
<modsCollection xmlns:xlink="http://www.w3.org/1999/xlink" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xmlns="http://www.loc.gov/mods/v3" xsi:schemaLocation="http://www.loc.gov/mods/v3 http://www.loc.gov/standards/mods/v3/mods-3-3.xsd">

        <mods version="3.3">
        <titleInfo>
            <title>پیر بوردیو (1930 - 2002م.)</title>
            
            
        </titleInfo>
        
        
        
                <language>
                    <languageTerm type="text"  authority="iso639-2b">Persian</languageTerm>
               </language>
            
        <originInfo>
            
             
            
            
            
            
        </originInfo>
        <note> كلمات كليدي : پي ير بورديو، عينيت گرائي، ذهنيت گرائي، سرمايه، فرهنگ، ميدان، ذائقه، خشونت نمادين </note>
        
        
        
        <typeOfResource>text</typeOfResource>
        
        <extension>پیر بوردیو و بازتولید سلطه: در این مقاله سخن از جامعه شناسی خواهد رفت که یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین اندیشمندان در حیطه این علم طی سال های اخیر بوده است. اواخر قرن بیستم جامعه شناسی شاهد ظهور چند چهره تأثیرگذار همچون یورگن هابرماس، آنتونی گیدنز و برخی چهره های دیگر بوده است. ویژگی بوردیو در قیاس با سایر غول های جامعه شناسی که همزمان با او مطرح شده اند در سه ویژگی خلاصه می شود. اول، تلاش او برای تلفیق عاملیت و ساختار و یافتن پاسخی در خور برای این مناقشه تاریخی در نظریه پردازی جامعه شناسی است. از دیدگاه بسیاری از جامعه شناسان دیدگاه تلفیقی بوردیو جایگاه رفیعی در بین سایر تلاشهایی است که به منظور تلفیق عاملیت و ساختار صورت گرفته است. دوم، نگاه انتقادی وی با حفظ جایگاه علمی علم جامعه شناسی است. در شرایطی که جامعه شناسی از یک سو درگیر نگاه پوزیتویستی و رویکردهای لیبرال و طرفدار توافق و نظم بوده است و از سوی دیگر در هجوم تفکرات پست مدرنی که علوم انسانی و از جمله جامعه شناسی را نفی کرده و نظریه را چیزی بیش از یک گفتمان و بازی زبانی نمی داند، بوردیو به عنوان یک اندیشمند انتقادی به نقد جدی جوامع بشری معاصر می پردازد و در عین حال بنیان های علم جامعه شناسی را در گرماگرم تفکرات نسبیت انگارانه حفظ می کند. چنان که تأثیرات جامعه شناسان کلاسیک مثل مارکس، دورکیم و وبر که بنیان های نظریه جامعه شناسی بر دوش آنان استوار است، (زنجانی زاده، 1383) در اندیشه وی دیده می شود. اگرچه برخی قرائت ها از بوردیو معتقد است که علی رغم تصریح وی به این که در صف مدرنیست هاست، با این حال وی به خاطر فرضیه های مربوط به قدرت/دانش به فوکو و پست مدرن ها نزدیک تر است (لش، 1383: 357 و 356). سومین ویژگی خاص بوردیو که شاید برخاسته از وجه انتقادی وی باشد او را نه صرفاً در جایگاه یک چهره آکادمیک صرف بلکه در موقعیتی قرار می دهد که در جریانات سیاسی، جنبش ها و حرکت هایی که صبغه نقد نظام سیاسی موجود را دارد وارد می کند و در اروپا و به ویژه فرانسه دهه 1960 و 1970 که درگیر جنبش هایی مثل جنبش دانشجویی بوده او را به عنوان یکی از پدران فکری نقد حاکمیت و اعتراض به وضع موجود قرار می دهند و وی را به عنوان یک روشنفکر نیز به همگان معرفی می کند.

زندگینامه:  
بوردیو متولد 1930 در دهکده ای کوهستانی در جنوب فرانسه است (استونز، 1381: 325). پدرش کارمند دولت و خانواده اش جزو طبقات متوسط رو به پایین بود (ریتزر، 1380: 718). وی در اوایل دهه 1950 به پاریس رفت تا در دانشگاه معتبرEcole Normal Superior به تحصیل فلسفه بپردازد (استونز، 1381: 325). وی با وجود اخذ یک درجه دانشگاهی از نوشتن پایان نامه تحصیلی خودداری کرد زیرا به کیفیت سبک مایه آموزشی و ساختار اقتدار گرای آن اعتراض داشت. بوردیو از جهتگیری کمونیستی شدید و به ویژه استالین گرایانه این دانشسرا رمیده بود و فعالانه به مخالفت با آن پرداخت (ریتزر، 1380: 718). آنچه باعث جذب بوردیو به جامعه شناسی شد، به لحاظ فردی برخورد آشکار و بی واسطه وی با واقعیت های دردناک حکومت و سلطه استعماری و جنگ در الجزایر (خدمت سربازی دوره ضرورت وی) بود. وی در طی سال های حضور خود در این کشور به جامعه شناسی و انسان شناسی روی آورد تا فاجعه ای اجتماعی را که به واسطه برخورد سرمایه داری امپریالیستی و ناسیونالیسم بومی به وجود آمده بود بشناسد و درک کند (استونز، 1381: 6-325). بوردیو در 1960 به فرانسه بازگشت و با عنوان دستیار آموزشی یک سال در دانشگاه پاریس کار کرد. او در کلاس های درس لوی اشتراوس انسان شناس در کالج دوفرانس شرکت کرده و دستیاری ریمون آرون جامعه شناس را بر عهده گرفت. سپس سه سال در دانشگاه لیل کار کرد و در 1964 با مقام قدرتمند رئیس مؤسسه مطالعات عالی اکول پراتیک به پاریس بازگشت (ریتزر، 1380: 718). 
1968 تأسیس مرکز جامعه شناسی اروپایی و ریاست بر آن (همان)
1975 تأسیس نشریه ای به نام «مجله مطالعات علوم اجتماعی» که به مرکز مهمی برای انتشار آثار بوردیو و هوادارانش تبدیل شد (همان).
1981 حضور در کالج دو فرانس و کسب کرسی ریمون آرون که بازنشسته شده بود علی رغم رقابتی که با ریمون بودون و آلن تورِن برای کسب این کرسی داشت (همان).
1993 کسب «مدال طلاى مرکز پژوهش هاى علمى» فرانسه (CNRS) (حقیقی راد: 1384)
۱۹۹۶ کسب جایزه گافمن (همان)
2002 کسب مدال هاکسلی (Huxley) (همان)
2002 مرگ بر اثر سرطان (همان) 

خطوط اصلی تفکر بوردیو:  

- تفکر انتقادی:  
بوردیو مشخصاً و بدون تردید یک جامعه شناس انتقادی است: 
جامعه شناسی بوردیو در وهله اول منتقد مقولات به ارث رسیده و شیوه های پذیرفته شده تفکر و اَشکال ظریف اصول و قواعدی است که روشنفکران و فن سالاران به نام فرهنگ و عقلانیت به کار می برند. در وهله بعد او منتقد قالب های رسمی قدرت و تبعیض و سیاست های حامی آن است. وی به بررسی فرآیندهایی می پردازد که نظم اجتماعی سعی می کند از طریق آن استبداد گری خود را پوشیده نگه داشته و به آن تداوم بخشد. (استونز، 1379: 329)

- نگاه جامع و تلفیقی:  
او را یکی از مهم ترین جامعه شناسان طرفدار رویکرد تلفیقی می دانند و نظریه وی را گامی بلند در جهت نیل به این رویکرد تلقی می کنند:
برداشت او از کنش اجتماعی، ساختار و شناخت به طور جدی ضد دوگانه انگاری است. این برداشت تلاش می کند تا ضدیت و تقابلی که مشخص کننده خطوط همیشگی ترسیم شده در مباحث مطرح در علوم اجتماعی است را از سر راه خود برداشته و بر آنان فائق آید. خطی که پیوسته بین شیوه های عینی گرایی و ذهنی گراییِ نظریه پردازی، بین ابعاد مادی و نمادی زندگی اجتماعی و نیز بین سطوح تحلیلی، تشریحی و تفسیری... و خرد و کلان ترسیم شده است. (همان: 329، 330)
ریتزر نیز در کتاب نظریه های جامعه شناسی در دنیای معاصر بحث مبسوطی را به دیدگاه تلفیقی بوردیو اختصاص داده است. همچنان که خود بوردیو مطرح می کند: «فوری ترین نیتی که هدایت کننده کارم بود غلبه بر ضدیت میان ذهنیت گرایی و عینیت گرایی بوده است» (ریتزر، 1380: 715)
آنچه نشان دهنده توجه توأمان بوردیو به جنبه های ذهنی و عینی واقعیت اجتماعی بوده است ، تنوع و گوناگونی موضوعات تجربی و مجموعه ای از اصول نظری و ابزارهای مفهومی در کار وی است که به نوشته های او نظمی منطقی و پیوستگی قابل ملاحظه ای می دهد (استونز ، 1379 : 328). 

روش شناسی بوردیو:  
به لحاظ روش شناسی تحقیقات بوردیو نوعاً روش های آماری را با مشاهده مستقیم و تفسیر تعاملی، گفتمانی و اسنادی ترکیب می کند (استونز، 1379: 330). وی در مرحله تدوین و ساخت موضوع معتقد به «چند گانه انگاره گی روش شناختی» است. یعنی به کارگیری روشی که با موضوع مطالعه بهتر سازگاری داشته و مقابله مستمر و پیوسته نتایجی که به واسطه روش های متفاوت به دست می آید (استونز، 1379: 332 و 333). بوردیو در کتاب هنر جامعه شناسی که کتابی پایه در معرفت شناسی جامعه شناسی محسوب می شود فرض را بر این می گیرد که رخداد و امر جامعه شناختی مانند هر موضوع علمی دیگری در واقعیت خود اجتماعی است و به صورت معلوم و از پیش آماده شده موجود نیست بلکه باید بر این امور «دست یافت، آنان را ساخته و محقق ساخت» (همان، 331 و 332). وی اندازه گیری آماری، سنجشگری و نقد منطقی و تبار شناسی برداشت ها را سه ابزار لازم برای گسستن محقق از پیشداوری ها می داند. مطابق این اصول علت پدیده اجتماعی را باید نه در آگاهی و هشیاری افراد بلکه در نظام روابط عینی که افراد در آن قرار گرفته اند جستجو کرد (همان). بر این اساس بوردیو برخی روشها مثل پیمایش را طرد می کند زیرا معتقد است گزارش افراد عینی نیست و واقعیت اجتماعی را از طریق احساسات و تبیین یا واکنش شخصی افراد نمی توان فهمید. به عنوان مثال هرگاه از زوجی بپرسند که دلایل جاذبه متقابل آنان چیست، بیشتر بر حوزه ذهنیت فردی یعنی زیبایی جسمی، توافق خصلت ها و شخصیت ها و عشق متقابل تأکید می کنند. این گفتارها تصویر واقعیت را فراهم نمی کنند؛ بلکه در بیان آن ها جبرهای اجتماعی که در کار ملاقات آنان است پنهان می ماند. در حالی که تمام تحقیقات جامعه شناسی نشان می دهد همسان همسری یا به عبارت دیگر انتخاب همسر در محیط نزدیک یا مشابه محیط زندگی فرد صورت می گیرد (زنجانی زاده، 1383). در هر صورت آثار بوردیو را به لحاظ روش شناختی باید مارپیچی بین نظریه و تحقیق تجربی و برگشت به تدوین دوباره نظریه اما در سطحی دیگر دانست (همان).

مفاهیم کلیدی بوردیو: 

- سلطه و بازتولید: 
همان طور که گفتیم بوردیو یک جامعه شناس انتقادی است. شاید بتوان وجه مشترک جامعه شناسان انتقادی را بررسی پدیده سلطه در جامعه و اشکال مختلف آن دانست. هر چند در بررسی مفهوم سلطه وی را بایستی مدیون مارکس دانست (زنجانی زاده، 1383) ولی تحلیل وی از ساز و کارهای سلطه در برابر سنت مارکس است. نظریه طبقاتی، اقتصاد گرایی که فضای چند بعدی اجتماعی را صرفاً به حوزه اقتصادی تقلیل می دهد و عدم کفایت تئوری مارکسیستی که در نهایت مجبور می شود موقعیت اجتماعی را صرفاً بر اساس موقعیت در روابط تولید اقتصادی تعریف کند و میدان ها و خرده میدان ها را ندیده انگارد، انتقادات بوردیو بر مارکس محسوب می شود (همان). آنچه تحلیل بوردیو را متمایز می کند اهمیتی است که به روابط معنا داده می شود؛ به کالای نمادین و سلطه نمادین در روابط طبقاتی (همان).

- عرصه، عادتواره و سرمایه: 
این سه مفهوم در کار بوردیو در کنار هم مورد استفاده واقع شده است لذا برای فهم بهتر این سه مفهوم باید آن ها را در کنار هم تعریف کرد. (champ) یا (field) به واژه هایی چون عرصه، زمینه، حوزه، میدان و فضای اجتماعی ترجمه شده که ما از واژه اول استفاده می کنیم. (habitus) نیز علاوه بر عادتواره به واژه هایی چون شیوه بودن و ملکه ترجمه شده است و (capital) نیز فقط در یک واژه ترجمه شده است، سرمایه. 
عرصه در کار بوردیو به عنوان فضای ساختمندی از جایگاه ها به کار رفته است. وی به عنوان نمونه از عرصه زیبایی شناختی، حقوقی، سیاسی، فرهنگی، آموزش و پرورش و مذهبی نام می برد. اساساً در جوامع پیشرفته افراد با فضای اجتماعی یکپارچه مواجه نیستند (استونز، 1379: 336). بلکه مدرن شدن از نظر بوردیو تا حد زیادی به تفکیک و استقلال یابی عرصه ها بستگی دارد، به شکلی که حتی عرصه ها برای توسعه خود منطق مستقلی در پیش می گیرند (لش، 1383: 338). بر این اساس عرصه ها را باید شبکه ای از روابط عینی درون آن عرصه ها دانست (ریتزر، 1380: 724) که در طول زمان به وجود آمده ، رشد کرده و تغییر شکل داده است (استونز، 1379: 337). 
عادتواره را نیز باید نظام و مجموعه ای از خوی و خصلت های نسبتاً ماندگار معرفی کرد که به صورت یک قالب مشترک در بین افراد مشترک وجود دارد و مبنای ادراک، داوری و عمل آنان می شود (همان: 334). در حقیقت عادتواره یک ساخت ذهنی به شمار می رود که انسان ها از طریق آن با جهان اجتماعی برخورد می کنند. بوردیو بر اساس این مفهوم به بحث بازتولید می پردازد. می توان ساختمان ذهنی را محصول ملکه ذهن شدن ساختارهای جهان اجتماعی دانست (ریتزر، 1380: 721). به نظر بوردیو عادتواره مفهوم خیلی پیچیده ای نیست و بروز آن را حتی در فعالیت های روزمره زندگی مثل شیوه خوردن، راه رفتن و صحبت کردن می توان دید (همان: 724). لذا عادتواره ها به مانند مواضع و موقعیت های اجتماعی که مولد آن عادتواره ها هستند، علاوه بر این که تفاوت یافته اند، تفاوت گذار نیز هستند (بوردیو، 1380: 35).
سومین مفهوم بوردیو سرمایه است. وی سرمایه را منبعی می داند که قدرت به بار می آورد و آن را به 4 نوع تقسیم می کند:
1 - سرمایه اقتصادی که شامل دارایی مالی و مادی می شود. 
2 – سرمایه فرهنگی که مجموعه ای از کیفیات فکری است و به سه شکل دیده می شود : الف – امکانات پردوام مثل توانایی سخن گفتن در برابر جمع. ب – به صورت عینی همچون کالای فرهنگی مثل داشتن تابلو و آثار هنری. ج – به صورت نهادی ، یعنی آن چه که توسط نهادها ضمانت اجرایی بیابد. مثل عناوین و مدارک تحصیلی.
3 – سرمایه اجتماعی که مجموعه روابط اجتماعی است که یک فرد یا گروه دارد.
4 – سرمایه نمادین که مجموعه آداب وابسته به افتخار یا حق شناسی است که به یک فرد یا گروه تعلق می گیرد. (زنجانی زاده، 1383: 36)
نو آوری بوردیو در بحث سرمایه بیش از همه به مفهوم سرمایه فرهنگی بر می گردد. وی سرمایه فرهنگی را اینگونه تعریف می کند: «درجه تبحری که یک شخص در کردارهای فرهنگی ای دارد که جامعه ای معین آن را مشروع می داند (کالینیکوس، 1383: 505 و 504) و انواع آن را چنان که در بالا ذکر کردیم می آورد. وی معتقد است دارندگان این سرمایه افراد فاقد آن را مورد «خشونت نمادین» قرار می دهند. برای روشن تر شدن موضوع بوردیو به فیلمی اشاره می کند که در آن یک جوان روستایی ثروتمند که به شهر آمده است و در یک رستوران با تعدادی جوان شهری روبه رو می شود. علی رغم ثروت و سرمایه مادی جوان روستایی که باعث می شود هزینه غذای دوستان جوان شهریش را بپردازد ولی به علت فقدان سرمایه فرهنگی لازم برای حضور در این جمع (نوع پوشش، رفتار و کلیه کردارهایی که نشان دهنده ناآشنایی او با هنجارهای فرهنگی این جمع می باشد)، مورد تمسخر و استهزاء (خشونت نمادین) دوستانش قرار می گیرد (شریعتی، 1384).
بوردیو برای روشن شدن مفاهیم عرصه، عادتواره و سرمایه این سه مفهوم را به خوبی در کنار یکدیگر قرار می دهد. همانگونه که اشاره شد عرصه شبکه ای از روابط میان جایگاه های عینی درون آن عرصه می باشد. کنشگران به فراخور میزان و اهمیت نسبی سرمایه هایی که دارند در درون عرصه جایگاهی را به خویش اختصاص می دهند (استونز، 1381: 335). عادتواره را نیز قالبی مشترک در رفتارها و عادات روزمره زندگی تعریف کردیم که در بین افرادی که در معرض تجارب مشترک قرار دارند، وجود دارد. عادتواره هم ساختمند است زیرا به جایگاه افراد در عرصه های اجتماعی بر می گردد و هم ساخت دهنده است؛ چرا که به فعالیت های گوناگون افراد در عرصه های مختلف شکل داده و انسجام می بخشد(همان: 334).
می بینیم که بوردیو با این سه مفهوم جهان اجتماعی را به گونه ای توصیف می کند که ساز و کار سلطه در آن همیشه به بازتولید نظم موجود می پردازد. البته این انتقاد هم به بوردیو وارد می شود که در اندیشه وی مجالی برای تغییر و دگرگونی دیده نمی شود، بلکه هر چه هست ثبات و بازتولید سلطه در جامعه است (شریعتی: 1384).
وی بین عادتواره، عرصه و سرمایه سنتز مناسبی را در اثر خویش به نام تمایز (تشخص) (1979) برقرار می کند. او در این اثر شرحی از جنبه تقاضای تولید فرهنگی (مصرف آثار هنری) به دست می دهد (کالینیکوس، 1383: 508). بر این اساس وضعیت و موقعیت هر فرد گروه یا نهاد در عرصه اجتماعی به وسیله دو مختصه سرمایه فرهنگی و اقتصادی مشخص می شود. عاملان اجتماعی تا آن جا با یکدیگر دارای مشترکات اند که در این دستگاه دو بُعدی به یکدیگر نزدیک باشند و تفاوت هایشان بستگی به این دارد که در این دستگاه چقدر از هم فاصله داشته باشند (بوردیو، 1380: 33). 
او در این بررسی ترجیح های زیبایی شناختی گروه های مختلف جامعه (به ویژه طبقات و جناح های درون آن ها) را به بر حسب عوامل ثابت ساختاری به ویژه ساختمان ذهنی (عادتواره) و عرصه تقسیم بندی می کند (ریتزر، 1380: 726). وی معتقد است آدم ها از طریق کاربردها و دلالت های عملی ذائقه چیزها را طبقه بندی کرده و در این فراگرد خود را نیز طبقه بندی می کنند (همان: 727). آدم ها در طیفی از زمینه های فرهنگی به دنبال تشخص می گردند. نوشابه هایی که می خورند و اتومبیل هایی که سوار می شوند (گران قیمت یا ارزان قیمت). بوردیو معتقد است که روابط تشخص آمیز در این محصولات به گونه ای عینی حک شده و هر بار که این محصولات به آن ها اختصاص می یابد، دوباره فعال می شود. لذا اختصاص برخی از محصولات فرهنگی (مانند مرسدس بنز) برای یک فرد در این بازار فرهنگی سود حاصل می کند، حال آن که محصولات دیگر سودی به بار نمی آورند و حتی خسارت می زنند (همان: 729 و 728).

مدرن شدن: 
در بحث عرصه اشاره کردیم که بوردیو مدرن شدن را تا حد زیادی حاصل تفکیک و استقلال یابی عرصه ها از یکدیگر می داند. بیه شکلی که حتی عرصه ها برای توسعه خویش منطق مستقلی در پیش می گیرند. چنانکه به زبان وبر به مرحله «خود قانونگذاری» می رسند (لش، 1383: 335).
بوردیو در هر عرصه دو عرصه تولید می بیند: از یک سو «عرصه محدود تولید» که عرصه تخصصی و مربوط به آن فضا و عرصه است و «عرصه گسترده تولید» که معادل عرصه اجتماعی وسیع تر (جامعه) است (همان، 339 و 338). استقلال یک عرصه به این معنی است که تولید در آن عرصه منحصراً برای تولید کنندگان دیگر و نه برای مصرف کنندگان در عرصه اجتماعی یا عرصه قدرت صورت می گیرد و هر حیطه ای که واجد این شرط باشد استقلال یافته تر و تمایز یافته تر از سایر عرصه هاست (همان، 343 و 342). وی عرصه علمی را مستقل ترین عرصه می داند. عرصه هنری در مرحله بعد، سپس عرصه قضایی و حداقلِ استقلال را از آن عرصه سیاسی می داند به این دلیل که مرتبط است با عرصه اجتماعی (با همه طبقات در عرصه اجتماعی) (همان).
وی اشاره می کند که هرچه عرصه ای استقلال بیشتری از عرصه اجتماعی و عرصه قدرت داشته باشد، بیشتر به زبان علم سخن می گوید و منطق آن عرصه «صدق/کذب» است نه منطق «دوست/دشمن» عرصه قدرت (همان). 

جامعه شناسی هنر: 
بوردیو در حالی به بحث پیرامون جامعه شناسی هنر می پردازد که همانگونه که گفته شد وی در کتاب تمایز از جنبه تقاضا تولید اثر هنری را مورد بررسی قرار می دهد. با این حال وی در کتاب «قواعد هنر» جنبه عرضه اثر هنری را مورد بررسی قرار می دهد (کالینیکوس، 1383: 508). وی معتقد است حیطه هنری تمایزی مشخص از حیطه اقتصادی دارد. وی دلالی آثار هنری را جزء حیطه اقتصادی تحلیل می کند و معتقد است در حیطه هنری نویسنده یا نقاش به لحاظ تجاری موفق، بسیار کم تر از هنرمند ناب می تواند مدعی سرمایه نمادین باشد (همان).
وی به علت یابی ضعف شاخه جامعه شناسی هنر در رشته جامعه شناسی می پردازد. جامعه شناسى و هنر از نظر بوردیو زوج موفقى نبوده اند. ناموفقیت این همزیستى مشترک را در تحلیل بوردیو، هم باید به حساب هنر نوشت و هم به حساب جامعه شناسى. به حساب هنر، چرا که دنیاى هنر، دنیاى یکسرى باورهاست: باور به استعداد هنرى، به ذوق و سلیقه ذاتى، به هنرمند که آفریننده است و خلاق...، و این دنیا با ظهور جامعه شناسى که لازمه کارش، تجزیه این مفاهیم و تحلیل این باورها، متعین کردن شان از نظر اجتماعى و افسون زدایى از آن است در تضاد است. رویکرد جامعه شناسانه، متأثر از سنت دورکیمى این باورها را به امر اجتماعى تقلیل مى دهد و با تحلیل و ترجمان اجتماعى هنر، آن را نسبى مى کند. در نتیجه هنر_ همچنانکه مذهب- یکى از حوزه هایست که بیشترین مقاومت را در برابر رویکرد جامعه شناسانه دارد. به این دلیل که اولا مدعى «خاص بودن» و همچنین مدعى «جهانى بودن» است، ارزشهایى که جامعه شناسى مشخصاً در برابر آن قرار گرفته است (شریعتی، 1384).
بوردیو در عین حال جامعه شناسی را نیز مقصر قلمداد می کند. مقصر است از آن رو که اغلب فراموش مى کند که تولید هنرى خود یک حوزه اجتماعى است که سنتها، قوانین و تاریخ خاص خود را دارد و از خودمختارى نسبى برخوردار است. در اینجا بوردیو از مفهوم عرصه یا میدان (champs) استفاده مى کند. از نظر وى، در نتیجه فرایند تقسیم کار و تفکیک گذارى امور، جهان باز و کلان اجتماعى به میدانهاى کوچک و بسته بسیارى، منجمله میدان هنرى، میدان سیاسى، میدان دانشگاهى، میدان دینى.... تقسیم شده است. این جهان هاى کوچک یا میدانها، جزیى از جهان اجتماعى اند که به شکل خودمختار عمل مى کنند. هر کدام منافع، مباحث، قوانین و اهداف خاص خود را دارند (همان). 

مؤخره: 
بحث در مورد بوردیو فراوان ولی مجال سخن کوتاه است در این مقاله بیشتر سعی شده است سه مفهوم مهم بوردیو یعنی عادتواره، میدان و سرمایه و رابطه این سه مفهوم مورد بررسی قرار گیرد و در سایر موارد آشنایی کلی با بوردیو حاصل شود. با این حال امیدوارم در فرصتی دیگر به یاری خدا بیشتر درباره بوردیو مطالعه کنم و به رشته تحریر درآورم.

منابع: 

- کتابها :
1380، پیر بوردیو، مترجم: مرتضی مردیها، دلایل عملی و انتخاب عقلانی، تهران، انتشارات نقش و نگار 
1380، جورج ریتزر، مترجم: محسن ثلاثی، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، تهران، انتشارات علمی 
1381، راب استونز، مترجم: مهرداد میردامادی، متفکران بزرگ جامعه شناسی، تهران، نشر مرکز 
1383، اسکات لش، مترجم: حسن چاوشیان، جامعه شناسی پست مدرنیسم، تهران، نشر مرکز
1383، آلکس کالینیکوس، مترجم: اکبر معصوم بیگی، درآمدی تاریخی بر نظریه اجتماعی، تهران، نشر آگاه

- مقالات: 
1383، هما زنجانی زاده، مقدمه ای بر جامعه شناسی پیر بوردیو، مشهد، مجله علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی شماره 2 تابستان 83
1384، سارا شریعتی، سخنرانى در انجمن جامعه شناسى ایران مهر ماه 1384، سایت www.bashgah.net
1384، پیر بوردیو، مترجم: بابک حقیقی راد، منفعت جامعه شناس، روزنامه شرق، 3/11/84


* مهدی حسن زاده: دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهشگری علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد mh59_4_4@yahoo.com </extension>
        
                <name  type="personal">
                    <namePart>بوردیو , پیر(Pierre Bourdiea، جامعه‌شناس و مردم‌شناس فرانسوی), -1930م.دنگین، فرانسه#2002م.پاریس، فرانسه</namePart>
                    
                    
                    <namePart type="date">-1930م.دنگین، فرانسه#2002م.پاریس، فرانسه</namePart>
                    
                    <role>   <roleTerm type="text">Descriptor</roleTerm></role>
                </name>
           
                <name  type="corporate">
                    
                    
                    
                    
                    
                    <role>   <roleTerm type="text">Author</roleTerm></role>
                </name>
           
        
                <genre authority="local">gateway for and characters</genre>
           
                <genre authority="local">gateway</genre>
           
        
        

        

        

        
        <physicalDescription>
            
            
            
            
            
             
        </physicalDescription>
        <recordInfo>
            <recordCreationDate encoding="w3cdtf">1396-07-09</recordCreationDate>
            <recordChangeDate encoding="w3cdtf">1396-07-09</recordChangeDate>
            
        </recordInfo>
        </mods>       
    

</modsCollection>
