<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><root><leader xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim">00000na   22     1   450</leader><controlfield tag="001">249314</controlfield><datafield tag="300" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a"><br />[۱] زادگاه دولتْ مردانِ آل بويه ، منطقه ديلم ايران (در گيلان امروز) بود. اين منطقه و مناطق پيرامونى آن ، چون طبرستان ، از گذشته جزو مناطق شيعه نشين به شمار مى آمدند ، بويژه كه مدّتى نيز حكومت علويان را تجربه كرده بودند. از اين روست كه آنان به «ديلمى» نيز مشهورند ، همان گونه كه به داشتن مذهب تشيّع ، شهره اند .<br />[۲] تلاش هاى داعيان اسماعيلى ، در سال ۲۹۶ ق، به ثمر رسيد و عبيد اللّه مهدى ، توانست دولت معروف به «فاطميان» را با گرايش شيعه اسماعيلى ، در مغرب ، پايه ريزى و تأسيس كند . خلأ دولتى مقتدر در مصر ، زمينه استيلاى فاطميان را بر اين ديار ، در سال ۳۶۲ ق ، فراهم كرد و آنان مركز خلافت خود را به فُسطاط مصر منتقل كردند . اين دولت به مرور ، بر قلمرو خود افزود و شام و حجاز را نيز تصرّف كرد . دوران حكومت فاطميان ، بيش از دو قرن طول كشيد و با مرگ العاضد ، آخرين خليفه فاطمى ، در سال ۵۶۸ ق ، به پايان رسيد .<br />[۳] مورّخان در رخدادهاى سال ۳۵۲ ق ، آورده اند كه در دهم محرّم اين سال ، معزّ الدوله دستور داد كه مردم مغازه هايشان را ببندند و بازارها و داد و ستد را تعطيل كنند ، نوحه سر دهند و لباس هاى پشمين بپوشند و زنان ، با موى پريشان و صورت سياه و گريبان چاك زده ، نوحه كنان در شهر بچرخند و براى مصيبت امام حسين عليه السلام ، بر صورتشان بزنند . مردم نيز چنين كردند و از آن جا كه حاكم با آنان بود و جمعيت شيعه بسيار بود ، اهل سنّت نتوانستند از آن جلوگيرى كنند (الكامل فى التاريخ : ج ۵ ص ۳۳۱ ، المنتظم : ج ۱۴ ص ۱۵۰ ، النجوم الزاهرة : ج ۲ ص ۳۳۴ ، البداية و النهاية : ج ۱۱ ص ۲۷۶) .<br />[۴] به گفته مَقريزى ، ابن زولاق در كتاب سيرة المعزّ لدين اللّه آورده است : در روز عاشوراى سال ۳۶۳ ، جمعيتى از شيعيان و هوادارانشان ، به كنار مزارهاى كلثوم و نفيسه رفتند . گروهى از سوارگان و پيادگان مغربي {منظور وي لشكريان خليفه است كه از اهالي مغرب بودند} نيز با آنان بودند و همگى به نوحه سرايى و گريه براى امام حسين عليه السلام پرداختند (الخطط المقريزيّة : ج ۲ ص ۲۸۹ ) .<br />[۵] روز دهم محرّم كه عاشورا ناميده مى شود ، ... شيعيان نوحه سر مى دهند و براى اندوه بر كشته شدن سيّد الشهدا مى گِريند . شهرهايى همانند دارالسلام (بغداد) تظاهر به آن مى كنند . در اين روز ، به زيارت تربت سعادت قرين ، حسين عليه السلام ، در كربلا مى روند (الآثار الباقية : ص ۴۲۰) .<br />[۶] قاضى عبد الجبّار (م ۴۱۵ ق) مى گويد : پادشاهان اين سرزمين ، از حدود يكصد سال از : ديلميان ، بنى حمدان و پادشاه بحرين و عمران در بطيحه (ميان واسط و بصره) و پادشاهان يمن و شام و آذربايجان ، همگى ، و هر حاكم ديگرى كه هست ، امامى مذهب و شيعه اند و از دولت بنى عبّاس ، در برخى جاها هستند و در جاهايى كه حكمرانى و دولت و پادشاهى و اقتدار داشتند ، از آنها جز نامى نمانده است .<br /> اكنون و در اين زمان ، از جمله آنها ابو جبله ابراهيم بن عنسان ... و ابو عبد اللّه محمّد بن نعمان در مصر ، رمله ، عكا ، عسقلان ، دمشق ، بغداد و جبل البسماق ، همه اينان ادّعاى تشيّع و دوستى با پيامبر خدا و خاندانش را دارند و براى فاطمه و پسرش محسن مى گِريند و مى گويند كه عمر ، او را كشته ، و به سرودن اشعار و نوحه سرايى در اين باره مى پردازند (تثبيت دلائل النبوّة : ص ۴۴۳) .<br /> از رواج عزادارى در مناطقِ ياد شده براى فاطمه عليها سلام ، مى توان استنباط كرد كه به طريق اُولى ، عزادارى به اشكالِ ياد شده ، يعنى نوحه گرى و مرثيه سرايى و گريه ، براى حادثه جان گداز عاشورا نيز رايج بوده است .<br />[۷] در المنتظم (ج ۱۴ ص ۲۱۰) در يادكرد رويداد سال ۳۶۱ ق ، آمده است : مراسمى كه در هر عاشورا برپا مى شداز قبيل : بستن بازارها و تعطيلى داد و ستد و آويختن پارچه سياه ، در بغداد اجرا مى شد .<br /> در البداية و النهاية (ج ۸ ص ۲۰۲) نيز آمده است : رافضى ها در دولت آل بويه ، زياده روى كردند و در حدود سال چهارصد در روز عاشورا در شهرهايى مانند بغداد ، طبل ها به صدا در مى آمد و در كوچه و بازار ، خاكستر و كاه مى پاشيدند و بر درِ مغازه ها پارچه سياه مى آويختند و مردم ، اندوهناك و گريان ، ظاهر مى شدند و بسيارى از مردم براى همراهى و همدلى با حسين ـ كه تشنه كشته شد ـ ، آب نمى نوشيدند و زن ها صورت هايشان را باز مى كردند و نوحه سرايى مى نمودند و به سينه و صورت مى كوبيدند و پابرهنه در كوچه و بازار راه مى افتادند .<br />[۸] در الكامل فى التاريخ (ج ۵ ص ۳۳۶) و البداية و النهاية (ج ۱۱ ص ۲۸۶) در يادكرد رويداداهاى سال ۳۵۰ ق ، آمده است : دهم عاشوراى اين سال ، بازارهاى بغداد ، تعطيل شدند و مردم ، آنچه را كه پيش تر گفته شد ، كردند . آشوب بزرگى ميان شيعيان و اهل سنّت برپا شد . تعداد زيادى زخمى شدند و اموال به يغما رفت .<br />[۹] در المنتظم (ج ۱۵ ص ۳۷) در يادكرد رويدادهاى سال ۳۹۳ ق ، آمده است : فرمانده سپاه ، مردم كرخ و باب الطاق را در روز عاشورا ازنوحه سرايى در زيارتگاه ها و آويختن پارچه مشكى در بازارها ، منع كرد و آنها هم نكردند . او مردم باب البصره و باب الشعير را هم در آنچه به قتل مصعب بن زبير بن عوام نسبت داده شده است ، از چنين كارى منع كرد .<br />[۱۰] سال ۴۵۸ رسيد و از جمله رويدادهاى آن : مردم كرخ ، مغازه هايشان رادر روز عاشورا بستند و زنان را آوردند و براى حسين عليه السلام بر اساس رسم پيش ترها ، نوحه سرايى كردند . اين اتّفاق هم رخ داد كه جنازه مردى را از باب المحول تا كرخ با نوحه و مرثيه سرايى آوردند و مردان بر همان شيوه مرثيه سرايى بر حسين عليه السلام ، نوحه سرايى كردند . خليفه اين را بر طاهر ابو غنائم معمّر بن عبيد اللّه ، رئيس و بزرگ سادات علوى ، ايراد گرفت و وى يادآورى كرد كه خبر نداشته ، و بعد از آن كه اتّفاق افتاده ، خبردار شده ، و زمانى كه متوجّه آن شده ، برخورد كرده و جلو آن را گرفته است (المنتظم : ج ۱۶ ص ۹۴ ، البداية و النهاية : ج ۱۲ ص ۹۳) .<br />[۱۱] مَسارّ الشيعة : ص ۶۰ .<br />[۱۲] ابن طوير گفته : روز دهم محرّم ، خليفه از مردم ، كناره مى گرفت و وقتى ساعاتى از روز مى گذشت ، رئيس ديوان قضا (قاضى القضات) و شهود ، لباس رسمى شان را عوض مى كردند ـ همان گونه كه امروز هستند ـ و به مزار حسين عليه السلام مى رفتند . پيش ترها هم در جامع الأزهر به اين رسم ، عمل مى شد ، و زمانى كه با همراهانشان از خوانندگان حاضر و صدرنشينان در مجالس ، در مزار مى نشستند ، وزير مى آمد و در صدر مجلس مى نشست و قاضى و ميزبان در دو طرفش مى نشستند و خوانندگان به نوبت مى خواندند و گروهى از شاعران ـ غير از شاعران خليفه ـ در مصيبت اهل بيت ، مرثيه مى سرودند . اگر وزير رافضى بود ، غلو مى كردند و اگر سنّى بود ، اعتدال را رعايت مى كردند و اين مراسم ، تا سه ساعت ادامه داشت . آن گاه با رؤساى نمايندگان و سفيران ، به كاخ دعوت مى شدند و نيز وزير بر مركب ، سوار مى شد و در حالى كه دستمالى كوچك [بر گردن] داشت ، به خانه اش مى رفت و قاضى القضات و ميزبان و همراهان آن دو هم وارد باب الذهب مى شدند. سكّوهاى تالارها به جاى قالى ، با حصير فرش شده و جايى كه سكّو نداشت ، نيمكت در كنار سكّوها قرار داده شده بود تا فرش سكّوها تكميل شود . صاحب خانه در آن جا مى نشست و قاضى و داعى هم در كنارش مى نشستند و مردم بر حسب جايگاه اجتماعى شان به ترتيب مى نشستند و خوانندگان و شاعران مى خواندند و مى سرودند و خوان اندوه ، پهن مى شد و در حدود هزار ظرف عدس ، نمكسودها ، ترشيجات ، پنير و شير و عسل و كلوچه و نان كه رنگش با شاخه درخت خار دگرگون شده بود ، بر آن مى گذاشتند .<br /> ظهر كه نزديك مى شد ، صاحب خانه و ميزبان ، بر آستانه در مى ايستاد و مردم براى خوردن ، وارد مى شدند . قاضى و داعى هم مى آمدند و صاحب خانه به نيابت از وزير مى نشست و آنها هم در كنار او مى نشستند . كسانى هم بودند كه براى خوردن حضور پيدا نمى كردند و كسى هم آنها را وادار به اين كار نمى كرد . وقتى مردم از خوردن غذا فارغ مى شدند ، به همان صورتى كه براى عزا آمده بودند ، سواره به منزلشان باز مى گشتند و نوحه سرايان در آن روز در شهر قاهره مى چرخيدند ، و فروشندگان ، مغازه هايشان را تا عصر مى بستند ، و مردم ، عصرگاهان، آنها را باز مى كردند و فروشندگان به داد و ستد مى پرداختند (الخطط المقريزية : ج۲ ص۲۹۱) . ابن تغرى نيز در ادامه اين گزارش افزوده است : اين ، رسم خلفاى فاطمى در مصر از نفر اوّل آنها المعزّ لدين اللّه ، تا نفر آخرينشان العاضد لدين اللّه بود (النجوم الزاهرة : ج ۳ ص ۱۵۳ حوادث سال ۴۸۸ ق) .<br />[۱۳] در الخطط المقريزيّة (ج ۲ ص ۲۸۴) در باره محلّ دفن سر شريف ، آمده است : در كنار قبّة الديلم در باب«دهليز الخدمة (تالار خادمان)» به خاك سپرده شد و هر كس وارد بر خادمان مى شد ، در برابر قبر ، بوسه ادب بر زمين مى زد . در روز عاشورا در كنار قبر ، شتر و گاو و گوسفند مى كشتند و بسيار مرثيه سرايى مى كردند و مى گريستند و به كشندگان حسين عليه السلام ، ناسزا مى گفتند . اين رسم ، همچنان ادامه داشت تا اين كه عمر دولتشان سر آمد . نيز ، ر . ك : الخطط المقريزيّة: ج ۲ ص ۲۹۰ ـ ۲۹۱ .<br />[۱۴] العاضد در روز عاشوراى سال ۵۶۷ در گذشت و با مرگ او ، دولت فاطمى ها درمصر منقرض شد (النجوم الزاهرة : ج ۵ ص ۳۵۶) .<br />[۱۵] خلفاى فاطمى در طول سال ، عيدها و مراسمى داشتند . اين مراسم ها، عبارت بودند از: آيين آغازِ عام (عام به يك دوره زمانى گفته مى شود كه تابستان و زمستان كامل داشته باشد) و سنه (به سالى كه بر اساس قرار ، از روزى خاص شروع مى شود و در همان روز به پايان مى رسد ، هر چند از نيمه تابستان و زمستان باشد) ، روز عاشورا ، تولّد پيامبر صل الله عليه وآله و ... .<br /> مردم ، روز عاشورا را روز اندوه مى دانستند و در آن ، بازارها را تعطيل مى كردند و بسا خوان بزرگى به نام سفره اندوه، پهن مى كردند كه تفصيلش در بخش مشهد حسينى گفته شد . از اين روز ، بسيار به مردم، صِله عطا مى شد. تا زمانى كه دولت هاى ايّوبى حاكم بودند ، روز عاشورا روز شادى بود و در آن ، مردم به خانواده خود ، بيشتر رسيدگى مى كردند و غذاهاى زيادى تهيّه مى كردند و شيرينى جات مى پختند و از ظرف هاى نو استفاده مى كردند ، آرايش مى كردند و به عادت شاميان ـ كه حَجّاج در ايّام عبد الملك بن مروان برايشان عيد مقرّر كرد ـ ، حمام مى رفتند ، تا با اين كار ، شيعيان على بن ابى طالب ـ كرّم اللّه وجهه ـ را كه روز عاشورا را ـ كه حسين بن على در آن كشته شده ـ روز اندوه و عزا مى دانستند ، تحقير و خوار كنند . ما آثار كارهاى دولت هاى ايّوبى را كه عاشورا را روز شادى و دست و دلبازى مى دانستند ، ديده بوديم (الخطط المقريزيّة : ج ۲ ص ۳۸۹) .<br />[۱۶] متن اين نقل تاريخى ، در پاورقى بخش بعد (قرن ششم هجرى) آمده است . <br /> </subfield></datafield><datafield tag="200" ind1="1" ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">عزاداری محرّم از چه زمانی رسمیت یافت؟</subfield><subfield code="b">question and answer</subfield><subfield code="f" /></datafield><datafield tag="101" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">Persian</subfield></datafield><datafield tag="600" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a" /></datafield></root>