جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 19
نفس از دیدگاه علامه طباطبائی (ره)
نویسنده:
قمر مهدی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
این پایان‌نامه مشتمل بر پنج فصل است: فصل اول: کلیات، تاریخچه نفس و معانی نفس و روح در لغت و قرآن مطرح شده است. فصل دوم:به تعریف نفس و اثبات آن پرداخته شده و دلایل متعددی از فلاسفه و بالخصوص از علامه طباطبائی اقامه شده است. فصل سوم: به اثبات "تجرد نفس" اختصاص دارد و توضیح داده می‌شود که نفس یک حقیقت مجرد و جدا از بدن می‌باشد. فصل چهارم: سخن در باب حدوث یا قدم نفس است به فرض اینکه حادث است حدوث آن روحانی است یا جسمانی؟ در این موضوع بین فلاسفه اختلاف شدید وجود دارد. افلاطون اعتقاد به قدیم بودن نفس دارد، ابن‌سینا برخلاف آن به حدوث نفس معتقد است البته حدوث روحانی نفس نه جسمانی ولی ملاصدرا و شاگردان وی از جمله مرحوم علامه طباطبائی قائل به حدوث جسمانی نفس می‌باشند. فصل پنجم: درباره ارتباط نفس و بدن می‌باشد و نظرات فلاسفه در این زمینه ارائه شده است از جمله افلاطون به اصالت نفس قائل است و بدن را فرع آن می‌دند و ارتباط نفس و بدن را از نوع ارتباط مرغ با آشیانه می‌داند ولی ارسطو نفس و بدن را درحقیقت مستقل و ارتباط بین آن دو را از نوع ارتباط بین صورت و ماده می‌داند ولی ملاصدرا و علامه طباطبائی بنابر حکمه متعالیه بین نفس و بدن هیچ جدائی نمی‌بیند و نفس را مرتبه عالی و بدن را مرتبه نازل آن حقیقت می‌دانند.
بررسی تطبیقی ارزش شناخت از دیدگاه ملاصدرا و کانت
نویسنده:
علیرضا پوربابا مهربانی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
بررسی تطبیقی مبناگرایی از دیدگاه پلانتینگا و استاد مصباح
نویسنده:
نصیر احمد حسینی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
مبناگرایی که کهن‌ترین و مهمترین نظریه توجیه به شمار می‌رود، تنها نظریه‌ای است که هم فیلسوفان غرب از آنبحث کرده‌اند و هم حکیمان اسلامی. مبناگرایان باورها را به دو دسته پایه و غیر پایه تقسیم می‌کنند. طبق این نظریه، باورهای پایه نیازی به توجیه ندارند اما باورهای غیر‌پایه به وسیله باورهای پایه توجیه می‌شوند. ویژگی‌های باور‌های پایه و چگونگی انتقال توجیه از باورهای پایه به باورهای غیر‌پایه دو مسأله بحث‌انگیز میان مبناگرایان بوده است. اختلاف بر سر این دو مسأله موجب شده که مبناگرایان به دو دسته عمده کلاسیک و معتدل تقسیم شوند. پلانتینگا، مبناگرای معتدل است و حال آن که دیدگاه مصباح یزدی به مبناگرایی کلاسیک نزدیک است. با وجود این، چون هردو مبناگرا هستند در آراء ایشان مولفه‌‌های مشترکی وجود دارند که درخور بررسی است. در این رساله، که به بررسی تطبیقی، یا به تعبیر بهتر، مقایسه‌ای دیدگاه‌های این دوفیلسوف درباره مبناگرایی پرداخته می‌شود، تلاش می‌شود وجوه تشابه و وجوه تمایز دیدگاه ایشان در این باره روشن‌شود. بنابراین، در این پژوهش روشن می‌شود که روش پلانتینگا برای شناسایی و دستیابی به باورهای پایه، یک روش استقرائی است و حال آن که روش استاد مصباح روش قیاسی است. استاد مصباح، بر پایه روش خود، گزاره‌ها یا باورهای پایه را به گزاره‌هایی موسوم به بدیهیات اوّلیه و وجدانیات محدود می‌کند در حالی که پلانتینگا دامنه این باورها را بسیار گسترده‌تر لحاظ می‌کند. رویکرد پلانتینگا به مسایل برون‌گرایانه، نسبی‌گرایانه و بالطبع فردگرایانه است و حال آن که رویکرد استاد مصباح درون‌گرایانه و مطلق‌گرایانه است. با وجود این تمایزها، مشترکاتی نیز در آراء ایشان مشاهده می‌شود: بخش کردن باورها به دو دسته پایه و غیرپایه، معقول بودن هر دو دسته از باورها و واقعی بودن آنها از جمله مسایل مشترک میان آنها به شمار می‌رود. همچنین اساس معقولیت باورهای پایه از دیدگاه پلانتینگا نوعی تجربه درونی است که از سنخ معرفت نیست. استاد مصباح نیز اساس باورها را معرفت حضوری، می‌نامد که با تجربه درونی قرابت زیادی دارد.پس از توضیح درباره پاره‌ای از مفاهیم و اصطلاحات به کار گرفته شده در این پژوهش نخست به بررسی مبناگرایی عام و کلاسیک می‌پردازیم. مبناگرایی عام صرفاً دیگاه‌هایی را بیان می‌کند که فراگیر است و همه مبناگرایان آن‌ها را می‌پذیرند. مبناگرایی کلاسیک دیدگاهی است که معتقد است باورهای پایه، باورهای یقینی، تردید‌ناپذیر و خطاناپذیر هستند. این ویژگی‌ها را می‌توان در باورهای بدیهی عقلی، بدیهی حسی و خطا‌ناپذیر یافت. مبناگرایی کلاسیک از دوره باستان آغاز می‌شود و در دوره جدید با دکارت به اوج خود می‌رسد. در دوره معاصر معرفت‌شناسان انسجام‌گرا و عده‌ای از مبناگرایان معاصر نظیر آلوین پلانتینگا نقد‌هایی رابر مبناگرایی کلاسیک وارد نمودند و روایت معتدل از آن را مطرح کردند.
حضرت علی (ع) و فلسفه الهی امامت
نویسنده:
غضنفر علی حیدری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
پژوهش حاضر به این پرسش خواهد پرداخت که خلیفه بعد از پیامبر اسلام (ص) چه کسی است؟ با توجه به ترکیبات قومی، مذهبی، فرهنگی و اعتقادی در بعضی از کشورهای اسلامی نظیر افغانستان، پاکستان، هندوستان و ... ضرورت دارد که جهان صنعتیامروز جهت رشد و شکوفایی اسلام و اقتدار مسلمانان اختلافات قومی-مذهبی کمرنگ گردد و کشورهای اسلامی جهت نفوذ بیشتر در دنیای جدید بتوانند اسلام را در تمامی عرصه‌های فرهنگی- سیاسی جهان زنده نگه دارند و استراتژی مستحکمی را در برابر هجوم فرهنگ غربی در کشورهای اسلامی ایجاد نماید. بنابر این از یک سو اختلافات شدید بین این فرقه‌ها در مسائل مختلف و از سوی دیگر هجمه غرب جامعه اسلامی را دچار گسست و عقب‌ماندگی می‌نماید و زمینه‌های لازم جهت استعمار بیگانگان را فراهم می‌سازد. بنابراین جهت همبستگی بیشتر لازم است به بررسی مساله امامت از منظر حضرت علی (ع) بپردازیم. عده‌ای معتقدند امام و ولی از جانب خداوند به وسیله پیامبر اسلام منصوب می‌شود. ولی عده‌ای دیگر معتقدند امام و ولی را مردم انتخاب می‌کنند، از این رو باید فلسفه امامت از دیدگاه حضرت علی (ع) مورد بررسی قرار گیرد، می‌تواند راهگشای مناسبی جهت شکوفایی اسلام در دنیای جدید باشد. اهداف مورد نظر در این تحقیق عبارت است از : 1- تاریخچه امامت و اثبات ولایت و حکومت امیر المومنین (ع)به عنوان بلافصل 2- بررسی کلمات متکلمین فرقه‌های مختاف در باره‌ی موضوع امامت. 3- شناخت موضوعات اختلافی بین مذاهب اسلامی 4- فلسفه امامت از نظر علی (ع) 5- اثبات قدرت دین بر حکومت و سرپرستی نظام جهانبا توجه به سوالات و اهداف تحقیق به بررسی مراحل مختلف آن پرداخته‌ایم در ابتدا به بحث مفاهیم اشاره کرده و به دنبال آن مباحث امامت، ولایت و عصمت مطرح شده است. در پایان به این نتیجه رسیده‌ایم که امامت حضرت علی (ع) خلیفه بلافصل پیامبر اسلام (ص) بوده است و تسلسل امامت تا ظهور حجت قائم المنتظر (ع) جاری است و در زمان غیبت آن حضرت حق حکومت ولی فقیه جامع‌الشرایط است.
بررسی مقایسه ای برهان امکان و جوب در فلسفه اسلامی و فلسفه غرب
نویسنده:
ابراهیم الموسوی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
چکیده ندارد.
نقد اخلاق سکولار بر مبنای اخلاق اسلامی
نویسنده:
عبدالحمید ناصری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
بر خلاف ادعای برخی از نظریه‌پردازان که پدید آمدن سکولاریسم را معلول دانش‌های نوین بشر و دستاوردهای آن در زمینه شناخت طبیعت و رشد تکنولوژی جلوه می‌دهند، علت اصلی شکل‌گیری سکولاریسم را باید در فلسفه الهیات و آموزه‌های مسیحیت، و همچنین اخلاق و سیاست حاکم بر کلیسا جستجو کرد. نقاط ضعف آیین مسیحیت، از جمله فقدان قانون حکومتی، و رواج عقاید مخالف عقل مانند تثلیث و گناه ذاتی، معتقدان به مسیحیت را به این نتیجه رساند که آموزه‌های موجود این دین، نمی‌تواند جواب‌گوی نیازهای اجتماعی و سیاسی جدید باشد. بدین ترتیب، اندیشه سکولار پایه‌ریزی گردید و اعلام کردند که دین، تنها برای برقراری ارتباط انسان با خدا و آخرت آمده است، و ربطی به امور سیاسی و اجتماعی ندارد. اما جامعیت دین اسلام، و مصونیت آموزه‌های آن از تحریف، موجب حضور آن در تمام عرصه‌های زندگی انسان، از جمله در حوزه اخلاق می‌باشد. بر این اساس، تمام تلاش‌های انسانی، و از جمله اعمال اخلاقی او باید در جهت الهی باشد؛ این شناخت توحیدی، پشتوانه همه مفاهیم و ارزش‌های اخلاقی است که علم و عقل انسانی قادر به درک آن‌ها نیست. ایمان به آخرت نیز زمینه‌ساز آراسته شدن انسان به صفات ماندگار بوده، و بدین ترتیب، نبوت و معاد جزء مبانی اخلاق اسلامی به‌شمار می‌رود. مطلوبیت، اختیار، انتخاب آگاهانه و نیت الهی، اساس ارزش اخلاقی در اسلام است. اما سکولاریسم به استقلال اخلاق از دین معتقد بوده، و بر مبانی خاصی مانند اومانیسم، عقل‌گرایی و لیبرالیسم استوار است. در حالی که تعریف برخی از مفاهیم اخلاقی، فقط با فرض مجموعه‌ای از گزاره‌های دینی امکان‌پذیر بوده، و همچنین دین ضمانت اجرایی به اخلاق می‌دهد. در پرتو نگاه دینی است که ارزش‌های اخلاقی ثبات پیدا می‌کند و گذشت زمان و تفاوت مکان، آن‌ها را دگرگون نمی‌کند. انسان در پرتو دین به خودشناسی و خداشناسی دست می‌یابد، و مفهوم آزادی نیز اعتباری بیش از آزادی اجتماعی پیدا می‌کند. در فصل اول، خود سکولاریزم و مفاهیمی که پیوند خاصی با این واژه دارد را تعریف می کنیم. در فصل دوم، هدف اخلاق و اصول موضوعه اخلاق و همین طور اساس ارزش اخلاق اسلامی به صورت اجمال ذکر می شود، و در فصل سوم از اخلاق سکولار تعریف کرده، زمان پیدایش آن را از دوره رنسانس ذکر می کنیم.
بررسی تطبیقی نظریه امامت و ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی و فخر رازی
نویسنده:
زهرا رییسی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
چکیده ندارد.
رابطه دین و اخلاق از نظر علامه طباطبایی و شهید مطهری
نویسنده:
رحمت‌الله فاضلی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
این رساله عهده دار بیان بررسی رابطه دین و اخلاق از دیدگاه مرحوم علامه و شهید مطهری است. طرح موضوع رابطه ی دین و اخلاق به طور مستقل در جهان اسلام سابقه چندانی ندارد و بیشتر در مسیحیت به آن پرداخته شده است در بررسی اصل موضوع رساله لازم بود که مفردات موضوع کاملا روشن گردد لذا به مباحث مورد نظر در طی چند فصل که شامل تعریف دین و اخلاق به صورت مستقل تعریف دین و اخلاق از منظر علامه شهید مطهری و سپس به بررسی انواع رابطه دین و اخلاق و رابطه آن دو از دیدگاه علامه و شهید مطهری پرداخته شده است که مهمترین مباحث این رساله در فصل چهارم که شامل انواع رابطه ای دین و اخلاق تباین نسبیت اخلاقی و معرفتی اتحاد دین و اخلاق تعامل دین و اخلاق و در این فصل به این نتیجه می رسیم که در بحث نسبیت اخلاق شهید مطهری علامه را از نسبی گرایان قرار می دهند و از انواع رابطه ای دین و اخلاق فقط تباین مورد قبول نیست و در فصل پنجم که شامل رابطه دین و اخلاق از دیدگاه علامه و شهید مطهری، حسن و قبح از منظر علامه و شهید مطهری می باشد. و در این فصل به این نتیجه می رسیم که حسن و قبح از منظر علامه اعتباری است اما از منظر شهید مطهری اعتباری ثابت است که به نوعی همان ذاتی بودن حسن و قبح را می رساند. طبق دیدگاه علامه و شهید مطهری اخلاق جزء دین است و از انواع رابطه ی دین و اخلاق رابطه ی اتحادی به معنی جزئی بودن اخلاق نسبت به دین) را علامه و رابطه تعاملی را شهید مطهری می پذیرند گرچه در برخی موارد با هم اتفاق نظر دارند و هر دوی ایشان فقط دین را پشتوانه اخلاق و قانون می دانند و در این جا لازم است یادآوری کنیم که مفهوم رابطه دین و اخلاق از منظر علامه و شهید مطهری به دو گونه قابل تفسیر است که اول ارتباط محتوایی و گزاره ای بدین معنا که دستورات و قواعد اخلاقی با مراجعه به متون دینی کتاب و سنت استنباط و استخراج می شوند و با صرف نظر از دین اخلاق به عنوان مجموعه ای گفتارهای مبتنی بر باید و نباید و خوب و بد تحقق نخواهد داشت. که می توان گفت نظریه علامه ناظر به همین نوع نگرش است گرجه علامه در برخی موارد رابطه تعاملی را قبول دارند که به نوعی استقلال اخلاق از دین را می رساند. دومین تفسیر ارتباط مبنای و پشوانه ای است یعنی دستورات اخلاقی از دین زاییده نمی شوند بلکه از ناحیه ای فطرت وجدان عقل عملی و یا هر ابزار دیگری غیر از متون دینی به دست می آیند. ولی نقش دین خصوصا اعتقادات دینی و مهمتر از همه اعتقاد به جدا و معاد در ضمانت اجرایی ایجاد انگیزش و یا در مواردی تعیین مصادیق و انطباق بر موارد دستورات اخلاقی جزء یاعین دین است ولی بنابر تفسیر دوم اخلاق و دین مستقل از یک دیگرند و دین یا اعتقادات دینی به عنوان مبادی تصدیقی گزاره های اخلاقی شمرده می شوند.
  • تعداد رکورد ها : 19