جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
نگاهی به حقائق التفسیر و زیادات حقائق التفسیر و بررسی پاره ای از آرای محققان در این باب
نویسنده:
اکبر ثبوت
نوع منبع :
کتاب , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
حقائق التفسیر تألیف ابوعبدالرحمن سُلَمی (330-412 ه.ق) یکی از کهن ترین و مهم ترین تفاسیر عرفانی قرآن کریم است. سلمی در تفسیر اشاری خود، روش تأویل به شیوه ی صوفیان را به کار گرفته و معانیی از آیات قرآن عرضه کرده که با آنچه از ظاهر آنها بر می آید متفاوت است. شیوه ی او در تفسیر و نیز محتویات کتابش مورد اعتراض بسیاری از علمای اهل سنّت قرار گرفته، و برخی از آنها نیز تفسیر او را ارج نهاده اند. بیشترین اقوال نقل شده در حقائق التفسیر متعلق یا منسوب به امام صادق (علیه السلام)، ابن عطاء، حلّاج و ابوالحسن نوری است. سلمی پس از تألیف حقائق التفسیر، منقولات دیگری از امامان و مشایخ طریقت را فراهم آورد و آن را کتاب زیادات حقائق التفسیر نام نهاد. انتشار مجموعه ی تفسیری حقائق التفسیر با استخراج اقوال منسوب به حلّاج از آن در مجموعه ای جداگانه، به اهتمام لویی ماسینیون، در سال 1954 م در پاریس آغاز شده، سپس با همّت پل نویا ادامه یافت. پژوهشهایی نیز از این دو محقّق درباره ی روایات تفسیری مزبور صورت گرفته که به ترتیب در پاریس (1954م) و بیروت (1973م) چاپ شده است. در مقاله ی حاضر، پس از ذکر نکاتی درباره ی حقائق التفسیر، به بررسی و نقد نظریات لوئی ماسینیون و بولس نویا درباره ی روایات تفسیری منسوب به امام صادق (علیه السلام) پرداخته شده، چاپهای مختلف مجموعه ی تفسیری مزبور ذکر گردیده، و در پایان، تحریفات، تصحیف و اغلاط حقایق التفسیر چاپ سیّد عمران شمرده شده و نکته هایی درباره ی زیادات حقائق التفسیر آمده است.
زيادات حقائق التفسير
نویسنده:
ابو عبد الرحمن محمد بن الحسین السلمی؛ حققها وقدم لها: جیرهارد بورینغ
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
بیروت - لبنان: دارالمشرق,
چکیده :
این کتاب بر اساس نسخه خطی منحصر بفردی چاپ گردیده است که در گنجینه کتابخانه غازی خسروبیگ واقع در شهر سارایوو در کشور بوسنی هرزگوین نگهداری می شود. و کتاب تفسیر اصغر سلمی است که درپی تفسیر اکبر یعنی حقائق التفسیر تالیف کرده بود. این کتاب تعداد زیادی از مصادر اصلی گمنام را دربر دارد که بجز در این کتاب یافت نمی شود، و برای شناخت اوائل تصوف بسیار اهمیت دارد. سلمی پس از آنکه تألیف حقایق التفسیر را به پایان برد، به منقولات دیگری از اقوال امامان و مشایخ طریقت برخورد که استفاده از آنها را برای تفسیر عرفانی آیات قرآن مناسب شمرد و آنها را به جای اینکه در لابه لای سطور حقایق التفسیر جای دهد، در کتابی جداگانه آنها را به ترتیب سوره ها و آیات قرآنی فراهم آورد و آن را زیادات حقایق التفسیر نام نهاد. در این کتاب نیز بیشترین اقوالی که در تفسیر آیات قرآن نقل شده متعلّق یا منسوب به امام صادق (علیه السلام) و سهل بن عبدالله تستری و ابن عطاء آدمی است و از اقوال منسوب به امام رضا (علیه السلام) نیز به روایت از پدرش امام کاظم (علیه السلام) بسیار نقل شده و از اقوال امام علی (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) نیز نمونه هایی در آن می توان یافت. طریق روایت سلمی به امام رضا (علیه السلام) نیز چنین است: احمد بن نصر از عبدالله بن احمد بن عامر و او از پدرش احمد و او از امام رضا. از جمله منقولات وی از امام رضا (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) چهار روایت است که ذیل عبارت قرآنی (شراباً طهوراً) آمده و مضمون آن نزدیک است به روایتی که در پاره ای از منابع عرفانی متأخّر شیعه نقل شده است. زیادات حقایق التفسیر با تحقیق و مقدّمه انگلیسی جیرهارد بوورینگ برای دوّمین بار در سال 1997م. در بیروت چاپ شده است و مصحح در حواشی خود بر این کتاب، در بسیاری از موارد به عرائس البیان تألیف شیخ روزبهان ارجاع داده که این امر نشان دهنده ی استفاده گسترده ی مؤلّف عرائس از تفسیر سلمی است.
تفسير السلمي: حقائق  التفسير - تفسير القرآن العزيز
نویسنده:
أبو عبد الرحمن محمد بن الحسين بن موسى الأزدي السلمي؛ تحقيق: سيد عمران
نوع منبع :
کتاب , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
بیروت - لبنان: دارالکتب العلمیة,
چکیده :
دومین تفسیری که بر مشرب اهل تصوف و عرفان نوشته شده، تفسیر ابو عبدالرحمان محمد بن حسین بن موسی ازدی سُلَمی (متوفای 412) است. سلمی از مشایخ و سران صوفیه خراسان بود. در تصوف ید طولایی داشت و در عرفان و علم حقایق موفق و شهره آفاق بود. در حدیث و تفسیر نیز سرآمد بود. حاکم نیشابوری (متوفای 405) در حدیث و ابوالقاسم قشیری (متوفای 465) در تفسیر، از او بهره گرفته اند؛ ابو نعیم اصفهانی (متوفای 430) نیز در سفری که به نیشابور کرد از محضر او بهره برد. این تفسیر از مهمترین تفاسیر اهل تأویل به شمار می رود و سرشارترین منبع برای تفسیرنگاران پس از وی بر مشرب اهل عرفان است. در حقیقت، تفسیر سلمی ادامه کاری است که به دست سهل تستری آغاز شد و ادامه راهی است که پیشینیان اهل تصوف پیموده بودند. سلمی در این تفسیر، از گفته های تفسیری ابن عطا و روایات منقول از امام صادق (علیه السلام) بهره گرفته و در کنار آن، به اقوال مشایخ بزرگ صوفیه و اهل عرفان نیز پرداخته است. در مقدمه - پس از حمد الهی و درود بر محمد و آل او - می گوید: چون دیدم آراستگان به علوم ظاهری، در انواع فوائد قرآنی، همچون قرائات، تفاسیر، مشکلات، احکام، اعراب، لغت، مجمل و مفسر، ناسخ و منسوخ و جز آن پرداخته اند و هیچیک به گردآوری لحن الخطاب آن از نظر اهل حقیقت نپرداخته است، مگر در مواردی پراکنده و بدون ترتیب که منتسب به ابوالعباس بن عطا و مواردی از امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) بود؛ خوشم آمد طرفه هایی را نیز که از اهل حقیقت شنیده و پسندیده بودم، کنار آنها بگذارم و اقوال مشایخ اهل طریقت را بر آن بیفزایم و به ترتیب سوره ها در آورم؛ تا جایی که کوشش و تواناییم راه دهد؛ و از خدا خواستم تا در این راه و در همه احوال مرا یاری دهد که او بهترین یاری دهندگان است. وی در این تفسیر، به معانی باطنی (تأویل) پیش از معانی ظاهری (تفسیر) پرداخته و بدین جهت راه نکوهش را به سوی خود گشوده است. از معاصران او و نیز پس از وی کسانی از در معارضه با وی در آمده اند و او را به انواع برچسبها و تهمتها از قبیل بدعت گذاری در دین، تحریف معانی قرآن، جعل حدیث به نفع صوفیان و بالاخره میل به برخی از مذاهب منحرف مانند قرامطه متهم ساخته اند. وقتی از ابو عمرو عثمان بن عبدالرحمان شهرزوری معروف به ابن الصلاح موصلی از تبار کرد (643 - 577) که مقام شیخ الاسلامی دیار خود را داشت، درباره تفاسیر صوفیان سوال شد، گفت: ابو عبدالرحمان سلمی تفسیری دارد که اگر عقیده داشته که تفسیر قرآن است هر آینه کافر شده است... نوشته هایی که ظاهرا کسانی مورد اطمینان از اینان، پیرامون آیات قرآن آورده اند، به عنوان تفسیر یا تبیین معانی قرآن نبوده است، بلکه اینان صرفا به عنوان تنظیر و تمثیل از قرآن بهره گرفته اند؛ مثلا آیه کریمه قاتلوا الذین یلونکم من الکفار را برای جهاد با نفس شاهد گرفته اند؛ ای کاش در این کار تساهل نمی ورزیدند تا مایه التباس نگردد. خطیب بغدادی (متوفای 463) که در زمانی نزدیک به روزگار وی می زیست، از محمد بن یوسف قطان نیشابوری نقل می کند که سلمی، ثقه نیست. خطیب می گوید: وی (سلمی) به نفع صوفیان جعل حدیث می کرد. ابن جوزی (متوفای 597) در کتاب تلبیس ابلیس او را متهم کرده که چیزهایی شگفت آور از داستانهای صوفیان بی آنکه اساسی داشته باشد در تفسیرش نقل کرده است. ابن تیمیه (متوفای 728) او را به جعل و بدعت متهم ساخته، می گوید: آنچه در تفسیرش از امام جعفر بن محمد الصادق روایت کرده است، همگی کذب و افترا بر وی است؛ همان گونه که دیگران بر وی افترا بسته اند. شمس الدین ذهبی (متوفای 748) در تذکرة الحفاظ، (ج 3، ص 1046) می گوید: سلمی تفسیری دارد که فجایع و تأویلات صوفیه را در برگرفته است و در سیر اعلام النبلاء (ج 17، ص 252) می گوید: در نوشته هایش گفته ها و داستانهای جعلی یافت می شود و در تفسیر حقائق التفسیر نیز چیزهایی آورده که هرگز روا نیست. برخی از پیشوایان دین او را از زنادقه باطنیه (اسماعلیه) شمرده اند. ولی برخی آن را عارف حقیقی دانسته اند. از این رو جلال الدین سیوطی (متوفای 911) در کتاب طبقات المفسرین تفسیر سلمی را در ضمن تفاسیر اهل بدعت آورده و گفته است: چون وی بخوبی شناخته نبود، (او را جزو این دسته آوردم). اینها حملاتی است که به این تفسیر و مفسر آن کرده اند. اکنون ببینیم در این تفسیر چه هست که این اندازه مورد هجوم قرار گرفته است؟ گزارشی از تفسیر سلمی؛ این تفسیر، همان گونه که نویسنده در مقدمه آن، یادآور شده، تنها به تأویل آیه های قرآن پرداخته و تا آنجا که توانسته از اقوال اهل عرفان در این زمینه بهره گرفته است. روایات منسوب به امام صادق (علیه السلام) را که در تفسیر باطنی قرآن و تأویل از ایشان نقل شده نیز آورده است که بر حسب شمارش، سیصد و اند (324) مورد است و با عنوان قال جعفر، آنها را یاد می کند. و گاه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز روایت می کند. عمده آنکه نسبت دادن این گونه مطالب ناهمگون - که با فهم متعارف سازگاری ندارد - به بزرگان دین و پیشوایان معصوم، هر چند به صورت روی یا قیل باشد، روا نیست. مثلا در تبیین بسم الله می گوید: روی عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: أن الباء بهاء الله و السین سناء الله و المیم مجد الله و از امام علی بن موسی الرضا، از پدرش، از امام صادق (علیهم السلام) نقل می کند که فرمود: الباء بقاؤه و السین أسماؤه و المیم ملکه. فایمان المومن ذکره بأسمائه و العارف فناه عن المملکة بالمالک لها؛ و قال أیضا: بسم، ثلاثة أحرف: باء و سین و میم. فالباء باب النبوه و السین سر النبوة التی أسر النبی صلی الله علیه و آله و سلم به الی خواص أمته و المیم مملکة الدین الذی یعم الابیض و الاسود. و در لفظ جلاله (الله) نیز از طریق علی بن موسی الرضا از پدرش از امام صادق (علیهم السلام) روایت می کند که الله، اسم تام است؛ زیرا از چهار حرف، تشکیل شده است: الف، عمود و ستون توحید است؛ لام اول، لوح فهم است، لام دوم، لوح نبوت است و هاء، نهایت در اشاره است. ملاحظه می شود که چه مطالب بی پایه ای به مقام عصمت نسبت داده شده که نه فقط افترا و کذب است، بلکه مقام والای علمی و بینش سرشار امام معصوم از احتمال صدور چنین گفته های تهی بری است. اساسا از بی مایگی است که باء حرف جر و اسم را، یک ماده پنداشته اند! و همچنین الف و لام لفظ جلاله را که از ریشه اله جداست، را مندمج و به هم پیوسته گمان کنند! صدور این گونه گفته های حساب نشده از سران صوفیه مانند شبلی و جنید و ابن عطا و واسطی و دیگران که از آنان نیز نقل کرده، دور نیست و با شیوه آنان در ابهام گویی یا نامفهوم گویی سازگار است؛ ولی نسبت دادن آن به معصومین (علیهم السلام) کاملا جفاست. شاهد مدعا آنکه نزدیکترین افراد به ابو عبدالرحمان سلمی، دست پرورده و شاگرد وی ابوالقاسم قشیری نیشابوری، در تفسیرش لطائف الاشارات - که بر مشرب اهل عرفان نوشته و از محضر درس همین استاد بهره گرفته است - هیچیک از این گزافه ها را نیاورده، چه رسد به اینکه به امام معصوم نسبت داده باشد؛ بلکه به گونه ای معقول گفته است: برخی اهل حال، از شنیدن باء بر و عنایت حق را درباره اولیایش به یاد می آورند؛ و از سین، سر او با برگزیدگانش؛ و از میم منت او بر اهل ولایت و مقربان درگاهش؛ و از بر او به سر او پی می برند؛ و از منت او حرمت دستور او را نگاه می دارند؛ و به وسیله او، قدر او را می دانند و برخی هنگام شنیدن بسم الله، از باء برائت ساحت قدس الهی را از هر زشتی دریافت می کنند؛ و از سین سلامت او را از هر عیب و نقص؛ و از میم مجد و عظمت او را و دیگران، از باء بهای او را؛ و از سین سنای (پرتو نور) او را؛ و از میم ملک و ملکوت او را به یاد می آورند. ببینید چگونه هوشمندانه، چیزی را بر قرآن تحمیل نمی کند و در عین حال، گفتار عارفان را با عنوان یادآور می آورد نه به عنوان تفسیر و تأویل آیات و این، شایسته ترین راه است که برگزیده است و بدین جهت تفسیر عرفانی او از برگزیده ترین و سالمترین تفسیر اهل عرفان به شمار می رود. این تفسیر، مجموعه ای است از گفته های تفسیری ابوالعباس ابن عطای آدمی (از سران و اقطاب اهل تصوف و عرفان در عصر خویش) که عمده تفسیر او را تشکیل می دهد و سراسر قرآن را به گونه ای پراکنده و گسسته فرا گرفته است. او، مختصری از گفته های ابوالحسین نوری و از آن بیشتر، گفته های منصور حلاج را با عنوان قال الحسین یاد می کند؛ علاوه بر روایات منقول از امام جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) و برخی گفته های دیگر. این تفسیر، آمیخته ای از گفته های هنجار و نابهنجار افراد گوناگون است که گرد آورنده هیچگونه تعهدی به درستی و نادرستی آن از خود نشان نمی دهد؛ مثلا ذیل آیه انی جاعل فی الارض خلیفة از ابن عطا نقل می کند که فرشتگان، دعاوی خویش را وسیله ای در پیشگاه پروردگار قرار دادند ولی خداوند به آتش دستور داد آنان را بسوزد؛ آتش در یک لحظه هزاران نفر از آنان را سوخت؛ سپس از در عجز در آمدند و گفتند: سبحانک لا علم لنا در ذیل آیه و لا تقربا هذه الشجرة نیز از وی نقل می کند که: آدم، از جنس آن درخت منع گردید، ولی آدم گمان بد که تنها از آن درخت مورد اشاره، منع شده است؛ لذا از درختی دیگر از همان جنس خورد و فراموش کرد که سرپیچی کرده و فرمان را نگاه نداشته است؛ ولی تعمد بر مخالفت نداشت؛ لذا خداوند درباره اش فرمود: فنسی ولم نجد له عزما. ملاحظه می شود که سخن اول، رجماً بالغیب بوده و کاملا بی اساس و بی اعتبار است ولی سخن دوم، صحیح و معقول به نظر می آید؛ و نوعا مطالبی را که از ابن عطا نقل می کند از قسم دوم است و غالبا نامعقول به نظر نمی رسد؛ لذا نقل این آثار، کم و بیش بی فایده نیست. همچنین از سیصد و اند موردی که از امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) نقل کرده، جز چند مورد، بقیه سودمند و گاه کاملا ناب است؛ مثلا ذیل ألحمد لله نقل می کند که فرمود: هر کس خدا را آن گونه که خود وصف کرده ستایش کند، سپاس گزارده است؛ زیرا حمد، حاء است و میم و دال. حاء، از وحدانیت حکایت دارد؛ میم از ملک و دال از دیمومیت؛ پس هر که او را به وحدانیت و دیمومیت و ملک شناخت، درست شناخته است. نیز نقل می کند که از وی درباره ألحمد لله رب العالمین سوال شد، فرمود: معنای آن سپاسگزاری از خداست. اوست که نعمتهای خود را بر همه خلایق ارزانی داشته و در امور آنان حسن تدبیر و با آنان مدارا کرده است. الف الحمد از آلاء سرچشمه گرفته است؛ لام از لطف اوست که حلاوت عطوفت خود را به آنان چشاند و جام بر خود را به آنان نوشاند؛ حاء از حمدست؛ که خود در ازل خویشتن را ستایش کرد؛ میم از مجد و عظمت اوست که خلایق را به نور قدس خود آراست؛ دال از دین اسلام است که خود سلام و دارالاسلام است و درود و تحیت آنان در آن، برای مسلمانان که در این خانه سلامت و آرامش هستند، آسایش و سلامت می آورد،. این گونه مطالب ناهمگون و نامفهوم را سرهم کردن و نسبت دادن به مقام عصمت، تأسف آور است. همچنین در ذیل آیه و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و أمنا از آن حضرت چنین نقل می کند: بیت در اینجا، محمد است که هر که به او ایمان آورد و نبوت او را بپذیرد، در وادی امن گام نهاده است. در ذیل آیه ان الصفا و المروة من شعائر الله نیز می گوید: صفا، روح انسانی است که از هرگونه آلایش، پاک و صافی شده؛ و مروه، نفس آدمی است که در خدمت مولا مروت و نرمش یافته است و نیز از او نقل می کند که: صفا، صفای عرفان است و مروه، مروه عارفان. در ذیل آیه فانبحست منه اثنتا عشرة عینا از آن حضرت چنین نقل می کند: از مقام معرفت، دوازده چشمه جوشیدن گرفت: چشمه توحید، چشمه عبودیت و سرور، چشمه اخلاص، چشمه صدق، چشمه تواضع، چشمه رضا و تسلیم، چشمه آرامش و وقار، چشمه سخاوت و اطمینان به خدا، چشمه یقین، چشمه عقل، چشمه محبت و چشمه انس و خلوت. روشن است که این گونه مطالب، بیشتر به بافته های صوفیان می ماند تا گفته امام معصوم! عجیبتر آنکه ذیل آیه ألیوم أکملت لکم دینکم می گوید: امام فرمود: الیوم، اشاره است به روز بعثت پیامبر برای رسالت به سوی خلق این سخن، عکس مقصود آیه را می رساند؛ چگونه روز اکمال با روز آغاز، اشتباه گرفته شده است؟! پس این گفته، جز افترایی بر امام (علیه السلام) نیست. از این مطالب نپذیرفتنی، در این کتاب، فراوان دیده می شود. اما مطالبی نیز که به امام نسبت داده و تا حدودی می توان آنها را پذیرفت کم نیست. در ذیل آیه قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی از امام نقل می کند که: سر و نهان راستان را به متابعت و پیروی از محمد صلی الله علیه و آله و سلم مُقَیَّد کرده است تا بدانند هر اندازه که بر مدارج عرفان بالا روند و به مراتب معرفت آراسته گردند، هرگز نمی توانند از او (محمد صلی الله علیه و آله و سلم) پیشی گیرند؛ بلکه نمی توانند به گرد پای او برسند؛ یعنی ناگزیرند از وی پیروی کنند و سر تسلیم بر درگاه شریعت او نهاده به دنبال او حرکت کنند. در ذیل آیه یأمرون بالمعروف می گوید: آن حضرت فرموده است: المعروف هو موافقة الکتاب و السنة و در ذیل آیه من یطع الرسول فقد أطاع الله نقل می کند که فرموده است: من عرفک بالرسالة و النبوة فقد عرفنی بالربوبیة و الالهیة؛ و در ذیل آیه یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء می گوید: چنین فرموده است: یغفر لمن یشاء فضلا و یعذب من یشاء عدلا؛ و در ذیل آیه و أیده بجنود لم تروها از آن حضرت چنین نقل می کند: ذلک جنود الیقین والثقة بالله و التوکل علی الله؛ و در ذیل آیه و الله یدعو الی دارالسلام و یهدی من یشاء الی صراط مستقیم می گوید: چنین فرموده است: الدعوة عامة و الهدایة خاصة؛ که سخنی کاملا راست و مطابق با ظاهر آیه است؛ زیرا خداوند دو گونه هدایت دارد: عام و خاص؛ مانند رحمت که سرمنشأ هدایت است و دو گونه است: رحمت فراگیر و رحمت ویژه: و رحمتی وسعت کل شی ء فسأکتبها للذین یتقون؛ لذا خداوند دو صفت دارد: رحمان (مهر گستر) و رحیم (مهرورز.) خلاصه اینکه، رطب و یابس در این تفسیر زیاده دیده می شود و خواننده آن باید آگاه، بینا و دقیق باشد. ضمنا پوشیده نباشد که مفسر محترم، مشرب کلامی جبری گری خویش را در کنار صوفی گری از یاد نبرده، گاه و بی گاه از آن دم می زند. (البته، عمده عارفان اهل سنت، جبرگرا هستند.) در ذیل آیه یرید الله أن لا یجعل لهم حظا فی الاخرة می گوید: شغلهم فیما فیه هلاکهم، من تدبیر أنفسهم و طلب معاشهم؛ و قد سبق القضاء فیهم فلا تغییر و لا تبدیل: آنان را به آنچه هلاکتشان در آن است مشغول داشته است: آنان را به پرداختن به خویش و کوشش در زندگی وا داشته است تا از اندیشیدن درباره زندگی جاوید بازشان دارد؛ زیرا قضای الهی - که در آن، تغییر و تبدیلی نیست - در ازل چنین تقدیر کرده است: جف القلم بما هو کائن! از این گونه شطحیات (لغزشهای گفتاری) در این تفسیر - همانند دیگر تفاسیر صوفیان تندرو - بسیار یافت می شود.
تفسير الخازن المسمى «لباب التأويل في معاني التنزيل» وبهامشه «تفسير النسفي» المسمى «مدارك التنزيل وحقائق التأويل» - الجزء الرابع (یس - الناس)
نویسنده:
علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم البغدادي الصوفی الشهير بالخازن - ابو البرکات عبد الله بن احمد بن محمود النسفی
نوع منبع :
کتاب , خلاصه اثر , آثار مخطوط(خطی) , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
بغداد - عراق: مكتبة المثنى (افست از چاپ دارالکتب العربیة الکبری - مصر),
چکیده :
تفسر لباب التأویل در حقیقت مختصری است از تفسیر معالم التنزیل بغوی که آن نیز گزیده ای از تفسیر ثعلبی نیشابوری است. لذا این تفسیر گزیده گزیده است و همان ویژگیهای تفاسیر اصل را دارد و با دقت و امانت و خلوص نیت شکل گرفته و مورد اعتنای خاص و عام قرار گرفته است. مراجعه کنندگان به دو تفسیر یاد شده در صورت لزوم می توانند گمشده خود را در این تفسیر گزیده بیابند. ///
تفسير الخازن المسمى «لباب التأويل في معاني التنزيل» وبهامشه «تفسير النسفي» المسمى «مدارك التنزيل وحقائق التأويل» - الجزء الثالث (یوسف - فاطر)
نویسنده:
علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم البغدادي الصوفی الشهير بالخازن - ابو البرکات عبد الله بن احمد بن محمود النسفی
نوع منبع :
کتاب , خلاصه اثر , آثار مخطوط(خطی) , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
بغداد - عراق: مكتبة المثنى (افست از چاپ دارالکتب العربیة الکبری - مصر),
چکیده :
تفسر لباب التأویل در حقیقت مختصری است از تفسیر معالم التنزیل بغوی که آن نیز گزیده ای از تفسیر ثعلبی نیشابوری است. لذا این تفسیر گزیده گزیده است و همان ویژگیهای تفاسیر اصل را دارد و با دقت و امانت و خلوص نیت شکل گرفته و مورد اعتنای خاص و عام قرار گرفته است. مراجعه کنندگان به دو تفسیر یاد شده در صورت لزوم می توانند گمشده خود را در این تفسیر گزیده بیابند. ///
تفسير الخازن المسمى «لباب التأويل في معاني التنزيل» وبهامشه «تفسير النسفي» المسمى «مدارك التنزيل وحقائق التأويل» - الجزء الثانی (الانعام - هود)
نویسنده:
علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم البغدادي الصوفی الشهير بالخازن - ابو البرکات عبد الله بن احمد بن محمود النسفی
نوع منبع :
کتاب , خلاصه اثر , آثار مخطوط(خطی) , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
بغداد - عراق: مكتبة المثنى (افست از چاپ دارالکتب العربیة الکبری - مصر),
چکیده :
تفسر لباب التأویل در حقیقت مختصری است از تفسیر معالم التنزیل بغوی که آن نیز گزیده ای از تفسیر ثعلبی نیشابوری است. لذا این تفسیر گزیده گزیده است و همان ویژگیهای تفاسیر اصل را دارد و با دقت و امانت و خلوص نیت شکل گرفته و مورد اعتنای خاص و عام قرار گرفته است. مراجعه کنندگان به دو تفسیر یاد شده در صورت لزوم می توانند گمشده خود را در این تفسیر گزیده بیابند. ///
تفسير الخازن المسمى «لباب التأويل في معاني التنزيل» وبهامشه «تفسير النسفي» المسمى «مدارك التنزيل وحقائق التأويل» - الجزء الاول (الفاتحة - المائدة)
نویسنده:
علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم البغدادي الصوفی الشهير بالخازن - ابو البرکات عبد الله بن احمد بن محمود النسفی
نوع منبع :
کتاب , خلاصه اثر , آثار مخطوط(خطی) , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
بغداد - عراق: مكتبة المثنى (افست از چاپ دارالکتب العربیة الکبری - مصر),
چکیده :
تفسر لباب التأویل در حقیقت مختصری است از تفسیر معالم التنزیل بغوی که آن نیز گزیده ای از تفسیر ثعلبی نیشابوری است. لذا این تفسیر گزیده گزیده است و همان ویژگیهای تفاسیر اصل را دارد و با دقت و امانت و خلوص نیت شکل گرفته و مورد اعتنای خاص و عام قرار گرفته است. مراجعه کنندگان به دو تفسیر یاد شده در صورت لزوم می توانند گمشده خود را در این تفسیر گزیده بیابند.///
تفسیر البغوی: معالم التنزیل (ط ابن حزم - مجلد واحد)
نویسنده:
ابومحمد الحسين بن مسعود البغوي
نوع منبع :
کتاب , خلاصه اثر , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
بیروت - لبنان: دار ابن حزم,
چکیده :
ابو محمد حسین بن مسعود بغوی (متوفای 510)؛ بیشتر از هشتاد سال عمر کرد. در فقه و تفسیر، سرآمد روزگار خود بود و تألیفات گوناگونی در فقه و حدیث و شرح سنن و غریب اللغه و تفسیر دارد و در همه این آثار موفق بوده و بدین سبب هم به او لقب محیی الدین داده اند. تفسیر وی بسیار ارزشمند است. از ابن تیمیه پرسیدند: از تفاسیر زمخشری و قرطبی و بغوی کدامیک به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکتر است؟ پاسخ داد: سالمترین آنها از حیث بدعت و احادیث ضعیف، تفسیر بغوی است که گرچه خلاصه تفسیر ثعلبی است، بغوی احادیث جعلی و بدعت آمیز آن را حذف کرده است. ابن تیمیه در مقدمة فی أصول التفسیر می گوید: تفسیر بغوی، خلاصه تفسیر ثعلبی است؛ جز آنکه (بغوی) تفسیر خود را از آوردن احادیث جعلی و آراء بدعت آمیز مصون داشته است. علاء الدین علی بن محمد بغدادی معروف به خازن (متوفای 725) که تفسیر بغوی را تلخیص کرده است، علت انتخاب خود را چنین بیان می کند: زیرا کتاب معالم التنزیل نوشته علامه جلیل، عالم کامل، احیا کننده سنت، قدوه و پیشوای امت، ابو محمد حسین بن مسعود بغوی، جزو بهترین و ارزشمندترین تألیفات در تفسیر بود. (این کتاب)، جامع آراء صحیحه، عاری از شبهه و تحریف و آراسته به زیور احادیث نبویه و احکام شرعیه بود و در شیواترین عبارات و زیباترین اسلوب شکل گرفته بود... از این رو خواستم تا از گوهرهای تابناک آن بهره فراوان ببرم.... استاد عبدالرزاق مهدی - محقق دار احیاء التراث العربی بیروت - در مقدمه تفسیر بغوی می گوید: این تفسیر از شیواترین کتب تفسیری به شمار می رود؛ نثر آن روان و منسجم است و متضمن احادیثی است که سند همه آنها صحیح یا حَسَن است. استاد محمد حسین ذهبی می گوید: روی هم رفته، این تفسیر، بهترین و سالمترین تفسیر نقلی است که در دسترس اهل علم قرار دارد. وی در تفسیر هر آیه، نخست به سراغ قرآن رفته است تا آیات مشابه و مفسر آن را بیابد؛ که این روش، اصیلترین روش در فهم معانی قرآن است. سپس از احادیث نبوی و آنگاه از اقوال صحابه و تابعان استفاده کرده است. گاه سبب نزول آن را نیز بیان کرده و در صورت لزوم به ریشه یابی واژگان و اعراب و نکات بلاغی و ادبی مربوط به آیه پرداخته است ولی با کمال اختصار و در عین حال با دقت و ظرافت لازم؛ و هرگز بیش از اندازه لازم، به مباحث طولانی کلامی یا فقهی نپرداخته است. از دفع شبهات وارده بر نظم قرآن و غیره نیز غفلت نورزیده است. در نقل روایات، به دقت در اسناد آنها بسنده کرده و به ترجیح یا نقد آنها نپرداخته و به شیوه ثعلبی از آوردن روایات ائمه اطهار نیز دریغ نکرده است و هر جا روایتی، با شأن رفیع اهل بیت مناسبت داشته یا دلیل بر منقبت و فضیلتی برای آنان بوده، بی پروا آن را بیان کرده است. بدین جهت، گاه در چاپهای متعدد آن خواسته اند دست ببرند ولی ناشیانه عمل کرده اند؛ به عنوان نمونه، بغوی - به تبع ثعلبی - در ذیل آیه و أنذر عشیرتک الاقربین روایت معروف و مفصلی را که مورخان و مفسران به طور متواتر و با سندهای صحیح از طریق محمد بن اسحاق، سیره نویس معروف و پدر تاریخ اسلامی، روایت کرده اند، آورده است؛ بدین مضمون: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) دستور داد تا فامیل و بستگان را دعوت کند و به آنان فرمود: هر که از شما مرا یاری کند، برادر، وصی و جانشین من خواهد بود. تنها علی برخاست و گفت: یا رسول الله، من همواره یاور تو هستم. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به آنان کرد و فرمود: ان هذا أخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا. این ذیل در چاپهای مکرر حذف شده است؛ جز در چاپ دار احیاء التراث العربی، بیروت (1420 ه / 2000 م)، ولی تحریف کنندگان غافل مانده و ندانسته اند که تفسیر خازن که برگرفته از تفسیر بغوی است، حدیث یاد شده را به طور کامل نقل کرده است. نظیر همین کار در تاریخ یعقوبی صورت گرفته است. وی هنگامی که از آخرین آیات نازل شده قرآن سخن می گوید، آیه الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا را آخرین آیه می شمارد و استدلال می کند که این آیه درباره انتصاب امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در غدیر خم نازل گردید. عین عبارت او، از این قرار است: و کان نزولها یوم النص علی أمیر المومنین علی بن أبی طالب - صلوات الله علیه - بغدیر خم. این عبارت، مطابق چاپ لیدن و نیز چاپ مصر و نجف است؛ ولی اخیرا در لبنان در آن دست برده و با تغییر عبارت، آن را تحریف کرده اند؛ بدین صورت: و کان نزولها یوم النصر علی أمیر المومنین بعد ترحم که کاملا بی معناست. غافل از آنکه چاپهای فراوان کتاب، این رسوایی را افشا می کند. تحریف کنندگان، فراوان به چنین رسواییهایی گرفتار شده اند.
معالم التنزيل: تفسير البغوي (ط. دار طيبة) - المجلد الاول (الفاتحة - البقرة)
نویسنده:
الحسين بن مسعود البغوي أبو محمد؛ حققه و خرج احادیثه: محمد عبد الله النمر - عثمان جمعة ضميرية - سليمان مسلم الحرش
نوع منبع :
کتاب , خلاصه اثر , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ریاض - عربستان: دار طیبة للنشر والتوزیع,
چکیده :
ابو محمد حسین بن مسعود بغوی (متوفای 510)؛ بیشتر از هشتاد سال عمر کرد. در فقه و تفسیر، سرآمد روزگار خود بود و تألیفات گوناگونی در فقه و حدیث و شرح سنن و غریب اللغه و تفسیر دارد و در همه این آثار موفق بوده و بدین سبب هم به او لقب محیی الدین داده اند. تفسیر وی بسیار ارزشمند است. از ابن تیمیه پرسیدند: از تفاسیر زمخشری و قرطبی و بغوی کدامیک به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکتر است؟ پاسخ داد: سالمترین آنها از حیث بدعت و احادیث ضعیف، تفسیر بغوی است که گرچه خلاصه تفسیر ثعلبی است، بغوی احادیث جعلی و بدعت آمیز آن را حذف کرده است. ابن تیمیه در مقدمة فی أصول التفسیر می گوید: تفسیر بغوی، خلاصه تفسیر ثعلبی است؛ جز آنکه (بغوی) تفسیر خود را از آوردن احادیث جعلی و آراء بدعت آمیز مصون داشته است. علاء الدین علی بن محمد بغدادی معروف به خازن (متوفای 725) که تفسیر بغوی را تلخیص کرده است، علت انتخاب خود را چنین بیان می کند: زیرا کتاب معالم التنزیل نوشته علامه جلیل، عالم کامل، احیا کننده سنت، قدوه و پیشوای امت، ابو محمد حسین بن مسعود بغوی، جزو بهترین و ارزشمندترین تألیفات در تفسیر بود. (این کتاب)، جامع آراء صحیحه، عاری از شبهه و تحریف و آراسته به زیور احادیث نبویه و احکام شرعیه بود و در شیواترین عبارات و زیباترین اسلوب شکل گرفته بود... از این رو خواستم تا از گوهرهای تابناک آن بهره فراوان ببرم.... استاد عبدالرزاق مهدی - محقق دار احیاء التراث العربی بیروت - در مقدمه تفسیر بغوی می گوید: این تفسیر از شیواترین کتب تفسیری به شمار می رود؛ نثر آن روان و منسجم است و متضمن احادیثی است که سند همه آنها صحیح یا حَسَن است. استاد محمد حسین ذهبی می گوید: روی هم رفته، این تفسیر، بهترین و سالمترین تفسیر نقلی است که در دسترس اهل علم قرار دارد. وی در تفسیر هر آیه، نخست به سراغ قرآن رفته است تا آیات مشابه و مفسر آن را بیابد؛ که این روش، اصیلترین روش در فهم معانی قرآن است. سپس از احادیث نبوی و آنگاه از اقوال صحابه و تابعان استفاده کرده است. گاه سبب نزول آن را نیز بیان کرده و در صورت لزوم به ریشه یابی واژگان و اعراب و نکات بلاغی و ادبی مربوط به آیه پرداخته است ولی با کمال اختصار و در عین حال با دقت و ظرافت لازم؛ و هرگز بیش از اندازه لازم، به مباحث طولانی کلامی یا فقهی نپرداخته است. از دفع شبهات وارده بر نظم قرآن و غیره نیز غفلت نورزیده است. در نقل روایات، به دقت در اسناد آنها بسنده کرده و به ترجیح یا نقد آنها نپرداخته و به شیوه ثعلبی از آوردن روایات ائمه اطهار نیز دریغ نکرده است و هر جا روایتی، با شأن رفیع اهل بیت مناسبت داشته یا دلیل بر منقبت و فضیلتی برای آنان بوده، بی پروا آن را بیان کرده است. بدین جهت، گاه در چاپهای متعدد آن خواسته اند دست ببرند ولی ناشیانه عمل کرده اند؛ به عنوان نمونه، بغوی - به تبع ثعلبی - در ذیل آیه و أنذر عشیرتک الاقربین روایت معروف و مفصلی را که مورخان و مفسران به طور متواتر و با سندهای صحیح از طریق محمد بن اسحاق، سیره نویس معروف و پدر تاریخ اسلامی، روایت کرده اند، آورده است؛ بدین مضمون: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) دستور داد تا فامیل و بستگان را دعوت کند و به آنان فرمود: هر که از شما مرا یاری کند، برادر، وصی و جانشین من خواهد بود. تنها علی برخاست و گفت: یا رسول الله، من همواره یاور تو هستم. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به آنان کرد و فرمود: ان هذا أخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا. این ذیل در چاپهای مکرر حذف شده است؛ جز در چاپ دار احیاء التراث العربی، بیروت (1420 ه / 2000 م)، ولی تحریف کنندگان غافل مانده و ندانسته اند که تفسیر خازن که برگرفته از تفسیر بغوی است، حدیث یاد شده را به طور کامل نقل کرده است. نظیر همین کار در تاریخ یعقوبی صورت گرفته است. وی هنگامی که از آخرین آیات نازل شده قرآن سخن می گوید، آیه الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا را آخرین آیه می شمارد و استدلال می کند که این آیه درباره انتصاب امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در غدیر خم نازل گردید. عین عبارت او، از این قرار است: و کان نزولها یوم النص علی أمیر المومنین علی بن أبی طالب - صلوات الله علیه - بغدیر خم. این عبارت، مطابق چاپ لیدن و نیز چاپ مصر و نجف است؛ ولی اخیرا در لبنان در آن دست برده و با تغییر عبارت، آن را تحریف کرده اند؛ بدین صورت: و کان نزولها یوم النصر علی أمیر المومنین بعد ترحم که کاملا بی معناست. غافل از آنکه چاپهای فراوان کتاب، این رسوایی را افشا می کند. تحریف کنندگان، فراوان به چنین رسواییهایی گرفتار شده اند.
التفسير المنير لمعالم التنزيل المسفر عن وجوه محاسن التاويل: مراح لبيد لكشف معنى القرآن المجيد - المجلد 2 (مریم - الناس)
نویسنده:
محمد بن عمر نووي
نوع منبع :
کتاب , آثار مخطوط(خطی) , آثار مرجع , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
المطبعة العثمانیة,
چکیده :
اين تفسير كه نام كامل آن« مراح لبيد لكشف معنى القرآن المجيد» است از تفاسير صوفيه به شمار مى‌آيد كه مؤلف در نگارش آن بسيار از فتوحات مكيه محيى الدين بن عربى متأثر بوده است. . به رغم ديگر آثار صوفيه، با رويكرد اشاره‌اى نگارش نيافته است، بلكه مؤلف در سراسر تفسير خود كه شامل تمامى سوره‌هاى قرآن است، به معناى ظاهرى مفردات و عبارات قرآنى پايبند است. موجز و در دو جلد، به زبان عربى نگارش يافته است. اين تفسير با مقدمه‌اى مختصر در بيان اهداف و انگيزه تأليف اثر، آغاز شده و مباحث معمول علوم قرآنى را متعرض نگشته است، مصادر خود و كتب مورد استفاده را بيان مى‌دارد. روش كلى نووى در اين اثر به اين شكل است كه، پس از ذكر نام سوره اطلاعات كلى درباره آن از قبيل، مكى، مدنى بودن، شماره آيات و تعداد كلمات، ارائه مى‌نمايد. آنگاه به شرح و بيان تك واژگان مى‌پردازد. سبك نگارش مؤلف آسان، قابل فهم و موجز است، وى در تطبيق آيات با مصاديق گاه به افراط مى‌گرايد و روايات و شأن نزولهاى غير متقن، بسيار در تفسيرش ديده مى‌شود. در نقل روايات، سند آنها را ذكر نكرده، اشاره‌اى به منبع آنها نيز ندارد، بين صحيح و ضعيف آنها تمييز قائل نمى‌شود، بدين جهت از نقل اسرائيليات و قصه‌هاى جعلى يهود اجتناب نمى‌ورزد. از آن جمله نقل قصه شرك همسر سليمان( ع) و جهل حضرت به آن و عدم تدبر ايشان در اداره حكومت، ذيل آيه 102 سوره بقره. مصنف در مواردى به مسائل حرفى كلمات قرآنى و اعراب و تركيب آنها در جملات مى‌پردازد مانند ذيل آيه 40 سوره اعراف بحث صرفى درباره كلمه« غواش». در قرائت به وجوه مختلف آن و مرويات از تابعين و غير آنها، مى‌پردازد و بدون ترجيح قرائتى معين، بحث را بسط مى‌دهد. و گاه وجوه قرائت را متذكر مى‌شود. درباره رسم الخط برخى كلمات نيز اشارتى دارد مانند ذيل آيه 9 سوره بقره كلمه« يخادعون». مباحث فقهى بر اساس مذهب مشخص مؤلف( شافعى) در ذيل آيات احكام قرآن بدون استدلال و بسط آنها و گاهى با نقل ديدگاه ديگر مذاهب اسلامى، بيان شده است، گاهى نيز به ذكر حكمت احكام مبادرت مى‌ورزد، مانند ذيل آيه 3 سوره مائده درباره حرمت گوشت خنزير. در مسائل اعتقادى و كلامى ديدگاه ايشان، ديدگاه اهل سنت و جماعت است مباحثى نظير، رؤيت خداوند، عرش، گناهان كبيره، جبر و اختيار و- بر اساس آن ديدگاه بيان شده است. با اينكه تفسير نووى، موجز مى‌باشد ولى نقل داستانهاى تاريخ در آن نمايان است مانند ذيل آيه 30 سوره توبه. مفسر، ذيل آيه 61 سوره آل عمران( آيه مباهله) به نقل داستان مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله با مسيحيان نجران پرداخته و نام مبارك پنج تن پيامبر( ص)، امام على( ع)، فاطمه( س) و حسنين( ع) را به عنوان شركت كنندگان در مباهله را ذكر مى‌نمايد. ذيل آيه 33 سوره احزاب نيز در نام مبارك حضرت على( ع) و فاطمه( س) و حسنين( ع) را به عنوان مصداق اهل بيت، بيان مى‌دارد. به طور خلاصه بايد گفت كه اين تفسير از تفاسير موجز و مختصرى بوده كه اهتمام مؤلف آن به اين بوده كه از سياق لفظ و بيان مدلول آيه و تفسير آن، ذكر قرائتها و فضل تلاوت آيات و نقل آثار و روايات وارده در معانى آيات و اسباب نزول آنها، خارج نگردد. نووى به سال 1305 ق. از نوشتن اين تفسير فراغت يافت.