
<metadata xmlns="http://example.org/myapp/" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://example.org/myapp/ http://example.org/myapp/schema.xsd" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    
             <oai_dc:dc 
                 xmlns:oai_dc="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/" 
                 xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" 
                 xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" 
                 xsi:schemaLocation="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/ 
                 http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc.xsd">

                <dc:title>نقد و بررسي مباني معرفت‌شناختي کثرت‌گرايي ديني</dc:title>
                

                
                
                        <dc:subject>کثرت گرایی دینی</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>دین و معرفت شناسی</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>اصطلاحنامه معرفت شناسی(اسلامی)</dc:subject>
                
                    

                

                <dc:publisher>‫مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي، جامعة المصطفی العالمیة</dc:publisher>
                <dc:date>‫1394</dc:date>
                <dc:description>‫سيدآقا موسوي‌نژاد </dc:description>
                
                
                <dc:description>‫پيشنهادکنندگان نظريه کثرت‌گرايي ديني، از مباني متعددي چون زبان دين، معرفت‌شناسي کانت، معرفت هرمنوتيکي دين و معرفت حاصل از تجربه ديني سود برده‌اند و بر پايه اين نظريه‌ها انديشه تکثر اديان شکل گرفته است. نگارنده در اين تحقيق تلاش مي‌کند نظريات فوق را بررسي و نقد کند؛ تا از اين رهگذر نظريه تکثر اديان را به چالش بکشد. نخست يادآور مي‌شود که گرچه براي کثرت‌گرايي ديني تفسيرهاي متعددي شده است؛ ولي متداول‌ترين آنها تکثر اديان است؛ به اين معنا که حقيقت در دين خاصي منحصر نمي‌گردد و همه اديان و يا حتي مکاتب، بهره‌اي از حقيقت را دارا هستند و پيروان آنها در صراط مستقيم گام برمي‌دارند. از نظر کانت، آنچه را که انسان به فهم در مي‌آورد (فنومن)، با آنچه که هست (نومن)، تفاوت و دوگانگي دارد و معرفت ما پديداري است. از سوي ديگر، عقل سنجش‌گر نظري در حوزه ماوراي طبيعت کاربردي ندارد؛ پس ذهن توان حکايت‌گري اين هماني را ندارد و ميان مدرک و متعلق آن نيز دوگانگي هست. لذا در قلمرو دين بايد با عصاي عقل عملي حرکت کرد. به اعتقاد نگارنده، اين نظريه کانت با مؤلفه‌هاي معيوبي که براي فاهمه قائل است، نه تنها مولد معرفتي نيست؛ بلکه شکاکيت زا نيز مي‌باشد. وي چند پاسخ تحليلي ديگر به اين ديدگاه مي‌دهد و پس از آن، نظريه زبان ديني را که برگرفته از انديشه‌هاي ويتگنشتاين است، نقد مي‌کند. ويتگنشتاين معتقد است: زبان ديني بشر براي بيان تعلق و دلبستگي به امر مطلق، با محدوديت‌هاي بسياري همراه است؛ زيرا اين زبان براي بيان نيازهاي مادي است و براي بيان مفاهيم فراطبيعي ناقص است. اين در حالي است که وي اولاً بين زبان دين (زباني که خدا با آن سخن گفته) و زبان ديني(که متدينان با آن سخن مي‌گويند) تمايز قايل نشده است. ثانياً اين تفسير وي دچار پارادوکس منطقي است. وي همچنين نظريه هرمنوتيکي را که تفسير متعدد از يک متن را مطابق با واقعيت مي‌داند، به نقد کشيده و بيان مي‌کند که طرفداران کثرت‌گرايي ديني خواسته‌اند از تکثر تفاسير، تعدد را نتيجه بگيرند. پس در هرمنوتيک هدف، کشف مقصود مؤلف نيست، و متن هم معناي معيني ندارد. در اين صورت، فلسفه ارسال پيامبران و کتب مقدس لغو خواهد بود؛ چون هيچ مفهوم ثابتي را دربرنخواهد داشت. وي همچنين نظريه تجربه ديني را که اديان را محصول تجارب ديني انبيا مي‌داند و نظريه گوهر دين را که کثرت‌گرايان آن را در تجربه ديني جستجو مي‌کنند، نقد کرده و در نهايت، همه مباني کثرت‌گرايي ديني را مردود مي‌داند.</dc:description>
                <dc:type>text</dc:type>

                

                
                        <dc:type>Thesis</dc:type>
                   

                

                

                

                

                

                 

                
                
                

            </oai_dc:dc>
        
</metadata>
