
<modsCollection xmlns:xlink="http://www.w3.org/1999/xlink" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xmlns="http://www.loc.gov/mods/v3" xsi:schemaLocation="http://www.loc.gov/mods/v3 http://www.loc.gov/standards/mods/v3/mods-3-3.xsd">

        <mods version="3.3">
        <titleInfo>
            <title>نقد رواقي گري به عنوان زيست اخلاقي</title>
            
            
        </titleInfo>
        
        
                <subject>
                    <topic>سروش دباغ</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>اخلاق رواقی </topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>Stoicism مذهب رواقی (مجتبوی)</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>4- رواقیان </topic>
                </subject>
        
        
                <language>
                    <languageTerm type="text"  authority="iso639-2b">Persian</languageTerm>
               </language>
            
        <originInfo>
            
             
            
            <publisher>کانال تلگرامی نیکان نظامی</publisher>
            
            
        </originInfo>
        <note> </note>
        
        
        
        <typeOfResource>text</typeOfResource>
        
        <extension>رواقي گري زيست اخلاقي؟ 
بخش اول:
خيلي از دوستان در حوزه انديشه مدرن اسلامي مفهوم رواقي بودن و رواقي زيستن را بركشيده اند و به تبليغ آن پرداخته اند .
گاهي واقعا درميمانم كنار دريا و از تشنگي مُردن ؟ مكتب رواقي اگر ساماني داشت كه امروز چيزي از آن باقيمانده بود ...
 اما اينها تفكرات منست و شايد من بر خطا باشم و شايد گوهري هست در اين نحله فكري كه به چشم من نيامده لذا بر آن شدم تا شرح مختصري بر حيات و ميراث اين مكتب با دوستان به اشتراك بگذارم تا هم اگر من اشتباه ميكنم اصلاح تفكر كنم و هم اگر دوستان اين روزها نام اين مكتب را در سخنان اساتيد بالاخص فلسفه اخلاق شنيدند از چگونگي و كيفيت انديشه ايشان مطلع باشند .
في الجمله سعي ميكنم تعريفي بيطرفانه از اين مكتب كهن كه پيدايش آن به سال ٣٠٠ قبل از ميلاد برميگردد بدهم مفروضاتش را به ميان آورم و بزرگانش را معرفي و زمينه و زمانه آن را بسيار كوتاه تشريح كنم و ديگر قضاوت با شماست كه امروز چه ميشود از اين مكتب برگرفت كه آنرا از زير خروارها خاك تاريخ بيرون بكشيم . 
سعي ميكنم بيطرف باشم 
حدود سال ٣٢٥ قبل از ميلاد سالهاي آشوب جهان هلنيست اسكندر كبير از دنيا رفته و ميراث دولتشهرهاي يوناني كه انديشه در آنها معنا ميافت. 
از ميان رفته است تفكرات بيشتر به سمت دنياي لاتين متمايل است كه في الحال يونان را هم زير يوغ خود دارد اما دنياي لاتين تفكر نظري از جنس آنچه در متفكرين يونان چون افلاطون و ارسطو بود نمي پسنديد و بيشتر گرايش به حكمت عملي دارد حالا وظيفه فلسفه اين نيست كه به انسان بگويد چگونه بيانديشد فلسفه بايد راهي براي زيستن به انسانها نشان بدهد ... مكاتب اين دوره چون رواقيون اپيكوريان-  كلبيان و ... همه محصول نگاه جهان لاتين به مقوله انديشه هستند ... حكمت عملي. 
مكتب رواقي اوليه توسط زنون در سال ٣٠٠ قبل از ميلاد پايه گذاري شد و زنون در ٢٦٤ قبل از ميلاد خودكشي كرد . 
اما اصول مكتب : هر آنچه حقيقت دارد ماديست - جسم و جان حقيقتي واحدند - نظريات افلاطون و ارسطو هر دو را رد ميكردند و معتقد بودند كه معرفت و شناسايي ما از جهان فقط به امور جزئيست تمام معرفت بر پايه ادراكات حسي ماست عقلي هم در كار هست كه همان مفاهيم فطري ماست كه البته اهميت چنداني هم ندارد . 
اما حقيقت . در مساله حقيقت معتقد بودند ملاك حقيقت در خود ادراك قرار دارد ( نسبي انگاري حقيقت) در نهايت نظريه رواقي يك ماترياليسم يگانه انگارنه است . خداوند علم و آگاهيست ولي شكل مادي دارد متعال از طبيعت نيست داخل در طبيعتست اصل فعال جهانست كه صور همه اشيا در اوست (لوگوس) اين صور فعال بذرهايي هستند كه خود را در صور فردي اشيا اشكار ميكنند و بدينسان جسم خدا شكل ميگيرد و خداوند طبق نظريه هراكليتوس با آتش و حريق جهاني به عالم صورت ميدهد .رواقيان به معنايي جبرگرا بودن. يعني آزادي انسان را در تن سپردن به تقدير تعبير ميكردند و انسان وقتي حوادث را تجلي اراده خدا (خداي مادي) بداند به اين معنا آزاد است. اين  حالت جبرانگارانه در رواقيان متاخر كمي تغيير كرد.  
فضيلت يعني زندگي بر وفق قوانين طبيعت يعني از فعل و انغعال بالاخص از اميال مادون انساني (به تعبير ايشان) مثل شهوت رها شدن ......نه در خوبي شاد شدن نه در بدي ناراحت شدن و اين خصوصيات را درون خود از بين بردن . اين حالت انفعال و بي تفاوتي ويا به تعبير ايشان خويشتنداري كاملا مطابق طبيعت است و مقصد سلوك انسان رواقيست .
فضائل طبيعي مثل شجاعت خويشتن داري و ... يا همه با هم هستند يا همه با هم نيستند و حضور فعال تنها يك رذيلت (كه هنوز به انفعال نرسيده) مثلا ميل جنسي در انسان همه را تباه ميكند . انسان در اين فراتر از تاثرات جسمي و طبيعي رفتن (انفعال) تا جايي پيش ميرود كه حتي  در برابر خدا هم سر فرو نمي آورد و كاملا مختارست كه خود كشي كند .  اين يعني اخلاق مبارزه با عواطف براي نيل به آزادي و حاكميت غايت القصوي رواقيان يعني اخلاق .
در اين نوشتار اختصارا به معرفي رواقيان اوليه و اصول مكتب پرداختم . در نوشتار بعد به حوزه رواقي ميانه خواهم پرداخت و در نوشتار آخر به حوزه رواقيون متاخر ميرسيم كه دوستان همه مفتون انديشه هاي اين حوزه هستند .
                                 *****************
رواقي گري زيست اخلاقي ؟
بخش دوم:
در سده هاي دوم و سوم پيش از ميلاد به مكتب رواقي ميانه ميرسيم كه وارث انديشه هاي التقاطيست.... ديگر انديشه رواقي به آن شفافيتي كه زنون مطرح كرد در اين مكتب نيست و انديشه هاي افلاطوني بيشتر و كمتر ارسطويي در آن ورود پيدا كرده اند مهمترين تاثير اين دوره فاصله گرفتن از جزم رواقي بود .
پانتيوس متفكر رواقي اين دوره كه از سيسرون رومي هم متاثر است جنبه ايده آليستي رواقي را كمتر كرد وجود انسان بالذات عاقل مكتب اوليه را رد كرد و به تخصص و آنچه انسان كسب ميكند بها داد ... كمال مطلوب بي تفاوتي يا انفعال رواقي را رد كرد و به تاثيراتي كه محيط بر انسان ميگذارد پرداخت وي با حذف نظريه حريق جهاني نشان داد بشدت تحت تاثير افلاطونست. 
مشهورترين متفكر رواقي اين دوره پوزيدونيوس است كه او را جامع ترين ذهن جهان پس از ارسطو دانسته اند مدعيست تمام وجود در نظامي بزرگ با هم همبسته است و خداوند يعني عقل مطلق در منتهي اين سلسله قرار دارد . نيروي  حيات عالم از خورشيد صادر ميشود ( كاملا افلاطوني) او ثنويت افلاطوني را مي پذيرد كه جهان بر دو نوع است عالم فوق قمر كه اسماني و فساد ناپذير ست و عالم تحت قمر كه زميني و فساد پذيرست . انسان رابط بين اين دو عالمست و بدينگونه طبق ثنويت افلاطوني بدن مانعي براي نفس است كه آن را از بسط معرفت باز ميدارد نفس فنا ناپذيرست ( مطابق مكتب اوليه رواقي) او براي وفاداري به مكتب اوليه خدا را هم به عنوان دم آتشين عقلاني (مطابق نظريه هراكليتوس) معرفي كرده است .
تاثير التقاط مضامين و مفاهيم در رواقيان اين دوره پيداست اما دو تفاوت اساسي با رواقيان اوليه دارند از ماده انگاري طبيعي كمي فاصله ميگيرند و تاكيد ايشان  روي مفهوم زيست اخلاقي كمتر ميشود . اما اين فقط يك مرحله گذارست براي شكوفايي نهايي مكتب رواقي كه معمولا هر جا سخن از رواقي گريست ناظر به اين مرحله سوم ميباشد ...
                                    ****************
رواقي گري زيست اخلاقي ؟
حوزه متاخر
بخش پاياني:
خوب برسيم به آخرين قسمت اين توضيحات كه در باب مفوم رواقي علما و فيلسوفان اخلاق امروزين را به وجد مي آوزد . آنچه امروزه در حوزه امر اخلاقي يا بهتر بگويم زيست اخلاقي در جهان سكولار بركشيده ميشود عموما ناظر به همين بخش است . 
من ابتدا طرح بحث بكنم و بعد سعي بر ارزيابي از نگاه و موضع مختار خود خواهم داشت. 
دوره رواقي اخير را بايد دوره شكوفايي اخلاق اصيل رواقي دانست كه با پيشگامي و خوشنامي  سنكا در اين دوران آغاز ميشود ... سِنِكا چونان ساير متفكرين رومي بر اخلاق عملي تاميد ميكرد تا تحقيقات نظري . او همچنان به مادي گرايي كهن رواقيون مي پردازد ولي در عمل ميخواهد خداوند را كه ماديست از موضع متعالي بنگرد . اعتقاد به تفكر افلاطوني در باب ثنويت نفس و بدن و اين موضوع كه  بدن باريست بر دوش نفس كه او را در قيود جسمانيت نگه مي دارد در سنكا هم روشن است وي تا حدودي از انفعال رواقي هم فاصله گرفته و بيشتر به انسان عملگرا مي انديشد .
چند جمله از فقرات سنكا را بخوانيم : 
اي كاش سخنان ما مفيد بودند نه لذت بخش بيمار به دنبال پزشك سخنور نميگردد.
بزاي ديگران زندگي كن تا برايت زندگي كنند. 
در گفته هاي او تا بخواهيد از اين سختان حكيمانه و زيبا و حكيمانه هست اما او كه بود و چه كاري ميكرد ؟ سنكا معلم و وزير خونخوارترين پادشاهان جهان روم باستان يعني نرون بود . او فرمان قتل پولس رسول و سنت پيتر( پطرس مهمترين حواري عيسا)  اولين پاپ مسيحيان را صادر كرد و اين در پي وقوع يك آتش سوزي عمدي بود كه نرون در شهر راه انداخت تا تعداد زيادي از مسيحيان را گردن بزند و مصلوب كند و سنكا هم در كنارش بود .... 
بعد از سنكا اپيكتتوتس بنيانهاي انديشه رواقي را محكم كرد:
هر انساني بايد رويدادهاي الهي ( مسئله شر ) را بپذيرد پس اختيارانسان در چيست ؟ در قضاوتهايش درباره رويدادها و او ميتواند بر اراده اش تسلط داشته باشد .
آنچه بر انسان واجب است همين اراده كردن خير و فضيلت است و دور ريختن عواطف فاسد(ميل جنسي هم فاسد است)
سادگي را بايد پرورش داد و مرام انسان جهان وطني جزو لاينفك انديشه اوست ....  خداي مادي پدر همه عالميان است و همگي برابر و برادرند. 
بدي را با بدي پاسخ ندهيد و پرهيزگار باشيد. 
اپيكتتوس متصب رسمي دولتي نداشت. 
اما سردار و امپراطور رواقي بزرگ جناب  ماركوس اوراليوس و از بزرگترين رواقيون تمام دورانها .. 
انديشه هاي او در كتاب تاملات ماركوس اوراليوس آورده شده كه بسيار زيباست ولي او هم در مقام امپراطوري براي حفظ قدرت ابايي از قتل و غارت نداشت و بسيار جنگيد .او براي اولين بار مفاهيم رواقي را با مفاهين ديني چند خدايي آميخت و به رواقي گري رنگي ديني شرك آلود زد كه پس از او هم زياد پايدار نبود ...
بنظر ميرسد رواقيان متاخر كه اوج درخشش تابناك اخلاق عملي دوران خود بودند در نظر به گونه اي بودند و در عمل به گونه ديگري
سخنانم را قطعه اي درخشان از ماركوس اوراليوس به پايان ميبرم :
چشم براي آنكه ميبيند پا براي آنكه راه ميرود طلب پاداشي نميكنند اينگونه انسان نيز براي لطف و مهرباني آفريده شده پس بشر را دوست بدار و از خدا اطاعت كن. 
كدام خدا منظور شماست ؟
چجور آفرينشي در مورد انسان در كارست؟
و سوالاتي كه در قالب نقد نگاه رواقي و زيست اخلاقي به آن باز خواهم گشت ولي پيش از آن بد نيست شما هم تورقي و تاملي در اين باب بفرماييد.
                              ******************** 
نقد رواقي گري به عنوان زيست اخلاقي:
حالا ببينيم چه هست در اين مكتب رواقي كه امروزه حتي از جانب نوانديشان ديني هم به عنوان مكتبي كه ميتوان براي اخلاق سكولار سراغش رفت بركشيده ميشود . 
تا جاييكه تاملات و تفكرات من اجازه ميدهد عناصر زير در مكتب رواقي برجسته اند:
١- به انفعال رسيدن يعني بي تفاوت شدن نسبت به بد و خوب جهان يعني نوعي حالت فرزانگي. 
٢- ارتكاب به عمل اخلاقي در حد فهم انساني و مداومت ورزيدن بر آن فارغ از هر نتيجه اي كه در پي دارد . به بيان ديگر اين عمل اخلاقي في حد ذاته هست كه مهم است آنچه در پي مي آيد نبايد شخص اخلاقي را متاثر سازد چه خوشحال و چه ناراحت كه اينهم مقام نوعي فرزانگي در سلوك عمليست .
اما اين مدعيات اساسا قابل استناد با فرضيات بنيادين خود مكتب رواقي نيست  . في المثل ميتوان پرسيد اصلا چرا انسان بايد اخلاقي باشد؟ 
حجيت معرفت شناختي اولويت  (به قول اقاي ملكيان) رفتار اخلاقي بر  رفتار غير اخلاقي چيست ؟ و اگر پاسخ اين باشد كه رفتار اخلاقي زندگي انسانها را كنار هم ممكن ميكند باز هم ميتوان گفت چنين نيست ... انسانها همينكه به هم آزار نرسانند ميتوانند كنار هم زندگي كنند خير رساندن و فعل اخلاقي الزامي ندارد ... 
و از آن بالاتر فرزانگي از كجاي اين مكتب در مي آيد ؟ ماترياليسم خدا انگارانه و طبيعت گرايانه رواقي چگونه به فرزانگي اخلاقي ميرسد ؟ اصلا به چه دردي ميخورد اخلاقي باشي رفتار غير اخلاقي ببيني باز هم اخلاقي باشي ؟؟ چرا ؟؟ وقتي مبدا شما مادي است و همه چيز به طبيعت برميگردد ما چرا بايد فرزانه باشيم ؟؟
طبيعت محل ارضاي غرائز است نمونه اش حيوانات اگر انسان را به تعبير ارسطويي حيوان ندانيم حالا انسان كه غايتي جز طبيعت ندارد چرا بايد چشم بر غرائز و تاثرات و انفعالات دروني خود ببنددد ؟ چرا بايد خشمگين نشود ؟؟ چرا بايد خويشتندار باشد ؟ غايت قصواي اين نگاه كجاست تا وقتي ما تخته بند طبيعتيم ؟؟
و نكته آخر خود رواقيون عزيز بزرگترين جنايتكاران تاريخ بودند از سنكا در كنار نرون خونخوار تا خود ماركوس اوراليوس و جنگهاي طولاني اش خوب چرا بايد اين مكتب را كه از ابتدا تا انتها خطاي معرفت شناختي دارد كه هيچ معتقدين به آن هم چيزي گفته اند و آن كار ديگر كرده اند باور كرد ؟
بنظرم مي آيد نوانديشان ما بهترست قبل ازاينكه مفتون ميوه ها و سخنان زيباي يك مكتب شوند در بناي مكتب مطالعه كنند ... ما اساسا روي چه ايستاده ايم ؟ 
در رواقي گري دو تناقض بزرگ وجود دارد اول  اينكه اين پايبندي به عمل اخلاقي از دل ماترياليسم طبيعت گرايانه بيرون نمي آيد دوم اينكه تعليم دهندگان مكتب خود برعكس آن زيسته اند و اين هر دو از سستي مكتبي خبر ميدهد كه براي امروز ما هم چيزي براي گفتن ندارد چه رسد به آنكه به فرموده حناب سروش دباغ كه خويش را نو انديش ديني هم ميدانند بخواهيم حافظ را هم رواقي بخوانيم .... نو انديش ديني اخلاق را از دل دين نص مقدس مي پيرايد و مطابق مقتضاي زمانه مينمايد يا اينكه حتي با نظر سكولار  حداقل اخلاق را از منشا پاك و بي شائبه اي  برميگيرد نمونه اش اسپينوزا .... نه اينكه در ميان دستان جباران تاريخ دنبال عمل اخلاقي بگردد كه جز گل در مسير باد كاشتن نيست.
كمي انديشه راه را روشن ميكند و البته مشتاق شنيدن نقدها و نظرات عزيزان هستم.</extension>
        
                <name  type="personal">
                    <namePart>نظامی, نیکان (عضو هیات علمی موسسه علوم و فنون تهران؛ تحلیگر بازار سرمایه و بازارهای جهانی؛ پژوهشگر فلسفه، معرفت شناسی و نواندیشی دینی)</namePart>
                    
                    
                    
                    
                    <role>   <roleTerm type="text">Author</roleTerm></role>
                </name>
           
                <name  type="personal">
                    <namePart>دباغ, سروش (پژوهشگر ایرانی حوزه دین، فلسفه و ادبیات، استادیار سابق پژوهشکده حکمت و فلسفه ایران، فرزند عبدالکریم سروش، از افراد منتسب به حلقه کیان، پژوهشگر دپارتمان &#171;مطالعات ادیان&#187; دانشگاه تورنتو کانادا؛ از نواندیشان دینی), 1353ش.تهران.#</namePart>
                    
                    
                    <namePart type="date">1353ش.تهران.#</namePart>
                    
                    <role>   <roleTerm type="text">Descriptor</roleTerm></role>
                </name>
           
                <name  type="corporate">
                    <namePart>نیکان نظامی</namePart>
                    
                    
                    
                    
                    <role>   <roleTerm type="text">Author</roleTerm></role>
                </name>
           
        
                <genre authority="marcgt">article</genre>
           
                <genre authority="local">portal_lib</genre>
           
        
        

        

        

        
        <physicalDescription>
            
            
            
            
            
             
        </physicalDescription>
        <recordInfo>
            <recordCreationDate encoding="w3cdtf">1402-09-05</recordCreationDate>
            <recordChangeDate encoding="w3cdtf">1402-09-05</recordChangeDate>
            
        </recordInfo>
        </mods>       
    

</modsCollection>
