جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 25
قاعده الواحد از دیدگاه روایات اسلامی
نویسنده:
ابوالفضل رضایی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
یکی از موضوعات بحث برانگیز از دیرباز در بین فیلسوفان، مسأله تبیین نظام آفرینش و تعیین ماهیّت موجودات صادر شده از مبدأ واحد بوده است. این مسئله یکی از مسائل توحیدی و جهان شناختی است که به دلیل اهمیت آن، در حوزه علوم عقلی و نقلی مورد توجه قرار گرفته است. فیلسوفان برای گشودن این گره فلسفی با مطرح کردن قاعده ی" الواحد لا یصدر عنه الا الواحد "« از واحد (حقیقی)، جز واحد صادر نمی شود »، به تبیین صدور موجودات از مبدأ واحد و تعیین هویت آنها پرداخته اند؛ به این معنا که اولین حقیقتی که از مبدأ واحد صادر شده است، واحد است. ومدعای خود را عمدتاٌ با استدلال سنخیت بین علّت و معلول و عدم ترکّب در ذات مبدأ بیان کرده اند. اما در مقابل، این نظریه، مخالفانی را با انگیزه دفاع از عقاید دینی مبنی بر اینکه این قاعده، قدرت مبدأ واحد یعنی خداوند را، محدود خواهد کرد، در بر داشته است. لذا با توجه به ادّعا های مختلفی که از سوی موافقان و مخالفان در رابطه با این قاعده ارائه شده است، به ارزیابی نظریات آنها در چارچوب روایات اسلامی پرداخته ایم، تا تطبیق یا عدم تطبیق این قاعده با روایات معصومین(ع) بررسی شود، که به نظر می رسد مدعای فیلسوفان درست باشد، زیرا متن روایات، با اشاره به وحدت مصادیق این قاعده، یعنی واحد بودن خداوند و اولین مخلوق او، این قاعده را به طور ضمنی مورد تأیید قرار داده و اشکالات کسانی را که دغدغه مسائل دینی دارند، بر طرف کرده است.
بررسی تطبیقی تمایز نفس از بدن از منظر افلاطون، ابن‌سینا و دکارت
نویسنده:
راضیه شفیعی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
یکی از مسائل بنیادین، مساله شناخت انسان است. دو ساحتی بودن انسان به عنوان موجودی که مرکب از نفس و بدن است،تأثیر بسزایی در شناخت انسان دارد. از آنجا که امتیاز انسان در عالم خلقت نسبت به سایر موجودات نفس ناطقه است و نیز اثبات حیات پس از مرگ برای انسان بستگی به اثبات نفس به عنوان جوهری متمایز از بدن دارد؛یعنی تجرد و بقاء نفس مبتنی بر اثبات جوهریت نفس به صورتی مجزای از بدن است؛پس شایسته است که در این مسئله پژوهشی در آراء سه فیلسوف شاخص غربی و اسلامی صورت گیرد. باشد تا تطبیق آراء این سه فیلسوف،زوایای پنهانی از انسان‌شناسی را برای ما آشکار سازد. پی‌بردن به حقیقت نفس، همواره دغدغه فیلسوفان بوده است. از میان آن‌ها افلاطون، ابن سینا و دکارت عنایت ویژه‌ای به بحث نفس و از جمله تمایز نفس از بدن داشته‌اند.در این زمینه، هرسه فیلسوف قائل به تمایزند. دیدگاه افلاطون درباره ساحات وجودی آدمی را می‌توان نوعی ثنویت‌گرایی افراطی خواند.به اعتقاد او میان نفس و بدن نهایت فاصله برقرار است،به گونه‌ای که نفس موجودی متعلق به عالم بالا بوده و پیش از بدن موجود بوده است. او نظریه خود را با دلایلی از جمله «نظریه تذکر و یادآوری» اثبات می‌کند.تعریف ابن سینا از نفس با دیدگاه افلاطون مبتنی بر دوگانگی و ثنویت نفس نزدیک است،ابن‌سینا در آثار خود در موارد متعددی به تمایز نفس از بدن تصریح دارد و با براهینی از جمله برهان معروف «انسان معلق در فضا» به اثبات آن می‌پردازد.اما دیدگاه دکارت در مورد تعریف نفس با افلاطون و ابن سینا متفاوت است.دکارت ابتدا به اثبات نفس و بعد به ماهیت آن می‌پردازد.او نیز قائل به تمایز نفس از بدن است و این مطلب را بابراهینی از جمله برهان معروف «می‌اندیشم پس هستم» اثبات می‌کند. روش گردآوری این پایان‌نامه کتابخانه‌ای است،و روش پژوهش به صورت تحلیلی-توصیفی می‌باشد.
مبانی فلسفی معرفت شناسی زنانه نگر
نویسنده:
زهرا کریمی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
چکیدهپژوهش حاضربه مبانی فلسفی معرفت‌شناسی زنانه‌نگر می پردازد؛ مبانی اگزیستانسیالیستی و مبانی پست‌مدرنیستی به عنوان مبانی فلسفی اصلی معرفت‌شناسی زنانه نگر، مورد توجه این پژوهش قرار گرفته‌است. فمینیست‌ها معتقدند که شناخت از عالم واقع، نمی‌تواند تنها با استفاده از ذهن، صورت گیرد، بلکه ذهن، احساسات و عواطف باید با هم به مواجهه عالم بروند. وقتی ما با کل وجودمان به شناخت عالم همت می‌گماریم و احساسات و عواطف خود را در شناخت آن دخالت می‌دهیم، در واقع به مکتب اگزیستانسیالیسم نزدیک می‌شویم. جریان پست‌مدرنیسم نیز درحوزۀ معرفت، فضایی شکاکانه ایجاد می‌کند که کوشش‌های معرفت‌شناختی مدرن برای فراروی از وضعیت‌یافتگی‌ها و دستیابی به کلیت، ضرورت، عینیت، حقیقت و واقعیت نهایی را به ورطۀ تردید می‌کشاند. در مقابل، این جریان برمحلی بودن، نسبیت، متغیر بودن، غیر یقینی بودن و تشکیکی بودنِ هر تبیین خاص از جهان و خود تاکید دارد. معرفت‌شناسی زنانه‌نگر مبتنی بر چنین مبانی مدعی است که چشم انداز زنانه به معرفت، به حقیقت نزدیک‌تر است و می‌تواند شناختی تحریف نشده تولید کند که بر شناخت مردانه برتری دارد. این شناخت می‌تواند هستۀ یک علم جانشین باشد. در این مورد که آیا واقعاً امکان ارائه دانشی زنانه به موازات یا به شکل جایگزین دانش مردانه وجود دارد یا خیر، اتفاق نظر وجود ندارد. شاید مهم‌ترین دستاورد دانش زنانه «صدا دادن» به سوژه‌هایی باشد که تاکنون صدایشان شنیده نمی‌شد و این به معنای تأکید بیشتر بر کثرت‌گرویی شناختی است که نه تنها فمینیست‌ها بلکه سایر نظریه پردازان جریانات انتقادی بر آن تأکید دارند.
نظریه عوض و مقایسه آن با راه حل فلاسفه اسلامی برای حل مساله شر
نویسنده:
کبری اکبری مطلق
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
مسأله شرور از دیر زمان با تقریرهای مختلف برای فیلسوفان و الهیدانان ادیان مختلف مطرح بوده و پاسخ های مختلفی به آن داده شده است. فیلسوفان و متکلمان مسلمان نیز از دو منظر متفاوت به این مسأله نگریسته و در پاسخگویی به آن کوشیده اند. فلاسفه اسلامی شرور را عدمی می دانند و به دنبال تبیین عقلانی چرایی تعلق قضای الهی به شرورند. در نظر آنان، به دلیل تلازم خیر اکثری در عالم طبیعت با شر اقلی، شرور قلیل به عَرض ِ خیرات کثیر در حوزه قضای الهی وارد می شوند و به صورت بالعرض مورد مشیت خداوند قرار می گیرند. اما متکلمان کوشیده اند سازگاری شرور (به طور خاص درد و رنج) را با آموزۀ عدل الهی مدلل سازند و برای تحصیل این غرض نظریه «عوض» را پرورانده اند. بر اساس این نظریه، عقل حکم می کند که اعطای عوض و جبران نسبت به درد و رنجی که شخص مستحق آن نیست بر خداوند واجب است. اگر مسأله شر را به عنوان یک امر واحد در نظر بگیریم، پاسخی که به آن می دهیم باید جامع باشد و همه ابعاد مسأله را در برگیرد در حالی که هیچ یک از پاسخهای فلاسفه و متکلمان اینگونه نیست؛ بنابراین با تفاوت نگرش، راه حل ها متفاوت می شود، پر واضح است که فلاسفه و متکلمان در پاسخ به این مسأله اختلاف نظر ندارند؛ زیرا اساساً هر یک نگرش خاص و متفاوتی به مسأله شرور دارند و براساس آن نگرش، راه حلی برای مسأله شرور ارائه داده اند. البته پاسخ متکلمان نسبت به پاسخ فلاسفه موضع برای اقناع اذهان عمومی کارآمدتر است زیرا دارای پیچیدگی های فلسفی نیست و شخص دارای عقل سلیم به راحتی آن را می پذیرد. از سوی دیگر هر انسانی در مواجهه با شرور ابتدا انگشت بر روی تبعیض های موجود در دنیا می گذارد و آموزۀ عدل الهی برایش کمرنگ می شود، در اینجاست که پاسخ متکلمان به فرد کمک می کند تا ایمانش را حفظ کند.
بررسی تطبیقی نقش مُثل در شناخت از منظر افلاطون، سهروردی و ملاصدرا
نویسنده:
محسن نظری
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
نظریه مُثل یکی از مهم‌ترین نظریات فلسفی است و جایگاه ویژه‌ای در معرفت‌شناسی افلاطون، سهروردی و ملاصدرا دارد. هر سه فیلسوف، معرفت حقیقی را تنها در عالم مُثل و رب‌النوع می‌دانند اما باهم تفاوت‌هایی در این مورد دارند، افلاطون معرفت را تذکر و یادآوری از مُثل می‌داند و روش او برای رسیدن به معرفت، دیالکتیک است. اما سهروردی و ملاصدرا معرفتی که از رب‌النوع کسب می‌شود را تذکر و یادآوری نمی‌دانند. همچنین سهروردی و ملاصدرا علاوه بر اینکه ادراک عقلی را از رب‌النوع می‌دانند، ادراک حسی و خیالی را نیز از رب‌النوع می‌دانند اما افلاطون فقط ادراک عقلی را از مُثل می‌داند. افلاطون معرفتی که از طریق ادراک حسی به دست بیاید را منکر می‌شود و معتقد است ادراک حسی وقتی معرفت بخش است که انسان را به یاد مُثلی بیندازد که قبل‌تر در آن زندگی می‌کرده است وگرنه خود ادراک حسی معرفت بخش نیست، برخلاف افلاطون، سهروردی و ملاصدرا ادراک حسی و همچنین ادراک خیالی را نیز درجه‌ای از معرفت می‌دانند هرچند همانند افلاطون آن‌ها را معرفت حقیقی نمی‌دانند. سهروردی در چگونگی رسیدن به رب‌النوع و کسب معارف با افلاطون اختلاف‌نظر دارد، سهروردی معتقد است برای رسیدن به رب‌النوع باید حجاب، که تعلق و تدبیر نفس به بدن است را به‌وسیله ریاضت‌های علمی و عملی کم کرد و به رب‌النوع متصل شد تا به معرفت حقیقی دست‌یافت. ملاصدرا نظرش نزدیک به نظر سهروردی است، او هم معرفت حقیقی را تنها در رب‌النوع می‌داند، اما ملاصدرا معتقد است برای رسیدن به رب‌النوع باید نفس انسان در قوه نظری و قوه عملی قوی شود تا بتواند اتصال و اتحاد با رب‌النوع برقرار کند و به معرفت حقیقی دست یابد.
کیفیت حیات پس از مرگ بر اساس رابطه نفس و بدن در اندیشه ابن سینا
نویسنده:
زهرا غیاثوند
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
ماهیت نفس و کیفیت ارتباط آن با بدن و حیات پس از مرگ از چالش برانگیز‌ترین مباحث فلسفی و کلامی است. در میان فیلسوفان مسلمان بوعلی به عنوان شاخص‌ترین چهره‌ی حکمای مشاء، کوشیده از چگونگی این رابطه پرده برگیرد. ابن سینا با وجود اینکه در تعریف نفس متاثر از ارسطو بود اما با کمال دانستن نفس به معنی جوهری که در حدوث و بقاء بی‌نیاز از بدن است به شیوه ابتکاری توانسته از ارسطو فراتر رود و با اثبات تجرد نفس و انضمامی دانستن رابطه نفس و بدن در نهایت معاد را نیز ثابت کند. شیخ هم قائل به معاد روحانی است و هم معاد جسمانی اما روش وی در پذیرش و اثبات هر کدام متفاوت است. ارسطو چون رابطه نفس و بدن را اتحادی می‌دانست و معتقد بود که با مرگ تن نفس نیز نابود می‌شود در نتیجه قائل به معاد هم نبود. اما ابن سینا با تفکیک میان حیثیت ذاتی نفس از حیثیت فعلی آن تلاش کرده مساله حیات پس از مرگ را نیز تبین کند. پژوهش حاضر به منظور ارائه تصویری روشن از مسئله رابطه نفس و بدن با کیفیت حیات پس از مرگ در اندیشه ابن سینا به بررسی نظرات متکلمان و فیلسوفان متقدم پرداخت، این بررسی‌ها نشان داد که اندیشه ابن سینا در این باب نسبت به پیشینیان از انسجام بیشتری برخوردار است، چنان‌که شیخ الرئیس به صورت هدفمند از آغاز تا سرانجام نفس رامورد بررسی قرار داده است، در حالی که این انسجام و یکپارچگی را در اندیشه متقدمان مشاهده نمی‌کنیم. بررسی اندیشه صدرا در خصوص رابطه نفس و بدن که به طور اصولی انکار بوعلی بر حرکت جوهری نفس را هدف قرار داده، به ما در تبییننقاط نقد پذیر اندیشه بوعلی در زمینه معاد یاری می‌رساند.
علم الهی از دیدگاه قاضی سعید قمی
نویسنده:
فریبا میر
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
مسألۀ اسماء و صفات حق تعالی و کیفیت آن به ویژه علم الهی همواره مورد اختلاف بین متکلمان و حکماء بوده است. مهمترین و عمده ترین اقوال در این باب دو قول است: قول اول زیادت صفات بر ذات، و در قول دوم عینیت صفات با ذات حقمطرح است. قاضی سعید قمی که از شاگردان برجسته ملا رجب علی تبریزی و تحت تأثیر مواضع فکری فلسفی او بوده از جمله کسانی است که مخالف خود را با صدرالمتألّهین اعلام نموده است. وی در کتاب مهم خود، شرح توحید صدوق، قول عینیت صفات با ذات وقول به زیادت را مورد اشکال قرار دادهو قائلان آن را گمراه شمردهو معتقد است که علم الهی در حقیقت بهسلب نقیض و اثبات مثمرات یا اعطای علم الهی به مخلوق برمی گردد و اینگونه نیست که خداوند متّصف به اوصاف ایجابی گردد؛ وی ریشه سخنش رامستند به روایات و اخبار معصومین (علیهم السلام) می داند. و وجود و سایر صفات کمالی را میان واجب و ممکن مشترک لفظی می داند و در مورد صفات اضافی، اضافه را نیز انکار کرده است و حق تعالی را از اضافه به غیر منزّه و مبرّا می داند. مسألۀ مهم تر از آن، تبیین نحوۀ تعلق علم خداوند در دو برهۀ قبل از ایجاد و پس از ایجاد است. همچنین پرداختن به بحث علم بلا معلوم که در روایات معصومین علیهم السلام بدان اشاره رفته از مباحث مهم در آموزه های قاضی سعید قمی است او معتقد به علم الهی بدون اضافه است ودر این زمینه استدلالهایی آورده و روایات موید آن را نیز مطرح نموده که بخشی از تلاش نویسنده در این رساله معطوف به واکاوی آنهاست.کلمات کلیدی: علم؛ عینیت؛ تباین؛ معلوم؛ قاضی سعید.
بازخوانی نظریه ابن سینا در پرتو عقل گرایی هستی شناختی
نویسنده:
محمد علی معمارزاده اصفهانی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
در این تحقیق نشان خواهم داد نظام فلسفی ابن سینا واجد لوازمی عقل گرایانه است. عقل‌گرایی هستی شناختی بیان گر ایده‌ای متافیزیکی است که بیان می‌دارد واقعیت و ساحات آن برآمده از اندیشه و فعالیت هویتی مطلق و مجرد است. این معنا از عقل‌گرایی درست مشابه نظریه ایدئالسیم عینی در سنت فلسفی غرب است. شاخصه‌های نظریه عقل‌گرایی هستی شناختی ابن سینا عبارت است از، رابطه علی و معلولی میان هویات مجرد و موجودات مادی، سنخیت ذاتی میان این دو سنخ هویت و برونی بودن رابطه امر معقول و امر محسوس است. آموزه‌های فلسفی‌ای همچون نظریه صورت و ماده، ماهیت وتحقق کلی طبیعی، نظریه عنایت در علم الهی، عقل فعال و رابطه آن با موجودات و مراتب ادراکی نفس در نظر ابن سینا واجد دلالتهای عقلگرایانه است. دست آخر چنین نتیجه گرفته شد که فلسفه ابن سینا در سرشت خود فلسفه‌ای عقلگرایانه به معنای هستی شناختی آن است. این ایده در خوانش و ایجاد سازگاری میان عناصر مختلف این نظام فلسفی نقش مهمی ایفا می‌کند به طوری که نقش برخی از هویات وجودشناختی مانند ماده اولی، صورت‌های طبیعی و عقل فعال به شکل سازگارتری تبیین خواهد شد.
مطالعه تحلیلی نظریه‌ی فطرت در ارتباط با مُثُل افلاطونی و عالم ذر در آموزه‌های اسلامی
نویسنده:
علیرضا ادبی فیروزجاه
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
نظریه‌ی فطرت از نظریات مهم در حوزه‌ی دین‌شناسی و انسان‌شناسی فلسفی است، که در قرآن و سنّت بر آن بسیار تأکید شده است چنانکه استاد مطهری از آن به «امّ المسائل» معارف اسلامی تعبیر کرده‌اند. براساس نظریه فطرت، انسان واجد فطریاتی در حوزه‌ی شناخت‌ها و گرایش‌هاست. و نه تنها خداشناسی و خداگرایی و گرایش‌های اخلاقی فطری است، بلکه محتوای اصلی دین نیز متناسب با ساختار وجودی انسان است.نظریه‌ی مثل نیز یکی از نظریات مبنایی در فلسفه‌ی افلاطون است. طبق این نظریه، هر یک از انواع عالم ماده، مثالی در عالَم مثل دارد. افلاطون معتقد است که ادراک حسّی، شایسته‌ی اعتنا نیست و علم حقیقی، ادراک عقلانی مُثُل می‌باشد. از سوی دیگر افلاطون قائل به قدم نفس است و معتقد است که نفس انسان قبل از تعلّق به بدن به مثل آگاهی داشت، بنابراین علم در واقع نوعی تذکّر و یادآوری معارفی است که در عالم مثل به آن آگاهی داشته است.طرح مسأله‌ی ذر و ارتباط آن با میثاق الهی در قرآن کریم، سبب طرح تفاسیر گوناگونی از سوی اندیشمندان مسلمان گردیده است تا جایی که می‌توان گفت یکی از بحث برانگیزترین مباحث قرآنی و اسلامی شمرده می‌شود. چنانکه از ظواهر روایات اسلامی بر می‌آید، هر انسانی قبل از تولّد در عالمی به نام ذر به ربوبیّت الهی اذعان نموده است.در رساله‌ی حاضر درباره‌ی ارتباط یا عدم ارتباط نظریه‌ی فطرت با نظریه‌ی مثل افلاطونی و عالم ذر از دیدگاه اندیشمندان اسلامی به شیوه‌های توصیفی، تحلیلی، با روش گردآوری اسنادی و کتابخانه‌ای بررسی شده است.درباره‌ی رابطه‌ی فطرت با نظریه‌ی مثل افلاطونی با دو طیف نظرات موافق و مخالف مواجهیم. ملاصدرا و شیخ اشراق «سهروردی» از چهره‌های شاخص مدافع نظریه مثل می‌باشند و در نتیجه فطریات افلاطونی را با فطرت از دیدگاه اسلامی سازگار می‌دانند. ملاصدرا مثل افلاطونی را بر عالم علم الهی منطبق می‌داند، در حالی که شیخ اشراق مثل افلاطونی را بر ارباب انواع تطبیق می‌کند. منتقدان شاخص مثل افلاطونی، ابن سینا و علامه طباطبایی هستند و عمده‌ی انتقادشان این است که لازمه‌ی پذیرش مثل افلاطونی با فطرت ارتباطی ندارد.درباره‌ی رابطه‌ی فطرت با عالَم ذر، همه‌ی اندیشمندان مسلمان با توجّه به ریشه‌ی قرآنی و مویّدات عقلی آن اتّفاق نظر دارند. گرچه درباره‌ی موطن عالَم ذر اختلافاتی وجود دارد که برخی آن را به وجهه‌ی ملکوتی انسان و برخی در همین عالم تطبیق می‌دهند. براساس پذیرش عالم ذر، انسان به نوعی به ربوبیّت الهی قبل از خلقت جسمانی‌اش اذعان نموده است و براساس نظریه‌ی فطرت، انسان واجد برخی شناخت‌ها و گرایش‌های فطری است.از سوی دیگر، فطریات انسان، ویژگی‌های مختصّ انسان هستند و چون انسانیّت انسان به روح مجرّد اوست، فطری بودن آن خداشناسی و خداگرایی را می‌توان به وجهه‌ی ملکوتی انسان و نتیجه‌ی علم حضوری انسان به اندازه‌ی ظرفیّت وجودی‌اش به خدا دانست. بنابراین فطرت و عالم ذر ارتباط عمیقی با یکدیگر دارند.
بررسی تطبیقی تناسخ از دیدگاه صدرالمتالهین با تکیه بر آیات و روایات
نویسنده:
الهه شهرکی مقدم
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
پس از مرگ چه بر سر انسان می آید؟ این پرسشی است که همواره اذهان بشر را به خود مشغول داشته است. در این میان گروهی به زندگی پس از مرگ مومن گشتند، اصلی که مورد پذیرش همه ادیان آسمانی می باشد و عده ای دیگرآن را مورد انکار قرار دادند که از جمله این منکران، تناسخ باوران می باشند. ما در این نوشتار در حد توان خویش به بررسی دیدگاه صدرالمتالهین شیرازی در باب تناسخ پرداختیم. از سوالات مطرح در این باره این می باشد که دیدگاه صدرالمتالهین درباره تناسخ چیست؟ از نظر وی تناسخ بر دو قسم می باشد: ۱- ملکی( تناسخ حقیقی): انتقال روح از یک بدن به بدن دیگری. ۲-ملکوتی: انتقال روح از بدن دنیوی به بدن اخروی که مناسب با اوصاف و اعمالی است که در دنیا کسب نموده است. آنچه مورد قبول وی است، تناسخ ملکوتی می باشد که آیات و روایات آن را قبول دارند؛ مردم در قیامت به صورت هایی متناسب با نیت های خویش محشور خواهند شد، این سخن حضرت محمد(ص) تاییدی بر این مساله می باشد. وی تناسخ ملکی را علاوه بر آیات و روایات با استفاده از ادله عقلی خویش که مهم ترین آن ها حرکت جوهری ذکر شده است، باطل می نماید. سوال دیگر این است که آیا نظر وی با آیات و روایات هماهنگ می باشد؟ تناسخ از دیدگاه شرع اینگونه تعریف شده است: قیامت نزد اینان( تناسخیون ) همان خروج روح از قالب خود و ورود به قالب دیگر است که این مطابق تعریف صدرالمتالهین از تناسخ می باشد. از نظر وی اینگونه تناسخ باطل می باشد؛ چرا که مستلزم این می باشد که یک بدن دو روح( نفس) داشته باشد از طرفی در مقابل آیاتی از قرآن که صراحتا تاکید بر معاد دارند، قرار گرفته است. در نتیجه تناسخ از نظر هر دو دیدگاه باطل می باشد. و ما به هدف خویش که تطبیق نظر صدرالمتالهین با آیات و روایات در زمینه ابطال تناسخ بوده است، رسیدیم. نوشته حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و گردآوری مطلب به شیوه کتابخانه ای و نرم افزاری به این نتیجه رسیده است.واژه‌های کلیدی: تناسخ، صدرالمتألهین، ادله عقلی، آیات و روایات
  • تعداد رکورد ها : 25