جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
بررسی و تحلیل تطبیقی مبانی فلسفی لیبرالیسم آموزشی با فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران
نویسنده:
کبری احمدوند
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , کتابخانه عمومی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
این پژوهش با هدف بررسی و تحلیل تطبیقی مبانی فلسفی لیبرالیسم آموزشی با فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است. سوالات تحقیق عبارتند از : مبانی فلسفی لیبرالیسم آموزشی کدامند، شباهت ها و تفاوت های این مکتب با فلسفه تعلیم و تربیت اسلام ایران کدامند. در این تحقیق از روش تحلیل تطبیقی از رویکردهای پژوهش کیفی و نظری استفاده شد. ابتدا مبانی فلسفی لیبرالیسم آموزشی در چهاربخش هستی شناسی، معرفت شناسی، انسان شناسی و ارزش شناسی تحلیل شد. و سپس با فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان می دهد که در فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران خداوند در کانون هستی قرار دارد ولی لیبرالیسم آموزشی انسان محور است. لیبرالیسم آموزشی تجربه گرا و خردگرا است اما فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران علاوه بر تجربه و خرد به وحی نیز توجه دارد. در لیبرالیسم آموزشی ارزشها نسبی هستند اما در فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران برخی ارزش های مطلق وجود دارند. در فلسفه تعلیم وتربیت جمهوری اسلامی ایران به تمام ابعاد وجودی انسان و شئون مختلف فردی و اجتماعی او توجه می شود. در این مکتب انسان سرشتی الهی دارد زیرا آدمی در اعماق وجود خود معرفت و احساس نسبت به مبدا قدسی دارد. تعلیم وتربیت لیبرال از مبانی لیبرالیسم تبعیت می کند و هدف تربیت فرد بر اساس طبیعی اوست. لیبرالیسم برای فرد و خواسته های او که آزادی در راس آن قرار دارد اهمیت خاصی قائل است. لیبرالیسم آموزشی تجربه گرا و خرد گرا و در جهت رشد ذهنی فرد تلاش می کند. این مکتب به غایتمندی جهان توجهی ندارد. نهایت اینکه هر دو دیدگاه به عقل و اندیشه توجه داشته و بر ابتکار و خودباوری و شکوفا شدن استعداد ها تاکید می ورزند گرچه نوع توجه آنها متفاوت است.
تبیین فلسفه حج و دلالت‌های تربیتی آن
نویسنده:
اصغر مرادنژاد دیجوجین
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
این تحقیق تحت عنوان تبیین فلسفه ی حج و دلالت های تربیتی آن است و به دنبال پاسخگویی به سوالات- 1:ماهیت حج با توجه به آموزه های دینی اسلام چیست؟- 2ضرورت و اهداف حج با توجه به آموزه های دینی اسلام چیست؟- 3اصول حاکم بر حج چیست؟ 4-اثرات تربیتی حج بر روی افراد و در جامعه چگونه است؟ که با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی انجام گردیده است. و نتایج تحقیقات نشان می دهد که حج میعاد با حضرت ابراهیم) ع (و تداوم بخش خط توحید و فراهم کننده ی زمینه ی ارتقاء انسان به سوی عالم معنا و محور رهایی و آزادی انسان از تعلّقات دنیوی است و از سوی دیگر حج ایجاد کننده منافع مختلف مادی و معنوی از جمله سیاسی،اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی می باشد .و موجب اتّحاد و همبستگی و اقتدار مسلمانان جهان می باشد .و در نهایت به افراد و جامعه درس دین مداری ،اخلاق مداری،عدالت خواهی و مساوات و برابری میان تمام انسان ها و درس تلاش و هوشیاری اجتماعی و نظم گرایی در جامعه را می آموزد.در پایان پیشنهاد می گردد سازمان حج و زیارت با بهره گیری از اساتید مجرّب، برنامه ای هدفمند و دوره آموزشی به منظور آشنایی تمام حجاج با مبانی فلسفی حج که شامل سه محور چیستی،چرائی و چگونگی حج است طرّاحی نمایند.
نسبت هستی و زبان در تفکر هیدگر
نویسنده:
مریم طاهری
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
هدف اصلی این رساله بررسی مسئله نسبت زبان و وجود نزد هیدگر و همچنین راه حلی است که او از این طریق برای مسئله اصلی خود که شناخت هستی است میجوید. هدف هیدگر تاسیس هستی شناسی بنیادین است در مقابل هستی شناسی متافیزیک. به اعتقاد هیدگر در هستی شناسی متافیزیک به موجود توجه شده و وجود در حجاب فرورفته است و اکنون او میخواهد وجود بماهو وجود را موضوع تفکر خود قرار دهد. در این مسیر او هرچه از متافیزیک دورتر میشود به همان میزان زبان او نیز متحول میگردد. در مسیر اندیشیدن به هستی کم کم به نسبتی وثیق بین اندیشه، هستی و زبان نائل میشود. به این ترتیب در تفکر معاصر، هیدگر راه جدیدی برای تامل درباره زبان گشوده، همچنان که هستی شناسی جدیدی تاسیس کرده است.
علل طبیعی از دیدگاه ابن سینا و فخر رازی
نویسنده:
زهره یوسفی منش
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
بحث از نحوه ی فاعلیت اجسام و اینکه آیا یک جسم می تواند علت ایجادی برای جسم دیگر باشد، با توجه به نمونه های عینی که از آن سراغ داریم، و هم چنین بحث از اینکه آیا آثار صادر از اجسام معلل به غایت هست یا نه؟ مسائلی هستند که به دلیل ارتباطشان با فاعلیت باری تعالی، همواره مورد توجه فلاسفه و متکلمان بوده است و هریک از آنها با استفاده از مبانی خاص شان به نظریه پردازی در این زمینه پرداخته اند. ما در این تحقیق، این مسئله را از رویکرد دو اندیشمند بزرگ؛ یعنی ابن سینا و فخر رازی مورد ارزیابی قرار داده ایم. ابن سینا اگرچه در ابندا، موضع اثباتی را در این رابطه برگزیده اما بعداً بر پایه مبانی ویژه خود مثل لزوم اقوی بودن علت از معلول، لزوم معیت علت و معلول و عدم برقراری وضع میان جسم و آنچه که باید ایجاد کند، به انکار این مسئله پرداخته است. امام فخر رازی نیز بر پایه ی اعتقادات کلامی خود همچون دفاع از قدرت مطلق الهی و نیز مبانی خاص فلسفی اش مانند لزوم بهره مندی علت از وجوب ذاتی و عدم برقراری وضع میان جسم و آنچه که باید ایجاد کند، این مسئله را انکار کرده است. در رابطه با مسئله دوم، ابن سینا با اعتقاد به لزوم تناهی همه غایات به ذات باری تعالی، موضع اثبات و فخر رازی با اعتقاد به عدم برخورداری اجسام از قوه درک و شعور، موضع انکار را برگزیده است. از میان دو رویکرد مذکور، رویکرد فخر رازی به دلیل اشکالات مبنایی و تناقض هایی که دارد، مردود و غیر قابل دفاع، و رویکرد ابن سینا – صرف نظر از برخی اشکالات – به دلیل برخورداری از اصول منسجم تر و پیروی از براهین عقلی و منطقی، پذیرفته و قابل دفاع است.
تبیین مبانی فلسفی"مرجعیت‌زدایی در تربیت اخلاقی" (با تأکید بر دیدگاه پساساختارگرا) و نقد آن از منظر تعالیم وحیانی اسلام با تکیه بر آرای علامه طباطبائی (ره)
نویسنده:
مریم بناهان‌قمی
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , کتابخانه عمومی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران علوم انسانی و اجتماعی، مهم‌ترین معضل انسانی قرن حاضر شیوع مشکلات و ناهنجاری های اخلاقی است که دامنگیر جوامع بشری شده است. این پژوهش به هدف بازشناسی مبانی فلسفی موجد بحران اخلاقی، بر مسئله مرجعیت زدایی اخلاقی پساساختارگرا متمرکز شده است. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی – استنباطی و با نگاهی تبارشناختی سعی برآن داشته است که ریشه ها و منشأ نظرات پساساختارگرایی در باره مرجعیت در اخلاق را در رویکردهای سلف -به هدف یافتن دلایل کانونی برنافتن مرجعیت در اخلاق- جستجو نماید. این مهم با بررسی نگاه به مرجعیت در سه دوره تاریخی پیش مدرن، مدرن و پسامدرن آغاز گردید؛ و در دو بخش: رویکردهای فکری زمینه ساز اندیشه مرجعیت زدایی اخلاقی؛ و نگرش های ارزشی موجد اندیشه مرجعیت زدایی اخلاقی پی گرفته شد. نتیجه به دست آمده حاکی از آن است که پساساختارگرایی با اتکای بر پیش فرض های: کثرت گرایی، شک و تردید، قدرت ستیزی، تحدید‌ناپذیری، زمینه بروز مرجعیت زدایی از اخلاق را فراهم آورده است. بخش دیگر این پژوهش تبیین نگاه اسلامی به مرجعیت اخلاقی و نقد مرجعیت زدایی اخلاقی پساساختارگرا از منظر تعالیم اسلامی با تکیه بر آرای علامه طباطبایی بوده است. در این بخش ابتدا تصریح شد که اسلام مرجعیت اصول اخلاقی را بر مبنای اصول اعتقادی توحیدی می پذیرد. پس از معرفی صور سه گانه مرجعیت (ایده، شخص و متن) و بیان تناظر هر یک از این صور، با یکی از ارکان مرجعیت اخلاقی در اسلام، و نیز عناصر تربیت اخلاقی؛ نقد مرجعیت زدایی اخلاقی پساساختارگرا از منظر موافقین رویکرد مرجعیت زدایی اخلاقی و پس از آن از منظر مخالفین مرجعیت زدایی اخلاقی در قالب نقد درونی؛ و سپس نقد بیرونی شامل: نقد مبانی فلسفی پساساختارگرا و نقد مولفه های مرجعیت، از منظر اسلامی انجام شد. نتایج حاصل از پژوهش در حوزه اسلامی آشکار می کند که مرجعیت اخلاقی مورد نظر اسلام در "اصول اخلاقی" مرجعیتی مطلق؛ و در"احکام و مصادیق"، مرجعیتی معتدل و قابل انعطاف؛ اما مشروط به عدم خروج از مدار مرجعیت توحیدی است.
تبیین فلسفه تربیت زیست‌محیطی و نسبت آن با آموزه‌های دینی(اسلامی)
نویسنده:
محبوبه سعدی پور
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , کتابخانه عمومی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
امروزه یکی از مهم ترین چالش های حال حاضر بشری، مسئله ارتباط او با محیط زیست است. محیط زیست به تمام مکان هایی اطلاق می شود که انسان روزانه با آن ارتباط دارد؛ امّا در اصطلاح عام، طبیعت و موجودات آن را شامل می گردد. هدف از این تحقیق، تبیین تربیت زیست محیطی بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت و آموزه های دینی- اسلامی در سه حوزه هستی شناختی، انسان شناختی و ارزش شناختی است. بحث از فلسفه محیط زیست در نگرش مادی و الهی، نتایج دوگانه ای در پی خواهد داشت، حال آن‌که فلسفه اسلامی و نیز دیدگاه‌های فلسفی غرب که مبتنی بر خداباوری است، تربیت زیست محیطی را مطلوب می‌دانند، چرا که بشر جهت نیل به کمال دنیوی و اخروی خود، تنها با بهره-گیری صحیح و مناسب از نعمت های جهان طبیعت، می‌تواند به این مقصود دست یابد. بنابراین، ضرورت ایجاب می‌کند تا در جهت تربیت افرادی مسئول نسبت به محیط زیست، به تبیین قاعده و قانون مندی هایی اقدام کرد و اگر این عمل با تکیه بر فلسفه و دین به عنوان دو منبع معتبر انجام گیرد، نتایج قابل اعتماد خواهد بود.از نظر روش شناسی، در این پژوهش جهت تبیین فلسفی و دینی تربیت زیست محیطی با شیوه ای توصیفی-تحلیلی به استنباط اهداف، مبانی و اصول فلسفی و دینی اقدام گردیده است. در نهایت با تطبیق این موارد، به بررسی نسبت تربیت زیست محیطی در نگاه فلسفه و آموزه های دینی با بیان وجوه اشتراک و افتراق این دو دیدگاه پرداخته شده است. در بررسی یافته‌های این پژوهش که در سه رویکرد هستی شناسی، انسان شناسی و ارزش شناسی گرد آوری شده است، چه از نقطه نظر فلسفی و چه بر اساس دین مبین اسلام، محیط زیست در ارتباط با انسان دارای ارزش و اهمیت فراوانی است و بر این اساس، تربیت زیست محیطی با اتکا به نظرات فلسفی و دینی مشترک، موثرتر واقع خواهد شد.
جایگاه اسپینوزا در فلسفه ژیل دلوز
نویسنده:
سجاد امجدی ایدیشه
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
دلوز می گوید مطابق اندیشه اسپینوزا، هستی عبارت از مجموعه ی تأثیرها، مشارکت ها، نسبت ها و توانایی ها، و کنش هاست. و موجودیت هر شیء را میزان کنش گریِ آن تعیین میکند. اشیاء بنا به قدرتِ فعالیت شان و در نسبت با هم قابل تعریف اند. یک چیز "آنچه هست" نیست بلکه "آنچه می تواند انجام دهد" است؛ به عبارت بهتر هستیِ یک چیز(حالت)، "قدرتِ" آن است،توان و ظرفیتِ خاص آن چیز در میزانِ تأثیر پذیری و تأثیرگذاری هایش. هیچ شیء منفردی وجود ندارد بلکه همواره نسبت ها و اتصالات وجود دارند. هستی در فلسفه اسپینوزا مطلق و درونماندگار است و باوجودِ تعدّدِ صفات و کثرتِ حالات، تک معنا و یگانه است. مقصود اسپینوزا و دلوز درک و دریافت معنایی جامع از قدرت است که راه را بر تمایزِ استعلایی می بندد، زیرا علت و معلول جزئی از آفرینش اند. هستی علت درونی و پیشینیِ حالات است(وجود متعلق به ماهیت است) یعنی همان آفرینشِ و زندگیِ هستی است. این گونه هستی شناسی و این مدلِ علّییّت(مدلِ درونماندگاری) جوهر و حالات و وجوه هستی را یکی می انگارد؛ علت و معلول نسبت به هم درونمانگارند و نه استعلایی و هیچ سلسله مراتبی در هستی نیست. یک حالت را کارکردهای آن تعریف و مشخص می سازد و حالات، ذوات هستند. کارکردهای برسازنده یک شیء نسبت ها و اتصالات و ظرفیتِ معین تأثیرپذیری و تأثیرگذاری های آن شیء است. جوهر طبیعتِ طبیعت پذیرش را از طریق طبیعتِ طبیعت آفرینش بیان می کند.
خدا در فلسفه افلاطون
نویسنده:
اشرف کرامتی
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
پايان‌نامة حاضركوششي براي ارائة گزارشی روشن از خدا و خدایان در فلسفۀ افلاطون است.مسئلۀ خدا یکی از مسائل مشکل برای مفسرا ن افلاطون بوده است چرا که افلاطون دیدگاههای نظام مندی در این خصوص ارائه نکرده است. در فرهنگ و اساطیر یونانی خدایان به عنوان نیروهای سرمدی لحاظ شده‌اند و این نیروها شبیه انسان بودند. هومر و هزیود به این خدایان اموری را که نزد آدمیان زشت و ناپسند بود نسبت داده‌اند. افلاطون در محاورۀ جمهوری در مقابل آنان موضع‌گیری می‌کند و معتقد است خدایان نه خطاکارندو نه منشاء شر، بلکه خدایان خیر‌اند و نمی‌توانند منشاء شر باشند.باید خاطرنشان کنیم وقتی افلاطون ازخداوند صحبت می‌کند،به هیچ وجهمنظور آن خدای واقع در ادیان توحیدی نیست. در محاورۀ جمهوری، مثال خیر به خورشید تشبیه شده است که منشاء وجود و معقولیت سایر مثل است و در عظمت و قدرت برتر از ذات وجود تلقی شده است. همچنین در تمثیل خط مثال خیر به عنوان مبداء نخستین، نخستین چیز بین همه چیزهاست. در محاورۀ تیمائوس که افلاطون از صانع (دمیورژ) سخن می‌گوید. صانع، مادۀ قبلاً موجود را برمی‌گیرد و جهان را برطبق نمونه ازلی و ابدی یعنی مثل می‌سازد. حال با توجه به این مطلب برخی معتقدند که مثال خیر خداست ویک مرتبه برتر از مثل و سایر مبادی عالم طبیعت و صانع قرار دارد و برخی نیز به یکی بودن مثال خیر و صانع نظر دارند.در قوانین برای مقابله با الحاد برهان می‌آورد و از دو روح خوب و بد سخن می‌گوید که روح خوب عنان جهان را در دست دارد. در پایان نامۀ حاضر تلاش بر این است به این بحث و مسائل جانبی دیگر از جمله براهین اثبات خدا در نزد افلاطون پرداخته شود.
کلی در فلسفه ارسطو
نویسنده:
احمد زارع
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
بی‌تردید مسئله «کلی» یکی از مهم‌ترین و محوری ترین مسائل تاریخ فلسفه است.پیشینه‌ی تاریخی این بحث به مقابله سقراط با دیدگاه سوفسطاییان برمی‌گردد که اینان اخلاق و معرفت را نسبی می‌دانستند، اما سقراط معتقد شد که برای معرفت واخلاق باید تعاریف «کلی» اقامه کرد. سقراط این تعاریف کلی را مطرح کرد اما مبنایی مابعدالطبیعی برای اثبات آنها فراهم نکرد. افلاطون برای این منظور آموزه‌ی صور متعالی را مطرح کرد، صورتهایی که ثابت وازلی هستند، و نسبت به تجلی‌های ناقص یا «تقلیدهایشان» دراین جهان استقلال دارند و با حواس ادراک نمی‌شوند. این نظریه افلاطون با انتقادات ارسطو مواجه شد. به عقیده ارسطو «چیزها» از ماده و صورت فراهم آمده‌اند. صورت در فلسفه‌ی اسطو قابل تطبیق با مثال در نظر افلاطون است ومبنای لازم برای کلی را داراست. ولی ارسطو وجود «صور» یا «مُثُل» مستقل را در جهانی جداگانه رد کرد. به نظر او صور فقط در ضمن اشیاء این جهانی وجود دارند. مثلأ «انسان» بتمامه در تک تک انسانها وجود دارد و وقتی آن را صرف نظر از هرمصداقی در نظر بگیریم در واقع مفهومی کلی در ذهن خواهد بود. پس هر چند افلاطون و ارسطو هر دو در بحث کلی واقع‌گر‌ا هستند، اما کلی افلاطونی دارای اوصافی چون تعالی و مفارقت است، در حالی‌ که کلی ارسطویی در متن واقعیت به صورت حالّ در ماده و در نتیجه متکثر به تکثر افراد است. این موضع ارسطو در تاریخ مبحث کلی به «اصالت واقع معتدل» و گاهی به «اصالت مفهوم» معروف است که از طرفی در برابر موضع افلاطون قرار می‌گیرد و از طرف دیگر در برابر به اصطلاح «اصالت تسمیه‌»ای‌ها که هیچ شـأن وجودی در برای کلی در نظر نمی‌گیرند.