
<metadata xmlns="http://example.org/myapp/" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://example.org/myapp/ http://example.org/myapp/schema.xsd" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    
             <oai_dc:dc 
                 xmlns:oai_dc="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/" 
                 xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" 
                 xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" 
                 xsi:schemaLocation="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/ 
                 http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc.xsd">

                <dc:title>چرا &#171;محمد بن حنفیه&#187; امام حسین علیه السلام را همراهى نکرد؟</dc:title>
                

                
                
                        <dc:subject>یاران امام حسین </dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>امامت</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>محمد بن حنفیه (فرزند امام علی ع)</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>ث. امام سوم(حضرت امام حسین ع)</dc:subject>
                
                    

                
                        <dc:language>Persian</dc:language>
                    

                
                
                <dc:description>[1] . بصائرالدرجات، ج 10، ص 481، باب 9، حديث 5؛ ابن قولويه نيز در كامل الزيارات( ص 75، باب 24، حديث 15) اين روايت را به سندى از زراره از امام باقر عليه السلام نقل كرده مى‏نويسد: حسين بن على عليه السلام از مكه به محمد بن على نوشت:&#171; بسم الله الرحمن الرحيم. از حسين بن على به محمد بن على و كسانى از بنى‏هاشم كه نزد اويند: اما بعد، هر كس به من بپيوندد به شهادت مى‏رسد و هر كس به من نپيوندد به پيروزى نخواهد رسيد. والسلام&#187;؛  همچنين از كتاب الرسائل كلينى به سندى ديگر از حمزة بن حمران از امام صادق همين روايت نقل شده و در آن آمده است:&#171; اى حمزه من از روايتى به تو خبر مى‏دهم و تو پس از اين مجلس درباره‏اش چيزى مپرس ...فقال : يا حمزة ، إني سأحدثك من هذا الحديث بما لا تشك فيه بعد مجلسنا هذا ، إن الحسين ( صلوات الله عليه ) لما فصل متوجها إلى العراق دعا بقرطاس وكتب فيه : &quot; بسم الله الرحمن الرحيم ، من الحسين بن علي إلى بني هاشم ، أما بعد ، فإنه من لحق بي استشهد ، ومن تخلف عني لم يبلغ الفتح والسلام.&#187;( بحار، ج 44، ص 330، باب 37).&lt;br /&gt;[2] . بحارالانوار، ج 42، ص 81، باب 120، حديث 12.&lt;br /&gt;[3] . همان، ج 44، ص 360، باب 37.&lt;br /&gt;[4] . در توضيح دوم علامه مجلسى در حق محمد حنفيه- ناخواسته- نوعى بى‏مهرى ديده مى‏شود. قهرمانى كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را به كام جنگ درمى‏افكند كجا از مرگ مى‏هراسد؟ محمد به امامت حسنين عليهما السلام و امام سجاد معتقد بود و حقشان را مى‏شناخت و همه عالمان شيعه او را مدح و ثنا مى‏گويند.&lt;br /&gt;[5] . روشن است كه مقصود از سخن امام عليه السلام&#171; هركس به‏من بپيوندد به شهادت مى‏رسد&#187;، حكم اكثريت است، زيرا كسانى بودند كه به آن حضرت پيوستند و به شهات هم نرسيدند و جان سالم به در بردند؛ مانند حسن مثنى و ديگران، اين در صورتى است كه مراد از استشهاد در اينجا كشته شدن در راه خدا باشد. والله العالم.&lt;br /&gt;اين روايت به فرض اينكه بر توبيخ متخلف به ويژه محمد حنفيه دلالت داشته باشد- همان طور كه علامه مجلسى و وحيد بهبهانى برداشت كرده‏اند- در سندش جاى خدشه است؛ چرا كه در اين سند مروان بن اسماعيل ديده مى‏شود كه مهمل است و در كتاب‏هاى رجال هيچ نامى از او ديده نمى‏شود. همچنين در اين سند حمزة بن حمران شيبانى است كه هيچ كس او را ثقه ندانسته است، جز اينكه وى از مشايخ ابن عمير و صفوان از اصحاب اجماع است؛ و گروهى گفته‏اند كه اين ناظر بر وثاقت اوست( تنقيح المقال، ج 1، ص 374). ولى اين مبنا مخدوش و مردود است( معجم رجال الحديث، ج 6، ص 266). برخى براى تأييد وثاقت او به راه‏هاى ديگرى روى آورده‏اند كه آنها نيز مخدوش است( ر. ك. قاموس الرجال، ج 4، ص 28). سيد محمد بن ابى‏طالب، صاحب كتاب تسلية المجالس نيز اين روايت را از رسائل كلينى نقل كرده است ولى معلوم نيست كه از چه راهى بدان رسيده است.&lt;br /&gt;شايان ذكر است كه مامقانى رأى وحيد بهبهانى را بر اين مبتنى مى‏سازد كه نفس نكوهشى كه از اين روايت در حق ابن حنفيه استفاده مى‏شود، به خاطر مصلحتى بوده كه امام خود مى‏دانسته است. مامقانى گويد: امّا تخلف وى از حسين عليه السلام، شايد به دليل عذر يا مصلحتى بوده است، و روايتى كه در نكوهش او وارد شده است( شايد مقصودش همين روايت است) بر فرض كه صحيح باشد شايد آن نيز به خاطر مصلحتى بوده است. همان طور كه جناب وحيد به اين موضوع توجه داده است.( تنقيح المقال، ج 3، ص 115).&lt;br /&gt;مامقانى همچنين پس از بيان پاسخ علامه حلى درباره سؤال سيد مهنا بر اين باور است كه بيمارى ابن‏حنفيه- اگر راست باشد- هنگام بازگشت اهل بيت به مدينه بوده است، نه هنگام رفتن حسين عليه السلام، وى در اينجا شرح مفصلى دارد كه جاى تأمل دارد و مخدوش مى‏باشد. شايان ذكر است كه وى در اثناى بيان اين شرح، اين روايت را صحيح تلقى مى‏كند( ر. ك. تنقيح المقال، ج 3، ص 112).&lt;br /&gt;[6] . بحار الانوار، ج 41، ص 295، باب 114، حديث شماره 18.&lt;br /&gt;[7] . كتاب&#171; حكاية المختار فى اخذ الثار برواية أبى‏مخنف&#187;، ص 33، چاپ شده با كتاب اللهوف فى قتلى الطفوف، انتشارات مطبعة الحيدرية، نجف اشرف.&lt;br /&gt;[8] . المسائل المهنائيه، ص 38، مسأله شماره 33. ولى احتمال عدم آگاهى محمد حنفيه به سرنوشت امام حسين عليه السلام- چنانكه علامه حلى احتمال داده است- بسيار بعيد است. زيرا در آن هنگام روايت‏هاى بسيارى از پيامبرصلی الله علیه وآله، اميرالمؤمنين عليه السلام، امام حسن عليه السلام و خود آن حضرت در ميان مردم پراكنده بود كه حكايت از كشته شدن وى مى‏كرد. و بعيد مى‏نمايد كه محمد حنفيه دست كم از برخى از آنها اطلاع نداشته است. چگونه چنين چيزى قابل تصور است؛ و حال آنكه از خود محمد درباره ياران حسين عليه السلام نقل شده است:&#171; اصحاب او به نام و نام پدرانشان در نزد ما مكتوبند!&#187; مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص211، مطبعةالحیدریة.&lt;br /&gt;گذشته از اين، روايت‏هاى بسيارى حاكى‏از آن است كه امام حسين عليه السلام موضوع را به برادرش محمد خبر داد. از آن جمله روايت منقول از امام باقر عليه السلام است كه مى‏گويد امام طى نامه‏اى به محمد حنفيه و ديگر بنى‏هاشم فرمود:&#171; ... هر كس به من بپيوندد به شهادت مى‏رسد ...&#187;( كامل الزيارات، ص 75، باب 24، حديث 15). روايتى ديگر كه با اسناد گوناگون نقل شده حاكى از آن است كه امام عليه السلام به برادرش محمد رضى الله عنه فرمود:&#171; به خدا اى برادر، چنانچه در سوراخ جنبنده‏اى از جنبندگان روى زمين مى‏بودم، مرا بيرون مى‏آوردند و مى‏كشتند&#187;.( بحار، ج 45، ص 99، باب 37). با وجود اعتقاد محمد حنفيه به امامت امام حسين عليه السلام، دريافت اين خبر از ايشان دريافت از راستگويى است كامل كه خبر او جاى هيچ شك و ترديدى ندارد. ولى آنچه مى‏توان پذيرفت اين است كه احتمال علامه حلى درباره كسانى غير از محمد حنفيه است( ظاهر كلام ايشان نيز همين را مى‏رساند) وگرنه او بيمار بوده است.&lt;br /&gt;[9] . اسرار الشهاده، ص 246؛ معالى السبطين، ج 1، ص 230.&lt;br /&gt;[10] . تذكرة الشهداء، ص 71.&lt;br /&gt;[11] . همان، ص 82.&lt;br /&gt;[12] . الكامل، ج 3، ص 266.&lt;br /&gt;[13] . تنقيح المقال، 3 /112، &#171;محمد&#187;. &#171;والـحـسـين (علیه السلام) حين حرکته من الحجاز و ان کان يدري هو انه يستشهد بالعراق الا انه في ظاهر الـحـال لـم يـکـن ليمضي الي الحرب حتي يجب علي کل مکلف متابعته و انما کان يمضي للاجابة بمقتضي طلب اهل الکوفة فالمتخلف عنه غير مؤاخذ بشي و انما يؤاخذ لترک نصرته من حضر الطف او کـان بـالـقـرب مـنه علي وجه يمکنه الوصول اليه و نصرته و مع ذلک لم يفعل و قصر في نصرته فالمتخلفون بالحجاز لم يکونوا مکلفين بالحرکة معه حتي يوجب تخلفهم الفسق و لذا ان جملة من الاخـيار الابدال الذين لم يکتب اللّه تعالي لهم نيل هذا الشرف الدائم بقوا في الحجاز و لم يتامل احد في عدالتهم&#187;.&lt;br /&gt;[14] . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص211، مطبعةالحیدریة.&lt;br /&gt; </dc:description>
                
                
                
                <dc:type>text</dc:type>

                
                        <dc:creator>ابن حنفیه ,  محمد بن حنفیه , 16ق# 81ق</dc:creator>
                    
                        <dc:creator>امام سوم (سید الشهداء), حسین بن علی (ع), 4-۶۱ ق</dc:creator>
                    

                
                        <dc:type>question and answer</dc:type>
                   

                

                

                

                

                

                 

                
                
                

            </oai_dc:dc>
        
</metadata>
