
<metadata xmlns="http://example.org/myapp/" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://example.org/myapp/ http://example.org/myapp/schema.xsd" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    
             <oai_dc:dc 
                 xmlns:oai_dc="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/" 
                 xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" 
                 xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" 
                 xsi:schemaLocation="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/ 
                 http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc.xsd">

                <dc:title>آیا نظریه &#171;رد کیهانی&#187; با وجود و بقای روح حداقل بعد از مرگ منافات ندارد؟</dc:title>
                

                
                
                        <dc:subject>جسمانیه الحدوث</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>توفی</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء (فلسفه)</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>دلائل عقلی و نقلی معاد</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>بقای روح</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>نظریه رد کیهانی</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>معاد(کلام)</dc:subject>
                
                    

                
                        <dc:language>Persian</dc:language>
                    

                
                
                <dc:description>[1] ر.ک: شرح الاشارات، ابن سینا، ج 2، ص 289 - 308.&lt;br /&gt;[2] پیرامون نظریه ی افلاطون راجع به روح و روان، رجوع شود به: تاریخ فلسفه ی یونان و روم، ج 1، کاپلستون، ص 239 - 248؛ پیرامون نظریه ی ارسطو رجوع شود به: همان، ص 373 - 278.&lt;br /&gt;[3] این تعبیر 14 بار در قرآن آمده است.&lt;br /&gt;[4] در سوره ی زمر، آیه ی 42 آمده: &#171;اللَّه یتوفى الانفس حین موتها...&#187;، و در سوره‏ى انعام، آیه ی 60 بیان گردیده که: &#171;هوالذى یتوفاکم...&#187;، البته این نکته که انسان همان روح است، از آیات دیگر قرآن هم قابل استفاده است، مثلاً در سوره‏ى انسان آیه ی 1 آمده: &#171;هل اتى على الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکورا&#187; و با توجه به این آیه مى‏توان گفت که گر چه قبل از دمیده شدن روح، انسان مراحلى را از قبیل نطفه و علقه و... پشت سرگذاشته است، اما چیز قابل ذکرى‏ نبوده است.&lt;br /&gt;[5] در بین فلاسفه، ملاصدرا با الهام از این آیه و آیات دیگر چنین نظریه‏اى را پیرامون نفس (روح) ارایه کرد. ر.ک: ج 8، اسفار، ص 330؛ شواهد الربوبیه، ص 221 - 223.&lt;br /&gt;[6] به سوره‏هاى نساء، 97؛ سجده، 10 و 11 مراجعه شود.&lt;br /&gt;[7] براى مطالعه‏ى بیشتر رجوع شود به: کتاب اصالت روح از نظر قرآن، جعفر سبحانى، ص 16 - 46.&lt;br /&gt;[8] براى مطالعه‏ى بیشتر رجوع شود به: آموزش فلسفه، ج 2، مصباح یزدى، ص 230 - 240؛ شرح منظومه، شهید مطهرى، ج 2، ص 9 - 58.&lt;br /&gt;[9] البته، تناسخ دو گونه ی دیگر هم فرض مى‏شود که باطل نیست و آیات قرآن آنها را تجویز مى‏کند. الف: انتقال نفس از این بدن به بدن اخروى که این بدن اخروى متناسب با صفات و اخلاقى است که نفس در دنیا کسب کرده بود. ب: مسخ باطن و انقلاب صورت ظاهرى به صورت باطنى.&lt;br /&gt;[10] ر.ک: تحریر تمهید القواعد، آیت اللَّه جوادى آملى، ص 416 - 234.&lt;br /&gt;[11] ر.ک: قبسات، ص32؛ تعلیقه بر نهایة الحکمة، ج 2؛ مصباح یزدى، ص 404 - 405؛ نهایة الحکمة، علامه طباطبایى، ص 323 - 326. </dc:description>
                
                
                
                <dc:type>text</dc:type>

                

                
                        <dc:type>question and answer</dc:type>
                   

                

                

                

                

                

                 

                
                
                

            </oai_dc:dc>
        
</metadata>
