جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 46
کلیات از دیدگاه فخر رازی و راسل
نویسنده:
زهرا شفیعی نیا
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
مقایسه تطبیقی میان نظرات دو فیلسوف بزرگ فخر رازی و راسل در زمینه کلی موضوع رساله حاضر است .
اربعین فی اصول الدین للامام فخرالدین الرازی
نویسنده:
فخرالدین رازی ؛ تحقیق دکتر الحمد الحجازی السقا
نوع منبع :
کتاب , نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات) , آثار مرجع
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
قاهره: مکتب الکلیات الازهریه,
چکیده :
الأربعين في أصول‌الدين، یکى از با ارزش‌ترين كتب در علم كلام به حساب مى‌آيد، چنانكه افراد متعددى به این كتاب مراجعه كرده و از مطالب این كتاب استفاده نموده و يا گاه بر بعضى از مطالب آن ايراداتى نوشته‌اند. مباحث این كتاب در 40 مسأله بيان شده است كه مؤلف هر موضوع كلامى را در مسأله‌اى بيان كرده و گاه یک مسأله از چندين فصل تشكيل مى‌شود. المسألة الاولى: حدوث عالم. مؤلف در این مسأله طى 3 مقدمه از حقيقت عالم و محدث بحث نموده و حدوث عالم را اثبات مى‌كند. المسألة الثانية: در عدم شيئيت معدوم مى‌باشد. المسألة الثالثة: در این مسأله مؤلف علم به صانع را اثبات مى‌كند. المسألة الرابعة: در این مسأله بحث مى‌شود، از قدم، بقاء، ازلى و سرمدى بودن حضرت حق. المسألة الخامسة: مسأله پنجم در مورد حقيقت حضرت حق مى‌باشد. المسألة السادسة: در این مسأله بحث شده است، از این كه آيا وجود خداوند و حقيقت او یکى است يا نه؟ المسألة السابعة: مؤلف در این مسأله از متخير نبودن حضرت حق بحث نموده است. المسألة الثامنه: این مسأله اختصاص دارد، به نفى مكان از وجود خداوند. المسألة التاسعة: در این مسأله از نفى حلول خداوند در موجودى بحث شده است. المسألة العاشرة: مؤلف در این مسأله نفى نموده است، محل بودن حضرت حق را بر موجودات. المسألة الحادية عشرة: در این مسأله كه از دو فصل تشكيل يافته، مؤلف ابتداء حقيقت قدرت را بيان كرده، سپس صفت قدرت را برای خداوند اثبات مى‌نمايد. المسألة الثانية عشرة: در این مسأله نيز طى دو فصل مؤلف اولا اثبات مى‌كند، علم را برای خداوند و سپس اثبات مى‌كند، علم حضرت حق را به تمام موجودات. المسألة الثالثة عشرة: در این مسأله مؤلف طى 3 فصل بحث مى‌كند از حقيقت اراده و مريد بودن خداوند و آراء و مذاهب مختلف را در مورد اراده بيان مى‌كند. المسألة الرابعة عشرة: در این مسأله از حيات خداوند بحث شده است. المسألة الخامسة عشرة: این مسأله در مورد زيادت صفات بر ذات مى‌باشد. المسألة السادسة عشرة: در این مسأله طى دو فصل از حقيقت ابصار و اسماع بحث شده و صفت بصر و سمع را در حضرت حق اثبات مى‌كند. المسألة السابعة عشرة: در این مسأله از حقيقت تكلم بحث شده و صفت تكلم برای حضرت حق تبارك و تعالى اثبات شده است. المسألة الثامنة عشرة: در این مسأله طى دو فصل بحث شده است، از حقيقت بقاء و اثبات شده است بقاء حضرت حق تعالى. المسألة التاسعة عشرة: در این مسأله طى 6 فصل مؤلف بحث مى‌كند، از این كه خداوند مرئى است و به شبهات معتزله در عدم امكان رؤيت حضرت حق جواب مى‌دهد. المسألة العشرون: در این مسأله كه از دو فصل تشكيل يافته، بحث شده از استحالۀ اكتناه حضرت حق تبارك و تعالى. المسألة الحادية و العشرون: در این مسأله از وحدت صانع بحث شده است. المسألة الثانية و العشرون: این مسأله اختصاص يافته است، به خلق افعال بندگان. المسألة الثالثة و العشرون: این مسأله در مورد عمومیت قدرت حضرت حق مى‌باشد. المسألة الرابعة و العشرون: این مسأله در مورد عمومیت ارادۀ حضرت حق مى‌باشد. المسألة الخامسة و العشرون: در این مسأله بحث شده است كه حسن و قبح تنها به شرع ثابت مى‌شود. المسألة السادسة و العشرون: این مسأله اثبات مى‌كند كه افعال الهى معلل به علتى نمى‌باشند. المسألة السابعة و العشرون: در اثبات جوهر فرد و بحث از جزء لا يتجزئ مى‌باشد. المسألة الثامنة و العشرون: در بيان حقيقت نفس مى‌باشد. المسألة التاسعة و العشرون: در این مسأله بحث شده است از اثبات خلاء. المسألة الثلاثون: در این مسأله كه از 7 فصل تشكيل يافته، بحث شده از اثبات معاد جسمانى و روحانى و دفع شبهات آن. المسألة الحادية و الثلاثون: در این مسأله نبوت حضرت خاتم(ص) اثبات شده است. المسألة الثانية و الثلاثون: در اثبات عصمت انبياء(ع) مى‌باشد. المسألة الثالثة و الثلاثون: در بيان افضليت ملائكه بر پيامبران و يا برعكس آن مى‌باشد. المسألة الرابعة و الثلاثون: در این مسأله از كرامات اولیاء بحث شده است. المسألة الخامسة و الثلاثون: در این مسأله طى 4 فصل بحث شده است، از ثواب و عقاب، انقطاع عذاب و خلود و به شبهات معتزله و مرجئه پاسخ داده شده است. المسألة السادسة و الثلاثون: این مسأله اختصاص يافته به انقطاع عذاب فساق. المسألة السابعة و الثلاثون: در این مسأله بحث شده است از شفاعت. المسألة الثامنة و الثلاثون: در این مسأله در مورد يقينى بودن ادلۀ لفظى بحث شده است. المسألة التاسعة و الثلاثون: در این مسأله طى 5 فصل بحث شده است از امامت، ادلۀ آن و امام بعد از پيامبر(ص). المسأله الاربعون: در این مسأله بحث شده است از مقدماتى كه مى‌شود در مطالب عقلى به آنها رجوع نمود.
علل طبیعی از دیدگاه ابن سینا و فخر رازی
نویسنده:
زهره یوسفی منش
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
بحث از نحوه ی فاعلیت اجسام و اینکه آیا یک جسم می تواند علت ایجادی برای جسم دیگر باشد، با توجه به نمونه های عینی که از آن سراغ داریم، و هم چنین بحث از اینکه آیا آثار صادر از اجسام معلل به غایت هست یا نه؟ مسائلی هستند که به دلیل ارتباطشان با فاعلیت باری تعالی، همواره مورد توجه فلاسفه و متکلمان بوده است و هریک از آنها با استفاده از مبانی خاص شان به نظریه پردازی در این زمینه پرداخته اند. ما در این تحقیق، این مسئله را از رویکرد دو اندیشمند بزرگ؛ یعنی ابن سینا و فخر رازی مورد ارزیابی قرار داده ایم. ابن سینا اگرچه در ابندا، موضع اثباتی را در این رابطه برگزیده اما بعداً بر پایه مبانی ویژه خود مثل لزوم اقوی بودن علت از معلول، لزوم معیت علت و معلول و عدم برقراری وضع میان جسم و آنچه که باید ایجاد کند، به انکار این مسئله پرداخته است. امام فخر رازی نیز بر پایه ی اعتقادات کلامی خود همچون دفاع از قدرت مطلق الهی و نیز مبانی خاص فلسفی اش مانند لزوم بهره مندی علت از وجوب ذاتی و عدم برقراری وضع میان جسم و آنچه که باید ایجاد کند، این مسئله را انکار کرده است. در رابطه با مسئله دوم، ابن سینا با اعتقاد به لزوم تناهی همه غایات به ذات باری تعالی، موضع اثبات و فخر رازی با اعتقاد به عدم برخورداری اجسام از قوه درک و شعور، موضع انکار را برگزیده است. از میان دو رویکرد مذکور، رویکرد فخر رازی به دلیل اشکالات مبنایی و تناقض هایی که دارد، مردود و غیر قابل دفاع، و رویکرد ابن سینا – صرف نظر از برخی اشکالات – به دلیل برخورداری از اصول منسجم تر و پیروی از براهین عقلی و منطقی، پذیرفته و قابل دفاع است.
ترابط ذات و صفات خدا از نظر قاضی عبدالجبار معتزلی، امام فخر رازی و ملاصدرا
نویسنده:
عارف سالمی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
ترابط ذات و صفات الهی یکی از مهم‌ترین مسائل فلسفی و کلامی است. اندیشمندان مسلمان درباره‌‌‌ی آن بحث و اظهار نظر کرده‌اند و بیشترین نزاع در مورد صفات ثبوتی ذاتی حقیقی و ذات اضافه و حالت مصدری آن‌ها مانند حیات، قدرت و علم صورت گرفته است. ولی نکته‌ی در خور تأمل در اینجا این است که صاحب نظران مسلمان با تمام تنوّع مکتبی و مسلکی، در زائد بودن صفات فعل و صفات اضافه‌ی محض تفاوت جوهری ندارند. نفی صفات از سوی مولفان و محققان به قدریّه و جبریّه نسبت داده شده است. در این پایان‌نامه به جای نگاه خطی در تطبیق آراء و بسنده کردن به تطبیق اندیشه در محور مسائل، قاضی عبدالجبار، فخررازی و ملاصدرا در محورهای روش، مبانی و اصول و مسائل مورد مقایسه قرار داده‌ شد و وجوه تشابه و تمایز آن‌ها مورد بررسی قرار گرفت. در این میان در مورد ذات و صفات الهی، به معتزله دیدگاه‌های گوناگونی نسبت داده اند، اما براساس تحقیقات صورت گرفته توسط نگارنده در این پایان‌نامه به نظر می‌آید که دیدگاه پذیرفته شده‌ی اکثریّت قاطع آنان عینیّت صفات با ذات است و نسبت نظریه‌ی نیابت به آنان خالی از اشکال نیست. دیدگاه احوال ابو هاشم جبائی به دلیل نفی وجود و عدم از صفات قابل پذیرش نیست. با بررسی آثار مختلف قاضی عبدالجبار، نگارنده به این مهم رهنمون شده است که دیدگاه‌های متفاوتی از جمله دیدگاه حال، عینیت و اعتبارت ذهنی دانستن صفات در آثار او در باب ترابط ذات و صفات قابل برداشت است. اما به نظر نگارنده در میان این دیدگاه‌ها نظریه‌ی عینیت ذات و صفات ترجیح دارد. اشاعره و پیروان برجسته‌ی این مکتب همانند فخر رازی، صفات واجب تعالی را نسب و اضافات می‌دانند و معتقدند که اتصاف خدای متعال به صفاتی همچون حیّ، قادر و عالم بدون مبدأ زائد بر ذات محال است. فخررازی برای اثبات ادعای خود دلایلی ذکر و اشکالاتی بر نظریه‌ی عینیّت وارد کرده است، اما در آثارش نظریه‌هایی از قبیل زیادت صفات بر ذات، نسبی دانستن آن‌ها، نه عین ذات و نه غیر ذات بودن صفات و تمایل به عینیت را نیز مطرح کرده است. ولی با بررسی‌های صورت گرفته و توجه به اقامه‌ی دلیل بر زیادت و اشکال وارد کردن وی بر عینیت صفات و ذات در المطالب العالیه که یکی از آخرین آثار اوست به نظر می‌آید تمایل او به زیادت، بیشتر و آشکارتر است. صدرالمتألهین شیرازی و پیروان او بر اساس اصولی نظیر اشتراک معنوی وجود و صفات، تشکیک وجود و صفات، وحدت و بساطت الهی و واجب الوجود من جمیع الجهات دانستن خدای متعال، معتقدند که صفات الهی عین ذات اوست و به نظریه‌ی اتحاد مصداقی و تغایر مفهومی صفات قائل شده‌اند و بر ادعای خود براهین عقلی و ادلّه‌ی نقلی اقامه کرده‌اند. در این تحقیق به این نتیجه رهنمون شد که سه اندیشمند یاد شده نه یک نظر بلکه نظریات گوناگونی را مطرح کرده‌اند که نگارنده در مقام داوری بر اساس پاره‌ای از ملاک‌ها نظری را از میان نظرات آن‌ها ترجیح داده‌ است.
بررسی منحنی تحول معنای رویت خدا از منظر (سه دوره) اشاعره
نویسنده:
علیرضا موسوی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
یکی از اصول فرقه اشاعره «رؤیت خدای تعالی توسط مؤمنین با چشم بصری در سرای آخرت است».این موضوع از زمان شکل‌گیری این فرقه در اوایل سدۀ چهارم هجری قمری از سوی ابوالحسن اشعری تاکنون ادامه دارد. اشاعره در تقابل با فرقه معتزله، تقریرات و تبیینات متفاوتی از رؤیت خدا داشته‌اند. معتزله در بارۀ رؤیت خدای تعالی به مانند شیعه به تنزّه و عدم جسمیت خدای تعالی معتقدند. این نوشتار به بررسی تحولات و تطورات نقلی و عقلی آراء بزرگان اشاعره یعنی اشعری، غزالی و فخر رازی در بارۀ رؤیت خدای تعالی پرداخته است. نگارنده به شیوه تحلیلی – توصیفی و با استفاده از مهمترین منابع موجود از سه شخصیت مذکور، تلاش کرده است تا در سه فصل جداگانه به دلایل نقلی و عقلی رؤیت خدای تعالی و تقریرات و تبینات هر یک از سه شخصیت اشاعره پرداخته و در فصلی جداگانه به بررسی نقاط اشتراک و افتراق آنان اقدام نماید. ابوالحسن اشعری در دو کتاب خود « الابانه» و « اللمع» فصل‌های مجزایی به معنای رؤیت خدای تعالی اختصاص داده و با استناد به حدیث رؤیت ماه منسوب به پیامبر اسلام (ص) و آیات قرآنی دلایل نقلی خود را مبنی بر رؤیت خداوند به وسیله مؤمنین در آخرت تبیین می‌نماید، و نیز با تبیین «دلیل وجود»، «دلیل رؤیت»، «دلیل پاداش و انعام مؤمنین» و «دلیل حدوث » دلایل عقلی خود را تبیین می‌کند. ابوحامد غزالی در کتاب «الاقتصاد فی الاعتقاد» دیدگاه کلامی و در دو کتاب «الاربعین» و «روضۀالطالبین» دیدگاه عرفانی خود را در بارۀ معنای رؤیت خدا آورده است. او با استناد به همان آیات قرآنی اشعری به معنای رؤیت خدای تعالی پرداخته، و با عرضۀ دلایل کلامی و عرفانی همانند: «دلیل جهت وحکم مقابل»، «دلیل علم و آگاهی»، «دلیل ادراک و کشف تام» و «دلیل لذت» از دیدگاه خود در مسأله رؤیت خدای تعالی دفاع می‌کند. فخر رازی در کتاب «تفسیر مفاتیح‌الغیب» بحث‌های نقلی و کلامی از رؤیت خداوند ارائه کرده‌است، دلایلی همچون «دلیل ادراک»، «دلیل نفی عموم»، «دلیل تحول»، «دلیل حس ششم»، «دلیل آیات خاص»، «دلیل مدح» و«دلیل وجود و نیازمندی به علت» از جملۀ آنهاست او در کتاب «المحصل» ضمن استناد به همان آیات مطرح شده اشعری مجدداً «دلیل مدح»، «دلیل وجود»، «دلیل حکم مقابل» و «دلیل ادراک» را تکرار می-کند. در فصل بررسی‌های تطبیقی با نگاهی شعاعی مشتمل بر روش، معناشناسی، ادله و گستره به بررسی تطبیقی مسأله رؤیت پرداخته شده است، و تفاوت آراء آنها در موارد چهارگانه مذکور مشهود است.
بررسی شرایط و اوصاف امامت از نظر (امام فخر رازی، قاضی عضدالدین ایجی و شیخ طوسی)
نویسنده:
زینب نظیفی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
بحث امامت از زنده ترین و ارزنده ترین بحثهای کلامی، فقهی و اجتماعی است , که پس از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام راجع به برخی مسائل مهم اسلام نظیر:ضروت وجوب امام درجامعه اسلامی، انتخابی یا انتصابی بودن امام، اوصاف و ویژگی های امام، و...،اختلاف نظرها و دیدگاه های مختلفی درمیان مسلمانان به وجود آمد که پاسخ به این مسائل باعث بوجود آمدن مذاهب وفرق مختلفی گردید. لذا بناست دراین تحقیق به حول و قوه الهی جهت روشن شدن برخی از سوالات و ابهامات در بحث شرایط و اوصاف امامت، برخی از دیدگاه ها و نظرات ، سه شخصیت مهم کلامی : قاضی عضدالدین ایجی و امام فخررازی از متکلمان معروف اشاعره وشیخ طوسی از علمای گرانقدر شیعه مورد بررسی قرار گیرد. این پژوهش به طور کلی در 6فصل گرد آوری شده است کهفصل اول شامل طرح مساله، فصل دوم به بررسی امامت در آیات قرآن ، روایات و تفاسیر مختلف از منظر متکلمان شیعه و سنی پرداخته است. فصل سوم ، شرایط اوصاف امامت را از نظر فخر رازی بیان می کند، در فصل چهارم شرایط و اوصاف امامت از نظر قاضی عضدالدین ایجی و در فصل پنجم نظرات شیخ طوسی در باب شرایط و اوصاف امامت بیان گردیده است. در فصل ششم به مقایسه آراء سه متکلم و وجوه تشابه و تفاوت در باب شرایط و اوصاف امامت پرداخته شده است .نوع و روش تحقیق بررسی فرضیه ها و پاسخ گویی به سوالات توصیفی و تحلیل محتوا می باشد. حاصل این بررسی این است که ،در بحث وجوب امامت هرسه متکلم نصب امام را واجب می دانند ولی متکلمان اشعری من جمله فخر رازی و عضدالدین ایجی نصب امام را بر مردم واجب می دانند به صورت سمعا و نقلی ولی شیخ طوسی و سایر متکلمان شیعه با استناد به دلایل عقلی متعدد نصب امام را از باب قاعده لطف بر خدا واجب می دانند.فخر رازی و ایجی تعیین امام را به انتخاب مردم صحیح می دانند اما شیخ و سایر علمای شیعه تعیین امام را از طریق نص ممکن می دانند.در خصوص شرایط و اوصاف امام، فخر و ایجی عصمت امام را نمی پذیرند و تقدیم مفضول بر فاضل را اولی می دانند زمانیکه تقدیم فاضل سبب شرو فتنه ای شود.شیخ طوسی از این نظر قائل به عصمت امام ازهر گونه خطا و اشتباه و معتقد به انتخابی بودن امام از طریق نص، افضلیت، که علاوه بر متکلمان شیعه، مورد قبول جمعى از متکلمهاى اهل سنت نیز بوده است.قریشى بودن ،که مورد قبول متکلمهاى شیعه و اهل سنت است.
بررسی تطبیقی «جبر و اختیار» از منظر امام خمینی (ره) و فخر رازی
نویسنده:
محمود آهسته
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
فخر رازي همگام با ديگر متکلمان اشعري، بر اين اعتقاد است که انسان در افعال خود هيچ اختياري از خود ندارد و افعال او توسط خداوند ايجاد مي‌گردد. او براي اثبات سخن خود به آياتي از قرآن اشاره مي کند تا اين مطلب را تأکيد نمايد. فخر رازي، با اعتقاد به اصول ثابت اشاعره در اعتقاد به جبر، اثبات اختيار براي انسان را مغاير با قدرت مطلق خداوند مي داند، اما پس از اينکه آياتي از قرآن را مويد اختيار يافته، به نظريه کسب اشعري معتقد شده است. نظريه کسب مي گويد که افعال ارادي انسان را خداوند مي آفريند اما انسان آن را متصف به خير و يا شر مي‌کند. البته فخر، پس از مدتي اين نظر را هم راهگشا نمي داند و از آن عدول مي کند. وي در موارد زيادي از اعتقاد اوليه خود باز گشته و نظري جديد را اتخاذ کرده که با معتقدات قبلي اش منافات دارد. امام خميني مانند ساير متکلمان اماميه، براي انسان نه جبر مطلق قائل است و نه اختيار مطلق؛ بلکه به امري ميان جبر و اختيار اعتقاد دارد که آن را «امر بين الأمرين» مي نامند. يعني در عين حال که اختيار را از انسان سلب نمي کند، اراده انسان را در طول اراده الهي موثر مي داند. اما اختلافي که ميان تفسير امام(ره) از امر بين الأمرين و ساير متکلمان اماميه قابل تشخيص است، اين است که، ايشان علاوه بر رويکرد فلسفي، با نگاهي عرفاني اين مسأله را مورد تحليل قرار مي دهد و تأکيد دارد که براي درک ارتباط ميان افعال انسان و خداوند بايد به مرتبه اي از معرفت جهان رسيد که همه افعال را مظهر و مجلاي اراده خداوند ديد و گر نه با استدلال عقلي صرف، نمي توان اصل امربين الأمرين که بيانگر نظريه صحيح در مورد جبر و اختيار است را درک کرد. علاوه بر اين امام خميني، بسياري از عوامل موثر در عمل انسان را ناشي از محيط و وراثت مي داند و معتقد است که اينها مي توانند انسان را به سوي اموري سوق دهند، اما تصريح دارد که نقش اين عوامل قابل تغيير است و باعث جبر نخواهد شد.
نقد و بررسی آراء علوم قرآنی فخر رازی در تفسیر کبیر با تکیه بر مباحث اعجاز، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ و حروف مقطعه
نویسنده:
محمدمهدی فرهی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
مفسران در تفاسیر خود علاوه بر مطالب تفسیری به مباحث علوم قرآنی نیز پرداخته اند، یکی از این مفسران، فخررازی است که در این پایان نامه آرای او راجع به چهار بحث علوم قرآنی اعجاز، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ و حروف مقطعه در تفسیر کبیر او مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.به دست آوردن آرای این مفسر راجع به این چهار بحث مذکور در تفسیر کبیر او از آن جهت حائز اهمیت است که اولاً از بزرگترین مفسران است و تفسیر کبیر او از مهم ترین تفاسیر است و ثانیاً با به دست آوردن این آرا می توانیم تا حدودی با فضای فکری و علمی عصر این مفسر آشنا شویم. فخررازی در تفسیر کبیرش راجع به چهار بحث علوم قرآنی اعجاز، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ و حروف مقطعه به ترتیب به مباحثی چون: دلایل اعجاز قرآن، مسئله ی تحدی قرآن، وجوه اعجاز قرآن؛ معنای محکم بودن تمام قرآن، معنای متشابه بودن تمام قرآن، مراد از محکم بودن برخی از آیات قرآن و متشابه بودن برخی دیگر، علم به متشابهات؛ اصطلاح ناسخ، ادلّه ی قائلان به وقوع نسخ، آیات مورد ادعای نسخ، معنای حروف مقطعه، حکمت افتتاح سور با حروف مقطعه پرداخته است؛ این مباحث در این پایان نامه مطرح و مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. از جمله آرای فخررازی که در اینجا شایان ذکر است، این است که او در جایی از تفسیر کبیرش قول به صرفه راجع به اعجاز قرآن را بی اشکال دانسته است گرچه در جایی دیگر از تفسیرش به این قول ایراد گرفته است لیکن ممکن است میان سخنان او جمع کرد؛ همچنین معنای اینکه برخی از آیات قرآن محکم و برخی دیگر متشابه هستند را از جهت رابطه ی لفظ با معنا توضیح داده و گفته است که نص و ظاهر، محکم هستند و مجملو موول، متشابه اند؛ همچنین به نظر می رسد که او سعی دارد تا جایی که مقدور است نسخ آیات قرآن را نپذیرد و تخصیص را بر نسخ، ترجیح می دهد؛ نیز معتقد است که حروف مقطعه ی هر سوره ای، اسم سوره برای همان سوره است.
مقایسه‌ی دیدگاه فخررازی و ملاصدرا درباره‌ی تکون قوای نفس ناطقه
نویسنده:
ماهرخ‌سادات پورهاشم
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
نظر به اهمیتی که بحث نفس در فلسفه داشته و دارد، فیلسوفان بسیاری در طول تاریخ تفکر بشری بخشی از همّ خود را مصروف آن داشته‌اند. در میان مسلمانان نیز عموم حکما از اهمیت آن غافل نبوده‌اند حتی متکلمین مسلمان هم به ضرورت طرح آن جهت دفاع از آموزه‌های دینی اذعان داشته‌اند. علاوه بر این مسئله‌ی نفس به گونه‌ای حوزه‌های دیگر، نظیر زیست‌شناسی و روانشناسی را هم از خود متأثر نموده است. این حوزه‌ها که حوزه‌های تجربی هستند بیشتر از آنکه بخواهند در حقیقت و بیان ماهیت نفس سخن بگویند در جستجوی تبیین افعالی هستند که مستند به وجود نفس است. اما فلاسفه و متکلمین در تلاش برای بیان ماهیت و حقیقت نفس و نحوه‌ی تکون آن به بحث پرداخته‌اند. و نتیجتاً آن را جوهر مجردی یافته‌اند که در مقام فعل از قوا و آلاتی بهره می‌برد. و ما در این رساله سعی نموده‌ایم تا تلاش دو اندیشمند مسلمان، که یکی حکیم پرآوازده و دیگری متکلم نامداری است، را در تبیین این مسئله به تصویر کشید و در ضمن آن نشان دهیم که چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی میانشان وجود دارد. حاصل این تحقیق نشان می‌دهد که ملاصدرا در باب نفس و قوای آن مطالب بیشتری را نسبت به فخررازی ارائه نموده است و نیز پاره‌ای از مباحث وجود دارند که اغلب، فخررازی آنها را به دلایل تجربی اسناد داده است که از مجموع این نظریات می‌توان به دلایل ضعف یا قوت بیانات هر یک از آنها و نیز به چگونگی پیدایش و ارتباط نفس و بدن از آغاز تا رسیدن به سر منزل مقصود پی برد.
بررسی تطبیقی نظریه ابن‌سینا و فخررازی درباره رابطه قوای نفس و لذات آنها
نویسنده:
نفیسه ترابی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
لذت، ارتباط آن با قوای نفس و نیز لذت برتر از اهم مباحث فلسفی وکلامی است. پاسخ به پرسش «چیستی لذت» جز از راه شناخت نفس و قوای آن ممکن نبوده و برتری لذت، تابع برتری ادراک و قوای ادراکی است. ابن‌سینا و فخر رازی تحلیل متفاوتی درباره قوای نفس و مفهوم لذت دارند. ابن‌سینا که در این خصوص دارای نظام منسجمی است، نفس را برخوردار از قوایی متعدد دانسته و لذت را در ارتباط با قوای نفس، به ادراک حضوری امر ملائم از نظر ادراک‌کننده معرفی می‌کند و آن را برخوردار از مراتب طولی حسی، باطنی و عقلی می‌داند. فخر رازی در مقام نقد ابن‌سینا منکر وجود قوا و قائل به بی‌نیاز بودن لذت از تعریف است. در این رساله به ارائه تمایزات فکری این دو فیلسوف در خصوص قوای نفس، مفهوم لذت، رابطه آنها و همچنین لذت برتر می‌پردازیم. به طور کلی انتقادات فخر رازی سبب تزلزل نظام فلسفی سینوی نمی‌گردد و نظریه ابن‌سینا که لذت را در ارتباط با قوای نفس به تصویر کشیده و به تبیین لذت و سعادت حقیقی می‌پردازد، از اتقان بیشتری برخوردار است و نیز پیامدهای فلسفی- کلامی مختلفی در پژوهش‌های اخلاقی، معادشناختی، عرفان و زیبایی‌شناسی دارد.
  • تعداد رکورد ها : 46