
    <marc:collection xmlns:marc="http://www.loc.gov/MARC21/slim" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://www.loc.gov/MARC21/slim http://www.loc.gov/standards/marcxml/schema/MARC21slim.xsd">

    <marc:record>
        <marc:leader>000000000000000000000000</marc:leader><marc:controlfield tag="008">00000000000000000000000000000000000Per00</marc:controlfield><marc:datafield tag="245" ind1="1" ind2="0" ><marc:subfield code="a">چرا ابن ‏عباس امام حسین علیه السلام را همراهی ننمود؟</marc:subfield></marc:datafield><marc:datafield tag="500" ind1=" " ind2=" " ><marc:subfield code="a">[1] . بهترين دليل بر اين حقيقت، متن گفتارى است كه ميان معاويه، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس‏در حضور امام حسن عليه السلام انجام شد.( ر. ك. كتاب سليم بن قيس، ص 231- 238، دارالفنون، لبنان). همچنين روايت‏هايى كه ابن خزّار قمى در كفايت الاثر درباره امامان دوازده‏گانه و نام‏هايشان نقل كرده است( ر. ك. كفاية الاثر، ص 10- 22، انتشارات بيدار).<br />براى نمونه روايتى را به نقل از عطا در اينجا مى‏آوريم: ما سى تن از بزرگان طايف در بيمارى دم مرگ عبدالله بن عباس بر او وارد شديم. او ناتوان شده بود، سلام كرديم و نشستيم. ابن‏عباس از من پرسيد: عطا، اينها چه كاره‏اند؟ گفتم: آقا اينها بزرگان شهرند و عبدالله بن سلمة بن حضرمى طائفى، عمارة بن ابى الاجلح و ثابت بن مالك در ميان آنهايند. من يك يك از آنها نام بردم و آنان نزد او رفتند و گفتند: اى پسر عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله تو پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديده و سخن او را شنيده‏اى، ايشان درباره اختلاف اين امت چه گفتند، گروهى على را بر ديگران مقدم دانسته‏اند و گروهى ديگر او را پس از سه تن قرار داده‏اند.<br />ابن عباس نفسى كشيد و گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:« على با حق است و حق با على است، او امام و جانشين پس از من است. هر كس به او تمسك جويد رستگار مى‏شود و نجات مى‏يابد و هر كس سر از فرمانش بپيچد گمراه مى‏شود. آرى، او مرا كفن مى‏كند و غسل مى‏دهد و قرضم را ادا مى‏كند. او پدر دو سبط من، حسن و حسين است؛ و امامان دوازده‏گانه از نسل حسين هستند و مهدى اين امت از ماست».<br />عبدالله بن سلمة بن حضرمى گفت: اى پسرعموى رسول خدا، چرا پيش‏تر اينها را به ما نگفتيد؟ گفت: به خدا سوگند، من آنچه را شنيده بودم باز گفتم و شما را نصيحت كردم، ليكن شما نصيحت‏كنندگان را دوست نداريد! آن‏گاه گفت: اى بندگان خدا تقواى الهى پيشه كنيد همانند تقواى كسى كه از اين موضوع عبرت مى‏گيرد ... پيش از رسيدن مرگ براى آخرت كارى بكنيد و به ريسمان محكم عترت پيامبرتان چنگ زنيد كه من از او شنيدم كه مى‏فرمايد:« هر كس پس از من به خاندانم تمسك جويد از رستگاران است».<br />آن‏گاه به شدت گريست و حاضران گفتند: آيا با اين جايگاهى كه نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله دارى، مى‏گريى؟ رو به من كرد و گفت: اى عطا، من براى دو چيز مى‏گريم ترس از روز قيامت و جدايى دوستان! سپس مردم پراكنده شدند و ابن عباس به من گفت: اى عطا، دستم را بگير و مرا به صحن خانه ببر؛ آن‏گاه دست‏ها را به آسمان بلند كرد و گفت: پروردگارا من به وسيله محمد و آل محمد به تو تقرّب مى‏جويم، پروردگارا من به وسيله ولايت آقا على بن ابى طالب به تو تقرب مى‏جويم؛ و اين عبارت را آن قدر تكرار كرد تا بر زمين افتاد. ما ساعتى درنگ كرديم و سپس او را بلند كرديم و ديديم كه چشم از جهان فروبسته است.( ر. ك. كفاية الاثر، ص 20- 22، و نيز اختيار معرفة الرجال، ص 56، شماره 106).<br />[2] . علامه در خلاصه مى‏نويسد:« عبدالله بن عباس از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله و دوستداران و شاگردان امير المؤمنين عليه السلام بود. مقام بلند وى و نيز اخلاص او نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام روشن‏تر از آن است كه بتوان پنهان ساخت ...»( ص 103، بخش يكم؛ نيز ر. ك. مستدركات علم الرجال، ج 5، ص 43).<br />مردم به حال ابن عباس در همراهى و سرسپردگى وى نسبت به على عليه السلام آگاه بودند و مى‏دانستند كه شاگرد و دستيار اوست. به او گفتند: ميزان علم تو نسبت به علم پسر عمويت چه اندازه است؟ گفت:« مانند نسبت ميان قطره‏اى باران در برابر اقيانوس ...».( شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 1، ص 19). شيخ حسن پسر شهيد ثانى گويد: وضعيت عبدالله بن عباس در محبت و اخلاص نسبت به مولاى‏مان اميرالمؤمنين و دوستى و يارى و دفاع از او و دشمنى به خاطر رضايت او و پشتيبانى از آن حضرت جاى شك و ترديد ندارد ...( التحرير الطاووسى، ص 312).<br />پس از وفات اميرالمؤمنين عليه السلام، هنگامى كه امام حسن خطبه‏اش را به پايان برد، عبدالله بن عباس در حضور حضرت ايستاد و گفت:« اى مردم، اين فرزند پيامبرتان و جانشين امامتان است، با او بيعت كنيد ...»( كشف‏الغمه، ج 2، ص 109؛ نيز ر. ك. مقاتل الطالبيين، ص 33).<br />[3] . مناقب آل ابى‏طالب، ج 3، ص 400؛ وفيات الاعيان، ج 6، ص 179.<br />[4] . امالى صدوق، ص 478، مجلس 87، حديث شماره 5.<br />[5] . مستدرك الحاكم، ج 3، ص 179.<br />[6] . ر. ك. اختيار معرفة الرجال( رجال كشّى)، ج 1، ص 272؛ أسدالغابه، ج 3، ص 195.<br />[7] . ر. ك. اختيار معرفة الرجال، ص 57، شماره 107..<br />[8] . تنقيح المقال، ج 2، ص 191؛ ذهبى مى‏نويسد:« اگر ابن عباس مدعى خلافت مى‏شد، به خاطر نابينايى، مردم با او بيعت نمى‏كردند.»( سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 356)؛ نيز در اخبار آمده است:« ابن‏زبير در مكه بر بالاى منبر سرگرم خواندن خطبه بود و ابن‏عباس نيز پاى منبر همراه مردم نشسته بود. او گفت: در اينجا مردى حضور دارد كه خداوند قلب او را همانند چشمش كور كرده است. ابن‏عباس به راهنماى خود، ابن جبير، گفت: صورتم را به سوى ابن زبير برگردان و كمى مرا بلند كن؛ و ابن‏عباس چشمانش كم‏سو شده بود ...»( ر. ك. قاموس الرجال، ج 6، ص 470؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 20، ص 130 و 134؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 354 و منتهى المقال، ج 4، ص 201).<br />[9] . تنقيح المقال، ج 2، ص 191.<br />[10] . المعارف، ص 589.<br />[11] . اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 272؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 191.<br />[12] . امالى طوسى، ص 314- 315، مجلس 11، حديث 640/ 87.<br />[13] . الفتوح، ج 5، ص 27؛ مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى، ج 1، ص 281.<br />[14] . در برخى متون آمده است كه سبب نابينايى او در اواخر عمر، گريه‏هاى فراوان او بر اميرالمؤمنين، على عليه السلام بود( ر. ك. سفينة البحار، ج 6، ص 128 به نقل از حديقة الحكمه).<br />[15] . شايد اين كم‏سويى چشمان او به سبب گريه‏هاى پيوسته‏اش بر فقدان اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه پس ازشهادت امام حسن عليه السلام شدت يافت. ابن‏عباس در اواخر دوران معاويه- و پس از شهادت امام حسن عليه السلام- نزديك به نابينايى بود و همين ضعف شديد بينايى سبب شد كه معاويه از روى تمسخر بگويد:« شما بنى‏هاشم از ناحيه چشم بيمار مى‏شويد!»<br />[16] .گرفته شده از کتاب «با کاروان حسینی»، استاد نجم الدین طبسی، ج2،ص211. </marc:subfield></marc:datafield>

        
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">واقعه کربلا</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">یاران امام حسین </marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">امامت</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">ابن عباس(عبدالله بن عباس)</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">ث. امام سوم(حضرت امام حسین ع)</marc:subfield></marc:datafield>
        
        
        
                    
            
        
        

        
                <marc:datafield ind1="" ind2="" tag="720"><marc:subfield code="a">ابن عباس, عبدالله‌ بن عباس, 3 قبل از هجرت.مکه-68ق.طائف</marc:subfield></marc:datafield>
                <marc:datafield ind1=" " ind2=" " tag="710"><marc:subfield code="d">3 قبل از هجرت.مکه#68ق.طائف</marc:subfield></marc:datafield>
                <marc:datafield ind1=" " ind2=" " tag="710"><marc:subfield code="e">Descriptor</marc:subfield></marc:datafield>
            
                <marc:datafield ind1="" ind2="" tag="720"><marc:subfield code="a">امام سوم (سید الشهداء), حسین بن علی (ع), 4-۶۱ ق</marc:subfield></marc:datafield>
                <marc:datafield ind1=" " ind2=" " tag="710"><marc:subfield code="d">4#۶۱ ق</marc:subfield></marc:datafield>
                <marc:datafield ind1=" " ind2=" " tag="710"><marc:subfield code="e">Descriptor</marc:subfield></marc:datafield>
            

        
            <marc:datafield tag="655" ind1="" ind2="7">
                <marc:subfield code="a">question and answer</marc:subfield>
                <marc:subfield code="2">local</marc:subfield>
            </marc:datafield>
           

        

        

        
                <marc:datafield ind1="" ind2=" " tag="521"><marc:subfield code="a">adolescent</marc:subfield></marc:datafield>
           
                <marc:datafield ind1="" ind2=" " tag="521"><marc:subfield code="a">adult</marc:subfield></marc:datafield>
           
                <marc:datafield ind1="" ind2=" " tag="521"><marc:subfield code="a">general</marc:subfield></marc:datafield>
           
                <marc:datafield ind1="" ind2=" " tag="521"><marc:subfield code="a">juvenile</marc:subfield></marc:datafield>
           
                <marc:datafield ind1="" ind2=" " tag="521"><marc:subfield code="a">specialized</marc:subfield></marc:datafield>
           
        
        
        

    </marc:record>
    
    
</marc:collection>
