جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
مقایسه ی تطبیقی جنگهای زمان پیامبر (ص) و عصر فتوحات
نویسنده:
الهه غفاریان
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
موضوع رساله مقایسه ی تطبیقی جنگهای زمان پیامبر (ص) و عصر فتوحات (سال 11 تا 35 ه.ق) است، چرا که جنگ و جهاد از مسائل مهم عصر پیامبر (ص) و خلفای بعد از او می باشد، البته در اسلام شرایطی خاص و با رعایت اصولی اجازه ی جنگ به مسلمانان داده شده است. بنیادی ترین سوال رساله عبارتست از اینکه استراتژی و اهداف نظامی پیامبر (ص) و رهبران دوره ی فتوحات بر پایه ی چه اصولی بود و فرضیه ی اصلی عبارتست از اینکه، استراتژی نظامی پیامبر (ص) طبق هدف اصلی اسلام یعنی فلاح و نجات انسان بر پایه حداقل درگیری نظامی و تلفات جانی بود و در عصر فتوحات عموماً مبتنی بر کشتار و بدست آوردن غنایم بود. روند تحقیق این نتایج را حاصل نمود که در اسلام صلح بر جنگ ارجحیّت دارد، اما در شرایطی که مسلمانان در معرض انواع تهاجمات قرار بگیرند، اجازه جنگ به آنان داده شده است. بررسی جنگهای عصر پیامبر (ص) نشان می دهد که عمده ترین هدف آن حضرت (ص) گسترش اسلام بوده است و با دوره های بعد از خود تفاوتهای عمده دارد. تاکتیکهای نظامی ایشان عبارت بود از: پیشقدم نشدن در جنگ، رعایت حقوق اسرا و زنان در طی جنگ و... .همچنین در عصر پیامبر (ص) رهبران بیشتر از مهاجران و کارگزاران آنان از صحابه انتخاب میشدند، اما در عصر خلفا روند کلی فتوحات نظامی نشان می دهد که سه هدف گسترش اسلام، توسعه ی قلمرو و کسب غنیمت از اهداف مسلمانان بوده است البته و به اصل گسترش اسلام بویژه در دوره ی عثمان توجه کمتری شده است و در مورد کارگزاران خلفا در دوره ی ابوبکر بیشتر کارگزاران همان کارگزاران منتخب دوره ی پیامبر (ص) بودند ولی خلفا ی بعدی آنان را تغییر دادند، بویژه در دوره ی عثمان که بیشتر خویشاوندان خود و بنی امیه را روی کار آورده است.
بررسی تطبیقی درآراءمبناگرایانه شیخ اشراق وعلامه طباطبایی
نویسنده:
حسین خدادادی
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
شیخ اشراق وعلامه طباطبایی دوتن ازفیلسوفان مطرح درجهان اسلام می باشند که نظرات بدیعی رادرمباحث فلسفی واردکرده ودرحوزه معرفت شناسی ، مبناگرابوده اند.دراین مقال قبل از ورود به بحث اصلی- یعنی مبناگرایی- و بررسی تمایزات و تشابهات آراء این دوفیلسوف، مباحثی در مورد معرفت شناسی این دو تن به طور اجمال مطرح می گردد .
بررسی و مقایسه زهدیات ابوالعتاهیه و ممحصات ابن عبدربه
نویسنده:
مرضیه صداقت
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , مدخل آثار(دانشنامه آثار) , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
در زندگی انسان، تعقل و خردورزی و سپس انتخاب اعتقاد درست، بسیار اهمیت دارد، زیرا انتخاب هر اعتقاد و تفکری قطعاً در سرنوشت و اعمال انسان اثر می گذارد و می توان گفت که رفتار آدمی، جلوه بیرونی همان باورهاست. اصولاً تفاوت اساسی بین افراد صالح و غیرصالح به اعتقاد و تفکر آنها بر می گردد. از این روست که قرآن انسان را بسیار به اندیشه ورزی و انتخاب راه و اعتقاد صحیح و احسن و التزام به آن، دعوت می کند؛ به گونه ای که بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کر و لال اند و اصلاً تعقل نمی کنند. بنابراین قبل از هر چیز انسان باید درباره ی اموری که در زندگی اش سرنوشت ساز است به تفکر بپردازد. از مسائل مهم و سرنوشت ساز در سعادت آدمی، تفکر در باب انسان، خدا و معاد است. آدمی اگر به درستی خود را بشناسد و توانایی ها و گنجینه های فطری خود را کشف کند می تواند به سعادت و کامیابی نائل گردد. بنابراین اولین وظیفه انسان، این است که خود را بشناسد، از چه آفریده شده است و چه کسی او را آفریده است و چه توانایی هایی در نهاد او قرار دارد، خودشناسی او اگر به درستی انجام گیرد می تواند به شناخت خدا و معاد نیز بینجامد. اعتقاد به خدا و معاد، چهره زندگی انسان را دگرگون می کند.
بررسی تطبیقی خوانش ویتگنشتاین و گادامر از تاریخ مندی فهم
نویسنده:
محمد رعایت جهرمی
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
سیطره منطق گزارهای بر مشی فلسفیِ ویتگنشتاین اول که در تعابیری چون تصویر، بازنمایی، تطابق و تناظر رخ می نمایانند از یک سو، و روح حاکم بر جریان تحلیلی با درون مایه های علم گرا، متافیزیکستیز و منطق محورش از دیگر سو، دعوی تاریخگراییِ ویتگنشتاین و التفات وی به تلقی مرسوم هرمنوتیکی را به چالش می کشند. این در حالی است که دلالت های تاریخی نهفته در رویه زمینه گرایانه ویتگنشتاین دوم در سایه تعابیری چون عرف، بازی، قاعده، فرهنگ و زبان مشترک هستند، که تاریخ گراییِ خفیف وی را موجه می نمایند. در مقابل، تاریخ از ارکان کلیدی سامانه هرمنوتیکی گادامر است، که ارتباط آن با زمان مندی و سنت، بدیهی است. در نهایت، باوجود واگراییِ محتواییِ انکارناشدنی، تاکید بر ابعاد زمینه گرایی مذکور، تقریب نسبی اندیشه های ویتگنشتاین دوم و گادامر را در این حوزه، موجب می شود.
صفحات :
از صفحه 41 تا 56
آرا کلامی عبدالرزاق لاهیجی و مقایسه آن با نظرات قوشچی
نویسنده:
داود حیدری ابهری
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
حکیم عبدالرزاق لاهیجی از استادان و محققان بزرگ کلام و حکمت قرن یازدهم هجری است، تحقیقات کلامی این دانشمند فرزانه به دلیل برخورداری وی از حکمت و عرفان از عمق ویژه ای برخوردار است. این رساله درصدد بررسی و تبیین برخی از دیدگاههای بدیع حکیم لاهیجی است که در پنج فصل تنظیم شده است. در فصل اول ابتدا زندگی نامه، استادان، شاگردان و فرزندان وی مورد بحث قرار می گیرد. سپس به بررسی آثار و تالیفات وی پرداخته و کتابهایی که قطعا از آثار لاهیجی است و نیز کتابهایی که منسوب به وی است شناسایی می شود در بخش پایانی با مبانی فکری و سلوک علمی و عملی لاهیجی آشنا می شویم.این حکیم عالیقدر علاوه بر برخورداری از توان فکری شگرف در تجزیه و تحلیل آرا و اندیشه ها، در تهذیب نفس و طهارت باطن نیز کوشا بوده است. حکیم لاهیجی سعی فراوان در معرفی بی پیرایه دین داشته است و گروهی را که حقیقت دین را به فراموشی سپرده و آن را ابزاری برای ارضای تمایلات دنیوی خویش قرار داده اند سخت نکوهش می کند. در فصل دوم نظرات لاهیجی در مورد علم کلام و روش تحصیل معرفت بحث می شود. لاهیجی به شدت روش متکلمان اشعری و معتزله را به دلیل تکیه اشان بر مسلمات و مشهورات مورد انتقاد قرار می دهد و راه تحصیل معرفت را حکمت می داند که براساس اندیشه و استدلالبرهانی شکل گرفته است. وی بر آن است که روش قدمای متکلمان شیعه به دلیل تکیه بر کلام معصوم از حیث یقینی بودن همسنگ حکمت است. از نظر لاهیجی غایت انسان، رسیدن به خداست و این هدف با پیمودن راه ظاهر و راه باطن امکان پذیر است. در طریق ظاهر انسان با بکارگیری استدلال و نظر، حقیقت را شناسایی می کند و در طریق باطن با تهذیب نفس و تزکیه باطن به حقیقت نزدیک و واصل می گردد. راه ظاهر همان راه متکلمان و حکما مشا است و راه باطن مختص عرفا و حکمای اشراق می باشد. در فصل سوم مساله حدوث و قدم بررسی شده است، لاهیجی از یک سو ملاک نیاز معلول به علت را امکان می داند و از سوی دیگر معتقد است عالم حادث زمانی است به این معنا که عالم از جانب گذشته متناهی است، و عدم سابق بر عالم عدم واقعی است، اما زمانی نیست. از نظر وی ادله متکلمان بر حدوث زمانی عالم - به معنای وجود زمانی که عالم در آن زمان نبوده - ناتمام است و ادله حکما نیز توان اثبات قدم عالم را ندارد. در فصل چهارم به این مساله پرداخته شده است که آیا صفات حق تعالی زائد بر ذات است یا عین ذات، لاهیجی ضمن تحلیل معنای صفت رای اشاعره را نقد می نماید، از نظر وی تفاوتی بین حکما و متکلمان امامیه و معتزله در این مورد وجود ندارد.در فصل پنجم آرا دانشمندان پیرامون حسن و قبح عقلی بررسی شده است. نزاع در این مساله از نظر لاهیجی هم در مقام تحقق خارجی این اوصاف است و هم در مقام کشف و درک آنها. در هر دو مقام، اشاعره برخلاف معتزله معتقد به شرعی بودن حسن و قبح هستند، لاهیجی ضمن اثبات عقلی بودن حسن و قبح، معتقد است برخی از قضایای مشتمل بر حسن و قبح یقینی و بدیهی است و این با مشهوره دانستن آنها از سوی حکما منافاتی ندارد، زیرا یک قضیه می تواند از یک جهت از یقینیات باشد و از جهت دیگر جز مشهورات. اینکه قضایای مشتمل بر حسن و قبح اینجنین است از ابتکارات لاهیجی محسوب می شود.
بررسی تطبیقی مرگ ارادی از منظر ابن عربی، شیخ اشراق و ملاصدرا
نویسنده:
مفید حسینی
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
مرگ، جایگاهی اساسی در دستگاه اندیشه ی بشری دارد و چیستی و حقیقت آن از دیرباز دغدغه ی ذهنی انسانها بوده و هست . اندیشمندان اسلامی با استناد به آموزه های دین، مرگ را امری وجودی دانسته اند و آن را حیات دیگر تعریف کرده اند در این نوشتار نوعی خاص از مرگ، با عنوان مرگ اختیاری مورد مداقه واقع گردیده است. صاحب نظرانی چون ابن عربی، شیخ اشراق و ملاصدرا نام ولادت ثانیه بر آن نهاده اند و اهلیت آن را به شایستگان وارسته ای نسبت می دهند که با معرفت نفس به مقام انتباه دست یافته اند؛ در این نظرگاه: مرگ ارادی صیرورت آگاهانه ی انسان برای نیل به شریف ترین غایت خلقت است. سیر استکمالی نفس ناطقه و حرکت رجوعی به منزلگاه حقیقی، بی التفات و جذبه ی حضرت الوهیت نا ممکن است. و البته جهد بلیغ و سعی عظیم انسان در ریاضات و مجاهدات حقه ی شرعیه می تواند زمینه ساز عروج باشد. در اثر دستیابی به ملکه ی خلع بدن، پله پله عوالم عالیه ی وجودی در نوردیده می شود. مکاشفات از پی هم وارد می گردند، حقیقت حکمت با بصیرت قلبی حق الیقین می شود و سالک رَسته از کدورات جسم و تعلقات ماده در ضیافت ملکوت، عطر جبروت استشمام می کند و در مقام فنای لاهوت، بقا می یابد.
بررسی تطبیقی «عالم مثال و ویژگیهای آن» از منظر شیخ اشراق و ملاصدرا
نویسنده:
احمد رضا عباس نژاد
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
مساله عالم مثال، از بحث‌های مهم فلسفی، عرفانی و کلامی است که از روزگاران کهن مورد پژوهش بوده است. ولی اثبات عالم مثال چه در قوس نزولی و چه در قوس صعودی هستی از مساله‌هایی است که به صورت کامل تا قبل از ملاصدرا از آن گفتگو نشده است و گر چه شیخ اشراق بدانها پرداخته است ولی بر جامعیت و گستردگی ملاصدرا، از آن سخن نگفته‌استو در صدد برپایی برهان و دلیل، آن هم به صورت تام و تمام در اثبات این معنا بر نیامده‌است. اثبات عالم مثال و تجرد خیال، صورتهای استوار بر عالم خیال، اثبات رستاخیز جسمانی (معاد جسمانی) حشر همه پدیده‌ها، لزوم بازگشت همه پدیده‌ها به سرآغاز هستی و اثبات آنها با برهانهای عقلی، بدن مثالی و دهها مساله دیگر از بحثها و مساله‌هایی است که به جایگاه و اثبات عالم مثال وابسته است. به گونه‌ای که بیشتر حکیمان مسلمان بواسطه نپذیرفتن تجرد خیال از اثبات رستاخیز جسمانی باز مانده‌اند و در آثار ملاصدرا است که با رد ایرادها و زدودن اشکالهای وارده بر این مساله مواجهیم و براهین گوناگون بر تجرد خیال آورده شده‌است. توجه به مسائل یاد شده ضرورت تحقیق درباره این موضوع را آشکار می‌کند. در این تحقیق سعی بر آن بوده است که دریابیم:1-«چیستی عالم مثال» از نظر شیخ اشراق و ملاصدرا چگونه قابل تبیین است ؟2-دلایل شیخ اشراق و ملاصدرا بر «هستی عالم مثال» چیست ؟ 3-نتایج اعتقاد به عالم مثال و تجرد آن وکاربردهای این مساله در فلسفه اشراق و صدرایی چیست ؟ 4-کاربرد عالم مثال و ویژگی‌های آن از دو منظر در آرای شیخ‌اشراق و ملاصدرا چگونه است و چه جایگاهی را در نظام معرفتی آن دو به خود اختصاص داده است. 1-4- اهداف تحقیق:1-تبیین چیستی عالم مثال از منظر شیخ اشراق و ملاصدرا2-تبیین هستی عالم مثال در آرای سهروردی و ملاصدرا و بررسی دلایل آن دو در اثبات این مطلب. 3-آشنایی با کاربردهای عالم مثال در فلسفه سهروردی و ملاصدرا. 4-مقایسه ویژگی‌های عالم مثال و نتایج مترتب بر پذیرش آن در نظام فلسفی شیخ اشراق و ملاصدرا. 1-5- کاربرد نتایج تحقیق: 1-آشنایی با سیر تحول مساله عالم مثال در فلسفه اسلامی و فلسفه غرب. 2-فراهم شدن زمینه برای مقایسه جایگاه عالم مثال در مکتب اشراقی و حکمت متعالیه. 3-مقایسه دلایل فیلسوفان اشراقی با فیلسوفان صدرایی درباره عالم مثال. 4-نشان دادن تاثیر عالم مثال و تجرد آن در مسائل دیگر فلسفی.
بررسی تطبیقی حق و تکلیف از دیدگاه شیخ فضل‌الله نوری و علامه نائینی
نویسنده:
فرامرز میرزازاده؛ شهین دخت پاکزاد
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
برای گذار از جامعه‌ای که دچار بحران شده است صاحب‌نظران آن جامعه باید مبانی لازم برای تحول و توسعه را ترسیم و ابلاغ نمایند. یکی از پایه‌های توسعه نیز تشخیص و تمیز حق و تکلیف در جامعه است که عمدتاً مورد غفلت واقع می‌شود. در این مقاله به مقایسه مبانی حق و تکلیف از دیدگاه شیخ فضل‌الله نوری و علامه نایینی پرداخته شده است؛ حق و تکلیف حاکم نسبت به مردم و حق و تکلیف مردم نسبت به حاکم. هدف از این مقایسه، انطباق دیدگاه دو عالم بزرگ عصر مشروطیت، دربارة ویژگی‌های جامعة در حال گذار از بحران است. به عبارتی دیگر، کدام دیدگاه برای گذار از بحران به توسعه‌یافتگی منجر می‌شود: جامعه‌ای که بر طبق اصول فکری شیخ فضل‌الله بنا شود یا جامعه‌ای که بر اساس طرز تفکر میرزای نایینی استقرار یابد؟ روش تحقیق تطبیقی- تحلیلی است. بدین صورت که ابتدا حق و تکلیف مردم و حاکم نسبت به هم، از دیدگاه دو شخصیت مورد بحث، از بطن متون مرجع تحلیل شده، سپس مقایسه صورت گرفته است. نتیجة بدست آمده این است که اگر جامعه‌ای طبق نظرات علامه نایینی اداره شود متوازن و جامعه‌ای که مطابق آرای شیخ فضل‌الله بر پا شود، نامتوازن و توسعه نیافته است.
تطبیق هستی شناسی افلاطون و سهرودی
نویسنده:
جواد شجاعی
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
این پایان نامه به هستی شناسیهای افلاطون و سهروردی و تطبیق آنها با همدیگر پرداخته است. در این حوزه از فلسفهیعنی هستی شناسی به ذات و ماهیت هستی صرف نظر از تعینات خاص آن پرداخته می شود، یعنی ذات هستیچیست؟ صفات و خصایص آن چیست؟ عوارض ذاتی آن چیست؟ از جمله پرسشهای این حوزه مسائلی از قبیلوحدت و کثرت، واجب و ممکن، علت و معلول، بساطت و ترکیب، قوه و فعل، زمان و مکان و حرکت است. وهستی شناسی به طور اخص به واجب الوجود و لوازم آن می پردازد. دلیل وجود و وجوب واجب الوجود چیست؟هویت آن چیست؟ چگونه خلق می کند؟ روابط میان خود و مخلوقات یا معلولاتش چیست؟ روابط میان خودمعلولات و مخلوقاتش از جنبه هستی شناسی و نه تعینات خاص چیست؟مخلص کلام اینکه هستی شناسی به هستی به نحو کلی می پردازد و نه جزیی، زیرا این کار علم است که به جزئیاتمی پردازد. آنچه ما می خواهیم در این پایان نامه به فهم آن نایل شویم مربوط به فهم دو فیلسوف بزرگ غرب و شرقیعنی افلاطون و سهروردی از هستی است. اینکه نگرش آنها به هستی چگونه است؟ ذات هستی را چگونه می دیدند؟چه نسبتهایی میان ذات هستی و تعینات خاص آن می دیدند؟ چگونه از ذات هستی این تعینات حاصل شده اند؟ آیاهستی را متشکل از هستی های کاملا مجزای اتمی می دیدند؟ یا سراسر وحدت ؟ آیا هستی نظامی سراسر تصادفی وکور است یا قوانینی دقیق بر هستی حکمفرما است؟ آیا هستی را واجب می دانستند و یا ممکن؟ آیا هیچ موجودواجبی وجود دارد که وجوب آن بذاته باشد یا همه موجودات ممکنند؟ آیا وجود را کاملا در حرکت می دانستند یابرای آن ویژگی ثبات قایل بودند؟ آیا هستی را یکی می دانستند یا متکثر؟ آیا هستی را سلسله مراتبی می دانستند؟چگونه به نظام آفرینش می نگریستند؟ چه فلاسفه، مکاتب و اندیشه هایی برافکار آنها تأثیر داشت؟ چه تشابهات وتضادهایی داشتند؟ آیا افلاطون بر سهروردی تأثیر داشت؟ روش پرداختن آندو برای کشف حقیقت هستی چه بودآیا برهانی بود؟ یا شهودی – اشراقی بود یا تجربی یا هر سه؟ آیا آندو در هستی شناسی، نوآوری داشتند و یا صرفاپیرو دیگران بودند؟ما به این مسائل در سه فصل می پردازیم. در فصل اول به هستی شناسی افلاطون، در فصل دوم به هستی شناسیسهروردی و در فصل سوم به تطبیق آنها با هم می پردازیم. در فصل اول در حوزه هستی شناسی افلاطون خواهیم دیدکه افلاطون ذات هستی را مثل، صورت یا ایده می داند، یعنی امری که همیشه همان است و با خود یکسان است. اینایده ها و مثل مراتب دارند که علت همه اینها مثلا خیر است که خود برتر از هستی است و در قالب اندیشه نمی گنجدهمه چیز وابسته به اوست. افلاطون به دو عالم محسوس و معقول قایل است که عالم محسوس سایه عالم معقول استکه همان ایده هایند. ایده ها ذات و حقیقت اشیاءمحسوس را تشکیل می دهد. عالم محسوس بوسیله صانع یا استادکاربا الگوگیری از عالم مثل آفریده شد.در فصل دوم به هستی شناسی سهروردی می پردازیم. در این فصل خواهیم دید که سهروردی اصل هستی را هماننور می داند. نور غیر قابل تعریف است و ظهور ذاتی دارد. او ذاتا فعال و فیاض است و عین شهود و ادراک است.انوار خود مراتب دارند که در بالاترین مرتبه نورالانوار است که همه چیز از او است، دیگر انوار به طور ترتیبی از اوصادر شده اند این انوار دارای دو جنبه فقر ذاتی و غنای غیری اند، از جهت فقر ذاتی آنها برازخ و از جهت غناییغیری آنها انوار مجرد دیگری حاصل می شود. در فصل سوم به تطبیق هستی شناسی سهروردی و افلاطون میپردازیم و به وجوه تمایز و اشتراک آنها خواهیم پرداخت .ما در این فصل می بینم که افلاطون و سهروردی تا چهاندازه به همدیگر شباهت فکری دارند و تضادها و اختلافهای آنها بیشتر در اجمال و تفصیل مطالب است، چنانکهیکی در یک مطلب بیشتر از دیگری به جزئیات می پردازد و در مطلبی دیگر برعکس. و یا اینکه هر کدام به یکمطلب از جهات متفاوتی نگاه می کند ،چنانکه سهروردی اشاره می کند بسیاری از تفاوتهای آنها مانند سایر فلاسفهدر عبارات و الفاظ است. مثل افلاطون با نور مجرد سهروردی ونه صرفا عقول عرضی چنانکه بسیاری پنداشته اند،عوالم معقول و محسوس افلاطون با نور و ظلمت سهروردی، مثال خیر افلاطون با نورالانوار سهروردی بسیار به همشبیهند. همینطور در مباحث عشق و عروج و چگونگی نظام آفرینش.
بررسی تطبیقی شک غزالی و شک دکارت
نویسنده:
فاطمه اروجی
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , کتابخانه عمومی , مطالعه تطبیقی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
موضوعی که در این پایان‌نامه مورد بررسی قرار می‌گیرد، شک است و قصد داریم دیدگاه دو متفکر را در این راستا به چالش بکشیم. یکی اندیش‌مندی از ایران زمین یعنی ابوحامد غزالی با محوریت کتاب المنقذ من‌الضلال و دیگری اندیش‌مندی فرانسوی به نام رنه دکارت با محوریت تأملات در فلسفه اولی. غزالی در کتابش علومی چون کلام، فلسفه و تعلیم را مورد بررسی قرار می‌دهد و سعی در رد آنها دارد و برای رد آنها براهینی می‌آورد. او در نهایت به تصوف می‌رسد، آن را می‌پذیرد. و سعی می‌کند از طریق تهذیب نفس پای در این طریق بگذارد. غزالی در این بین به اثبات عقل می‌پردازد و نشان می‌دهد که کارایی عقل تا آنجاست که ما را به حقیقتی به نام نبوت رهنمون ‌شود. از سوی دیگر دکارت در تأملات با انکار ادراکات حسی شروع می‌کند و دامنه‌ی شک را تا مسائل ریاضی و بدهیات گسترش می-دهد. او سر انجامبا تکیه بر منی که می‌اندیشد و وجود دارد، بر شک خویش فائق می‌آید و سپس کم‌کم به اثبات خدا و جهان می‌پردازد.