
<metadata xmlns="http://example.org/myapp/" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://example.org/myapp/ http://example.org/myapp/schema.xsd" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    
             <oai_dc:dc 
                 xmlns:oai_dc="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/" 
                 xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" 
                 xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" 
                 xsi:schemaLocation="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/ 
                 http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc.xsd">

                <dc:title>آزادي در فلسفه سياسي اسلامي و تطبيق آن بر جامعه افغانستان</dc:title>
                

                
                
                        <dc:subject>اصطلاحنامه فلسفه سیاسی (در اندیشه اسلامی)</dc:subject>
                
                    

                

                <dc:publisher>‫مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي، جامعة المصطفی العالمیة</dc:publisher>
                <dc:date>‫1394</dc:date>
                <dc:description>‫رحمت‌الله نبوي </dc:description>
                
                
                <dc:description>‫مفهوم آزادي يکي از موضوعات و مفاهيم اساسي در فلسفه سياسي اسلامي است که نقش ارزندهاي در تحقق ارزشهاي اسلامي و تکامل فردي و حيات اجتماعي دارد. به همين جهت، از منظر فلسفه سياسي اسلامي، انسان به رغم برخي عوامل که آزادي او را محدود ميکند، مسئول دانسته شده؛ تا با ايمان و تعقل، بر اين عوامل غلبه نموده و با اختيار و آزادانه مسيرش را به سمت کمال و سعادت هموار سازد. اين تحقيق در پنج فصل، به تبيين و بررسي آزادي سياسي از منظر فلسفه سياسي اسلامي و تطبيق آن بر جامعه کنوني افغانستان پرداخته است. آزادي سياسي که در نظام فلسفه سياسي اسلام جايگاه حياتي دارد و با عناويني چون حق انتخاب، حق رأي، مشارکت در فرايند سياست گذاري و تصميمگيري، آزادي احزاب، آزادي بيان و آزادي عقيده شناخته ميشود، در جامعه افغانستان به صورت اساسي نهادينه نشده است. دليل آن اين است که ساختار حاکم بر اين کشور، بر محور قوم، قبيله، نژاد، مذهب و زبان خاص استوار بوده، که نتيجه آن چيزي جز استبداد، ظلم، تبعيض، بي عدالتي، بيثباتي سياسي و نابرابري اجتماعي نبوده است. بر اين اساس، مردم و جامعه افغانستان در طي دهههاي گذشته در تعيين حقوق اساسي و آزاديهاي سياسي- اجتماعي خود نقشي نداشتهاند. در شرايط کنوني نيز به رغم به رسميت شناخته شدن آزادي سياسي در قانون اساسي و برگزاري دو دوره انتخابات، به دليل وجود زمينههاي گفتمان قوم مداري، تعصبات مذهبي و ناملايمات فرهنگي در جامعه افغانستان، آزادي سياسي هنوز نتوانسته جايگاه خود را در جامعه و محافل سياسي کشور باز نمايد. لذا براي نهادينه کردن آزادي و ساير ارزشهاي اسلامي و انساني در جامعه افغانستان، بايد به سمت قانونگرايي و حاکميت قانون در جامعه پيش رفت. همچنين با توجه به اينکه در فلسفه اسلامي هدف از آزادي، رسيدن به رشد و تعالي انساني است، در صورتي ميتوان به اين هدف دست يافت که قانون و قانونگرايي در تمام سطوح جامعه حاکم گردد. در واقع آزادي در سايه قانون و قانونمند زيستن معني مييابد.</dc:description>
                <dc:type>text</dc:type>

                

                
                        <dc:type>Thesis</dc:type>
                   
                        <dc:type>portal_lib</dc:type>
                   

                

                

                

                

                

                 

                
                
                

            </oai_dc:dc>
        
</metadata>
