالعرب و بخصوص در ایران ، نیازی به جنگ و کشور گشایی نبود ؛ تاریخ گواه است که تعداد قابل توجّهی از ایرانیان قبل از فتح شدن ایران از راه ارتباط با یمن ، مسلمان شده بودند. لذا خليفه اگر قصد ترویج اسلام در ایران را داشت ، به جای این که به ایران حمله ور شود به راحتی می توانست از ایرانیان مسلمان شده استفاده نموده اسلام را در ایران تبلیغ نماید ؛ تا امروز به اصطلاح روشنفکران و طرفداران حقوق بشر مدام بر سر اسلام نکوبند که اسلام دین شمشیر و خشونت و کشور گشایی است. مردم ایران در آن زمان از دست حکومت و تبعیضهای آن به ستوه آمده بودند و خود به دنبال راه نجاتی می گشتند ؛ لذا با تبلیغات فرهنگی به راحتی می شد خود آنان را به سمت یک انقلاب درونی سوق داد. امّا این به مذاق برخی از اطرافیان تازه مسلمان شده ی خلیفه ی دوم نظیر ابوسفیان و معاویه و امثالهم خوش نبود ؛ چون در آن صورت از فیض غنائم جنگی محروم می شدند. لذا تاریخ گواه است که در پی این کشور گشایی ها ، برخی اطرافیان خليفه صاحب مال و مکنت فراوان شدند تا آنجا که گفته شده شمشهای طلایشان را با تبر تقسیم می کردند.
امّا شاهد روشن این ادّعا که مسلمان نمودن مردم خارج از جزیرةالعرب ، نیازی به کشور گشایی نداشت و ايرانيان نيز با کشور گشايي مسلمان نشده اند ، مسلمان شدن مردم خاور دور مثل اندونزی و مالزی است. این کشورها هیچگاه مورد حمله ی مسلمین واقع نشدند و تنها توسّط تجّار و شعرا و علما و مبلّغین ، با اسلام آشنا شدند و با این که نسبت به ایران و مناطق خاور میانه فرهنگ پایین تری داشتند ولی به راحتی و بدون هیچ گونه کشور گشایی اسلام را پذایرا شدند. کما اینکه مسلمانان هندوستان توسّط کشورگشایی های سلطان محمّد غزنوی اسلام نیاوردند بلکه با تبلیغات مسلمانانی به اسلام روی آوردند که یا مشغول تجارت با آنها بودند یا از ترس حکّام بلاد اسلامی به هندوستان رفته بودند.
حاصل کلام آنکه مسلمان شدن مردم مناطق فتح شده تحت تأثیر خود قرآن کریم و منطق استوار قرآن بود نه نتیجه ی مستقیم کشور گشایی. لذا اگر بدون فتح این کشورها نیز معارف اسلام به آنها منتقل می شد آنها به اسلام روی می آوردند و نیازی به این کشور گشايي ها نبود. البته خود این کشور گشایی ها نیز از جهت محتوایی قابل نقد جدّی هستند ؛ لکن از آن جا که دشمنان اسلام و مسلمین در کمین نشسته اند که بهانه هایی به چنگ آورند تا بتوانند اسلام را ـ به غلط و مغرضانه ـ دین زور و شمشیر معرّفی نمایند ، از ذکر مستقیم این نقدها پرهیز می شود ؛ چون سیره ی این مرکز بر آن است که حدّ الامکان از وارد شدن مطالب تفرقه انگیز و مورد سوء استفاده ی دشمنان اسلام در بانک اطلاعاتی خود جلوگیری نماید. لذا در باره ی کشور گشایی های خلیفه تنها آدرسهایی از منابع برادران اهل سنّت خدمت حضرت عالی معرّفی خواهد شد که خود شما بزرگوار زحمت رجوع به منابع را تقبّل بفرمایید که البته خود این رجوع به منابع نیز فوائد بسیار برای حضرت عالی خواهد داشت.
نقد کشور گشایی های خلفا
1ـ3. به اعتراف شیعه و سنّی شکّی در این نیست که در زمان رسول خدا ، علی بن ابی طالب (ع) فعّال ترین صحابه پیامبر در امر جهاد بوده است و هیچگاه در امر دفاع از دین و تقویت آن کوتاهی نکرده است. حال اگر کشور گشایی های خلفا جهاد فی سبیل الله و مشروع بوده چرا علی بن ابی طالب در هیچکدام از این کشور گشایی ها شرکت نکرده است؟ اگر آن حضرت این جنگها را مشروع می دانست دست کم در یکی از آنها شرکت می جست ولی هیچ گاه چنین نکرد ؛ و نه تنها خودش در این نبردها شرکت نجست بلکه حتّی از فرزندان و اهل بیتش هم کسی در این کشور گشایی ها وارد نشد.
2ـ3. قرآن کریم در آیات بقره: 190 ـ 193 ، ممتحنه: 8 و 9 و مائده:8 ، تصریح دارد که اوّلاً با غیر محاربین و پیمان شکنان نجنگید ؛ ولی خلیفه با کسانی جنگید که نه با مسلمین سر جنگ داشتند نه مرز مشترکی بینشان بود. ثانیاً فرمود در جنگ عدالت را رعایت نمایید و از حدّ اعتدال نگذرید ؛ و لازمه ی این امر آن است که شخص جهادگر اهل خشونت نبوده ، خویی آرام داشته باشد و بتواند بر خشم خود مسلّط شود. امّا خليفه ی دوم به تصریح تاریخ نویسان و علمای اهل سنّت فردی درشتخو و تندمزاج بوده است ؛ تا آنجا که حتّی با اصحاب رسول الله و خانواده ی خود نیز بی دلیل تندی می کرده است .
« برخی از مردم به ابوبکر گفتند: به پروردگارت چه می گویی در حالی که فردی تندخو و خشن را بر ما حاکم ساختی.»( ملل و نحل ، شهرستانی ، ج1،ص25 ـ منهاج السّنه ، ابن تیمیّه ، ج6، ص155 ) در منهاج السّنه گفته یکی از این گویندگان طلحه بوده است.
« ابی بن کعب ـ صحابی رسول خدا ـ گفت: یا ابن الخطاب فلاتکوننّ عذاباً علی اصحاب رسول الله (ص) ــــــ ای پسر خطاب برای اصحاب رسول الله عذاب نباش!» (صحیح مسلم ، ج 6، ص180 ـ سنن ابی داود ، ج2 ،ص515)
« عمر ام کلثوم دختر ابی بکر را خواستگاری نمود و عایشه را واسطه قرار داد ؛ امّا ام کلثوم گفت: مرا به او نیازی نیست ، او بد اخلاق است و بر زنان سخت گیری می کند. عایشه فرستاد دنبال عمرو بن عاص تا او خبر را به عمر بن خطاب برساند. عمرو عاص پیش عمر آمده گفت: خبری به من رسیده که از آن به خدا پناه می برم. گفت آن چیست؟ گفت: ام کلثوم دختر ابی بکر را خواستگاری نموده ای؟ گفت: بلی ، آیا او را لایق من نمی دانی یا مرا لایق او؟ عمرو عاص گفت: هیچکدام ، امّا او نوجوان است و تحت کنف امیرالمومنین در ناز و نعمت بزرگ شده در حالی که تو خشن هستی و ما از تو می ترسیم و نتوانسته ایم خُلقی از خلقیّات تو را تغییر دهیم ؛ پس چگونه خواهی بود با او اگر با تو مخالفتی بکند ، پس بر او خشم خواهی گرفت ... سپس گفت: من تو را به بهتر از او راهنمایی می کنم ، ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب که با او به رسول الله(ص) تعلّق پیدا می کنی.» (الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر ، ج3 ، ص54 و 55 ــ تاریخ طبری ، ج3 ، ص270 ـ البدایه و النهایه ، ابن کثیر، ج7،ص139 ـ امتاع الاسماء ، مقریزی ، ج6 ، ص207)
« عمر بن خطاب از ام ابان دختر عتبةبن شیبه خواستگاری نمود و او نپذیرفت و گفت: درش را می بندد و خیرش را دریغ می کند و عبوس داخل می شود و عبوس خارج می شود.» (تاریخ طبری ، ج4، ص200 ـ البدایه و النهایه ، ابن کثیر ، ج7 ، ص139 ـ الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر ، ج3 ، ص 55)
در جریان سقیفه زمانی که اهل سقیفه برای بیعت با ابوبکر هجوم آوردند ، سعد بن عباده ــ صحابی پیامبر و بزرگ قبیله ی خزرج ــ که پیر مردی بود زیر پای مردم ماند؛ کسی فریاد زد: مواظب سعد باشید او را نکشید! عمر بن خطاب گفت:« بکشید او را که خدا او را بکشد. ابوبکر گفت: حوصله کن ای عمر که رفق و مدارا اینجا بهتر است.» (تاریخ ابن خلدون ، ج2، ص488) جناب ذهبی نیز همین مطلب را با اندک تفاوتی در تعبیر ، در تاریخ الاسلام ، ج3 ، ص 6 ، نقل و سند آن را صحیح دانسته است و این در حالی است که جناب ذهبی در بررسی های سندی بسیار سخت گیر است و بسیاری از روایات را که دیگر علما صحیح می دانند او تضعیف کرده است ؛ لذا روایاتی را که جناب ذهبی صحیح بداند حساب ویژه ای نزد علمای اهل سنّت خواهد داشت. در نقل تاریخ طبری ، ج3 ، ص222 ، حتّی خلیفه ی دوم به سعد بن عباده حمله ور شده با او گلاویز می شود که با وساطت ابوبکر او را رها می کند. در نقل دیگری از تاریخ طبری حتّی کار به شمشیر کشی منتهی می شود و خلیفه سعد بن عباده را با عنوان منافق خطاب می کند. ر.ک: تاریخ طبری ، ج3 ، ص223
اینها چند نمونه از موارد فراوانی است که علمای اهل سنّت در باره ی خشونت طبع خلیفه گفته اند ، حال سوال این است که آیا شخصی با این ویژگی می تواند در جنگ عدالت را پیشه ی خود سازد؟! کسی که با اهل و عیال خود و اصحاب رسول خدا چنان رفتاری داشته و زن و مرد ، او را فردی خشن می دانستند که بی دلیل خشونت نشان می داده ، آیا می تواند در جریان جنگ که زمینه برای خشم و خشونت و تعدّی فراهم است بر خود مسلّط باشد؟! و این در حالی است که خداوند متعال می فرماید: « وَ قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ ــــــ و در راه خدا، با كسانى كه با شما مىجنگند، نبرد كنيد! و از حدّ تجاوز نكنيد، كه خدا تعدّىكنندگان را دوست نمىدارد.» (البقرة:190)
3ـ3. حال که معلوم شد خصوصیّات خُلقی و طبعی جناب خلیفه چگونه بوده ، جای آن است که ببینیم طبق نقل تاریخ نوسان اهل سنّت جنگها و کشور گشایی های وی به چه صورت بوده است. حقیقت این است که طبق نوشته ی علمای اهل سنّت در کشور گشایی های او هم وقایعی رخ داده که با سیره ی رسول الله و حکم خداوند متعال سازگار نیست لکن بیان این وقایع به دلائلی که پیشتر گفته شد صلاح نیست ؛ لذا در سطور زیر تنها به آدرس برخی از این وقایع ناسازگار با حکم الهی و سیره ی نبوی اشاره می شود ، که ان شاء الله خود حضرت عالی به منابع ارائه شده مراجعه می فرمایید.
ـ جنگ ذات العیون
« ثمّ سار خالد على تعبيته إلى الأنبار، و إنّما سمّي الأنبار لأنّ أهراء الطّعام كانت بها أنابير ، و على مقدّمته الأقرع بن حابس... » ( التاریخ الكامل في التاريخ ، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم المعروف بابن الأثير (م 630)، بيروت، دار صادر - دار بيروت، 1385/1965 ، ج2 ، ص 394 ) و (ترجمه الكامل ، عز الدين على بن اثير ، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش ، ج8 ، ص 119 )
این جریان با تفاوت تعبیر در منابع زیر نیز آمده است. البدایه و النهایه ، ج6، ص349 و تاریخ ابن خلدون ، ج2، ص511 و تاریخ طبری ، ج3 ، ص374
ـ جنگ طالقان
« ... كتب قتيبة إلى نيسابور و غيرها من البلاد ليقدم عليه الجنود، فقدموا قبل أوانهم، فسار نحو الطالقان، ... .» ( الكامل فی التاریخ ، ج4 ، ص545 ) و (ترجمه الكامل ، ج13، ص148)
این مطلب با اندکی اختلاف تعبیر در این منابع نیز آمده است ؛ تاریخ الاسلام ، ذهبی ، ج6، ص37 و تاریخ طبری ، ج6، ص447.
ـ جنگ گرگان
« ... فأتى جرجان فصالحوه على مائتي ألف، ثمّ أتى طميسة، و هي كلّها من طبرستان متاخمة جرجان، على البحر ... » (الكامل فی التاریخ ، ابن اثیر ،ج3،ص:110 و تاريخالطبري، ج4 ، ص 269) و (ترجمه الكامل ، ج9، ص 178)
البته ممکن است در توجیه این وقایع گفته شود: اینها عملکرد فرماندهان و سربازان خلیفه بوده و ربطی به خود او ندارد. امّا هر انسان منصفی می داند که این جواب نیست بلکه طفره رفتن از جواب است. اگر چنین جوابی موجّه باشد در آن صورت اکثر سردمداران دنیا که دست به اموری اینچنینی زده اند باید تبرئه شوند چرا که سربازان و فرماندهان آنها بوده اند که آن امور را انجام داده اند نه خودشان ؛ امّا مگر فرماندهان و سربازان جز به فرمان حاکم عمل می کنند. بلی اگر برخی سربازان ، خودسرانه کاری کنند آن را به پای سر دسته ی آنها نمی توان نوشت ولی آنگونه که تاریخ نویسان اهل سنّت نوشته اند این فرماندهان خلیفه علناً و به دفعات فراوان این امور را انجام اند و حتّی یکبار هم مورد مؤاخذه ی خلیفه قرار نگرفته اند.
4ـ گذشته از همه ی این حرفها ، بحث علمی متکلّمین شیعه و اهل سنّت در علم کلام بر سر این نیست که چه کسی چه کرده و چه نکرده ؛ بلکه سخن بر سر این است که آیا این اشخاص عقلاً و شرعاً حقّ چنین کاری را داشته اند یا نه؟ به فرض که تمام جنگهای خلفا به ظاهر درست ، انسانی و هماهنگ با حکم قرآن و سیره ی نبوی بوده است ، سوال این است که آیا آنها شرعاً خلیفه ی رسول الله بوده اند تا جواز جهاد داشته باشد یا نه؟ شیعه با ادلّه ی فراوانی که دارد ادّعا می کند که خلفای سه گانه هیچکدام شرعاً شأنیّت خلافت نداشته اند و تصدّی خلافت رسول خدا از سوی آنان ، دانسته یا ندانسته غصب منصب خلافت بوده است. لذا اگر تمام دنیا را هم مسلمان می نمودند باز ارزش نداشت ؛ چون خدا چنین حقّی را به آنان نداده بود. لذا به جای اینکه به چنین مباحث حاشیه ی پرداخته شود ، ابتدا باید اصل مساله ی خلافت روشن شود که در آن صورت مساله از ریشه حلّ خواهد شد.
صاحب محتوی:
پرسمان دانشجویی
زبان :
فارسی
منبع اصلی :
http://www.maaref.porsemani.ir//node/4667
جنس منبع:
متن
پایگاه :
پایگاه پرسش و پاسخ های معارف سایت پرسمان
نوع منبع :
پرسش و پاسخ , کتابخانه عمومی
مخاطب :
بزرگسال
خروجی ها :
Mods
Doblin core
Marc xml
MarcIran xml
مشخصات مختصر فراداده
مشخصات کامل اثر
منابع مرتبط :
ثبت نظر
ارسال
×
درخواست مدرک
کاربر گرامی : برای در خواست مدرک ابتدا باید وارد سایت شوید
چنانچه قبلا عضو سایت شدهاید
ورود به سایت
در غیر اینصورت
عضویت در سایت
را انتخاب نمایید
ورود به سایت
عضویت در سایت