جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
روان‌شناسی تحول دینداری
نویسنده:
پدیدآورندگان: نوذری ، محمود
نوع منبع :
کتابشناسی(نمایه کتاب) , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
پژوهشکده حوزه و دانشگاه,
تبیین تکاملی برخی از آموزه های دینی بر اساس آراء دیوید باس
نویسنده:
الیاس رضایی ، مهدی خادمی ، معصومه سالاری راد ، جلال پیکانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
دیوید باس از بارزترین نظریه پردازان حوزه روان شناسی تکاملی است معروفیت او بیشتر به خاطر نظریه "استراتژی های جنسی" است. بررسی ما بر روی آثار او نشان می دهد که بسیاری از یافته های علمی او با برخی از باورهای دینی همخوانی و سازگاری دارد . این پژوهش کوشیده است تا نشان دهد که از این یافته های علمی می توان برای تبیین بهتر اندیشه های دینی استفاده کرد چراکه این یافته ها هدف، فلسفه و کارکرد برخی از باورهای دینی را که تا قبل از این تفسیر مشخصی نداشتند، آشکار و روشن می سازد. در عین حالی که نظریات روانشناسی تکاملی دین به طور عام و یافته های دیوید باس به طور خاص نمی توانند جنبه ماورایی داشتن باورهای دینی را از نفس بیندازند.
صفحات :
از صفحه 73 تا 102
بررسی و نقد دیدگاه جرج سانتایانا در باب چیستی و کارکرد دین
نویسنده:
رحیم امرایی ، اکبر امیری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
جرج سانتایانا، فیلسوف و نظریه‌پرداز غربی، دین را پدیده‌ای فرهنگی و نمادین می‌داند که عمدتاً تابع زیبایی‌شناسی و روان‌شناسی است و آن را با رویکرد «واقع‌گرایی شاعرانه» تحلیل می‌کند. این رویکرد دین را مجموعه‌ای از نمادها و اسطوره‌هایی می‌بیند که معنا و آرامش روانی انسان را فراهم می‌کند و کمتر به جنبه‌های معرفتی، متافیزیکی، و تاریخی آن توجه دارد. نقدهای مطرح‌شده نشان می‌دهد این نگرش توانایی کافی برای درک تنوع و پیچیدگی‌های معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی دین را ندارد و فهمی ناقص از ماهیت دین ارائه می‌دهد. همچنین، تقلیل دین به نماد و اسطوره موجب نادیده ‌گرفتن ابعاد معرفتی و حقیقت‌جویانة آن می‌شود. زیرا دین حامل ادعاهای عقلانی و تجربیاتی معنوی است که فراتر از صرف نمادند. افزون بر این، تمرکز سانتایانا بر جنبه‌های روان‌شناختی و زیبایی‌شناسانه دین نقش بنیادین دین در ایجاد معنا، هدایت اخلاقی، و تعالی معنوی انسان را نادیده می‌گیرد. بنابراین، برای فهمی جامع و دقیق از دین و معنای زندگی ضروری است از تحلیل یک‌سویة سانتایانا فراتر برویم و تحلیل‌های فرهنگی، تاریخی، معرفتی، و اخلاقی دین را همه با هم و در تعامل با یک‌دیگر در نظر بگیریم.
صفحات :
از صفحه 275 تا 286
نظریه‌ی دلبستگی به‌عنوان چهارچوبی برای تحلیلی نوع تجربه‌ی دینی موسی (علیه السلام) به روایت قرآن کریم.
نویسنده:
پدیدآور: فاطمه تفلیسچی غروی ؛ استاد راهنما: محمدعلی مظاهری ؛ استاد مشاور: مهدی نساجی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
در دهه‌های اخیر، نظریه‌ی دلبستگی به‌عنوان الگویی نوین در تبیین تجربه‌ی دینی و رابطه‌ی فرد با خداوند مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با تکیه بر رویکرد تحلیل کیفی استنتاجی و نظریه‌ی دلبستگی، به بررسی سیر تحول دلبستگی حضرت موسی(ع) در روایت قرآنی پرداخته است. هدف اصلی پژوهش، تحلیل رابطه‌ی حضرت موسی(ع) با خداوند در قالب مفاهیم دلبستگی همچون «پایگاه ایمن»، «پناهگاه امن» و «نگاره‌ی دلبستگی جایگزین» بوده و تلاش شده است که سیر گذار احتمالی ایشان از سبک دلبستگی ناایمن به ایمنی معنوی، در بافت تحولات زندگی وی تحلیل شود. روش پژوهش تحلیل کیفی استنتاجی بوده که بر مبنای متون مقدس، با تمرکز بر سوره‌های قرآن که به زندگی حضرت موسی(ع) پرداخته‌اند و کدگذاری نظری داده‌ها انجام شده است. داده‌ها در شش مرحله‌ی کلیدی از زندگی حضرت موسی، شامل تولد تا فرار از مصر، آشنایی با همسر، وادی ایمن، دعوت فرعون، رفتن به طور سینا و ملاقات با خضر بررسی شده‌اند. یافته‌ها حاکی از آن است که در زندگی حضرت موسی(ع)، می‌توان مؤلفه‌هایی از دلبستگی ناایمن را در مراحل اولیه، نظیر جدایی از مادر، تنش و فرار، یافت؛ اما با گذر از مراحل بحرانی، به‌ویژه تجربه‌ی مواجهه با خداوند در وادی ایمن و در ادامه‌ی گفت‌وگوهای مستقیم با خداوند، الگوهای دلبستگی ایمن‌تر شکل گرفته‌اند. گفت‌وگوی صمیمانه، درخواست معجزه، تجربه‌ی پذیرش و حمایت الهی، نشانه‌هایی از شکل‌گیری پایگاه ایمن معنوی‌اند. تحلیل کلی نشان می‌دهد که موسی(ع) الگویی از دلبستگان ناایمن به ایمنی رسیده است و روایت قرآنی می‌تواند به‌مثابه‌ی الگویی تحولی برای تربیت دینی و رشد معنوی بازخوانی شود. نتایج پژوهش از مدل‌های نظریه‌ی دلبستگی به‌ویژه مدل «جبران» و مدل «روابط پیچیده» در تبیین تحول رابطه‌ی دینی پشتیبانی می‌کند و نشان می‌دهد که رابطه‌ی انسان با خدا می‌تواند در بستر زندگی و تجربه‌ی زیسته، به‌ویژه در شرایط بحرانی، دچار تحول کیفی شود. این پژوهش با ترکیب تحلیل روان‌شناختی و تفسیر دینی، الگویی مفهومی برای خوانش معنوی-تحولی رابطه‌ی انسان و خدا ارائه می‌دهد که در تربیت دینی، روان‌درمانی معنوی و الهیات روان‌شناختی قابل استفاده است.
واکاوی آموزه‌های دینی به مثابۀ راهبرد بنیادی دستیابی به سلامت روان
نویسنده:
فرانک بهمنی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مقدمه: مهمترین وظیفۀ علم کلام تحکیم آموزه‌های دینی در افراد، برای نیل آنان به قرب الهی است. یکی از روش‌های موثر برای رسیدن به این هدف، تبیین کارکردهای آموزه‌های دینی و بیان نتایج استفاده از راهبردهای آن در زندگی فردی و اجتماعی است که موجب یکی شدن دین با ضرورت‌ها و نیازهای افراد می‌گردد؛ سلامت روان اولین و مهمترین ضرورت و نیاز در زندگی انسان است که بهره‌مندی و بهره‌برداری از سایر توانایی‌ها را برای انسان ممکن می‌سازد؛ از این رو پژوهش حاضر با هدف دستیابی به راهبردهای دین برای کسب و محافظت از سلامت روان، به واکاوی آموزه‌های دینی پرداخته-است. روش: پژوهش به روش تحلیل مضمون صورت گرفته بنابراین ابتدا آموزه‌های دینی، استقصاء و استخراج شده‌اند سپس با رویکردی سلامت محور، تحلیل مضمون صورت‌گرفته‌است. یافته‌ها: از هفتاد و دو مضمون پایه، پانزده مضمون پیش سازمان‌دهندۀ ثانویه بدست آمد، با ادغام مولفه‌ها، ابعاد هفت‌گانۀ (مضامین پیش سازمان‌دهندۀ اولیه): خودشناسی، خداشناسی، شناخت رابطۀ انسان و خداوند، غایت شناسی، وظیفه شناسی، التزام به افعال سلامت آفرین، التزام به ترک افعال مخل سلامت استنتاج شد. نتیجه‌گیری: راهبردهای مبتنی بر آموزه‌های دینی برای کسب و حفظ سلامت روان در دو گروه راهبردهای شناختی و راهبردهای رفتاری قراردارند. دو دسته راهبرد با رابطۀ عموم و خصوص مطلق، هر کدام موجب تقویت و تثبیت دیگری می‌گردد.
صفحات :
از صفحه 241 تا 263
بررسی تغییر باور دینی و مکانیسم آن از منظر علوم شناختی
نویسنده:
احمد سواری؛ استاد راهنما: مهرناز باشی زاده مقدم؛ استاد مشاور: علی شهبازی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
پرسش از امکان و چگونگی تغییر باورهای دینی مسئله جدیدی نیست و قرن هاست که توجه محققان مختلف را به خود معطوف کرده است؛ اما در چند دهه اخیر دانشمندان علوم شناختی، به خصوص در شاخه رواشناسی شناختی دین، از منظری دیگر و با بررسی سازوکارهای شناختی به تبیین این مسئله پرداخته‌اند. تصور عمومی این است که ابتدا باورها از طریق استدلال‌ورزی یا شواهد انضمامی برای فرد تغییر می‌کنند و سپس در رفتارها متناسب با باورهای جدید تغییراتی حاصل می شود؛ اما بررسی های جدید نشان می‌دهد رابطه میان رفتار و باور پیچیده است به طوری که رفتارها نیز تأثیر مستقیمی در تحول و تغییر باورها دارند. از این مسئله برمی آید که صرفاً استدلال و شواهد دیگر بر تغییر باورها اثرگذار نیستند و عوامل دیگری نیز در این زمینه دخیل اند. لئون فستینگر با طرح «نظریه ناهماهنگی شناختی» در کتابی با همین عنوان که برای اولین بار در سال 1957 منتشر شد این‌گونه استدلال می‌کند که وقتی باورها و رفتارهای یک فرد ناسازگار باشد، ناراحتی روانی یا ناهماهنگی شناختی را تجربه می‌کند. این ناراحتی به او انگیزه می دهد که باورها یا رفتارهای خود را برای بازگرداندن ثبات تغییر دهد Festinger, L. 1957:37).) از زمان کتاب فستینگر، مطالعات متعددی رابطه بین رفتار و تغییر باور را بررسی کرده‌اند، از جمله این ایده که تغییر رفتار می‌تواند مقدم بر تغییر باور باشد. هر چند عوامل موثر بر تغییر باور منحصر در رفتار هم نیست و عوامل دیگر شناختی نیز در این زمینه تاثیر دارند. علوم شناختی که از شاخه‌های اصلی علوم شناختی است و بیشترین تحقیقات را در باب دین به خود اختصاص داده است، به شکل عینی و انضمامی به نحوه تولید باور و چگونگی تغییر آن می‌پردازد و در چند دهه اخیر تحقیق درباره باور دینی نیز یکی از دغدغه‌های اصلی این حوزه مطالعاتی شده است. این شاخه یک حوزه مطالعاتی میان رشته ای است که بر فرآیندهای شناختی زیربنای باورها، نگرش ها و رفتارهای دینی تمرکز دارد. این رشته مطالعاتی به دنبال درک این موضوع است که مردم چگونه اطلاعات دینی را درک، تفسیر و به خاطر می سپارند و همچنین چگونه درباره دین استدلال می کنند و تصمیم می گیرند. علوم شناختی دین از نظریه ها و مدل های شناختی مختلفی برای مطالعه موضوعاتی مانند شناخت دینی، تجربه دینی، زبان دینی و استدلال دینی استفاده می کند. محققان در این زمینه از روش‌هایی از علوم شناختی، علوم اعصاب و سایر رشته‌های مرتبط برای بررسی سوالاتی مانند: مردم چگونه باورهای دینی را شکل می دهند و حفظ می کنند؟ چه فرآیندهای شناختی در تجارب دینی دخیل است؟ مردم چگونه درباره مفاهیم و مسائل دینی استدلال می کنند؟ هدف علوم شناختی دین ارائه درک عمیق تری از زیربنای شناختی باورها و اعمال دینی، و روشن کردن راه هایی است که در آن دین با سایر جنبه های شناخت و رفتار انسان تعامل دارد. در واقع این رویکرد به دنبال پاسخ به این پرسش اصلی است که باورها، احساسات و عواطف دینی یا الاهیاتی چگونه در ذهن انسان بازنمایی شده، تغییر می‌یابند و منتقل می‌شوند؟ این رویکرد نشان می‌دهد که باورهای دینی صرفاً نتیجه آموزش و تأثیرات فرهنگی و اجتماعی نیستند، بلکه دست برخی باورهای دینی در ساختار شناختی انسان از پیش وجود دارند. تحقیقات در علوم شناختی دین نشان داده است که باورهای دینی در طول حیات فرد تحت تأثیر مکانیسم‌های شناختی مختلف تغییر و تحول می‌یابند. (Barrett, J. L. 2017: 9) برخی از محققان معتقدند این باورهای شهودی اولیه قابل تغییر نیست، ولی دسته‌ای دیگر معتقدند اساساً باورها از طریق آموزش و تجربه شکل می‌گیرند و همه باورها قابل تغییرند؛ به عنوان مثال، برخی معتقدند قرار گرفتن در معرض اطلاعات یا تجربیات جدید ممکن است باعث شود افراد باورهای خود را زیر سوال ببرند و به طور بالقوه آنها را تغییر دهند. تاریخچه تحقیق درباره امکان تغییر باورهای دینی به روزهای اولیه روانشناسی و انسان شناسی بر می‌گردد. محققان اولیه مانند ویلیام جیمز و امیل دورکیم به بررسی نقش دین در تجربه و جامعه انسانی پرداختند؛ با این حال، تا نیمه دوم قرن بیستم بود که علوم شناختی دین به عنوان یک حوزه مطالعاتی متمایز ظاهر شد. از آن زمان، محققان این حوزه مطالعات متعددی را برای کشف مکانیسم‌های شناختی زیربنای باورهای و مناسک الاهیاتی انجام داده‌اند . برخی از این مطالعات بر امکان تغییر باورهای دینی تمرکز کرده و عوامل مختلفی را که ممکن است بر این فرآیند تأثیر بگذارند، از جمله آموزش، مواجهه با فرهنگ‌های مختلف و سوگیری‌های شناختی بررسی کرده‌اند. به طور کلی، این تحقیق نشان می‌دهد که تغییر باورهای دینی و الاهیاتی فرآیند پیچیده‌ای است که ممکن است طیفی از عوامل شناختی، اجتماعی، فرهنگی و عواطف را شامل شود. با وجود این برای درک کامل مکانیسم‌های نهفته در این فرآیند تحقیقات بیشتری مورد نیاز است که در مطالعات بین رشته ای امکان رسیدن به نتایج مطلوب تر را تسهیل می کند. این رویکرد برای تأیید مدعیات خود از روش علوم تجربی و شواهد و یافته‌های آن بهره می‌گیرد. با این تفاصیل نظریه رایج در خصوص منشأ باور دینی آن است که دست کم برخی باورهای دینی در بدو تولد و بدون نیاز به آموزش در ساختار شناختی ما وجود دارند و انسان به شکل طبیعی مستعد رشد باورهای دینی است. این نظر اگرچه مخالفینی نیز دارد، اما به عنوان نظریه غالب در میان دانشمندان علوم شناختی دین پذیرفته شده است. سوالاتی که اینجا ممکن است پیش آید این است که این باورهای شهودی آیا قابل تغییر، سرکوب یا از بین رفتن هستند؟ اگر باور دینی منشأ طبیعی دارد و ریشه در ساختار شناختی ما دارد و به عبارت دقیق‌تر، محصول تکامل مغز انسان است تنوع باورهای الاهیاتی از کجا ناشی شده و تغییرات و تحولات آنها چگونه قابل تبیین است؟ در طول حیات فرد چگونه و طی چه فرآیند شناختی این اتفاق رخ می‌دهد؟ علل و عوامل شناختی این تغییرات چیست؟ در این خصوص نظرات مختلفی ابراز شده است که برای رسیدن ب
بررسی تجربه معنوی در روان شناسی دین از نظر ویلیام جیمز و اندرو نیوبرگ
نویسنده:
شهربانو راستین؛ استاد راهنما: علی سنایی؛ استاد مشاور: عظیم حمزئیان
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
چکیده :
هدف پژوهش حاضر بررسی تجربه معنوی در روان‌‌شناسی دین از نظر ویلیام جیمز و اندرو نیوبرگ است. روش تحقیق توصیفی-مقایسه‌‌ای می‌‌باشد و محقق با استناد به مقالات و کتب به بررسی متون در زمینه عنوان پژوهشی خویش پرداخته است. نتایج بررسی نشان داد که بر اساس نظر نیوبرگ، دین و مذهب با فیزیولوژی مغز مرتبط هستند و می‌‌توان تاثیر دین بر افراد را به واسطه اندازه‌‌گیری تغییرات مغزی و هورمونی مورد بررسی قرار داد. به همین دلیل، در مدل نیوبرگ، زمانی می‌‌توان به نتیجه قطعی از دین دست پیدا کرد که قابل آزمایش و بررسی باشد. نتایج این مطالعه نشان داده است که برخلاف ایده نیوبرگ، ویلیام جیمز معتقد است که دین و تجربه دینی قابل اندازه‌‌گیری نیست و تنها شخصی که آن را تجربه کرده قادر به توصیف برخی از تجارب خویش است. بر اساس این دیدگاه‌‌ها، این مطالعه کوشش کرده است تا تفاوت این دو رویکرد را به صورت دقیق‌‌تر و با جزییات بیشتری مورد بررسی قرار دهد و تمایزات و نقطه نظرات نیوبرگ و جیمز را برجسته‌‌تر سازد. به صورت کلی، نتایج به دست آمده نشان داد که جیمز و نیوبرگ بر اهمیت تجربه درونی و غیرعینی در شکل‌گیری باورهای دینی تأکید دارند. آن‌ها معتقدند که تجربه مستقیم و عمیق معنوی، نقش محوری در شکل‌گیری و تقویت ایمان افراد ایفا می‌کند. هر دو فیلسوف بر تنوع بسیار زیاد تجربیات مذهبی در سراسر جهان تأکید می‌کنند. آن‌ها معتقدند که یک تعریف واحد و جامع برای تجربه مذهبی وجود ندارد و این تجربیات می‌توانند بسیار متفاوت باشند. همچنین، معتقدند که تجربه معنوی تأثیر عمیقی بر زندگی افراد می‌گذارد و می‌تواند به آن‌ها معنا، هدف و آرامش بدهد. وجه اختلاف آنان نیز این است که رویکرد جیمز بیشتر فلسفی و روانشناختی است. او بر تحلیل و تفسیر تجربه‌های درونی و غیرعینی افراد تأکید دارد. اما رویکرد نیوبرگ بیشتر علمی و عصبی است. او از روش‌های علمی و تصویربرداری مغز برای مطالعه پایه‌های عصبی تجربه‌های مذهبی استفاده می‌کند. همچنین، تعریف جیمز از تجربه معنوی گسترده‌تر است و شامل طیف وسیعی از تجربیات می‌شود. اما تعریف نیوبرگ از تجربه معنوی بیشتر بر جنبه‌های عصبی و فیزیولوژیکی این تجربه تمرکز دارد. این موارد با تفصیل بیشتری در مطالعه حاضر مورد بررسی قرار گرفته است.
فایده‌مندی دین از منظر ویلیام جیمز و اریک فروم
نویسنده:
آرزو علی پور؛ استاد راهنما: اکرم عسکرزاده مزرعه؛ استاد مشاور: مریم سلطانی کوهستانی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
چکیده :
این پژوهش به بررسی تطبیقی دیدگاه‌های ویلیام جیمز و اریک فروم درباره فایده‌مندی دین در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. جیمز دین را از منظر تجربه دینی و احساسات فردی می‌بیند و معتقد است که ایمان دینی بر اساس احساسات و عواطف انسان، نه دلایل عقلانی، باعث آرامش و معنای زندگی می‌شود. وی همچنین دین را عاملی برای بروز رفتار اخلاقی می‌داند. در مقابل، فروم دین را پدیده‌ای اجتماعی می‌داند که از نیاز انسان به الگوهای فکری و اجتماعی ناشی می‌شود. او معتقد است که دین باید به رشد توانایی‌های درونی فرد مانند آزادی، تفکر و عشق کمک کند و تأکید دارد که انتخاب دین باید آزادانه و بر اساس این مؤلفه‌ها باشد. در نتیجه، جیمز به وجود حقیقت مستقل خدا در جهان خارج از ذهن انسان اعتقاد دارد، در حالی که فروم وجود خدا را به‌عنوان ساخته اجتماعی انسان‌ها می‌داند.
تحلیل مقایسه ای مراحل و مؤلفه های بنیادین تجربیات نزدیک به مرگ با آرای معاد شناختی علامه طباطبایی
نویسنده:
فاطمه اسدی؛ استاد راهنما: کمال صحرایی اردکانی، احمد زارع زردینی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
مبحث معاد، در کنار باور به زندگی جاویدان انسان همواره یکی از تاریخی‌ترین جنبه‌های اعتقادی ملازم با هبوط بشر به زمین بوده است. از این رو در بسیاری از ادیان، ادبیات گسترده‌ای حول موضوع معاد شکل گرفته است که در این میان، بیشترین حجم از آن تعالیم ادیان ابراهیمی است. در گذر از این نکته، باید به پدیده تجربیات نزدیک به مرگ اشاره کرد که اخیراً در برهان‌های پسینی اثبات جاودانگی روح و برخی گزاره‌های معاد شناختی جایی برای خود گشوده است. این مهم از حوزه‌های جدید دانشی زیر شاخه علوم فلسفه دین و فرا روان‌شناسی و از منظر درون دینی، علم کلام اسلامی در حوزه معاد شمرده می‌شود. عمر این تجربیات به قدمت تاریخ پیدایش بشر بر روی زمین است اما در مطالعات معاصر به طرز مدوّن و ساختار یافته از منظر علوم گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است. عناصر مشترک و هم‌سانی در این تجارب در بین ملل، مذاهب و نژادهای گوناگون از سراسر جهان گزارش شده است. در رساله حاضر برخی ادراکات پر تکرار و بنیادین در این تجربیات انتخاب و سپس بر اساس دفعی یا مستمر بودن پدیده، به دو بخش مراحل و مؤلفه‌ها تقسیم شده است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و منابع صوتی و تصویری که در آرشیو مجموعه‌های رسمی کشور، موجود است، انجام گرفته است. پس از تحلیل و بررسی مؤلفه‌ها با آرای معاد شناختی فیلسوف و مفسر معاصر علامه سید محمد حسین طباطبایی مقایسه صورت گرفته است. در این مطالعه از مجموع مؤلفه‌های منتخب، یازده مرحله و مؤلفه‌ بنیادین تجسم اعمال، مرور زندگی، رؤیت نور عظیم درخشان، احساس حضور فرشته محافظ، برخورد و تزاحم شیاطین، بهره‌مندی از شفاعت مقربین، تشدید قدرت حواس، دست‌یابی به آگاهی گسترده و احوال سایر انسان‌ها، ادراک یگانگی با هستی، ادراک انس و آشنایی با محیط و بازگشت به موطن اصلی و دیدار با آشنایان درگذشته، در آرا و آثار علامه احراز و با استنباط و تحلیل به همراه شواهد دیگر تأیید و صحت آنان در گزارش‌های منقول از این تجربیات به اثبات رسید. مؤلفه عبور از گذرگاه نورانی نیز به صورت طرح احتمال در آرای علامه طباطبایی مطرح شده است.
بازخوانی نظریه فطرت دینی در آرای روان شناسی نوین
نویسنده:
خدیجه هاشمی
نوع منبع :
نمایه مقاله
چکیده :
توسعه بخشی به مطالعات برون دینی در مسئله فطرت، موجب شد تا مقاله حاضر به بررسی معنویت ارائه شده در برخی دیدگاه‌های روان‌شناسی بپردازد و شاخصه‌های برجسته نظریه فطرت را در نگرش آنان جست و جو نماید. اگرچه روان‌شناسان، فطرت را مفهومی اعم از غریزه و شامل امور تکوینی انسان می‌دانند و دین را نیز گاه معادل با هرگونه معنویت‌گرایی دانسته‌اند، اما با تأمل در آرای آنان می‌توان ادعا نمود که در نظرگاه ایشان، فطرت برآیندی از یک نگاه دقیق به رابطه معنویت گرایانه انسان و جهان است که حد متعالی آن، در رسیدن به خدا نمود کامل می‌یابد که می‌توان آن را به نوعی اشاره به مفهومی فطرت در زبان دین تلقی کرد. البته این توجه وجود دارد که مبانی روان شناسان و نیز اهداف مد نظر آنان در نظریاتشان، متفاوت از مبانی و نیز اهداف دینی است. با این حال، به نظر نگارنده، حاصل این جستار، نگرشی نوین در مسئله فطرت و راه حل دیگری در پاسخ به شبهه انحصارگرایی فطرت در مطالعات درون دینی خواهد بود.
صفحات :
از صفحه 79 تا 98